تبليغاتX
آموزش‌هاي زناشويي

آموزش‌هاي زناشويي

آموزش‌هاي د يني، آناتو ميک، فيزيولوژيک، روان‌شناختي ، بهداشتي و تربيتي در زمينه‌

بخش چهاردهم

معرفي منابع مشاوره‌اي مطالعاتي و اينترنتي

 فرهنگ مشاوره

مشاوران خانواده و متخصصان روان‌شناسي مي‌دانند كه چطور بايد به خانواده‌ها كمك كنند (از جمله كشمكش‌ها و دعواهاي بي‌شمار) و با ارائه راه‌حل‌ها و راهنمايي‌هايي آنها را ياري ‌كنند. آنها به اعضاي خانواده آموزش مي‌دهند كه به صحبت‌هاي يكديگر گوش دهند و درباره احساساتشان بدون داد و فرياد با يكديگر صحبت كنند. اگرچه اين روش اندكي زمان، كار و تمرين مي‌برد، اما افراد خانواده مي‌توانند بياموزند كه چگونه به روش بهتري با يكديگر تعامل كنند.

فنون خانواده درماني در روان‌شناسي مضشاوره و خصوصاً متون ديني ما توصيه‌هاي تربيتي فراواني دارند كه متاسفانه مدرنيته با ارائه توصيه‌هاي روان‌شناختي، جايگزين نامناسبي براي مشاوران ديني ايجاد كرده است. البته مقصود ما بي‌نيازي رجوع به مشاور ديني از روان‌شناس نيست بلكه اهميت جايگاه مشاوران ديني در رهنمايي زوجين است كه البته نياز به تخصص ديني و انسان‌شناختي بالايي دارد. همينطور مشاور روان‌شناس نيز تخصص بالايي نياز دارد و گاهي برخي مشاوران ديني به ندرت هر دو فضيلت را دارند كه بسيار نادر و پرارزش هستند.

 معرفي يک سايت عظيم و پرفايده

 http://noorportal.net

مؤسسه ي فرهنگي اطلاع رساني «نورپرتال» که وابسته به بنياد خيريه ي فرهنگي المهدي (عليه السلام) است در تاريخ 18/6/86 رسماً افتتاح گرديد.
بنياد خيريه ي فرهنگي المهدي(عليه السلام) با عنايات حضرت بقيةالله الاعظم (عليه السلام) در سال 1373 تأسيس گرديد تا در مسير تربيت نسل آينده با گسترش فرهنگ غني اسلام، گامي مؤثر بردارد. رياست هيأت امناء بنياد را حضرت آيت الله ناصري دولت آبادي(دامت برکاته) و رياست هيأت مديره آن را حضرت آيت الله سيد ابوالحسن مهدوي(دامت برکاته) به عهده دارند.

 اين بنياد به همت جمعي از متدينين و با همکاري جمعي از اساتيد حوزه و دانشگاه فعاليت هاي فرهنگي خود را سامان داده و تاکنون 1100 کانون فرهنگي (برادران و خواهران) را زير پوشش قرار داده است که هر ساله مورد حمايت مادي و فرهنگي قرار مي گيرند.

 حضرت آيت الله العظمي حسين مظاهري (دامت برکاته) در ديدار با اعضاي هيأت مديره ي بنياد در تاريخ 7/3/ 84 از فعاليت هاي اين بنياد به نيکي ياد کردند و فرمودند:

 «بنياد خيريه ي فرهنگي المهدي(عليه السلام) بحمدالله يکي از مجموعه هاي موفق فرهنگي در اصفهان بوده و با توجهات حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه) در طول يک دهه ي گذشته، خدمات گسترده اي را در عرصه ي فرهنگي و ديني به انجام رسانيده است. حضور شخصيت هاي برجسته روحاني و علمي و اجتماعي در رأس اين بنياد، يکي ديگر از مزاياي اين مجموعه است. از خداوند تعالي مزيد توفيقات اين مؤسسين محترم و مسؤولان گرامي و ساير دست اندرکاران عزيز اين بنياد را که شرف انتساب به نام مبارک حضرت بقية الله الاعظم (عجّل الله تعالي فرجه الشريف) دارد، مسألت مي کنم و اميدوارم با پشتيباني و حمايت آن حضرت ، در نيل به اهداف عاليه ي خود موفق و مورد تأييد الهي بوده باشيد. ان شاء الله تعالي.

 اهداف فرهنگي اين بنياد عبارتند از:

هدايت فکري و معنوي و نيز حمايت مالي و مادي از کانون هاي فرهنگي مساجد و مراکز ديني .

تلاش براي توليد فکر و ارايه ي برنامه ي مدون فکري و فرهنگي جهت تقويت کانون هاي فرهنگي مساجد براي پاسخ گويي مناسب به نيازهاي معنوي افراد تحت پوشش.

تعامل فرهنگي مطلوب بين مسؤولين و کارشناسان فرهنگي بنياد و مسؤولين و مربيان فرهنگي کانون ها براي پيشبرد برنامه هاي فرهنگي.

ارايه ي مشاوره ي فرهنگي متقابل بين بنياد و مديران کانون هاي فرهنگي به منظور تبادل تجربيات فرهنگي ، تشخيص نقاط قوت و تقويت آنها و شناسايي نقاط ضعف و تلاش براي ارايه ي کار فرهنگي مطلوب.

تقويت و گسترش برنامه ريزي هاي پژوهشي و تحقيقي در مراکز فرهنگي و ديني و تشويق برنامه ريزان فرهنگي کانون ها به منظور ارتقاي سطح کيفي فعاليت هاي فرهنگي.

ارايه آموزش هاي مديريت فرهنگي ويژه مسؤولين و مديران و نيز مربيان متعهد کانون ها براي اعتلاي سطح مديريت فرهنگي.

تلاش مستمر در جهت تجهيز مساجد و مراکز ديني به ابزارها و امکانات فرهنگي مناسب و به روز براي ترغيب نوجوانان و جوانان به حضور در اين مراکز با شناخت واقعي از گزارش عملکرد و فعاليت هاي فرهنگي آنان.

تذکر: تفصيل فعاليت هاي فرهنگي بنياد در بخش هاي ديگر ارايه گرديده است.

اين پايگاه فرهنگي اطلاع رساني براساس منشور اهداف مصوب خود توسط شوراي سياست گذاري اداره مي شود که به مهمترين مفاد آن اشاره مي شود:

ايجاد تحول ساختاري در راستاي تحقق و گسترش توليد علم و جنبش نرم افزاري در حوزه معارف ديني و اهداف متعالي انقلاب اسلامي

معرفي و گسترش معارف ناب تشيع جعفري

گسترش فرهنگ ديني و صدور فرهنگ انقلاب اسلامي

نقد و بررسي عملکردها و ساختار تمدن غربي ، مکاتب فکري سياسي

روشنگري و مبارزه با انديشه هاي انحرافي و فِرَق ضالّه

ارايه ي خدمات فرهنگي ، مشاوره اي ، پژوهشي، آموزشي و تبليغي

انتقال تجارب و تعامل فرهنگي با مراکز ديني و کانون هاي فرهنگي و مشترکين بنياد در سطح منطقه اي و نيز در جهان

بهره گيري از توانمندي هاي بالقوه و بالفعل منابع و ذخاير علمي ، فرهنگي و معنوي استان اصفهان اعم از حوزه و دانشگاه و ساير عناصر فرهنگي براي نيل به اهداف فرهنگي خود.

ارايه ي توليدات نرم افزاري چند رسانه اي به منظور ترويج فرهنگ اسلامي

گروه هدف مخاطبان اين پايگاه گروه سني 17 تا 40 سال ، خانواده ها و علاقه مندان مطالب تخصصي ، شيفتگان معارف مکتب ناب تشيع ، خانواده هاي بومي شيعه و خانواده هاي ايراني مقيم خارج و نيز محرومان از آشنايي با مکتب شيعه اثني عشري مي باشد.

اين پايگاه به زبان هاي فارسي ، انگليسي، عربي ، فرانسوي و ساير زبان ها در حد توان ارايه ي خدمات خواهد نمود.

 معرفي چند کتاب


1.    بهشت خانواده(دو جلد)

دوره دو جلدي بهشت خانواده سيد جواد مصطفوي

سي درس در رابطه با مسائل زناشويي
هماهنگي عقل و فطرت با كتاب و سنت

 2.        اولين دانشگاه و آخرين پيامبر: در قالب 110 مجلد است كه به تحليل و بررسي احكام و دستورات دين و ارتباط آن‌ها با وضعيت روز جامعه پرداخته بود. 40 مجلد از اين مجموعه در زمان حيات رضا پاك‌نژاد به چاپ رسيده اند. 

سيد رضا پاك‌نژاد سال 1303 در شهر يزد متولد شد و داراي دكتراي عمومي بود. وي در حادثه هفتم تير سال 1360 و در پي انفجار دفتر حزب جمهوري اسلامي، همراه آيت‌الله سيدمحمد حسيني بهشتي و جمعي از نمايندگان مردم و دست‌اندركاران امور كشور به شهادت رسيد.

ا هر جلد يک کتاب مجزاست و عنوان هرجلد مختص خودشه. مثلا شير غذاي گهواره تا گور يا ميوه ها و سبزيجات و يا بهداشت جامعه. دکتر پاک نژاد با تحقيق وسيعي در علم پيشرفته ي امروزي با تاکيد بر آيات قرآن علم را در قرآن تفسير مي کنه و بايد بگم که کتابهاي خيلي جالبي هستند. جالب توجه است که بدانيد اين کتابها يعني اين دوره ي بزرگ کتاب رساله ي دکتراي مرحوم پاک نژاد است.

3.        آئين همسرداري، يا، اخلاق خانواده، ابراهيم اميني

4.        تربيت کودک، ابراهيم اميني

5.        راه تربيت، مجيد رشيد پور، انتشارات انجمن اولياء و مربيان

6.        آشنايي با تعليم و تربيت اسلامي، مجيد رشيد پور، انتشارات انجمن اولياء و مربيان

7.        روانشناسي و تربيت کودکان و نوجوانان، دکتر غلامعلي افروز، انتشارات انجمن اولياء و مربيان

8.        ازدواج در اسلام ، رشيدپور

9.        كودك، مرحوم استاد فلسفي

10.     آنچه والدين و مربيان بايد بدانند، رضا فرهاديان

11.     ازدواج مکتب انسان سازي شهيد دکتر پاک‏نژاد

12.     همسران برتر، دکتر غلامعلي افروز

13.     تحکيم خانواده، رشيدپور

14.     بهداشت ازدواج از نظر اسلام دکتر صفدر صانعي

15.     مردان مريخي، زنان ونوسي، دكتر جان گري

 جان گري مي‌گويد: اين كتاب، نتيجه هفت سال پژوهش من درباره گسترش و اصلاح بينشها و ديدگاهها در مورد زن و مرد است. هنگامي كه اين ديدگاههاي تازه را با زوجهايي كه براي مشاوره نزد من ميآمدند مطرح كردم، روابط زناشويي آنها تقويت شد. همچنين هزاران نفر از افرادي كه در نشستهاي هفتگي مشاوره من شركت كردند، شاهد تحولي شگرف در روابط زناشويي خويش شدند.

  و بالاخره توجه کنيد که:

از نظر  اسلام ،  وجدان،  تحليل آناتويک، روان‌شناختي و فيزيولوژيک جسم و روان زن و مرد :

 زوجين مساويند و هر يک وظيفه‌اي دارند

و همان هم برايشان سخت است و تلاش مي‌طلبد و البته نتايج شيرين دارد.

حالا زن تو دنياي مرد نيست فکر مي‌کند چقدر بايد تلاش کند تا دل مرد را به دست آورد؛ اما خانمها مطمئن باشيد وضع مرد هم همينطوره منتهي واقعيتيه که زن‌ها گاهي با گريه و بيان احساسات خود، مظلوميت خود را بيشتر نشان مي‌دهند. و البته مردها هم با قدرت و توانشون در تاريخ همواره زن را درک نکرده و به او ظلم‌ها کرده‌اند. ژست‌هاي  فمينيستي كه ارمغان غرب است و مدام حرف از مساوي بودن و حتي مساوي بودن در آشپزي و کار بيرون و حتي در روش روابط جنسي و... دارند، همگي توصيه هاي مردان غرب براي استثمار بيشتر زن است. زن غربي پايين ترين مشاغل و درآمد را دارد و بالاترين حجم خشونت و آزار جسمي و جنسي را هم بايد تحمل کند. اين حرفهاي بي‌ارزش هرگز حل کننده مشکلات عديده زن نيست؛ البته زن هميشه مظلوم بوده اما الان در بربريت مدرن مظلوم‌ترين وضع را دارد و اين توصيه‌ها نه به نفع زن است و نه مرد ؛ تنها راه حل مشكلات بي‌حد خانواده و زن، دين است به معني گسترده آن يعني حضورش در كل جامعه و خانواده و تنها اسلام اين توانايي را دارد و مي‌تواند چنين باري را حمل كند.

 به هر حال کاري به بحث فلسفي و جامعه‌شناختي مساله جنسيت نداريم که سر دراز دارد . اين دو جنس، هر دو براهم کم نگذاشتن!! بياييد شما از امروز راه ديگه اي انتخاب کنيد:

·         هر کدام به همان اندازه که حق و لذت و خوشي داريد، مسئوليت داريد.

·         منتظر ايفاي مسئوليت طرفتان نمانيد، شما دست به کار شويد مطمئن باشيد او هم درک مي‌کند و بالاخره اصلاح مي‌شود.

 

·         زن و شوهر تمام فرصت خود را صرف ماديات نموده  و از ماهواره و تربيت و همسر خود غافل شده‌اند

·         اشتباهات زيادي در روابط زناشويي و تربيت خانوادگي دارند

·         نياز به دانش‌افزايي در عرصه پيچيده خانواده دارند

·         دشمن تمام توجه خود را متوجه ويران نمودن خانواده نموده است

·         نياز به مطالعه و مراجعه به متخصصين به ويژه در حوزه دين دارند

 ... اما جاي بسي تاسف است كه  مي‌بينيم جاهلاني كه مدعي اداره انسان هستند چنين انسان مدرن را به حضيض بدبختي كشانيده و بر خرابات كالبد بي روح او مستانه نعره قرآن‌سوزي سر مي‌دهند تا قابيل ديگري باشند و در پاسخ از رهبر هابيلي راست‌قامت دنياي اسلام كه وارث كوله بار علم و حلم و شجاعت و صبر و مظلوميت علوي و محمدي و ابراهيمي و ... و نمودي از آن خوبان را در سينه و رخساره دارد بشنوند كه:

 ما هرگز مقابله به مثل و توهين به كتب آسماني نخواهيم كرد[1].

... اما، اما، اما:

مصطفي را وعده كرد الطاف حق

 

گر بميري  تو  نميرد  اين سبق

من كتاب  و معجزت  را   حافظم 

 

بيش و كم كن را، ز قرآن رافظم

كس نتاند بيش و كم كردن در او

 

تو به از من حافظي ديگر  مجو

رونقت  را  روز،  روز  افزون   كنم

 

نام تو بر زر   و  بر    نقره   زنم

منب ر و  محراب سازم   بهر  تو

 

در محبت قهر  من  شد قهر  تو

نام تو  از ترس   پنهان مي کنند

 

چون  نماز آرند  پنهان ميشوند

خفيه مي گويند  نامت  را  کنون

 

خفيه  هم  بانگ  نماز اي ذوفنون

من    مناره   پُر   كنم   آفاق   را

 

كور گردانم دو چشم عاق را

چاكرانت    شهرها   گيرند و جاه

 

دين تو گيرد ز ماهي تا به ماه

تا    قيامت   باقيش   داريم    ما 

 

تو مترس از نسخ دين اي مصطفا

اي رسول ما، تو  جادو   نيستي

 

صادقي، هم خرقه ي موسيستي

هست قرآن مر ترا همچون  عصا

 

كفرها را در كشد چون اژدها

تو اگر  در   زير   خاكي خفته ا ي

 

چون عصايش دان تو، آنچه گفته اي

گرچه باشي خفته تو در زير خاک

 

چون عصا آگه بود، آن گفتِ پاک

پايان

به اميد ظهور دولت حقه جهاني و اصلاح نهايي و هميشگي ساحتهاي زندگي بشر در فرديت و خانواده و جامعه

 


[1] . اشاره به پيام سرخ و سبز و سفيد رهبر حسني و حسيني ايران، آيت الله خامنه‌اي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 17:8  توسط علي-م  | 

بخش چهاردهم: تربيت اخلاقي _ جنسي فرزندان

   

 فصل اول: مسئوليت سنگين والدين

 فرزندداري در اسلام

 امام سجاد عليه‌السلام مي‌فرمايند: حق کودک تو بر تو اين است که بداني وجود او از توست و بد و خوب او در اين دنيا به تو ارتباط پيدا مي‌کند و بايد بداني که در سرپرستي او مسئوليت داري و مسئول هستي که او را به بهترين وجه تربيت کني و بر عهده توست که او را به خداوند بزرگ راهنماي کني. (مکارم‌الاخلاق صفحه 233).

همچنين امام سجاد عليه‌السلام در تاکيد بر اهميت شيوه تربيت درست فرزندان مي‌فرمايند: با فرزندت آنچنان رفتار کن که اثر نيکوي تربيت تو مايه زيبايي و جمال اجتماعي او شود. يا اينکه او را چنان تربيت کن که بتواند در کارهاي مختلف زندگي با عزت و آرزومندي زندگي کند و مايه زيبايي و جمال تو بوده باشد.

پيغمبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مي‌فرمايند: به کودکان خود احترام بگذاريد و با آداب و روش پسنديده با آنها رفتار کنيد. اسلام علاوه بر تاکيدي که بر نقش تربيتي خانواده قائل است شيوه‌هاي مناسب تربيتي را پيش روي خانواده‌ها قرار مي‌دهد. بطوري که با تاکيد بر تکريم و تشويق فرزندان خانواده را از اعمال روشهاي تنبيهي باز مي‌دارد.

حضرت علي عليه‌السلام مي‌فرمايند: عاقل بوسيله ادب پند مي‌پذيرد و اين چارپايانند که جز با زدن تربيت نمي‌شوند.

پيامبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مي‌فرمايند: خداي رحمت کند کسي را که در نيکوکاري و نيکي به فرزندش کمک کند. سوال شد چگونه فرزند خود را در نيکي کمک بکند؟ فرمود: آنچه در توانايي کودک است و برايش ميسر است، از او بپذيرد و آنچه انجام دادنش براي کودک دشوار و طاقت فرساست از او نخواهد و او را به گناه و طغيان و کارهاي احمقانه وادار نکند.

 

خانواده و اهميت آن در تربيت دوره كودكي

نوزاد در خانواده به دنيا مي‌آيد و اولين تعاملات خود را با محيط آغاز مي‌کند. در اين کانون اوليه اولين تأثير و تأثرات متقابل آغاز مي‌شود و کودک کم کم در فرآيند رشد و اجتماعي قرار مي‌گيرد. همانطور که روان شناسان معتقدند سالهاي اوليه کودکي نقش بسزايي در رشد شخصيت و آينده او دارد. بيشتر طرحواره‌ها و شناختهاي کودک از خود ، اطرافيان و محيط در اين دوران شکل مي‌گيرد. ميزان سلامت جسماني و رواني کودک بسته به ارتباطي است که خانواده با وي دارد و تا چه حد تلاش مي‌کند نيازهاي او را برآورده سازد. کودکاني که در اين سنين از لحاظ عاطفي و امنيتي در خانواده تأمين نمي‌شوند به انواع مشکلات مبتلا مي‌شوند. مشکلات اين کودکان اغلب با شيطنتها ، دروغگوييها و حرف نشنيدنهاي ساده شروع مي‌شود و با توجه به وضع نابسامان خانواده به بزهکاريها و جنايات بزرگسالي منتهي مي‌شود. سخت گيري زياد والدين يا بي‌توجهي آنها ، يا ننر و لوس بار آوردن کودک و برآورده ساختن کليه نيازهاي منطقي و غير منطقي او ، شخصيت سالمي را به بار نخواهد آورد. سلامت خود خانواده ، تعادل شخصيتي والدين و آشنايي آنها به اصولي که مي‌تواند محيط خانواده را سالمتر سازد، بسيار حائز اهميت است.

اهميت خانواده در تربيت دوران نوجواني

نيازهاي مرحله نوجواني دوران حساس است. بطوري که در کنار ساير تحولات و تغييراتي که از جنبه‌هاي جسماني و رواني در فرد اتفاق مي‌افتد، ويژگي مشترک و مهم ديگر آن دوران ، استقلال طلبي نوجوان در خانواده است. نوجوان مي‌خواهد به طريقي رشد استقلال خود را به خانواده ثابت کند و بر اين اساس شروع به ايجاد فاصله بين خود و خانواده مي‌کند و به گروه همسالان نزديک مي‌شود.

در صورتي که خانواده در اين دوران به کارکردهاي اساسي خود آشنايي نداشته باشد و همچنين با ويژگيهاي دوران نوجواني آشنا نباشد، نخواهد توانست عملکرد تربيتي خود را به نحو احسن ايفا نمايد. و چه بسا که اقدامات نادرست از سوي خانواده ، فضاي نامناسب موجود در خانواده و غيره ، بيشتر و بيشتر نوجوان را از محيط خانواده دور ساخته و در صورتي که خانواده در گذشته نيز کارکرد تربيتي خود را به شيوه درست اعمال نکرده باشد و فرد از پختگي فکري کاملي برخوردار نباشد با گرايش به زمينه‌هاي ناسازگارانه مثل عضويت در گروههاي افراطي و ساير زمينه‌ها مشکلات فردي و اجتماعي زيادي را به بار خواهد آورد.

سخت گيري زياد والدين و خانواده در اين دوران و همچنين سهل‌ گيري و آزاد گذاري آنها فرزند را موجودي سرکش ، طغيانگر و متزلزل بار خواهند آورد. از اين گذشته اين دوران ، دوران الگو گيري و همانند سازي و لازم است خانواده الگوهاي مناسبي را براي نوجوان خود فراهم سازند. ميزان حضور خانواده در اجتماع نيز در اين اهميت بسزايي دارد. هابز معتقد است که بسياري از نوجوانان پريشان حال و آشفته به خانواده‌هايي تعلق دارند که از زندگي اجتماعي مجزا و بيگانه‌اند. خانواده در عين حال که کوچکترين واحد اجتماعي است، مبنا و پايه هر اجتماع بزرگ است. افراد سالم جامعه ، افراد موفق و افراد فعال اجتماعي از داخل خانواده‌هاي سالم بيرون آمده‌اند و افراد ناسالم پرورش يافته خانواده‌هاي ناسالم هستند.

  

  فصل دوم: اصولي در تربيت فرزند از منظر معصومين (ع)

 رسول اکرم (ص):

 1.       فرزندانتان را در رحم مادرانشان تربيت کنيد .پرسيده شد : اين چگونه است اي رسول خدا؟ فرمود: با خوراندن غذاي حلال ( به مادرش).

2.       حق فرزند بر پدر اين است که مادر او را گرامي بدارد.

3.       مردي به رسول خدا عرض کرد: حق اين فرزند بر من چيست؟ پيامبر فرمود: اسم نيکو برايش انتخاب کني و او را به خوبي تربيت کني و به کاري مناسب و پسنديده بگماري .

4.       فرزندان خودرا گرامي بداريد. خوب تربيتشان کنيد تا گناهان شما آمرزيده شود.

5.       فرزندان خودرا به کسب سه خصلت تربيت کنيد: دوستي با پيامبرتان و دوستي خاندانش و قرآن خواندن.

6.       مردم همانند معدن ها مختلف هستند و اصل و نسب در انسان مؤثر است و تربيت بد، همانند اصل و نسب بد است .

7.       فرزند، هفت سال سرور،هفت سال فرمان بردار وهفت سال وزير است.

8.       اي علي : خداوند رحمت کند پدر و مادري را که فرزند خويش را بر نيکي کردن به خودشان ياري کنند.

9.       هر کس کودک گريان خود را راضي کند تا آرام شود، خداوند از بهشت آن قدر به او مي دهد تا راضي شود.

10.    کودکان را دوست بداريدوبه آنها مهرباني کنيد وهر گاه به آنها وعده داديد، وفا کنيد؛ زيرا آنها شما را روزي دهنده خود مي دانند.

11.    هر کس فرزند خود را ببوسد،خداوند ثواب براي او مي نويسد و هرکس اورا شاد کند،خداوند اورا درروز قيامت شاد خواهد کرد.

12.    پيامبر هرروز صبح بر سر فرزندان و نوادگانش دست (نوازش ) مي کشيد.

13.    به فرزندان خود احترام کنيدوبا آداب پسنديده با آنها معاشرت کنيد.

14.    بازي گوشي کودک در خردسالي اش مايه فزوني عقل اودر بزرگ سالي اش است.

15.    کودک را نزن، بلکه با او قهر کن؛ ولي نه به مدت طولاني .(يك استراتژي بسيار مهم تربيتي)

اما علي(ع):

  آداب و رسوم خود را به فرزندانتان تحميل نکنيد ؛ زيرا آنان براي زماني غير از زمان شما آفريده شده اند.

امام سجاد(ع):

 16.    حق فرزند اين است که بداني از توست .در دنيا با هر خير و شري که دارد، به تو منسوب است و تو مسئول تربيت نيکو و راهنمايي اش به سوي خداوياري اش دراطاعت از پروردگارش هستي…

17.    خدايا مرا بر تربيت ، ادب آموزي و نيکي کردن به فرزندانم ياري فرما.

امام صادق (ع):

 1.       انا نامر صبيا ننا بالصلاة والصيام مااطاقوا اذا کانوا ابناء سبع سنين: ما هنگامي که کودکانمان هفت ساله مي شوند؛ به اندازه اي که طاقت دارند ؛ آنان را به نماز و روزه فرمان مي دهيم .

2.       خداوند عزو جل ، انسان را براي محبت بسيار به فرزندانش ، مورد رحمت خود قرار مي دهد.

منبع:ماهنامه طوبي شماره36

  فصل سوم: نقش سوء مشاجرات والدين در تربيت فرزندان

 اين موضوعي عادي و طبيعي است كه والدين گهگاهي بر سر برخي مسائل با يكديگر موافق نبوده و به جر و بحث و دعوا با يكديگر بپردازند. گاهي اوقات والدين مي‌توانند با هم به توافق برسند و مسائلشان را با صحبت كردن به شيوه‌اي آرام مديريت كرده و پيش ببرند. اما اغلب مواقع وقتي والدين با هم توافق ندارند، به جر و بحث و كشمكش با يكديگر مي‌پردازند و در واقع يك جنگ كلامي‌ بين آنها در مي‌گيرد.

بيشتر كودكان وقتي كه والدينشان با هم بحث مي‌كنند، ناراحت و نگران مي‌شوند. صداهاي بلند، حالت‌هاي خشمگينانه و لغاتي كه ممكن است والدين به كار ببرند، مي‌تواند باعث شود كه كودكان احساس ترس، ناراحتي يا اضطراب و آشفتگي كنند. حتي جر و بحث‌هايي كه در آرامش و سكوت انجام مي‌شوند ـ مثل وقتي كه والدين با حالت عصبانيت با هم برخورد مي‌كنند و به هيچ وجه با يكديگر صحبت نمي‌كنند ـ مي‌تواند براي كودكان نگران‌كننده و اضطراب‌آور باشد.

اگر اين بحث‌ها و كشمكش‌ها به يك طريقي در ارتباط با كودك هم باشد، او ممكن است فكر كند باعث ايجاد دعوا و جر و بحث بين والدينش شده است. اگر كودك به اين منوال خود را مقصر بداند، ممكن است احساس گناهكار بودن كند يا حتي مضطرب‌تر و نگران‌تر شود. اما حقيقت اين است كه رفتار والدين هرگز تقصير كودكان نيست.

 عواقب دعواي والدين

كودكان اغلب در مورد اين‌كه دعواي والدين به چه معناست و چه عواقبي دارد، نگرانند. آنها ممكن است زود نتيجه‌گيري و فكر كنند اين جر و بحث‌ها به اين معناست كه والدينشان ديگر همديگر را دوست ندارند و مي‌خواهند از هم جدا شوند. والدين هم درست مانند بچه‌ها، وقتي كه مضطرب، نگران يا ناراحت مي‌شوند ممكن است گريه كنند، فرياد بزنند يا چيزهايي بگويند كه حقيقتاً از گفتن آنها منظوري ندارند. گاهي مواقع اين بحث‌ها هيچ معنايي ندارند، جز اين‌كه يكي از والدين يا هر دو آنها فقط خوش خلقي و ملايمت خودشان را از دست داده‌اند. والدين ممكن است اگر سرحال نباشند يا اين‌كه تحت‌فشار و استرس ناشي از كارشان باشند يا ناراحتي و نگراني‌هاي ديگري داشته باشند، به بحث و مشاجره با يكديگر بپردازند. اما آنچه در اين ميان اهميت دارد، اين است كه احساس بچه‌ها از دعواي والدينشان چيست و چه تاثيرات روحي رواني بر آنها مي‌گذارد؟

كودكان معمولا وقتي كه جروبحث و مشاجره‌هاي والدينشان را مي‌بينند يا مي‌شنوند، دچار آشفتگي و اضطراب مي‌شوند. شنيدن داد و فرياد و كلمات نامربوط و خشونت‌آميز براي آنها سخت است بويژه اگر طرفين دعوا پدر و مادرشان باشند. ديدن والدين در حالتي نگران و آشفته و غيرقابل كنترل باعث خواهد شد كودك احساس خلأ، تنهايي و ترس كند. ممكن است كودك در طول مشاجره‌ها نگران يكي از والدين (پدر يا مادرش) باشد. او ممكن است از اين‌كه يكي از آنها به سبب داد و فريادهاي ديگري بيشتر احساس ناراحتي كند يا آسيب ببيند، نگران و مضطرب شود. كودك نگران است كه مبادا يكي از والدينش از عصبانيت كنترل خودش را از دست بدهد و به ديگري يا حتي به خود آسيبي برساند. گاهي مواقع بحث‌هاي والدين بچه‌ها را به گريه مي‌اندازد يا باعث دل دردهاي عصبي در آنها مي‌شود. اين اثرات تا جايي ممكن است پيش برود كه خوابيدن يا به مدرسه رفتن را براي كودك سخت و مشكل كند.

«...» 18 ساله و اهل قم مي‏باشد. وي در دوره پيش‏دانشگاهي درس مي‏خواند و در اين باره مي‏گويد: «پدر و مادرم افراد تحصيل‏کرده‏اي هستند. مادرم ليسانس روان‏شناسي و پدرم ليسانس اقتصاد دارد. از بيرون هر کس زندگي ما را ببيند به حال ما غبطه مي‏خورد؛ درآمد خوب، رفاه مطلوب، پدر و مادر تحصيل‏کرده و فرزندان باهوش و مستعد. اما از درون همه اينها جز مشتي خاکستر نيست. پدر و مادرم هر دو شاغل هستند و بيشتر اوقات در کنار هم نيستند، ولي همين که از سر کار برمي‏گردند خانه به جهنمي سوزان تبديل مي‏شود. مثلاً پدرم به مادرم مي‏گويد چرا استکاني که براي من در آن چايي آوردي، اين قدر لک دارد و توجيه مادرم که به علت آب شور، ظرف‏ها همه لک مي‏شوند و او وقت ندارد ظرف‏ها را دستمال بکشد، همين مسأله به ظاهر بسيار کوچک، باعث نزاعي سخت بين پدر و مادرم مي‏شود. و ما فرزندان هم انگار نه انگار که وجود خارجي داريم تا کمي به ما فکر کنند. براي اينها فقط آنچه مهم است؛ خوراک خوب، پوشاک خوب و به قول امروزي‏ها کلاس گذاشتن جلوي ديگران است! پدرم بيماري خودخواهي دارد و مادرم هم فکر مي‏کند، چون سر کار مي‏رود، ديگر نبايد دست به کاري در خانه بزند. گويا نمي‏داند مهمترين وظيفه يک زن، خانه‏داري است. من و خواهرم بيشتر سعي مي‏کنيم اوقات خودمان را در کتابخانه سپري کنيم تا خانه!».

کانون خانواده که بر اثر تعارض و نفاق و جدال بين پدر و مادر آشفته است، آثاري در روان فرزندان مي‏گذارد که چندين سال بعد به صورت عصيان جواني و سرکشي از مقررات پيرامون خود بروز مي‏کند. بررسي زندگي بسياري از نوجوانان بزهکار ثابت کرده که بي‏مهري و نزاع بين والدين و نامساعد بودن اوضاع خانواده، تأثير عمده‏اي در بروز بزهکاري آنان داشته است. درون خانه هم، فرزندان ممکن است همان رفتاري را که والدين نسبت به يکديگر اعمال مي‏کنند، نسبت به آنها اعمال کنند. دوستي مي‏گفت پسري را مي‏شناسد که از بس پدر او به بهانه‏هاي واهي مادرش را کتک زده است، پسر هم ياد گرفته و بر سر کوچکترين موضوع مادرش را به باد کتک مي‏گيرد.

عدم احترام والدين به يکديگر، متوقع بودن از يکديگر، انتظارات بيجا داشتن و ... باعث مي‏شود فرزندان نيز اين گونه خودسر و بي‏پروا بار بيايند.

 نوجوانان و جوانان مهمترين انتظاري که از پدر و مادر دارند، مهر و محبت مي‏باشد. صفاي خانوادگي و احترام گذاشتن به يکديگر از هر چيزي براي آنها دلنشين‏تر است. يادمان باشد که والدين بايد در درجه اول به يکديگر عشق بورزند و ثمره اين عشق را در روح و روان فرزندان متجلي نمايند. نوجواناني که مدام در خانه شاهد جنگ و جدالهاي پدر و مادرند و از روابط روحي حيات‏بخش در محيط خانه محرومند، گاه براي جبران کمبودهاي روحي خود به راحتي به سوي چيزهاي ديگري جز خانواده کشيده مي‏شوند و چون تجربه کافي ندارند، به راحتي در گرداب حوادث غرق مي‏شوند.

 اگر والدين بخواهند فرزندان آنها در کنارشان باقي بمانند و مسائل و مشکلات آنها باعث قطع ارتباط روحي فرزندان با آنها نشود، بايد با ايجاد رابطه‏اي صميمانه مابين خود، محيط خانواده را به پناهگاهي امن براي فرزندان تبديل کنند. پناه بردن به دوستي‏هاي خطرناک يا روابط پنهاني به ويژه در مورد دختران، گاه ناشي از نبودن روابط صميمانه والدين با يکديگر و با فرزندان مي‏باشد. نوجواناني که مدام در خانه شاهد جنگ و جدالهاي پدر و مادرند و از روابط روحي حيات‏بخش در محيط خانه محرومند، گاه براي جبران کمبودهاي روحي خود به راحتي به سوي چيزهاي ديگري جز خانواده کشيده مي‏شوند و چون تجربه کافي ندارند، به راحتي در گرداب حوادث غرق مي‏شوند. پس وظيفه ما اين است که با رفتار خود فرزندانمان را از خانه فراري ندهيم.

 منبع :پيام زن - تنظيم :داوودي

مشاجره‌هاي گاه و بيگاه اگر خوب برگزار شود اثر بد ندارد

بحث‌هاي گهگاهي، به ندرت مي‌تواند مفيد و سالم باشد. اين بسيار اهميت دارد كه افراد خانواده بتوانند احساس و طرز تفكرشان را براي يكديگر بيان كنند، حتي وقتي كه با هم توافق نظر ندارند. اخبار خوب در مورد توافق اين است كه بعد از آن افراد معمولاً يكديگر را بهتر درك مي‌كنند و احساس نزديكي بيشتري با هم دارند. والدين به دلايل مختلفي با يكديگر دعوا مي‌كنند. شايد آنها روز كاري بدي داشته‌اند يا احساس خوبي ندارند يا حقيقتاً خسته هستند. وقتي كه والدين احساس خوبي ندارند، آشفته و نگران مي‌شوند و احتمال بيشتري وجود دارد كه به جر و بحث و مجادله با يكديگر بپردازند. در بيشتر مواقع، اين بحث‌ها بسرعت خاتمه مي‌يابد، آنها از هم عذرخواهي كرده و به جبران اشتباهاتشان مي‌پردازند و دوباره هر دو احساس بهتري نسبت به هم و زندگيشان خواهند داشت. در اين‌صورت بچه هم عذرخواهي و احترام به غير و ادب را عملاً ياد مي‌گيرد.

جام جم آنلاين - نسيما عرب(با اصلاح و تغيير)

پنهان‌كاري‌ها ساده‌لوحانه والدين

شواهد تجربي نشان مي‌دهد که اکثر والدين از مشاجرات لفظي درحضور فرزندان خود خودداري مي‌کنند. اکثر والدين از تاثير احتمالي اين مشاجرات روي فرزندان‌شان آگاهي دارند و سعي مي‌کنند آن را در اتاقي ديگر و دور از فرزندان‌شان انجام دهند اما اكثر بچه‌ها هم از اين دعواها مطلع مي‌شوند و اتفاقاً همين پنهان‌كاري سبب نگراني بيشتر آنان شده وتصورات آنان و خيالات منفي، القاي حالات خطرناكي در ذهن ايشان مي‌كند.

  فصل چهارم: هماهنگي تربيتي والدين

تعارض تربيتي و بدگويي از هم ممنوع!

به‌عنوان نمونه، اگر بچه‌اي كار خطايي انجام دهد و پدرش اين خطا را به او گوشزد كند، مادر نبايد طرف بچه را بگيرد و به او حق بدهد؛ حتي اگر فكر كند كه فرزندش هم كمي حق دارد. اگر شوهر شما در حال مطالعه است و فرزندتان دارد تلويزيون را با صداي بلند نگاه مي‌كند و پدرش مي‌گويد كه تلويزيون را خاموش كن، شما به عنوان مادر حق نداريد كه بگوييد: «بگذار بچه برنامه‌اش را نگاه كند، چه كارش داري؟» در اين صورت شما هم ارزش همسرتان را پيش فرزند خود پايين آورده‌ايد و هم باعث شده‌ايد كه او ديگر به حرف‌هاي پدرش اعتنايي نكند و با اين كار، احترام متقابل بين اعضاي خانواده را از بين مي‌بريد. تذكر همسران به يكديگر و يادآوري و اصلاح خطاهايشان بايد دور از چشم فرزندان صورت بگيرد.

 هيچ وقت سعي نكنيد كه با لحن بد، پشت سر همسر خود جلوي بچه‌ها صحبت كنيد و وجهه و شخصيت او را نزد فرزندانتان از بين ببريد؛ حتي اگر همسر شما فرد خطاكاري باشد و مدام كارهاي اشتباه انجام دهد.

 نكته مهم ديگر اينكه، قبل يا بعد از دعوا جلوي بچه‌ها يك رفتار عادي با همسرتان داشته باشيد و هيچ وقت سعي نكنيد كه با لحن بد، پشت سر همسر خود جلوي بچه‌ها صحبت كنيد و وجهه و شخصيت او را نزد فرزندانتان از بين ببريد؛ حتي اگر همسر شما فرد خطاكاري باشد و مدام كارهاي اشتباه انجام دهد. وقتي كه ما پشت سر پدر يا مادر به بچه بد مي‌گوييم (حتي اگر مطمئن باشيم كه حرف‌هايمان درست هستند)، فرزندمان پشت سر ديگران حرف‌ زدن و اعتماد و تكيه‌ نكردن به والدين را ياد مي‌گيرد و حتما يك روزي از آن عليه خودمان استفاده مي‌كند. هيچ‌گاه يادمان نرود كه غيبت، نفاق و فتنه از جمله رفتارهاي مذمومي هستند كه در دينمان هم به شدت از آنها نهي شده است.

 فصل پنجم : تنبيه کـودک

تنبيه كلامي به چه صورتي باشد؟

دكتر قاسم دستجردي (روانپزشك)

گاهي اوقات کودکان رفتاري را انجام مي دهند که بايد تنبيه شوند ، اما تنبيه کلامي بايد به چه صورتي باشد که تاثير بدي در روحيه کودک به جا نگذارد؟ روش مورد تاييد در تنبيه را روش محروم كردن است. مثلاً مي‌توان كودك را از يك سري امتيازات مثل تماشاي برنامه‌هاي تلويزيوني، رفتن به منزل دوستان يا خريد وسايل خوشحال كننده و... محروم كرد.

 در تربيت كودك بعضي از خانواده‌ها آزادي كامل و مطلق را به نفع كودك مي‌دانند ولي برخي ديگر سيستم استبدادي و قوانين زياد و خشك بر كودك تحميل مي‌كنند كه هر دو روش اشتباه است. بهتر است در خانواده يك سري اصول كلي و خط قرمزهايي براساس هنجاري‌هاي آن خانواده وجود داشته باشد. همچنين والدين بايد بر روي اصولي كه مي‌خواهند فرزندشان تربيت شود توافق و ثبات داشته باشند و بين پدر و مادر دوساز ناهمگون زده نشود.

 هدف از تنبيه را اصلاح، آگاهي دادن و هدايت كردن است. و  هيچ وقت تنبيه به معناي خشم خود را فروشاندن، تحقير كردن و اذيت و آزار طرف مقابل نيست و هرجا والدين احساس مي‌كنند خود را تخليه كرده و خشم خود را فرو مي‌نشانند، اين عمل به معناي تنبيه نيست.

 تنبيه الزاما فيزيكي نيست، و اغراق نيست اگر بگوييم تنبيه فيزيكي در تربيت كودك جايي ندارد و چنانچه بعضي از والدين بخواهند جايي براي تنبيه قائل شوند آن را به عنوان آخرين گام بكار ببرند. و البته تنبيه فيزيكي نبايد باعث درد و آسيب به كودك شود و هدف از اين تنبيه آن است كه پدر و مادر با اين روش ناراحتي خود را از رفتار كودك نشان داده و توجه وي را به بدي و زشتي رفتارش جلب كنند كه نهايتا مي‌تواند در حد يك پشت دستي زدن يا آرام پشت باسن كودك زدن باشد.

 تنبيه كلامي شكل ديگري از بروز تنبيه است. زماني كه كودك رفتاري برخلاف هنجارهاي موجود در خانه انجام دهد، پدر و مادر در حد كلامي با گفتن “از آن رفتار شما ناراحت شدم“، “از برخورد شما عصباني هستم” يا “كار شما كار خوبي نيست” و در كنار آن اخمي كنند، ترش رويي كنند يا موقتا ارتباط عاطفي صميمانه را كمرنگ كنند و لازم است در زمان انجام كارهاي گفته شده، رفتار كودك مورد سرزنش قرار گيرد نه شخصيت وي.

 تنبيه بايد كاملا متناسب با رفتار كودك باشد؛ به طوري كه نبايد براي رفتاري كه خيلي بد نيست تنبيه بدي در نظر بگيريم. همچنين علت تنبيه مشخص باشد و علت آن براي كودك توضيح داده شود. همچنين بين تنبيه و رفتار كودك فاصله زماني زيادي نباشد. و در اين تنبيه، از سرزنش شخصيت كودك و نسبت دادن صفات زشت به وي پرهيز كنيد، وي را توهين و مسخره نكنيد، با كنايه و طعنه با كودك حرف نزنيد. همچنين جلوي ديگران بيش از حد از او انتقاد نكنيد.


روان‌شناسي تحقير

تحقير کردن در هر سني مشکل‌ساز است اما در کودکان مي‌تواند تاثيرگذارتر باشد

گفتگو با دکتر حسين‌ ابراهيمي‌مقدم، روان‌شناس

ما ايراني‌ها البته هزاران خصوصيت خوب و نيکو داريم اما در کنار اين خصوصيات خوب گاهي نيز به ويژگي‌هايي برمي‌خوريم که چندان خوشايند نيستند. واقعيت اين است که برخي از ما در خانه، محيط کار و يا مدرسه عادت مي‌کنيم که ديگران را تحقير کنيم، به‌طور مثال براي ديگران اسم بگذاريم يا با طعنه و کنايه به آنها نيش و زخم‌زبان بزنيم. اين موضوع را با دکتر ابراهيمي‌مقدم، روان‌شناس مطرح کردم و ايشان از زاويه‌‌اي ديگر به اين موضوع نگاه کردند. شما هم همراه ما باشيد.

 يکي از شايع‌ترين انواع تحقير، اسم گذاشتن روي اين و آن است. شايد جالب نباشد بگويم اما خيلي اوقات مي‌بينيم که والدين براي تنبيه يا تربيت فرزندشان ازکلمات احمق، تنبل و امثال آن استفاده مي‌کنند. به نظر شما چنين رفتاري چه تبعاتي به همراه خواهد داشت؟

به نکته مهمي اشاره کرديد. اگر کودکان را با اسم گذاشتن تحقيرکنيم آنها باور مي‌کنند که داراي اين صفات و خصوصيات هستند. در نتيجه به علت آسيبي که به کار بردن اين نام‌هاي منفي به شخصيت بچه‌ها وارد مي‌کند عزت نفس آنها از دست مي‌رود و گاهي ممکن است از حضور در جمع و ارتباط با ديگران و معاشرت دوري کنند.

 تحقير کردن در کودکي دردسرسازتر است يا بزرگسالي؟

تحقير کردن در هر سني مشکل‌ساز است اما در کودکان مي‌تواند تاثيرگذارتر باشد زيرا قدرت تاثير کلمات در زندگي کودکان بيشتر است. هر واژه و جمله‌اي که به کودکان گفته شود به همراه خود پيام مهمي درباره کودک و رابطه او با دنياي خويش دارد. اين پيام‌ها تبديل به يک باور مي‌شوند و در تجربيات آينده و بزرگسالي براي او دردسرساز مي‌شوند.متاسفانه کودکان به آن حد از توانايي نرسيده‌اند تا مطالبي را که به ذهن‌شان وارد مي‌شود، جداسازي کنند و مانع بعضي از آنها شوند. ديدگاه يک فرزند خردسال نسبت به پدر و مادر اين است که آنها عقل کل هستند و همه چيز را مي‌دانند و سخنانشان مثل يک قانون است. بهداشت رواني در کودک و بزرگسال بر چند اصل استوار است و نخستين اصل آن احترام به شخصيت خود و ديگران است. افرادي که خود يا ديگران را با الفاظ و کلمات و يا صفات ناخوشايند خطاب مي‌کنند به تدريج از سلامت روان فاصله مي‌گيرند. تکرار اين کار از سوي والدين موجب مخدوش شدن عزت‌نفس کودک مي‌شود.

نتيجه‌اش چه مي‌شود؟

خب، اگر عزت‌نفس داشته باشيم براي برخورد با مشکلاتي که در زندگي خصوصي و در کار و شغل‌مان بروز مي‌کند آمادگي بيشتري داريم. به تعبيري مي‌توانيم در پي هر شکست و سقوط روي پايمان بايستيم و نيروي بيشتري براي از نو شروع کردن خواهيم داشت. در مقابل هر چه عزت‌نفس ما کمتر باشد ميل و اميد و آرزويمان دچار نقصان مي‌شود و احتمال موفقيت‌مان کاهش مي‌يابد.هر چه عزت‌نفس ما بيشتر باشد، با اشخاص روابط سالم‌تري برقرار مي‌کنيم. دليل آن هم اين مطلب است که همانند‌ها يکديگر را جذب مي‌کنند و سالم‌ها به هم مي‌رسند لذا اگر دوستي داريد که مدام درپي تحقير ديگران يا خود شماست. مي‌توانيد هم به عزت‌نفس خودتان شک کنيد و هم به انتخاب‌تان!

افراد با عزت‌نفس بالا و پايين چه‌طور دوستانشان را انتخاب مي‌کنند؟

ما اصولا مايل به برقراري ارتباط با کساني هستيم که عزت‌نفس بيشتري دارند و براي خود ارزش قايل هستند و به همين ترتيب اگر براي خودمان ارزش قايل شويم و اجازه ندهيم که ديگران ارزش و اعتبار ما را خدشه‌دار سازند بيشتر احتمال دارد که افراد باعزت نفس بالا را به دور خود جمع کنيم و برعکس اگر براي خودمان ارزشي قايل نباشيم و اجازه دهيم که به راحتي مورد تحقير و سرزنش ديگران قرار بگيريم و يا خداي ناکرده الفاظ و کلمات و صفات نازيبا در مورد ما به کار برده شود به تدريج شاهد خواهيم بود که اطرافيان و دوستان ما نيز از زمره کساني هستند که در تحقير خود و ديگران مهارت دارند!

هرچه عزت‌نفس ما سالم‌تر باشد به ديگران احترام بيشتري مي‌گذاريم و با آنها برخورد بهتر و منصفانه‌تري مي‌کنيم زيرا آنها را تهديدي عليه خود در نظر نمي‌گيريم. از اين گذشته احترام گذاشتن به خود مقدمه و شرط لازم احترام گذاشتن به ديگران است. در نظر داشته باشيد که با داشتن عزت‌نفس خوب و سالم بدخواه ديگران نمي‌شويم، از بي‌اعتنايي ديگران نمي‌ترسيم و نگران تحقير و خيانت نمي‌شويم. کوتاه سخن اينکه اشخاصي که به احساس خود ارزشمندي رسيده‌اند بامهرباني، سخاوت و تعاون اجتماعي بيشتري با ديگران برخورد مي‌کنند. البته داشتن احساس خوب از خويشتن شرط لازم براي رسيدن به حال خوب است اما شرط کافي نيست. عزت‌نفس جايگزين دانش و مهارتي که شخص براي عمل کردن در دنيا براي رسيدن به موفقيت به آن نياز دارد نيست اما احتمالا مي‌تواند به ياد گرفتن اين دانش و مهارت کمک کند.

 منبع:www.salamat.com

 فصل ششم : کـودک و رايانه

كودكان در فضاي ناامن اينترنت

نفوذ و گسترش اينترنت درچارچوب‌هاي بيرون از نهادهاي علمي و پژوهشي و مبدل شدن آن به محيط‌هايي از نوع خانگي و يا اقتصادي و تجاري، برداشت‌هاي تازه‌اي از رابطه‌ي اخلاقيات را با آن مطرح كرده است واز اين طريق نگراني‌هاي فراواني به وجود آمده است. موضوعاتي مانند تخلفات مالي، سوءاستفاده‌هاي جنسي از كودكان، تصاوير مغاير اخلاق عمومي، آموزش خشونت و تقويت  آن، آموزش‌هاي مبتني بر ايدئولوژي‌هاي منفي‌گرايانه و افراطي، و يا اساساً‌عرضه‌ي اطلاعاتي كه فقط مناسب سنين بزرگسالي است در طول دهه‌ي اخير همواره مورد بحث بوده است و از فقدان يك سيستم كنترل هرچند محدود ابراز تأسف شده است.

كودكان در اغلب نقاط دنيا گروهي هستند كه بيشتر از همه گروه‌هاي ديگر در رابطه با آثار سوء اخلاقي اينترنت طرف توجه بوده‌اند و از آسيب‌پذيرترين كاربران رايانه و اينترنت هستند. بيشترين نگراني‌ها در مورد ارتباط اين گروه سني و اينترنت از نظر مسائلي مانند سوء استفاده‌ي جنسي، آموزش خشونت، و تباهي اخلاق آنان بوده است. در كنار روش‌هاي محدود‌كننده ( مانند فيلتر گذاري ) موضوعي كه مورد توجه ويژه قرار گرفته است آموزش والدين است تا بتوانند از اين تدابير بهره گيرند، چرا كه در اكثر موارد سطح اطلاعات و تجربه‌هاي مستقيم آن‌ها از كودكان به مراتب كمتر است و براي خيلي از آن‌ها نيز عملاً‌ فرآيند يادگيري در قلمرو اينترنت و كاربرد كامپيوتر اساساً دشوار مي‌نمايد. در همين رديف است برنامه‌هايي كه براي آموزش معلمان تدارك ديده شده است. فراوان مشاهده شده است كه تسلط معلمان معمولي بر اينترنت از محصلين مدارس بسيار كمتر است.[1]

متأسفانه تحقيقات انجام شده در جهان نشان مي دهد در اكثر موارد ميزان اطلاع والدين از كامپيوتر و اينترنت كمتر از فرزندانشان است و بخصوص آنها نمي دانند كه فرزندانشان چه استفاده اي از اين ابزارها مي كنند، چه كارهايي در اين محيط انجام مي دهند و چه خطراتي تهديدشان مي كند. و عموما از محتواي آسيب‌زاي اطلاعات موجود روي حامل‌ها و شبكه اطلاعاتي بي‌اطلاعند و بر ابزارهاي نرم افزاري و سخت افزاري نيز تسلط کافي ندارند، تا بتوانند بر عملكرد فرزندانشان نظارت كنند.

بايد به والدين آموخت كه اينترنت، چت،‌ وب سايت،‌ بازي رايانه‌اي(بازي هاي رايانه‌اي نيز به مانند بسياري از تکنولوژي‌هاي نوين، در کنار سودمندي‌هايي که دارند مي توانند زيان‌هاي جبران ناپذيري نيز به همراه داشته باشند. ) و ... چيست و چه مزايا و تهديداتي دربردارد،  فرزندان شما تحت چه شرايط و ضوابطي بايد از آن استفاده كنند و شما چگونه مي توانيد نقش خود به عنوان ولي و راهنماي آنها را به درستي ايفا كنيد.[2]

شعار امسال(2009) روز جهاني مخابرات و جامعه ي اطلاعاتي كه مصادف با ‪ ۲۷ارديبهشت و ‪ ۱۷ماه مه است، مراقبت از كودكان در محيط اينترنتي نامگذاري شده تا ضرورت پاسداري از كودكان در فضاي سايبر را به همگان يادآور شود.

دبيركل اتحاديه ي بين‌المللي مخابرات به مناسبت ‪ ۱۷مه ‪ ۲۰۰۹پيامي با محوريت مراقبت از كودكان در محيط اينترنت منتشر كرده است.

 تهديدهاي كودكان در اثر بازي‌هاي رايانه‌اي

 امروزه بازي‌هاي رايانه‌اي نه فقط ابزاري براي سرگرمي و تفريح، بلکه سيستم‌هايي انسجام‌دار و مبتني بر تئوري‌ها و مباحث فني پايه‌اي خاص مي‌باشند و يکي از بزرگترين و پرسودترين صنعت‌ها در عصر فناوري ارتباطات و اطلاعات و وسيله‌اي ممتاز در انتقال فرهنگ از كشورها و تمدن‌ها به سرزمين‌هاي ديگر به شمار مي‌آيند زيرا از طرفي مخاطباني كه اين محصولات دارند داراي بالاترين توانمندي براي تأثيرپذيري از آموزه‌هاي فرهنگي هستند و از طرف ديگر ظرفيت معنايي بازي‌هاي رايانه‌اي به كمك قدرت فزاينده‌ي مالتي‌مديا و كيفيت رو به رشد دنياي نور و صدا و گرافيك رايانه‌اي بسيار بالا است. صنعتي که در دو دهه اخير، منشاء تأثيرات فرهنگي عظيمي در سرتاسر جهان نيز بوده است.شناخت اندکي که نسبت به اين صنعت در کشور ما وجود دارد، باعث شده است تا بيشتر افراد، بازي‌هاي رايانه‌اي را تنها نوعي تفريح جهت پرکردن اوقات فراغت و يا حداکثر، يک ابزار فرهنگي صرف بپندارند؛ حال آنکه در اکثر کشورهاي جهان، اين صنعت و مهارت‌هاي مورد نياز آن، جزء تخصص‌هاي مهم به شمار رفته و رشته‌هاي مربوط به آن در بسياري از دانشگاه‌هاي معتبر جهان تدريس مي‌شود و فارغ‌التحصيلان اين رشته‌ها مانند ميليون‌ها نفر ديگر در اين صنعت نوين، مشغول به کار مي‌شوند.امروزه صنعت بازي‌هاي رايانه‌اي در جهان از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است، به طوري که تنها در شش ماه نخست سال 2005، فروش بازي‌هاي رايانه‌اي در کشور هاي اروپايي از فروش فيلم‌هاي هاليوودي بيشتر بوده است. اما چرا بازي‌هاي رايانه‌اي امروزه تا اين حد از اهميت برخوردارند؟ 

امروزه علوم جامعه‌شناسي و روانشناسي بر قابليت بازي‌هاي رايانه‌اي در ايجاد تأثيرات مثبت بر رفتارهاي فردي و اجتماعي انسان اذعان کرده‌اند. با توجه به لزوم استفاده هدفمند از بازي‌هاي رايانه‌اي و بهره‌مندي از توان بالاي آنها در شكل‌گيري نظام شخصيتي فرزندانمان، استفاده از الگوهاي صحيح رفتاري، توانايي شناخت از مسائل مختلف را بالا خواهد برد، و بكارگيري رفتارهاي نادرست نيز در نهايت به اختلال‌هاي رفتاري منجر خواهد شد.

با پيشرفت بازي‌هاي رايانه‌اي و همه‌گير شدن استفاده از آنها مباحث زيادي نيز در مورد اثرات مثبت و منفي آنها مطرح شده است. واقعيت آن است که هر يک از اين بازي‌ها و به‌خصوص عناويني که با استقبال عموم مواجه مي‌شوند، از اثرات اجتماعي، اقتصادي، روان‌شناختي و اخلاقي بر جوامع، خصوصا کودکان و نوجوانان به عنوان مخاطب اصلي اين بازي‌ها برخوردار هستند. در اين ميان خشونت غير قابل وصف برخي بازي‌هاي رايانه‌اي و منطق حاکم بر آنها، مدافعان اخلاق، والدين، معلمان و بسياري از اساتيد و صاحب‌نظران را نگران کرده است. بدون شک اين نوع بازي‌ها اثرات مخربي بر سلامت روح و روان افراد باقي مي‌گذارند. اين در حالي است که در کشور ما، که يکي از بازارهاي پررونق براي فروش بازي‌هاي رايانه‌اي به‌حساب مي‌آيد، هنوز هيچ ضابطه و قاعده‌اي براي درجه‌بندي بازي‌هاي رايانه‌اي و جلوگيري از ورود، تکثير و توزيع آن دسته از بازي‌ها که اثرات مخرب تربيتي دارند، در نظر گرفته نشده است.بررسي‌ها نشان مي‌دهد که اکثر والدين در ايران با سيستم‌هاي درجه‌بندي بازي‌هاي رايانه‌اي آشنايي ندارند؛ در کنار اين ناآگاهي عمومي سودجويي برخي فروشندگان بازي‌ها که سيستم درجه‌بندي را جدي نمي‌گيرند و بازي‌هاي خشن را به کودکان مي‌فروشند نيز، بر مشکلات موجود افزوده است. به هر حال شکي نيست که بازي‌هاي رايانه‌اي نيازمند توجه و سازمان‌دهي جدي هستند و با توجه به انبوه مخاطبان اين رسانه در ايران، درجه‌بندي و کنترل بازي‌هاي موجود در بازار يک ضرورت انکارناپذير براي ده‌ها نهاد ريز و درشت دولتي و خصوصي است، که خود را در اين زمينه صاحب‌نظر و مدعي مي‌دانند. 

سيل ورودي كالاهاي فرهنگي محصول رسانه‌هاي نوين از غرب به جهان سوم

نرم‌افزار، بازي، فيلم، رمان و .. از محصولات فرهنگي صادراتي غرب است كه به سوي جهان سوم روانه مي‌شود. اما از اين ميان تأثير فرآورده‌هاي فناوري‌هاي نوين بسيار بيشتر است. حتي تلويزيون‌هاي جهان سوم آكنده از كارتن‌ها و فيلم‌هاي اين اقليم است كه كمترين مسانختي با فرهنگ بومي اين كشورها به ويژه فرهنگ اسلامي ندارند.

متأسفانه بيش از نيمي از برنامه‌هاي كودك ( به طور نسبي، ممكن است دربرخي كمتر و در برخي بيشتر باشد ) در تلويزيون‌هاي كشورهاي جهان سوم وارداتي است، كه بسته به موقعيت و گرايش سياسي آن كشورها از غرب و يا از شرق تهيه مي‌شوند. آن نيمه ديگر برنامه‌ها هم كه در داخل اين كشورها توليد مي‌گردد، چنان خشك و بي‌جاذبه است كه كودكان را بيشتر به طرف تماشاي برنامه‌هاي خارجي سوق مي‌دهد. دربرخي از اين كشورها مدت پخش برنامه كودك كوتاه و در برخي كشورهاي ديگر  طولاني است و به چند ساعت درروز مي‌رسد ( مانند عربستان كه تابستان‌ها سه ساعت صبح و دو ساعت در بعد از ظهر برنامه براي كودكان پخش مي‌كند )  ولي مدت پخش برنامه‌هاي كودك چه كم باشد و چه زياد، در اكثر كشورهاي جهان سوم از يك محتوا برخوردار است: « پوچي و تخيل‌گرايي و خشونت و ماجراجويي ».[3]

 هجوم خاموش يک سلاح نرم به حريم خانواده

به گزارش جوان، ‌‌بازي‌هاي رايانه‌اي امروزه يکي از جذاب‌ترين سرگرمي‌ها براي جوانان جامعه ماست به خصوص درفصل تابستان که بعضي از نوجوانان بيشتر وقت ‌خود را پشت کامپيوتر و به بازي کردن مي‌گذرانند. ‌‌اما سؤال مهم اينجاست که آيا والدين بر اين بازي‌ها که بيشترين تأثير را بر فرزندانشان دارد نظارت مي‌کنند؟ اينکه آنها چه بازي‌هايي انجام داده‌‌اند و در اين بازي‌ها چه صحنه‌هايي به نمايش گذاشته مي‌شود؟

شايد از شنيدن اين خبر همه ما شوکه شويم که در موج جديد بازي‌هاي وارداتي از غرب که به راحتي در اختيار نوجوانان و جوانان قرار گرفته است ابتذالي به نمايش گذاشته مي‌شود که در فيلم‌هاي هاليوودي هم ديده نمي‌شود! و متأسفانه والدين تنها به دليل اينکه يک بازي ساده است از کنار آن به راحتي عبور مي‌کنند؛ بازي‌هايي مانند هوي رين ورزيدنت اويل ،فير افکت،پلي بوي ،دسيمز تنها تعداد معدودي از ده‌ها بازي رايانه‌اي مبتذلي است که ابتذال آنها را تنها مي‌توان در فيلم‌هاي مستهجن شرکت‌هاي توليد فساد مشاهده کرد. ‌

البته اين موضوع مقوله تازه‌اي نيست و شروع ابتذال ‌در بازي‌هاي غربي را مي‌توان از سال‌هاي دهه 90 يعني در بازي « duck nukem» و بعدها « tom rider » و « taken» دانست. ‌‌آن زمان هر چند که اين بازي‌ها ‌در همان سال‌ها هم به کشور ما وارد شد و به آساني در اختيار نوجوانان قرار گرفت اما مسئولان و خانواده‌ها به تبعات آن توجه نکردند و خانواده به گمان اينکه ابتذال تنها در فيلم‌ها و کانال‌هاي ماهواره‌اي است فضا را براي استفاده از اين بازي‌ها باز گذاشته و نظارتي هم بر آنها نکردند. ‌

اما اکنون که جامعه و خانواده‌ها متوجه اين خطر شده‌اند آيا بايد باز هم اجازه داد تا بازي‌هاي رايانه‌اي که به راحتي در گيم‌نت‌ها، ‌‌کافي نت‌ها و شرکت‌هاي فروش نرم افزار عرضه مي‌شود روح نوجوانان کم سن و سال را آلوده ساخته و در همان ابتداي زندگي فکر و روان آنها را درگير مسائل غريزي کند؟ اگر اين اتفاق نامبارک رخ دهد آنها از هرگونه شکوفايي فکري و اخلاقي باز مي‌مانند و اولين ضربه اين موضوع متوجه تحصيل آنها خواهد بود؛ چرا که تکرار صحنه‌هاي مستهجن اين بازي‌ها و اعتياد به ديدن آن ها، ‌‌ذهن نوجوانان و جوانان را چنان درگير خود خواهد کرد که ديگر جايي براي فکر کردن به تحصيل باقي نمي‌ماند. ‌‌

اما نکته فاجعه آفرين و مهمتر اين است که ميانگين سني استفاده از اين بازي‌ها 10سالگي تخمين شده است و اين موضوع در حالي است که روي جعبه بسياري از اين بازي‌ها ‌که تحت پوشش وزارت ارشاد هستند ميانگين سني استفاده از آنها ثبت شده است! اما درکمال تعجب، ‌‌خانواده‌ها در اثر عدم آگاهي بازي‌هايي را براي فرزندانشان تهيه مي‌کنند که اولاً تحت نظارت ‌وزارت ارشاد و شرکت‌هاي رايانه‌اي داخلي نبوده و ثانياً ميانگين سني تعيين شده براي استفاده از اين بازي‌ها متناسب با سن فرزندان آنها نيست.

 منبع:جوان‌

فصل هفتم: انتقال فرهنگ عفاف،حجاب و معنويت به فرزندان

تا حالا فکر کرده‌‌ايد که چه شد که مامان با‌حجاب من، دختر با‌حجابي مثل خودش ندارد؟! چه شد که مادر براي اين‌که دخترش را راضي کند به اين‌که مانتو و مقنعه يا چادرش را چطور انتخاب کند دچار معضل شد و نتوانست جواب سوال‌هاي کوچک و بزرگ دخترش را بدهد و جنگ خانوادگي بر سر حجاب شروع شد؟ هر مسئله‌اي براي اين‌که دروني شود و تبديل به يک مدل و سبک زندگي بشود بايد مراحلي را پشت سر بگذارد، در مورد مسائل ديني مثل حجاب هم قضيه همين‌طور است. حجاب مثل تاريخ و رياضي و جغرافي نيست که در مدرسه درس بدهند و تو ياد بگيري و يادت هم نرود! حجاب و مفاهيمي از اين دست، يعني معاني و تعريف‌ها و کارکردهاي ديني را بايد در يک فرد پرورش داد، پرورش هم اصول و قوانين خاص خودش را دارد. اولش فضاسازي است، بعدش شناخت يا همان علم به موضوع، بعدش محيط خوب و همراهي و بعد تشويق و تکرار و آخر سر هم حمايت اجتماعي، ولي نمي‌شود گفت مثلا اگر حمايت خانواده نباشد يا بقيه مردم حجاب را رعايت نکنند طرف بي‌خيال حجاب مي‌شود، چون اگر در همان قسمت اول يعني فضا‌سازي و شناخت خوب جا افتاده باشد آن حجاب دروني از حجاب بيروني محافظت مي‌کند. البته باز هم پرهيز از محيط نامناسب و دوست بي قيد حرف اول دارد.

مسئله اين‌جاست که نسل مادر‌هاي ما، يک مرحله را ميان‌بر زده‌اند و پريده‌اند وسط جامعه‌اي همراه و با‌حجاب. زن‌ها و دختر‌هاي نسل قبل با يک جامعه با‌حجاب مواجه شدند بدون اين‌که بدانند و يا بپرسند که «چرا حجاب؟» و يا «حجاب خوب است يا بد؟» و حالا نمي‌توانند جواب سوال‌ها و شبهه‌هاي ساده دخترشان را بدهند و سعي مي‌کنند از جايگاه مادرانه‌شان استفاده کنند و بتوانند دخترشان را به با‌حجاب بودن ترغيب کنند. امروز نمي‌شود انتظار داشت با گفتن «خدا چشم‌هايت را کور مي‌کند» بچه از انجام دادن کاري پشيمان شود و درستش هم اين است که پشيمان نشود چون به همين ساده ‌انگاري و سطحي‌نگري کار ديگري را انجام مي‌دهد.

اين دختر جوان امروزي هم بر خلاف مادر و مادر‌بزرگش در اجتماع (تحصيل و کار) بيشتر حضور دارد، بيشتر احساس محدوديت مي‌کند، بيشتر با تنوع ظاهري مواجه مي‌شود و جوابي براي سوال‌هاي اساسي‌اش نمي‌بيند و ترجيح مي‌دهد فرافکني کند و حجاب را يک مسئله سنتي بداند؛ نه يک مسئله ديني و با توجه به زندگي مدرن، از دستش خلاص شود!

 

گناه انتخابي

دليل اصلي بد‌حجابي يا بي‌حجابي اين است که خانواده‌هاي مذهبي نتوانسته‌اند احساس و باور مذهبي را به بچه‌هاي‌شان منتقل کنند. تربيت ديني يک تربيت تحميلي و بيروني نيست که بشود با «نمازت را بخوان» يا «چادر سرت کن» بچه مذهبي تربيت کرد. تا يک نفر به انتخاب نرسد و حس خوبي از اين انتخاب نداشته باشد نمي‌توان اميدوار بود که اين شخص با‌حجاب و حريم‌دار خواهد بود. مسئله اين‌جاست که دخترهاي امروز جامعه ما مسائل ديني را مي‌دانند ولي به آن باور و اعتقاد ندارند و همه اين اطلاعات و آگاهي‌ها را هم به دليل خانواده ديني و فضاي ديني جامعه با يک حس گناه مي‌گذارند روي دوش‌شان و تمام مدت با خودشان حمل مي‌کنند! يعني يک خانواده دين‌دار فقط يک حس گناه به فرزندش هديه داده و او را رها کرده وسط دنيايي از اطلاعات جديد و به روز! در حالي که در گذشته مگر بچه‌ها چه‌قدر از دين اطلاع داشتند؟ پس چه مي‌شود که با اين همه اطلاعات نمي‌توانيم از پس شبهه‌هاي خودمان بربياييم. اين مي‌شود که با يک کوله‌پشتي پر از کتاب ديني يک راه غير ديني را انتخاب مي‌کنيم؟ اطلاعات کافي نيست، من بايد خودم راهم را، چادرم را و مقنعه‌ام را انتخاب کنم.

 

حس خوب با‌حجاب بودن

يکي از مهم‌ترين اتفاقاتي که در مورد انتخاب در حجاب بايد بيفتد اين است که آدم‌ها حس خوب با‌حجاب بودن را داشته باشند اين حس را خانواده با همراهي و عملي که انجام مي‌دهد به وجود مي‌آورد. به هر حال چه بخواهيم و چه نخواهيم خانواده الگوي فرزندانش است. وقتي در يک خانواده مذهبي مادر و پدر مذهبي حس ديني خوبي به بچه‌ها ندهند چطور مي‌شود اميدوار بود که دختر و پسر با‌حجاب و دين‌داري از اين خانواده بيرون بيايد. بعد از تربيت و شناخت ديني فقط در صورتي بچه‌ها شيفته پدر و مادر خودشان مي‌شوند و شيفته انتخابي که انجام داده‌اند، که احساس ديني خوبي در آن‌ها به وجود بيايد. مادري که حجاب برتر دارد ولي اخلاق برتر ندارد؛ نمي‌تواند زمينه انتخاب اين حجاب را براي دخترش ايجاد کند، پدري که شکل و ظاهر ديني دارد ولي احساس امنيت را در خانواده ايجاد نمي‌کند نمي‌تواند انتظار داشته باشد بچه‌هاي دين‌مداري داشته باشد. تشويق خانواده بايد باشد تا همراهي اتفاق بيفتد. اين حس خوب همراهي را فقط نمي‌توان با هديه دادن براي روز «جشن تکليف» و روسري و چادر خريدن ايجاد کرد، اين تشويق‌ها زماني موثر خواهند بود که در زندگي خانوادگي جريان داشته باشند، مادر خانواده به تميزي و زيبايي ظاهر با‌حجابش هم اهميت بدهد و فقط از گرماي چادرش نگويد و در مورد حس خوب حريم‌دار بودنش هم صحبت کند. اتفاقات خوبي که توسط يک آدم دين‌دار و محجبه سر مي‌زند نه تنها براي خانواده‌اش که براي بقيه هم تأثير گذارتر است و به همان اندازه کارکردهاي بد يک فرد محجبه و دين‌دار تأثير منفي‌تري خواهد گذاشت.

 

حجاب، کار جامعه شناسي مي‌خواهد

يک دختر و يک زن در جامعه امروز براي اين که بتواند محجبه باشد بايد چه مهارت‌هايي داشته باشد؟

اين موضوع بسيار مهم است و يکي از خلأهاي نظام آموزشي ماست که متأسفانه نظام تعليم و تربيت ما کودکان و نوجوانان را براي زندگي آماده نمي‌کند. به هر حال من معتقدم اولين مهارت از مهارت‌هايي که دختر بايد بياموزد مهارت باورکردن خودش است و حفظ و تقويت شخصيت خودش و بعد هم تعامل منطقي و مرزبندي تعامل‌هايش با ديگران. اين مسئله در مورد شيوه‌هاي تربيتي خانواده‌هاي مسلمان در غرب يا حت کشورهايي مانند ترکيه و مالزي و به‌طور خاص لبنان خيلي توجه ما را جلب کرد و به‌ويژه با همسرم به دليل تخصص‌اش در برنامه‌ريزي آموزشي و روان‌شناسي تربيتي در چند سال اخير در اين زمينه بررسي‌هايي کرديم و چيزهايي نوشته‌ايم. به‌ويژه مباحث رشد رواني و پرورش شخصيت دختران نوجوان بسيار مهم است و تعيين کننده که روي آن کار مناسب نمي‌شود. بايد ريشه‌هاي رفتاري در ارتباط با ديگران و به‌ويژه جنس مخالف مطالعه شود و بر مبناي آن جلو بياييم. موضوع حجاب کار جدي با ديدگاه روان‌شناسي و جامعه‌شناسي مي‌خواهد چون با موجودي به نام انسان طرف هستيم که خداوند در او گرايش‌هايي مثل نياز به تحسين و تعريف ديگران و ميل به زيبا بودن و محبوب و مطلوب بودن قرار داده و اين‌ها بايد در هر گونه مطالعه‌اي لحاظ شود.

 والدين،عبادت وانجام وظايف را درعمل به فرزندانشان ياددهند

بچه‌ها كه رفتار ديني در والدين ببينند، خود‌به‌خود اهل ايمان و تقوا خواهد بود. اهل صدقه و نماز اول وقت و غيبت فاميل نكردن باشيد تا فرزندتان هم بيا  موزد. وگرنه هرچه زباني بگوييد اثر ندارد.

فرزندي كه مادرش در عمل و اعتقاد به حجاب پايبند نيست، مشكل است با حجاب بار بيايد. پسري كه پدر خود را اهل عبادت و خمس و صدقه و توسل و زيارت و تقوا و خدمت به مردم نبيند، هرگز تحت تاثير گفتار او نخواهد بود و اما اگر در ايشان معنويت ببيند، نگفته خود در حد توتن خود اهل تقوا خواهد بود.

 

فصل هشتم: با فرزندان خود كتاب بخوانيد

رهبر انقلاب شبها در كنار خانواده خود براي ايشان كتاب مي‌خوانند. كتب علمي و اخلاقي و شعر و داستان و توضيح همين كتب بامحتواي درسي كه چه تلاشها پشتوانه اين كتابهاست، بسيار مفيد هستند.

توصيه مي‌كنيم كتاي داستان راستان شهيد مطهري و قصه‌هاي مجيد نوشته هوشنگ مرادي كرماني(كه طنز و داستان را با هم آميخته است و ايشان نويسنده جهاني در زمينه ادبيات كودك شناخته شدند) و نيز كتب ده جلدي آقاي آذر يزدي را بخوانيد.

بيانات رهبر معظم انقلاب در مورد مرحوم مهدي آذريزدي

نكته‏ي دوم در مورد آقاي آذر يزدي است كه الان اطلاع دادند ايشان در اين جلسه نشسته‏اند و ظاهراً بيمار هم بودند و با حال بيماري زحمت كشيده‏اند و آمده‏اند.

من چندي پيش در يك برنامه‏ي تلويزيوني ديدم كه از ايشان تجليل كرده بودند. من با اينكه وقتم هم كم است، از وقتي تلويزيون را روشن كردم و ديدم كه از ايشان دارد تجليل ميشود، پاي آن برنامه نشستم، صحبتهاي خود ايشان را هم گوش كردم.

 ايشان در آنجا ميگفتند كه در طول آن سالهاي پيش از انقلاب هيچكس كمترين تشكري، تقديري از اين مرد زحمتكش و خدوم نكرده. آن برنامه را كه من ديدم، نكته‏اي در ذهنم بود و دلم خواست كه آن را يك وقتي به ايشان بگويم، فكر ميكردم ديگر امكان ندارد و عملي نيست؛ كجا حالا ما آقاي آذر يزدي را زيارت كنيم! حالا تصادفاً امشب ايشان اينجا هستند.

آن نكته اين است كه من خودم را از جهت رسيدگي به فرزندانم، بخشي مديون اين مرد و كتاب اين مرد ميدانم. آنوقتي كه كتاب ايشان درآمد - اول هم به نظرم دو جلد، سه جلد، تا آنوقتي كه من اطلاع پيدا كردم، از اين كتاب درآمده بود؛ «قصه‏هاي خوب براي بچه‏هاي خوب» - من رفتم تورق كردم .

بچه‏هاي ما داشتند به دوران مُراهقي - يعني نزديكي به بلوغ - ميرسيدند، دوره هم دوره‏ي طاغوت بود و همه‏ي عوامل در جهت گمره‏سازي ذهن و دل جوان حركت ميكرد. من دلم ميخواست چيزي باشد كه جوانهاي ما با او هدايت شوند و جاذبه هم داشته باشد. خب، كتاب خوب كه خيلي بود. بنده فهرست پيشنهادي كتاب مينوشتم و بين جوانهاي دانشجو و دانش‏آموزهاي سطوح بالاي دبيرستانها پخش ميشد، اما براي بچه‏هاي كوچك، دستمان خالي بود، تا اينكه كتاب ايشان را من پيدا كردم. نگاه كردم ديدم اين از جهات متعددي، از دو سه جهت، همان چيزي است كه من دنبالش ميگردم.

به نظرم دو جلد يا سه جلد آنوقت چاپ شده بود، خريدم. بعد هم دنبالش گشتم تا اينكه جلد پنجم به نظرم يا ششم - حالا درست نميدانم، يادم نيست - درآمد؛ بتدريج چاپ شد و من رفتم تهيه كردم و براي فرزندانم خريدم.

 نه فقط فرزندان، بلكه در سطح شعاع ارتباطات فاميلي و دوستانه، هرجا دستم رسيد و فرزندي داشتند كه مناسب بود با اين قضيه، اين كتاب ايشان را معرفي كردم.

 خواستم اين حق‏شناسي را من به نوبه‏ي خود كرده باشم. ايشان يك خلأئي را در يك برهه‏ي از زمان براي زنجيره‏ي طولاني فرهنگي اين كشور پر كردند. اين كار، باارزش است. خداوند از شما - آقاي مهدي آذر يزدي! - اين خدمت را قبول كند و مأجور باشيد. اين ستايشهاي زباني و اينها، اجر كارهائي كه با اخلاص انجام گرفته باشد، نميشود؛ اجر كار مخلصانه را خدا بايد بدهد و خدا هم خواهد داد.

 

فصل نهم:رابطه عاطفي خانواده عامل رشد جنسي صحيح فرزندان

 تربيت اخلاقي كودك، رهين آرامش و محبت والدين به هم[4]است

در خانه اگر ثبات، دوستي و آرامش برقرار باشد و پدر و مادر، خود، داراي آرامش روحي باشند، فرزنداني که در پناه اين آرامش، بزرگ مي شوند، از امنيت روحي و اطمينان خاطر برخوردار خواهند بود. از طرف ديگر پدر و مادري که داراي اين ويژگي هستند، بهتر محدوده وظايف خود را قبال تربيت فرزندانشان درک کرده و بدان عمل خواهند کرد.

طفل بايد رابطه خوب و صميمي پدر و مادر را احساس کرده و در اين جهت، مطمئن شده باشد. به تجربه ثابت شده است که اگر کودک، دعوا و اختلاف پدر و مادر خويش را احساس کند، بيش از هر وقت ديگر امنيت خود را در خطر مي بيند. او نياز به مرکزي دارد که در آن پرخاش، اضطراب و از هم گسيختگي نباشد. از اين رو، لازم است که بين پدر و مادر هيچ گونه برخورد و دعوايي نباشد و اگر هم هست از ديد فرزندان مخفي باشد به خاطر احساس آرامش کودک، ضروري است که روابط پدر و مادر بر اساس گذشت و فداکاري بوده، روح همکاري و احترام به يکديگر بر آنها حاکم باشد. اين مايه شرمساري است که والدين به فرزندان خود بگويند دعوا نکنيد، اما خود، همواره در ستيز و جدال باشند.

بايد والدين هم را با محبت و محترم صدا كرده و حتي با هم تماس عاطفي داسته باشند؛ معني ندارد كه مردي كه از سفر مي‌آيد همه با او روبوسي مي‌كنند حتي مادر و خواهرش اما با همسرش كه نزديكترين فرد به اوست تنها دست مي‌دهد!! اين نه دين است نه عفت بلكه تنها يك رسم غلط است. البته لازم است اين روبوسي ها با زنان محرم در خانواده باشد؛ خوب چه عيب دارد مادري پيش دختر و پسرش در چنين حالاتي مثل دختر و پسرش با پدر روبوسي كند؟!! اين دختر و پسر آرام شده به خانواده وابسته و صد هجمه و تهاجم فرهنگي از آنان دور مي‌شود و اثر آنان خنثي مي‌شود. تعليم و تربيت ديني چنين والديني است كه موثر واقع مي‌شود. نبايد پنداشت حالا بچه‌ها چه فكر مي‌كنند؛ نه هيچ فكر نمي‌كنند، شما ذهنتان را درست و با اعتماد به نفس عمل كنيد تا يك ذره استيحاش كه با رفتار شما آنهم به وجود آمده از ذهنشان رفع شود خواهيد ديد كه چقدرآثار بر روابط عاطفي لمسي وجود دارد. اصلاً خدا اعضاي خانواده را محرم قرار داده كه روابط عاطفي كلامي و لمسي با هم داشته باشند. پيامبر چقدر دختر و نوه هايش را مي‌بوسيد و در سينه مي‌فشرد؟ مگر گفتيم مرد زنش را ببوسد؟!! مگر گفتيم هم را تنگ در آغوش گرفته و ببوسيد؟!!

«سلامه موسي» مي‌گويد:

«نيکبختي خانوادگي براي کودکان موجب آرامش روح مي شود، به طوري که حتي اگر پدر طفل درگذرد، اين طمأنينه و آرامش در او باقي خواهد ماند. در مدت جنگهاي جهاني که بسياري از کودکان را از لندن دور کردند، براحتي ديده مي شد که کودکاني که در محيط معتدل خانوادگي پرورش يافته اند، دوري و غربت را آسانتر از کودکاني که محيط مساعد خانوادگي نداشته اند تحمل مي کنند. دليل اين مطلب آن است که اعتدال صحيح خانوادگي در کودک، روح آرامش را مي پروراند، به طوري که در غربت نيز با اطمينان به سر مي برد.»

بهترين روش براي حفظ فرزندان، همنشيني با آنان و مراقبت از روحيات و آرامش آنهاست. مربيان جديد معتقدند که بهترين ميراث پدر براي فرزندانش همان دقيقه ها و فرصتهاي اندکي است که در هر روز به کودک اختصاص داده و با او همنشين بوده است.

يک دختر، نيازمند آن است که پدر او، روح زنانگي او را درک کند و بفهمد که خير دخترش در آن است که بانويي برخوردار از فضيلت، استقامت و پاکدامني باشد. پسر، احتياج به پدري دارد که مردانگي و قاطعيت او بسيار باشد، اما در وقت لازم، عطوفت و رأفت او آشکار شود. از اين رو، پدري که همواره خشن و تندخو باشد، پسر را به سوي دامن مادر مي راند، تا در پناه لطف و مهرباني او زندگي کند، و اينجاست که شيوه هاي زنانگي مادر را تقليد خواهد کرد.

برخوردهاي تبعيض آميز يا تفاوت گذاشتن هاي بدون دليل، از جمله مواردي است که ممکن است فضاي حسادت، درگيري يا انتقام را در بين فرزندان ايجاد کند. در روايتي آمده است: روزي پيامبر اکرم(ص) در حال سخن گفتن با ياران خود بودند. کودکي وارد شد و به سوي پدر خويش که در ميان جمعيت بود، رفت. پدر دستي بر سر وي کشيد و وي را بر روي زانوي راست خود نشاند. اندکي بعد، دختر آن مرد وارد شد و نزد پدر رفت. پدر دستي بر سر وي کشيد و او را در کنار خود روي زمين نشاند. پيامبر گرامي که برخورد دوگانه پدر را ديدند، فرمودند: چرا هنگامي که دخترت وارد شد، همانند پسرت روي زانوي ديگرت نگذاشتي؟ آن مرد دخترک خود را برگرفته و بر زانوي ديگرش نشاند. پيامبر با ديدن اين کار خوشحال شده و فرمودند: عدالت آميز رفتار کردي! سکوني از رسول خدا(ص) نقل مي کند: پيامبر اسلام به مردي نگريست که دو تا پسر داشت، يکي را بوسيد و ديگري را رها کرد. پيامبر فرمود: چرا بين اين دو برابري نکردي. ابن عباس از پيامبر نقل مي کند که آن حضرت هميشه به برابري و عدالت در ميان فرزندان سفارش مي نمود. همچنين ايشان مي فرمايند: اگر مي خواستيد در جايي يکي از فرزندان را بر ديگري ترجيح بدهيد، سعي کنيد دختران را بر پسران ترجيح دهيد. اين سفارش از اين جهت است که عاطفه و مهرگرايي دختران بيشتر و ظريف تر است و به آساني رنجيده خاطر مي شوند. پدر و مادرها اگر مي خواهند دخترها را برتري دهند، بهتر است در ابراز مهر، محبت و هديه دادن باشد، نه تشويق و تنبيه.

دختر شرقي از كودكي مي‌آموزد كه از دستگاه تناسلي خود شرم داشته باشد و سخن گفتن از آن را گناه بپندارد. در مقابل، پسر بچه ها حتي در كودكي مي‌تواند عريان در برابر جمع حاضر شود و غالباً قربان‌صدقه هم دريافت مي‌كند و حتي برخي والدين با آلت او بازي كرده و آن را مي‌بوسند! در دوران رشد و نوجواني نيز دختران از اظهار تمايلات خود منع و پسران به آن ترغيب مي‌شوند(نه اين كه اين كارها درست باشد بلكه مقصود ما ظلم مضاعف به زن و دختر است)  و هر دو با همين آموزه‌ها و پندارها وارد زندگي مشترك مي‌شوند. زن همواره رابطة جنسي را رابطه‌اي يك‌طرفه به سود مرد تلقي و احساس مي‌كند كه خود در اين ارتباط استثمار جنسي مي‌شود. او نه اطلاعاتي از اين رابطه و ميزان حق خود در آن دارد و نه اعضاي تناسلي بدن خود را مي‌شناسد تا بتواند به اوج لذت جنسي ـ كه پاية مستحكم زندگي زناشويي موفق است ـ برسد. به همين دليل همواره از برقراري چنين رابطه‌اي انزجار دارد. او برخلاف مرد، كه براي حل مشكل جنسي و بي‌ميلي خود به دنبال انواع محرك‌ها و داروها براي درمان مي‌رود، تمايلات جنسي خود را در هاله‌اي از شرم و انكار نگاه مي‌دارد. بي‌شك افسانة دروغين سردي زنان در برابر مردان از همين ريشه‌ها بافته شده است.[5]

مرداني که رابطه عاطفي با دختر ندارند و او را نمي‌بوسند و در آغوش نمي‌گيرند و طبق حديث پيامبر اول هديه و محبت را نثار اونمي‌کنند، دختر را از ارتباط عاطفي با شوهر آينده محروم مي‌کنند. دختري که فقط سلام به پدر بدهد و بعد هم چاي و غذا برايش بياورد تا يک عمر بايد پدر شاهد خانواده نابساماني باشد که دخترش براي همسر و فرزندان آينده به ارمغان مي‌آورد.(البته بوسيدن صورت از سن 6 سالگي به بعد در روايات منع شده اما نه به اين معني است كه نوازش نكنند و دست به صورت او نكشند و و سرش را به سينه نچسبانند و ارتباط كلامي و فكري صميمانه با كلمات زيبا و فذليت شوم و ... با او برقرار نكنند؛ پيامبر و ائمه با دختران خود چنين بودند.)

اگر پدري عواطف خودرا در کودکي نثار دختر نکند، هرگز در نوجولاني و جواني اين روحيه را نخواهد داشت و بيشتر از اين کار دوري مي‌کند.

ريشه بسياري مفاسد جنسي و انحرافات دختران همين بي مهري پدران است.

دختري که از ارتباط کلامي و لمسي پدر محروم باشد همواره از جنس مرد بيزار است او چطور راحت با ارضاي شوهر خواهد پرداخت؟!

اين يک حماقت است که مردها مرتکب مي‌شوند و فکر مي‌کنند دختر نوجوان را بايد مادر بزرگش کند! بله مسائل زنانه را مادر به او بايد بگويد اما نه اين که از نظر عاطفي هم او را محروم کنند. اين  نوعي تفکر يهودي است که دختر را به محض عادت ماهانه از خود دور مي‌کردند که در بسياري مردان هنوز هم رواج دارد.

حقيقت اين است که مرداني که در خانواده‌هايي که والدين آنها با هم در تعارض شديد بوده و خود از روابط عاطفي با مادر محروم بوده‌اند هم در زندگي از برقراري رابطه عاطفي با همسر ناتوانند و هم از برقراري رابطه عاطفي با دختر خود؛ که البته در بيشتر موارد اين حالت خود را انکار هم مي‌کنند. و لذا بايد با مطالعه در رفتار خود و واداشتن خود به رفتارهاي عاطفي بيشتر، به دور کردن اين ميراث شوم از خود بپردازند.

من به عنوان يک روان‌شناس غبطه مي‌خورم به حال اين روايات ارزشمند که مسلمانان دارند و از کنار آن بي اعتنا عبور مي‌کنند. قرآن و دستورات دين مسلمانان ، حرفه‌اي ترين برنامه انسان‌سازي است که در آينده دانشمندان همه وقف خود را صرف فهم آنها خواهند کرد.

پيامبر مي‌گويد فرق بين اولاد نگذاريد و از طرف ديگر دستور مي‌دهد هديه را اول به دختر بدهي.! اين دو جمله تا مدتها ذهن من را در بهت فروبرد؛ بهت عظمت مغزي که اين همه حکمت را به بشر عرضه کرده است. حقيقت اين است که پيامبر نفرموده چيزي اضافه به دختر يا پسر بدهيد بلکه دو هديه يکسان برايشان بخريد منتهي اول مال دختر را به او بدهيد. اين دستور از اين شناخت او ريشه گرفته که دختر نياز به اين تقدم دارددر حالي که پسر اين نياز را ندارد و درکش هم نمي‌کند! يعني چه اول بگيرد چه دوم برايش مهم نيست اما براي دختر اين مساله مهم است. اين انسان  بزرگ و اين مربي عالي‌مقام اين دستور را براي ارضاي اين نياز صادر کرده است.

حالا چه رسد به والديني که تبعيض بين اولاد خود مي‌گذارند و با اين خيانت خود چه لطماتي که به دختر نمي‌زنند و چه مفاسد را که در خانواده آينده نهادينه نمي‌کنند. اين را اضافه کنيد به ناراحتي فوق‌العاده مادر از اين که پدر راببيند که نسبت به دختر بي‌مهرتر از پسر است؛ خصوصاً در اوايل زايمان و با آن روحيه شکننده آن ايام؛ با اين که که اين هم ظلم مضاعف مرد در جامعه کنوني بر زن است؛ مرداني که نوعاً تحصيلات دارند و اجتماعي و تبعيض جنسيتي را تاريخ گذشته جاهليت مي‌دانند ولي در روزگار ما خود به انواع دردناکي آن را در کام زن بيگناه مي‌ريزند. با اين که جالب اينجاست که از نظر فيزيولوژيک و آنالييز هورمونهاي پزشکي، جنسيت دختر تابع نقش مرد است يعني کروموزوم اوست که اگر XY  باشد پسر متولد مي‌شود واگر XX   باشد دختر مي‌شود چون کروموزوم زن به هر حالXX  است و براي تولد پسر بايد X  از زن و  Y   از مرد با هم ترکيب شوند؛ پس در هر حال تعيين جنسيت با مرد است.

اين هم پاسخ علم به مردان خودکامه روزگار علم‌زده عصر ما که لااقل به نداي انبيا در کرامت زن و دختر اگر اعتنا ندارند بلکه با اين هشدارها دست از جهالت قرون وسطايي خود بردارند.

مادران سنتي  كلا به تظاهرات بلوغ دختران چون نازک کردن صدا و باسن چرخاندن وقركلام وخنده دخترهاي نوجوان و جوان  بد ميگويند و با هجمه و توبيخ خود در واقع انگيزه هاي بروز جنسي و خود نمايي  را در او مي‌کشند. البته اسلام راهکار ارائه کرده يعني فرموده نزد نامحرم و يا محرمي که احتمال تحريک دارد چنين نکند اما نزد مادر و خاله و ... حالا نوجواني است شنگول و براي خودنمايي و ... به هر علت اين کار را کرد نبايد چنين تند برخورد شود و بلکه تربيت ديني درست را بعداً به او ياد داده و از اين حالات در جمعهاي زنانه هم نه تمجيد شود چون بعضي مادران که فساد دخترشان شايد برايشان مهم نباشد و نه چنين سرکوفت بلکه او در حد همان دو مسأله از احکام شرع آموزش داده و بخواهيم آن‌ها را مراعات کند و در بقيه حالات او را رها کنيم. اين آزادي مشروع هم باعث مي‌شود آن وظايف و حجاب و عفت رفتار و کلام را نزد نامحرم بهتر مراعات کند و مضافاً بر اينکه اين دوره‌اي از رشد و تحول است بچه خودش صدها تغيير رفتاري دارد و تا بزرگ شود چقدر فکر و جسم و ايمان او قابل رشد است هميشه که در جمع اين رفترها را ندارد؛ اما با اين رفتار نسنجيده شما يک توانمندي را که بعداً در وجود او بايد در راه حلال و درست مصرف شور مي‌خشکانيد.

اين را هم بگويم که زناني که متوجه اين رفتار غلط والدين خود با خود شده‌اند(که کم هم نيستند در جامعه سنتي و غير ديني جهاني و حتي جامعه ديني ما که از تعاليم درست دين بهره نبرده‌اند)، افسوس نخورند بلکه سعي در اصلاح روابط خود با دختر خود کنند که اشتباه والدين خود را تکرار نکنند(خيلي هم دقت مي‌خواهد چون ناخودآگاه آن رفتارها را انجام مي‌دهند، خيلي دقت مي‌خواهد)و از طرف ديگر به مطالب اين نوشتار از جمله مباحث اين صفحه در درمان سرد مزاجي و نيز آموزش‌هاي کل اين نوشتار عمل کنند که حل اين معضل را هم به خوبي در اين نوشتار‌ گنجانيده‌ايم.

 

فصل دهم: تربيت جنسي كودك

کودکان در اخذ و ضبط عکس العملها بسيار حساس و ماهرهند. کوچک ترين رفتار والدين، حتي يک نگاه نيز مي تواند القاگر پيامي باشد که اثر آن در ذهن کودک حتي براي مدتي طولاني باقي مي ماند. در اين زمينه روش «پاداش و جزا» مبتني بر «خوب يا بد بودن اعمال» مخصوصا کارگر است. دختر نوجواني كه صحبت و سوال ازدواج مي‌كنند يا حالات مردانه يا دخترانه و نازك حرف زدن از خود بروز مي‌دهند، اگر  رفتاري معقول(نه تشويق افراطي و نه توبيخ؛ بلكه اعتناي موقرانه و همراهي با احساسات او و پروراندن او تا كم‌كم رشد كند و عقل اجتماعي و جمعي پيدا كند و مفاهيم محرم و نامحرم را كم‌كم بفهمد) به او مي فهماند که اين حالات او دوست داشتني است و دنياي جديد او چيز مثبتي است نه ترسناك و داشتن اندام جنسي «خوب» است. تنبيه برعکس اين را القا مي کند و عقده مي سازد. ياد مي گيرد:

  • داشتن سينه و حالات زنانه و ريش و ... بد است و او را از چشم‌ها انداخته است. نوجوان خود به اندازه كافي استرس دارد (توصيه مي‌كنيم جهت آشنايي با حالات او روان‌شناسي نوجوان و يا كتب روانشناسي رشد را مطالعه كنيد) و نبايد اين حالت را در او تشديد كرد.
  • اندام جنسي شرم آور است.
  • لذت جنسي بردن روا نيست.

يک نمونه از مشکلات رفتاري خانواده ها برخورد با «لخت ظاهر شدن» کودک و يا والدين است، که معمولا از جانب پدر و مادر و يا اطرافيان ناپسند و شرم آور محسوب مي گردد. همين باعث مي شود فرد در بزرگسالي از لخت شدن در مقابل همجنسان و يا حتي در مقابل آينه خجالت بکشد. چه بسا زناني که هنوز آلت تناسلي خود را در آينه نديده اند! البته اين نه به معني مجاز بودن اين كارهاست بلكه يعني حمله و توبيخ و تنبيه بدني نشود بچه بلكه با ملايمت و اخم كوتاه و آرام او را منصرف و خلاصه تربيت كنيم نه فوري مجازات كنيم كه عقده سنگيني با تنبيهات بدني براي او ايجاد كنيم. در صورت تكرار هم با او قهر كنيم.

تربيت جنسيتي

يکي از وظايف مهم در تربيت جنسي نوجوانان، آموزش واقعيت روحي و رفتاري افراد از جنس مخالف است. پدر و مادر و همچنين اولياي مدرسه مي‌بايد در فرصت‌هاي مناسب در مورد اينکه دختران و پسران داراي چه خصوصياتي هستند و چگونه مي‌بايد در مقابل اين خصوصيات عکس‌العمل نشان داد، مطالب مختلفي به فرزندان و دانش‌آموزان خود، گوشزد کنند.

کودک در سنين مختلف نسبت به جنس مخالف عکس العمل متفاوتي دارد.هر يک از مراحل فوق، آموزش‌هاي مناسب خود را مي‌طلبد :

در دوران پيش‌دبستاني در درجه اول بايد بر الگوهايي رفتاري پسرانه و دخترانه، متناسب با سن کودکان تاکيد شود.

دختر و پسر بايد از همين دوره تفکيک جنسيت خود را درک و الگوهاي مناسب در اين زمينه را از خانواده دريافت کنند. پوشانيدن لباس‌هاي مناسب با جنسيت دختر، به دختران، و لباس‌هاي مناسب با جنسيت پسر به پسران و نيز گوشزد کردن رفتارهاي مناسب براي دختران و براي پسران، از مهمترين آداب تربيت جنسي در دوران پيش دبستاني است. در اين کار بايد از افراط و تفريط جدا خودداري شود. نبايد در ذهن کودک اين مفهوم شکل بگيرد که دختر، يعني موجودي مقيد، محدود و تحت سلطه و بالعکس پسر، يعني موجودي آزاد، قدرتمند و سلطه‌گر. اين دو قالب فکري با نهايت تاسف در نحوه برخورد اغلب پدران و مادران در نحوه ي تربيت فرزندانشان ديده مي‌شود و همين تفکر زيربناي رشد معيوب فرزندانمان مي‌شود.

ما بايد رفتار محبت‌آميز را، هم به دخترانمان و هم به پسرانمان بياموزيم، منتها به دخترانمان اين رفتار محبت‌آميز را در ياري به ديگران در زمينه‌هايي چون کمک به کوچکترها در لباس پوشيدن و غذا خوردن و کمک به بزرگترها در زمينه کارهايي چون پخت و پز و دوخت ودوز بياموزيم و به پسرانمان همين رفتار محبت‌آميز را از طريق کمک به کوچکترها در مواردي چون رفت و آمد، برداشتن و گذاشتن وسايل و اشيا و به بزرگتر‌ها در زمينه‌هايي چون، خريد کردن، کمک در حمل برخي از اشيا و امثال اينها، بياموزيم.

الگوي زنانه و مردانه را به صورت دو الگوي ضد يکديگر، تلقي نکنيم و از ابتدا اين ضديت را به فرزندانمان القا نکنيم، بلکه از همان دوران پيش‌دبستاني مي‌بايد به فرزندانمان نشان دهيم که الگوي رفتار زن و مرد، مکمل يکديگر است نه ضد يکديگر.

در همين دوران بايد به دختران و پسران بياموزيم که با ديدي احترام آميز، به يکديگر نگاه کنند؛ در مقابل يکديگر گذشت داشته باشند.

خصوصيت مهم اين دوره اين است که دختران و پسراني که سال‌هاي بعد به لحاظ طبيعي، شرعي و عرفي از يکديگر دور و نامحرم شمرده خواهند شد، در اين زمان به آساني مي‌توانند با يکديگر رابطه‌اي نزديک داشته باشند. اين دوره، دوره‌اي است که ديگر فرصتي اينجنين براي آموزش رفتار احترام‌آميز، نسبت به افراد غيرهمجنس در يک زندگي تنگاتنگ و همراه با بازي، فراهم نخواهد شد. بنابراين بايد از اين فرصت به خوبي استفاده کرد و زيربناي رفتارهاي مناسب را ساخت.

يکي از نکاتي که در اين دوره بايد مورد توجه قرار گيرد، اين است که نمي‌بايد به گونه‌اي رفتار کنيم که دختران‌مان از دختر بودن خويش ناراضي شوند. تبعيض در رفتار و عدم رعايت عدالت و نيز اشباع نکردن فرزندانمان و به خصوص دخترانمان از محبت، مي‌تواند تاثيري سوء بر احساس دختران از دختر بودن خويش، داشته باشد.

در دوره دبستاني، از آنجا که رفتارهاي دختران و پسران جنبه ضديت به خود مي‌گيرد، بهتر است به گونه‌اي رفتار کنيم که اين ضديت از يک‌سو تشديد و ريشه‌دار نشود و از سوي ديگر نحوه سازگاري و کنار آمدن با آن را نيز فرزند‌انمان به‌خوبي بياموزند.

دوران دبستاني براي آموزش نحوه رفتار با جنس مخالف دوران مطلوبي است. به هنگام بروز اختلاف اين آموزش آنها را آماده مي‌کند، تا در زندگي زناشويي نيز بتوانند از کنار اختلاف‌ها و تعارض‌ها، بخوبي بگذرند.

در اين سنين گاه دختران و پسران از نحوه رفتار و برخورد يکديگر شکايت مي‌کنند. در چنين موارد ما نه تنها بايد موجبات آرام ساختن آنان را فراهم آوريم، بلکه بايد به آنان کمک کنيم تا راه رفع مشکل و اختلاف را نيز خود کشف کنند. اگر کودک در اين مرحله بتواند پيدا کردن راه حل را تمرين کند، آمادگي خوبي براي حل اختلاف‌ها در زندگي زناشويي، پيدا خواهد کرد.

در اين مرحله بايد رفتار مبتني بر کرامت و گذشت و بزرگواري و عدالت‌خواهي را در مقابل افراد غير همجنس به فرزندانمان بياموزيم. گاهي اوقات دختران دبستاني در نزد پدر و يا مادر خود نحوه برخورد پسري با آنان در راه مدرسه و پاسخ دادن خود را، نقل مي‌کنند. اشتباه بزرگ در اين موارد از آنجا آغاز مي‌شود که پدر و يا مادر آني و حساب نشده، عکس‌العمل نشان داده و شروع به سر‌زنش دخترشان مي‌کنند. در چنين مواردي اگر دختر نيز رفتار اشتباهي از خود نشان داده بود، بايد سعي کنيم او خود به اشتباه خود پي ببرد و به آرامي روش صحيح برخورد با پسران را در موارد مشابه به او گوشزد کنيم. رفتار تند و پرخاشگرانه اولين آسيبش اين است که فرزندمان از اين پس مسائل مربوط به جنس مخالف را از ما پنهان خواهد کرد و آسيب پنهان کردن چنين مسائلي، ممکن است بسيار زيانبخش باشد.

در دوره نوجواني بايد کمک کنيم تا نوجوان تا حد ممکن از تصورات تخيلي در مورد جنس مخالف، اجتناب ورزد. اين امر هر چند به طور کامل امکان‌پذير نيست، لکن مي‌توانيم با اعمال روش‌هايي، از افراط در آن جلوگيري کنيم.

در اين زمينه بايد توجه داشت که طرح مسائل مربوط به غريزه جنسي، بايد به حداقل ممکن، صورت پذيريد. مطرح ساختن مسائل فردي در اين زمينه، با رعايت جوانب تربيتي ضروري است. بايد مسائل مربوط به بلوغ، قبل از پيدا شدن علائم اصلي به نوجوانان آموزش داده شود . در کنار اين، آموزش وظايقي چون به جاي آوردن احکام مربوطه، از مهمترين عناصري است که بايد آموزش داده شود.

آموزش مسائل کلي در مورد غريزه جنسي مانند نقش دو جنس در توليد مثل،  با استناد به مثال‌هاي دقيق از گياهان و با مثال‌هاي اجمالي در مورد حيوانات و انسان، مي‌تواند در اواخر دوران دبيرستان، يعني سنين 17 و 18 انجام پذيرد. آموزش دقيق مسائل مربوط به روابط جنسي زن و مرد نيز بايد به هنگام ازدواج انجام گيرد.

بي‌توجهي به آموزش‌هايي که در هر يک از مراحل پيش دبستاني، دبستاني و راهنمايي و متوسط، توصيه شد، موجب اخذ آموزش از طرق غيرمطلوب و نيز خيالپردازي‌هاي نادرست توسط نوجوان‌مي‌شود.

اين امر خود منجر به اين مي‌شود که نوجوان شناخت نادرستي از جنس مخالف در ذهن بپروراند. آنچه در ذهن نوجوانان ما در مورد جنس مخالف، امروزه وجود دارد، در طيفي بسيار گسترده جاي دارد. در يک سر اين طيف افکاري وجود دارد که از جنس مخالف يک اله يا الهه ترسيم مي‌کند و در سر ديگر اين طيف جنس مخالف را در پايين‌ترين شکل خود، ترسيم مي‌کند. ويژگي تصورات گروه اول اين است که وي را مهربان، کامل، ملجا و پناه، آرام‌بخش همه دردها، پايان بخش همه رنج‌ها، بهشت موعود مي‌‌داند. نقطه مقابل اين تصور، جنس مخالف را به صورت وسيله‌اي محض براي اطفاء غريزه جنسي مي‌داند.  در ميان اين دو حد، انواع تصورات و تفکرات در مورد جنس مخالف، ديده مي‌شود. مربيان و اولياء، وظيفه دارند در مورد شکل‌گيري درست اين تصورات و تفکرات، اقدام کنند و در هر مرحله از سن، متناسب با ويژگي‌ها و نيازهاي متربي در زمينه آموزش جنسي، به معناي عام کلمه مطالبي را به آنان بياموزند. سکوت در اين مورد و چيزي نگفتن نه تنها سودمند نيست، بلکه مي‌تواند بسيار مضر باشد.

 پدران ومادران، درپنهان كردن روابط خود خيلي دقيق باشيد

پدران و مادران بايد بسيار مواظب باشند که درپيش اطفال خود با هم معاشقه ننمايند وچنانچه گفتيم بايد بقوه مشاهده وفهم بچه ها اهميت بدهند وبدانند که مناظر معاشقه شديد يا مجامعت درخاطره آنها باقيمانده و درزندگاني بعدي آنها بسيار موثر است. براي نمونه دوسه حکايت کوچک که شاهد اين مطالب است درزير گفته وخواهيد ديد اين قصه يک نتيجه مشترک دارد وآن اينست که تماشاي مجامعت درکودکان ايجاد انزجار وتاثر مي نمايد.

 يکي از بچه ها مي گويد: متاسفانه وضعيت مالي طوري بود که خانه ما يک اطاق بيش نداشت و يک آشپزخانه و اين بود که يک شبي به چشم خود ديدم که پدرم و مادرم آن عمل را مي کنند، به قدري از اين منظره بدم آمد که لحاف را بسر کشيده و گوشهايم را گرفتم و دلم مي خواست صد فرسخ از آن اطاق دور باشم.

 دختر ديگري مي گويد: شبها در اطاق پدرم و مادرم مي خوابيدم و هر شب متوجه مي شدم که آن کار را مي کنند و راستي از اين عمل آنها من شرمنده و خجل بودم، فکرا ناراحت و در عذاب بودم بعدا شروع کردم به خوابهاي شهواني ديدن کم کم زرد شدم و دور چشمهايم حلقه هاي تاريکي زده بود. از خودم بدم مي آمد که در اين سن با اين امور آشنا بودم. همبازيهايم را پاک و معصوم مي دانستم و پيش خود مي گفتم من قابل معاشرت با آنها نيستم.

فرزندان بيشتر از چگونگي پوشش پدر ومادر الگو مي گيرند.پدرومادر نبايد با اين شعار که چهار ديواري اختياري است وبه بهانه اينکه همه خانواده، محرم يکديگرند، هرگونه خواستند، بپوشند وهرچه خواستند، با هم بگويند. چگونگي معاشرت در بين تک تک افراد خانواده هم بايد تابع مقررات ويژه اي باشد. مادر ودختران خانواده بايد از پوشيدن لباس هاي کوتاه وتنگ وآرايش هاي زننده خودداري کنند.

پدر ومادر بايد درحضور فرزندانشان از بيان برخي حرف ها وحرکت هاي تحريک آميز بپرهيزند که اگر جز اين باشد،راه را براي بلوغ جنسي زودرس فرزندانشان ودرنهايت، فساد اخلاقي آنها فراهم مي آورند، به ويژه اگر دراين خانواده اينترنت وماهواره هم به آساني دردسترس باشد.بي شک، دختر وپسري که از اين خانه، خارج و وارد اجتماع مي شوند، هرگز فرزندان يک خانواده قانون مند نيستند که در آنجا وقار ونجابت حرف اول را مي زدوکساني که با هم محرمند، نگاه شيطاني به يکديگر نمي کنند. با اين حال، اگر اين مطلب را بپذيريم که شيطان همواره درحال اغوا و وسوسه کردن انسان هاست، با اين حال وقتي همين انسان هايي که با هم محرم هستند، هرزگي درپيش گيرند وحرمت هايي که بايد محفوظ بمانند، شکسته شود، خواه ناخواه شيطان درجان آنها هم رسوخ مي کند. اين بي بند وباري آنها را تا مرز سقوط اخلاقي پيش مي بردوکم نيستند نمونه هايي از اين دست که در رسانه هاي غربي وصفحه حوادث روزنامه هاي کشور منتشر شده ومي شوند. اگر بي بند وباري واز طرف دو نفر که محرم يکديگر بوده اند، صورت گيرد، بنا به دلايلي، اين عمل به مراتب، شنيع تر وزشت تر ازفساد اخلاقي دونامحرم ومجازات آن بسيار سخت تر ورسوايي آن هم بيشتر است. بنابراين، نوع پوشش زن دربرابر محارم نزديک او مانند پدر وبرادر براساس ميانه روي باشد وبا رعايت حدود اسلامي، درموقعيت هاي مختلف، با رعايت احکام درست آنها عملي شود.

منبع:ماهنامه طوبي شماره 36

 

بدآموزي‌هاي آموزش‌هاي غير رسمي و پنهاني جنسي

آمارها نشان مي دهد كه 95 درصد افراد، اطلاعات مربوط به آموزش هاي جنسي را از دوستان خود دريافت مي كنند و 5 درصد از آنها در اين زمينه به كتاب و ساير رسانه ها مراجعه دارند كه در دو مورد اخير به خوبي به آن پرداخته نمي شود، اما آموزش و تربيت جنسي صرفاً  به معناي دادن اطلاعات نيست. چون متأسفانه كساني كه آموزش مي دهند، تعبير درستي از اين رفتار ندارند. بنابراين آنچه مهم است ايجاد مراكز تخصصي براي جوانان و به ويژه زوج هاي جوان است كه با فرهنگ صحيح رفتار جنسي آشنا شوند. اين استاد دانشگاه در خصوص تربيت جنسي توضيح مي دهد: تربيت جنسي، يعني آگاه كردن به موقع نوجوان قبل از اين كه افراد ديگري كه آگاهي كافي از اين مسائل ندارند، اين اطلاعات را به او بدهند. با اين حال، متأسفانه در اين باره بسياري از والدين به يكي از مهمترين نياز هاي فرزندانشان توجه نمي كنند و پاسخگوي سؤالات ذهن كنجكاو آنها نيستند.

دكتر حوري زاد در بحث تربيت جنسي درحالي كه به 5 اصل مهم اشاره مي كند، توضيح مي دهد: در تربيت جنسي:

1-     در وهله اول هر فرد بايد از جنسيت خود راضي باشد.

2-     دوم خواهان ارضاي آن از طريق غير همجنس باشد.

3-     سوم از رابطه جنسي بدون هرگونه بي قراري و اضطراب لذت ببرد.

4-     چهارم به اين نياز از طريق طبيعي آن بپردازد.

5-     آخر اين كه با توجه به عرف و فرهنگ و اصول مذهبي و از طريق مشروع در جهت ارضاي آن اقدام نمايد.

اگر اين اصول رعايت نشود، خانواده دچار اختلال مي شود و فرد راههاي ديگري را كه عموماً  غيرمشروع هستند، انتخاب مي كند. امروز با توجه به واقعيت تهاجم فرهنگي از طريق صنعت سكس ، خانواده ها بيش از آن كه مؤثر در رفتار جنسي باشند، تحت تأثير آن قرار مي گيرند.

 و از سوي ديگر، با كم رنگ شدن نقش خانواده  نسبت به گذشته، شكاف بين خانواده و نيازهاي جديد بيشتر مي شود.

 

چه كساني مسئول هستند

خانواده، مدرسه، دانشگاه، جامعه، مطبوعات و رسانه ها، همه و همه در تربيت جنسي افراد جامعه مسئوليت دارند و هر كدام بايد به موقع نقش خود را ايفا كنند . دكتر حوري زاد ضمن بيان اين مطلب مي افزايد: وقتي يك كودك و نوجوان از طريق منابع و مجاري ديگر، اطلاعاتي را كه ممكن است غلط باشد دريافت مي كنند، ديگر پاك كردن آن باورها كار ساده اي نيست. بنابراين اگر تربيت جنسي را به صورت يك پديده سيستمي در نظر بگيريم، اين حركت بايد از خانواده آغاز شود و در مدرسه و دانشگاه ادامه پيدا كند. اما موضوعي كه بايد به آن بسيار توجه شود، اين است كه آيا افراد دخيل و داراي نقش در اين آموزش، به واقع، تعبير درستي از اين موضوع دارند يا خير؟ آيا ما تا كنون كساني را به عنوان متخصص آموزش در حوزه مسائل جنسي تربيت كرده ايم يا نه؟

تحقق اين امر مستلزم پذيرش اين واقعيت است كه حوزه تربيتي مورد بحث هيچ مغايرتي با ضوابط، هنجارها و چارچوبهاي فرهنگي، ديني و اجتماعي ندارد. وي با تأكيد بر اهميت موضوع تربيت جنسي به عنوان يك مهارت در زندگي زناشويي مي افزايد: ماهيت تربيت جنسي، نه يك ماهيت محتوايي بلكه يك ماهيت روشي است. يك رفتار جنسي قبل از اين كه يك رفتار فيزيكي باشد، يك رفتار عاطفي و نگرشي است و تا زماني كه افراد طرز تلقي درستي از الگو و رفتار جنسي نداشته باشند، اين موضوع با مشكلات جوي در محيط خانواده مواجه خواهد شد.

  حرف آخر

آيا واقعاً جامعه خراب شده و تربيت بچه نشد است؟

 اولاً اين حرف درست نيست و همواره افراغد ناسالم در جوامع و شهر و كوچه و محله بوده اند و ثانياً در كشور ما امروزه بيش از هر زماني معنويت حضور دارد و روز به روز بيشتر هم خواهد شد. يکي از فشارهايي که امروزه روي نوجوانان و جوانان است مسئله تجربه جنسي است. مثلا وقتي در جمع دوستانشان هستند هرکس دوست دختر و يا دوست پسر ندارد و يا رابطه جنسي را تجربه نکرده است مورد تمسخر قرار مي گيرد.

اما يقين كنيد همه اين امور به اين علت است كه  نيازهاي عاطفي اين نوجوانان از جانب خانواده شان تامين نشده و با والدين مطلقه يا اهل دعواهاي مكرر بزرگ شده اند و عاطفه را در فردي خارج از خانواده جستجو مي کنند بخصوص براي دخترهايي که از طرف پدرشان احترام و صميمت کافي را نداشته اند و پسرهايي که از طرف والين خود تحقير شده و يا نزديکي خاصي با آنها احساس نمي کنند.

 اما يقين كنيد انساني كه در خانواده با معنويت و عاطفه بزرگ شود به سادگي با اين مسائل خراب نمي‌شود. انسان سالم همواره از ناپاكي نفرت طبيعي دارد؛ بگذاريد همينجا خيالتان را راحت کنم در تمامي تحقيقاتي که با نوجوانان به عمل آمده اکثر دخترها اعلام کرده اند که به هر دليل که رابطه جنسي را در نوجواني تجربه کرده اند اعم از کمبود محبت، بخاطر فشار دوستانشان و يا تحت تاثير الکل و مواد مخدر، از اينکه اين رابطه را داشته اند پشيمان هستند. و اين تازه اعلام آمار در کشورهايي است که باکره بودن دختر مهم نيست.

 



[1] .  جامعه شناسي جامعه‌ي اطلاعاتي، منوچهر محسني، ص 147و148.

[2] . http://www.iritn.com

[3] . نقش هنر و رسانه در تعليم و تربيت، مهدي نيك‌خو،‌ص 160، انتشارات دارالثقلين، چاپ اول 1379.

[4] . دقت كنيد «به هم»، نه فقط به كودك.

[5] . http://www.hamdardi.net

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 17:7  توسط علي-م  | 

بخش سيزدهم

گناهان جنسي و خيانت زناشويي

از نظر علم و دين

 

فصل اول:عواقب طبي، دنيوي، اجتماعي، خانوادگي و اخروي گناهان جنسي

گناه جنسي نتايج و عواقبي را به دنبال خواهد داشت که تاثير عميقي بر ما ميگذارد. ديدن تصاوير، فيلم ها و سايتهاي مستهجن و شهوت انگيز، يکي از انواع گناه هاي جنسي است که از روي هوس و شهوت انجام مي گيرد. عواقب ناشي از اين عمل ممکن است به راحتي از بين نرود، اما اگر پشيمان شده و توبه کنيد، خداوند شما را خواهد آمرزيد. چه تا به حال اين دسته از گناهان را انجام داده باشيد و چه خيال آن را در سر بپرورانيد، هدف ما در اين مقاله ترغيب شما به ترک اين اعمال است. براي اين منظور، در اينجا به چند نمونه از عواقب و نتايج اين گناهان اشاره مي کنيم:

گناهان جنسي جسم فرد را آلوده کرده و توانايي آن براي انجام مقاصد الهي را از بين مي برد. گناه جنسي از اين نظر مستثني است که ما آن را بر عليه جسم خود انجام ميدهيم. جسم ما معبد روح الهي است. وقتي ما از جسممان براي گناهان جنسي استفاده مي کنيم، به پاكي آن تجاوز کرده و آن معبد را ويران مي کنيم. همچنين آن افرادي که با آنها اين گناه را انجام مي دهيم را نيز آلوده مي کنيم. فقدان احترام به جسممان (و خداوند) رابطه ي ما با خدا را از بين مي برد.

ارتکاب به گناهان جنسي دژ محکمي براي شر و شيطان در زندگي فرد خواهد ساخت. وقتي ما مرتباً مرتکب گناه مي شويم، دژ محکمتري براي شيطان در زندگي خود بر پا خواهيم کرد. هرچه بيشتر تن به شهوت و هوس دهيم، کنترل آنها بر روي ما بيشتر خواهد شد، تا آنجا که ما را بنده ي خود خواهند کرد. اين دژ محکم بسيار مستحکم خواهد بود، چون جسم، روح و روان ما را درگير خود کرده است. خوشبختانه دين، راه هاي زيادي براي ويران کردن اين دژ محکم پيش پاي ما قرار داده است.

گناه جنسي پريشاني احساسي و عذاب وجدان به دنبال خواهد داشت با دنبال کردن لذتهاي  ناشي از گناه و ناديده گرفتن وجدان خود براي تشخيث خوبي از بدي، پريشاني و آشفتگي روحاني در بر خواهد داشت. هر چه بيشتر به دنبال گناه و فساد باشيد، وجدانتان کدرتر خواهد شد. يک وجدان کدر باعث مي شود که بيشتر درمعرض دروغ هاي شيطان قرار بگيريم که باعث دورتر شدن ما از خداوند يکتا مي شود. و اين مسئله به جايي ميرسد که ما ديگر کارهاي خود را گناه تلقي نخواهيم کرد و توانايي ما براي توبه و اصلاح شدن کمتر مي شود.

شهوت تنها يك لحظه است و بعدش انسان از رابطه حلال خود هم بيزار مي‌شود تا مدتي تا دوباره شهوت بيدار شود؛ چه رسد به كسي كه از راه نامشروع دست به اين اعمال بزند. در غرب هم اين وجدان گناه و عذاب آن انسان خاطي غربي را رها نمي‌كند و آن‌چه در فيلم‌ها ديده مي‌شود و دنياي سراسر متعفن غرب را رويايي نشان مي‌دهند تنها بازيگراني هستند كه مامورند چنين بازي كنند تا ذهن جوان ايراني را آلوده‌ كندد و بايد توصيه‌هاي رهبران اجتماعي و مذهبي ايران خصوصاً ولي‌فقيه دانشمند و حاكم خبير ايران آيت الله خامنه اي را در اين زمينه بسيار جدي بگيرند. تمام رهبران جهان غرق در لجن جاه و مقام هستند و هيچ يك به فكر نجات انسانيت نيستند و تنها اين مرد است كه بوي مسيح و پيامبران و مصلحان مي‌دهد.

گناه جنسي خاطره هايي ماندني ايجاد خواهد کرد. خاطره هاي روابط جنسي با کمک هورمون هاي مخصوص که طي انگيختگي هاي جنسي توليد مي شود، در مغز فرد ايجاد مي شوند. شيطان از اين خاطره ها براي محکوم کردن و نگاهداشتن فرد در اسارت شهوت استفاده مي کند. اين خاطره ها ممکن است باعث ايجاد مشکل در روابط جنسي فرد با همسر خود شود. در اينجا برخي نمونه ها آورده شده است:

·         تجربه هاي جنسي فرد با همسرش با افکار مربوط به عشق هاي قبلي و يا تصوير مستهجني که فرد مشاهده کرده است، خراب مي شود. ديدن تصاوير و فيلم هاي شهوت انگير و مستهجن نيز به اندازه ي زناي واقعي، گناه آلود و زياد آور است و خطاي آن نيز نبايد دست کم گرفته شود.

·         از شريک هاي جنسي قبلي بت خواهد ساخت؛ به خصوص وقتي در زندگي زناشويي خود با مشکل مواجه شود.

·         از عملکرد جنسي همسر خود ناراضي خواهد بود.

·         مغر او براي ارضاء شهوات خود به جاي نشان دادن عشق واقعي، به رابطه ي جنسي رو خواهد آورد.

·         اگر همسرش راضي به انجام آنچه او سابقاً در رابطه هاي جنسي خود تجربه نموده و يا در فيلم هاي مستهجن مشاهده کرده است، نشود، خشمناک و عصباني خواهد شد.

اما اگر به دين رو آوريم، توانايي براي از ياد بردن تجربيات پست را پيدا خواهيم کرد، خواهيم توانست فکر و روانمان را شستشو داده و دوباره کنترل امور زندگي خود را در دست گيريم.

گناه جنسي فرد را در معرض ابتلا به بيماري هاي مسري جنسي خواهد گذارد. بيماري هاي مسري جنسي بسياري وجود دارد که بسياري از آنها علائم بسيار ناخوشايند و نامطبوعي را به دنبال خواهند داشت. بدترين اين بيماري ها، ايدز[1]، است كه حتي منجر به مرگ و رسوايي در دنيا و آخرت نيز مي شود.

بيماريهاي آميزشي عفونت هايي هستند که معمولاً از راه مقاربت انتقال مي يابند و برخي از شايع ترين آنها عبارتند از : ( سيفليس ، سوزاک ، آتشک ، لنفوگرانوماتوز آميزشي ، گرانولوم انگونيال ، تورم غير اختصاصي مجاري ادرار و بيماري تريکوموناس ) . بيماري ديگري که در اين بخش حائز اهميت است ايدز مي باشد و آميزش جنسي يکي از راههاي انتقال اين بيماري است . بيماريهاي آميزشي خصوصاً سيفليس و سوزاک بعلت شيوع زياد و عوارض متنوع ، تهديد مهمي براي محيط خانواده و اجتماع محسوب مي شوند . بطور کلي در بعضي مناطق و کشورهاي جهان سوم ، بين 10 تا 50 درصد جمعيت فعال از نظر جنسي ، حداقل به يکي از اين بيماريها مبتلا هستند. در ايران بيماريهاي سيفليس ، سوزاک و آتشک از اهميت بيشتري برخوردارند .

ابتلا به اين بيماريها ، معمولاً از راه مقاربت يا آميزش جنسي به ويژه آميزشهاي نامشروع اتفاق مي افتد . و به اين ترتيب ، افراد فاسد با آميزشهاي نا مشروع مبتلا شده و بيماري را در خانواده منتشر مي کنند. منبع بيماري معمولاً بيماراني هستند که داراي عفونت آشکار و يا غير آشکار مي باشند و زنان مبتلا به علت نگهداري بيشتر عوامل بيماريزا در دستگاه تناسلي و وجود عفونت غير آشکار منبع خطرناکتري هستند ، در جوامع غربي ، فواحش و زنان ولگرد آماتور و شغلي منبع مهمي را تشکيل مي دهند .

گناه جنسي باعث بي بندوباري اخلاقي و انحراف جنسي خواهد شد. گناه جنسي معمولاً آتش تيز از شهوت در ذهن فرد ايجاد خواهد کرد. اگر پيوسته آن آتش را شعله ورتر کند، فرد هرچه بيشتر و بيشتر به اعماق فساد و تباهي فرو خواهد رفت. از اين وضعيت به افراط در هر نوع ناپاکي نيز اشاره مي شود که رفته رفته هوت و هوس فرد را بيشتر خواهد کرد .

 

فصل دوم: روانشناسي خيانت

در جـوامع غربي در %66 ازدواجها پديده خيانت مشاهده ميگردد.

در ازدواجـهـايـي كـه يـكـي از زوجـين دست به خيانت زده احتمال طلاق افزايش يافته است.

 %75 خيانتهاي جنسي به طلاق كشيده ميشود.

 %15 از افراي كه مرتكب خيانت جنسي شده اند همسر پيشين خود را طلاق داده و با معشوقه خود ازدواج ميكنند.

 %80 از افرادي كه به قصد ازدواج با معشوقه خود همسر پيشين خود را طلاق داده اند از كرده خود پشيمان ميگردند.

 بطور كلي 3 نوع خيانت و يا رابطه پنهاني وجود دارد:

  • رابطه عشقي
  • رابطه جنسي
  • رابطه اينترنتي

تعريف خيانت عشقي: يك رابطه پنهاني ميباشد كه در آن يك پيوند احساسي و جنسي صميمانه ميان يك فرد متاهل با فرد ديگري كه همسر قانوني وي نميباشد برقرار مي گردد.

خيانت زيان آورترين عمل در يک ارتباط است که نه تنها منجر به صدمات غير قابل جبران به طرفين مي شـود، بلـکه اعتماد و اطـميـنان کسـي كه مورد خيانت قرار گرفته شده را نيز نسبت به افراد ديـگر از بين خواهـد برد. مـعمولا نارضايتي از مسائل گوناگون در يک رابطه باعث خيانت مي شود ولي در کل هيچ عذري  براي اين عمل نکوهيده پذيرفته نيست و بايد از آن دروي نـمود. خيانت عشقي، فرقي با جنسي ندارد. اين رابطه پنهاني در ابتدا از يک صحبت کوتاه آغاز شده و به تدريح به يک رابطه عميق و شديد بدل ميگردد. در پايان نيز چيزي جز ندامت و از هم پاشيدن زندگي فرد ثمري در پي ندارد.

تعريف خيانت جنسي: يك رابطه پنهاني ميباشد كه در آن يك فرد متاهل با فرد ديگري كه همسر قانوني وي نميباشد رابطه جنسي برقرار ميكند. در اين نوع رابطه عنصر علاقه و يا وابستگي احساسي وجود ندارد.

تعريف خيانت اينترنتي: شامل گفتگو و تبادل تصاوير و مشخصات يك فرد متاهل با فرد ديگري كه همسر قانوني وي نميباشد از طريق اينترنت و چت. محتواي گفتگوها و تبادل تصاوير و مشخصات عموما در رابطه با مسايل جنسي و صميمانه ميباشد.

 

برخي از دلايل خيانت زنان

 1-فساد اخلاقي

فساد اخلاقي وعدم داشتن پاکدامني برخي اززنان باعث ميشود اين عمل ناپسند انجام گيرد.


2-خيانت شوهر

اگرچه همه زنان براي انتقام جويي از هـمسرشان به آنها خيانت نميکنند، ولي اکثرا'' احساس مي کنند حال که مورد خيـانت قرار گرفته اند آنها نيز مجاز به مقابله بـه مثـل مي باشند. برخي تصور مي کنند بايـد طعم تلخ دارويي که به آنها خورانده شده را به شوهراشان بخورانند تا متوجه اشتباه خود و آنچه که برسر همسرشان آمده بشوند. كه صد البته عملي غير منطقي و غير شرعي است.

 3-ابراز علاقه بيشتر توسط ديگري

  زنـان مـعمـولا وقـتـي مـورد وسوسه و اغواي شخص ديگري قرار ميگيرند ممکن است دچار انحراف شوند. شايد او پشيمان شود و دوباره برگردد اما به چه قيمتي؟ آيا ارزش آن را دارد؟

4-تغييرات شديد شخصيتي و رفتاري شوهر

او ديگر مانند گذشته مهربان و با محبت نيست، زود عصبانـي مي شـود، بـه هـر دليل نزاع براه مي اندازد، کمتر صحبت مي کند، بهانه جويي مـي کنـد، ايـراد مي گيـرد، بـه ظاهرش اهميت نميدهد، به همسرش اهميت نميدهد، ديگر از حرفهاي عاشقانه اش خبري نيست و همه چيز به يکباره تغيير کرده است.

 5-ديدگاه اشتباه

برخي مردان متاسفانه به همسر خود فقط بعنوان يک ''شريک جنسي'' نگاه مي کنند و از ارزشهاي ديگر زندگي مطـلـع نيــستـنـد که ايـن امـر مـوجـب ميـشود به امـور ديـگر نپرداخته و مسـير اصـلي زنــدگي را منـحرف مـي سازند و درنـتـيجه سـرشکـسـتگي و پوچگرايي را براي همسر خود به ارمغان خواهندآورد که اين نيز فکر ''نادرست'' خيانت را در او براي جبران کمبودهاي زندگيش و بدست آوردن آنچه که شوهرش ازاو دريغ نموده، تقويت خواهد کرد.

 6-عدم توجه و بي اهميتي توسط شوهر

تنها چيزي که مي توان با اطمينان کامل بيان کرد اين است که هـمـه زنـان تـشـنـه و عاشق تعريف و تمجيد توسط شوهرشان هستند بخصوص هنگاميکـه تغييري در آنها بوجود آيد. اگر او موهاي بلند و بلوند خود را کوتاه و تيره نمود و توسط شوهرش مورد توجه و تعريف قرار نگرفت بايد انتظار داشت فرد ديگري زحمت اينکار را بکشد!!!

 7-مورد غفلت واقع شدن

او احساس مي کنـد کـسي که دوسـت داشـت تمام اوقـات خود را با او بـگـذرانـد اکنون بيشتر وقتش را در محل کار و با همکاران و دوستان خود صرف ميکند، احساس تنهايي مي کند چراکه هرگاه همسر خود را مي طلبد با پاسخ منفي مواجه مي شود، بخاطر آنچه که انجام داده مورد تحسين قرار نميگيرد، احساس کمبود مينمايد چون شوهرش حداقل انتظاراتش را برآورده نمي کند.

 8-پول و وضعيت اقتصادي

با کمال تاسف برخي از زنان بدليل اينکه شوهر آنها داراي وضعيت مالي خوبي نيست و به مـقدار کافي به آنها پول پرداخت نمي کند فقط و فقط بخاطر پـول ( و نه عشق ) و برآورده شدن نيازهاي مادي خود سمت ديگري کشيده مي شوند که اين بسيار جلوه زشت و نا پسند دارد چرا که با کمي همدلي و تلاش مي توان براحتي به خواسته اي معقول مادي زندگي دست يافت.

9-ارضا نشدن جنسي

مشکل برطرف نـشدن نـياز جنـسي هـم از جمله مواردي است کـه گـاهـي توسل به پديده نکوهيـده خـيانت را در برخي زنان موجب مي شـود.

10- ماجرا جويي و حسادت

به نظر مي رسـد پـست تـرين دليـل بـراي انـجام خيـانت حس ماجرا جويي و برانگيخه شدن احساسات بر اثر حسادت نسبت بـه شـوهـران زنـان ديـگر مـيـبـاشـد. ايـن نـوع انگيزه ها معمولا در زناني که به نوعي داراي مشکلات و کمبودهـاي روانـي در زندگي مي باشند ديده شده و خوشبختانه داراي تعداد بسيار اندک است.

نتيجه: خيانت به هر صورتي که باشد و به هر دليلي که انجام گرفته باشد ناپسند و منفور است و تنها يک نتيجه در بر خواهد داشت: شرمندگي

برخي دلايل خيانت مردان

1.       از بين رفتن عشق و علاقه

افسوس كه پس از گذشت زمـان طـولانــي با هــم بـودن، بـرخــي مـردان آن عــشـق و عــلاقه و احـساساتـي را كه در ابتدا به همسرشـان داشتند، از دست ميدهند. اما اين رابطه به جزئي از وجودشان مبدل شـده. جـدايي بسيار دردناك و تاثر برانگيزاست. پس بجاي جدايي بايد چاره اي انديشيد و به زندگي شيرين در كنار هم ادامه داد.

2.       عدم جذابيت همسر

سر كردن مدت طولاني با يكديگر گاهي اوقات باعث تنبلي و سستي زنان مي‌شود. به اين معنا كه ديگر به سر و وضع خود نرسيده و جذابـيـتي نـدارد و مانـنـد گـذشته به شيفتن شوهرشان نمي‌پردازند. مرد نيز ديـگر همـسرش را زيبـا نيـافته و زنـدگي با او هيجان و لذت قديم را نخواهد داشت.

3.       اخلاق و رفتار غير قابل تحمل همسر

رفتارهاي زشـت، نــق زدنــهـاي دائـمي، نزاع‌ها‌ و مجادله‌ها‌ي فراوان دسـتور العمـل مناسبي براي ايجاد سردرد است و در تصـور برخـي مـردان ( البته به غلط )، خـيـانت بهترين راه فرار از جهنم خانه بوده و بهتر از آسپرين به درمان سـردرد كمك مي‌كنــد.

4.       بولهوسي و هوسراني

اين يك حقيقت غير قابـل انـكـار اسـت كـه مـردان هوسران توانايي نه گفتن در روابط جنسي را ندارند. گاهي ممكن است موقعيتي ايستادگي ناپذير برايشان پيـش آيد. در ايـن زمان مردان بي جنـبه و هوسـبـاز تصـور مي‌كنـنـد كـه اين موقـيت شايد ديـگر هرگز در زندگي آنها ايجاد نشود و تن به زشتي مي‌دهند.

5.       عقده‌ها‌ي جنسي

بعضي مردان مايلند بدانند كه چقدر از نظر ساير زنان جالبند و در روابط طولاني اين سوال برايشان پـيش مي‌آيد كه آيا هنـوز در جامعه جذابيتي دارند يا خير كه يافتن اين پرسش ممكن است آنها را بـراي رسـيدن بـه اهداف غير مشروعشان سوق دهد.

6.       بي خطر شمردن خيانت

برخي تصور مي‌كننـد كه اگر خيانت بكنند كسي متوجه نشده و به كسي نيز صـدمـه اي نـخـواهـد رسيـد و ايــن استـدلال را بهانـه اي بـراي انـجام عـمـل زشـت خود برمي‌شمارند. اما توجه داشته باشـيـد كه هـر قـدر مـردان به دليل عدم كنترل حيله گر تر شوند، زنان به همان اندازه شبكه جاسوسي و كنترلي خود را گسترش خواهند داد.

7.       زياده خواهي و تنوع طلبي

برخي از مردان بدليل داشتن ميل به زياده خواهي و تنوع طلبي و هيجانات كاذب و زود گذر به اين عـمل زشـت تن مي‌دهند. آنها به زن به ديده غنيمت جنسي مي‌نگرند و با وجود يك زن در زندگي، تصور مي‌كنند فرصتهاي زيادي را از دست داده اند.

8.       خيانت همسر

برخي از مردان به بي وفايي و انحراف هـمسـر خـود پـي برده و تـنـها راه آرام كـردن و فرونشاندن خشم خود را در مقابله به مثل مي‌يابند كه صد البته عملي غير منطقي و غير شرعي است.

9.       عدم رقبت همسر به داشتن روابط با شوهر خود

برخي از زنان در روابط زناشويي با شوهر خود ممكن است تمايل به اين روابط را از دست داده و يا كمتر به اين موضوع اهمـيت دهـنـد كه ايـن امـر مـمـكن اسـت باعـث فشارهاي رواني و جسماني به مرد شده و منجر به كج روي او گردد.

10.    فيلم‌ها سوپر و سکسي و شبکه‌هاي ماهواره‌اي

آثار ويرانگر اين محصولات که از هر کراک و شيشه و حشيشي براي دين و دنيا و خانواده ما بدتر شايد باشند در اوايل جزوه و نيز در همين بخش بررسي شده است.

 

نتيجه: خيانت در زندگي امري نكوهيده و ضد اخلاقي است كه اثرات زيان بار آن قطعا دير يا زود گريبان‌گير فرد خواهد شد. بنابراين چنانچه مشكلي در روابط وجود دارد بايد با ديد باز به آنها نگريست و با انديشه و تدبير سعي در حل آنها نمود. البته تجديد همسر براي مرد يک امر خلاف شرع نيست و نامش خيانت نمي‌باشد گرچه شرع به اين کار دستور هم نداده و بلکه به طرقي مانع آن هم شده است اما بالاخره راهکاري است که در صورت نياز به شوهر و کمبود آن استفاده مي‌شود و احکام خدا صلاح کل جامعه و همه را در نظر دارد نه منفعت شخصي ما را که مي‌خواهيم همه فداي ما شوند.

  فصل سوم: آثار و مشخصات رابطه جنسي سالم و نا سالم

چگونه يک رابطه جنسي سالم و نا سالم را از هم تشخيص دهيم :

رابطه جنسي ناسالم

رابطه جنسي سالم

يک انرژي غير قابل کنترل است

يک اجبار و تحميل است

يک اعتياد است

محدوديتي ندارد

به شما هويتي دو گانه مي بخشد

احساس شرمساري به شما مي دهد

آسيب رسان و زيان بار است

تهي از عشق است

دوگانگي و انجام دادن فردي است

بي نياز از گفتگو است

استرس زاست

امري مخفيانه و سري است

بهره کشي و استثمار است

منفعت يک سويه دارد

سرد و غير صميمي است

غير مسئولانه است

خطر آفرين است

لذتي است صرفا جسماني

تنزل دهنده سطح سلامتي

يک انرژي قابل کنترل است

يک انتخاب آزادانه است

يک سائق طبيعي است

داراي محدوديت است

سبب تحکيم و تثبيت هويت شما ميگردد

عزت نفس شما را افزايش مي دهد

شفا بخش و نيرو بخش است

آميخته با عشق است

يگانگي و سهيم شدن است

نيازمند ارتباط و گفتگو است

آرامش بخش و تسکين دهنده است

امري خصوصي است

آميخته با احترام است

دو جانبه است

صميمانه است

مسئولانه است

ايمن است

لذت جسمي ، روحي و معنوي است

ارتقا دهنده سطح سلامتي جسمي

 

 

فصل چهارم:  آثار روان‌شناختي وحکم فقهي ديدن فيلم و عکس هاي سکسي

در نگاه به فيلمهاي پورنو علاوه بر عوارض رواني فراوان، پس از يك تحريك ابتدايي اولين جوانه مشكلات آن‌ها در مقايسه زيبايي و حتي آلت خود و همسر خود با بازيگران اين فيلم ها ظاهر مي‌شود و حال آن كه زيبايي و صافي پوست آنان به خاطر نورپردازي شيطاني و كارهاي ديجيتال بر روي فيلم است و آلت آن‌ها هم علاوه بر انتخاب از بين استثناها با جراحيها و نيز تكنيكهاي خاص فيلم برداري به اشكال زيباتر از آن كه هستند در مي‌آيد. اينها مسائلي است كه خود غربيها در تحليل اين فيلمها مي‌گويند. حديث است كه جهنم پيچيده شده با شهوات و امام علي فرمود اي بسا لذت لحظه‌اي كه حزن و ندامت فراوان در پي آورد.

اين افراد خيلي زود متوجه تاثير نامطلوب اين برنامه هاي ضبط شده ويدئويي روي کودکان و  نوجوانان خانواده و بر هم خوردن توازن ارتباطي بزرگسالان خانواده و حتي همسران شده و سعي مي‌كنند اين عادت ناپسند را ترک ‌كنند؛ اما واقعاً دشوار است؛ عين اعتياد، طبيعت ثانويه افراد مي‌شود. بد نيست بدانيم که تماشاي فيلم هاي مستهجن و حاوي سکس عريان حتي در کشورهاي اروپائي و در امريکا هم عملي زشت و حاکي از بيماري فرد تماشا کننده تلقي مي شود؛ البته در كتابها و مقالات و ملأ عام اينطور مي‌گويند اما در خلوتها هرگز از اين باتلاقي كه به دست خود درست كرده‌اند رهايي ندارند. پس اگر اينطور است اين‌همه فيلم مبتذل را چه كسي مصرف مي‌كند؟!

 استفتائات

از مقام معظم رهبري و آيت الله فاضل لنكراني

پرسش:

آيا ديدن cd هاي غير مجاز و... كه احياناً انسان با آن مواجه مي شود اگر موجب شهوت نشود آيا مجاز است ؟

پاسخ:

مراجع تقليد نگاه كردن به عكس و فيلم نامحرم (نه عورت كه در فيلم هاي سكسي نمايش مي‌دهند و تماشاي آن‌ها مطلقا حرام است)به شروط ذيل راجايز مي دانند :

1- مسلمان و ناشناس بودن صاحب عكس يا فيلم

2- بقصد لذت وكاميابي جنسي نباشد .

3- احتمال ورود به مفاسد اجتماعي منتقي باشد .

فلذا مشاهده برنامه اي كه بقصد لذت وكاميابي هاي جنسي نبوده واطمينان از عدم ورود به مفسده دارد وصاحب چهره وسيما را نيز درصورت مسلمان بودن _ نشناسد مانعي ندارد . لكن غالباً ديدار تصاوير مستهجن تاثير گذار بوده وموجب انحراف وتحريك شهوت وحالت ريبه ويا لااقل زائل نمودن حال توجه به خدا و موجب غفلت است .

استفتائات مقام معظم رهبري، س 228: دانشجويان رشته پزشكي در خلال تحصيل، عكسها و فيلمهاي مختلفي را از اعضاي تناسلي بدن به قصد آموزش مي‌بينند، آيا اين عمل جايز است يا خير؟ ديدن عورت غير مماثل چه حكمي دارد؟

ج: نگاه كردن به فيلمها و تصاوير في نفسه اشكال ندارد به شرط اينكه به قصد لذت نبوده و خوف ارتكاب حرام هم وجود نداشته باسد. آنچه حرام است نگاه به بدن غير مماثل و لمس آن است و نگاه به فيلم يا عكس عورت ديگران هم خالي از اشكال نيست. (اجوبه الاستفتائات، مقام معظم رهبري)

پرسش:

ديدن فيلمهاي مستهجن خارجي و يا ايراني همراه با همسر براي تحريك شدن چه حكمي دارد ؟

پاسخ:

نگاه به فيلم هاي سكسي و مستهجن غالبا" موجب تحريك شهوت است و لذا تماشاي اين گونه فيلم ها جايز نيست و  فرقي در اين حكم بين فيلم هاي خارجي و ايراني و بين اينكه بيننده با همسر يا ديگري باشد نيست. (ر.ك به س 1200 و 1201 اجوبه الاستفتائات چاپ جديد)

پرسش:

ديدن عكس يا فيلم زنان عريان براي يك زن حرام است يا نه؟ براي مردان چطور آيا ديدن عكس زنان عريان براي مردان حرام است؟ ديدن عكس يا فيلم مردان عريان براي زنان و مردان چه حكمي دارد؟در مورد دروس و فيلمهاي آموزشي پزشكي در دانشگاه چطور بايد عمل كرد؟آيا در مورد مسائل پزشكي نيز حرام است ؟

پاسخ:

نگاه به عكس و فيلم هاي سكسي و مستهجن غالبا" موجب تحريك شهوت و مقدمه ارتكاب گناه است و لذا تماشاي عكس و فيلم‏هاي محرك شهوت جنسي جايز نيست ، در اين حكم فرقي بين بيننده زن و مرد نيست. و براي آموزش پزشكي نگاه به آن بدون قصد لذت اشكال ندارد (استفتا از دفتر آيت الله بهجت).

نگاه كردن به فيلم هايي كه باعث تهييج شهوت مي شود، چه سوپر باشد و چه غير آن، چه ويدئويي باشد يا غير آن حرام است.( آيت الله فاضل،‌ جامع المسائل، ج1، ص 252 و 253)

 استفتائات

از آيت الله مکارم شيرازي

 http://persian.makarem.ir/estefta/?mit=651

 آموزش مسائل جنسي

با توجّه به معضلات کنوني اجتماع، که بعضاً نتيجه عدم آگاهي صحيح جوانان از مسائل جنسي است، آيا آموزش مسائل جنسي را در جامعه، براي پيشگيري از بيماري هاي واگيردار، با رعايت حريم خانواده، و با توجّه به سنّ نوجوانان و جوانان، و با استفاده از متون آموزشي مناسب، مجاز مي دانيد؟

تجربه نشان داده که آموزش مسائل جنسي به سبک غربي، که فعلا مطرح است، مفاسد زيادي در بر دارد، و در بسياري از اوقات نتيجه معکوس مي دهد.

حکم عمل ساکينگ

حکم عمل ساکينگ (مکيدن آلت توسط همسر) چه ميباشد؟

زن و شوهر مي توانند هر گونه لذتي از يکديگر ببرند ولي شايسته است از کارهايي که با کرامت انساني سازگار نيست اجتناب ورزند.

 استفاده از فيلمها و مقالات نامشروع براي آموزش روابط جنسي

ايا استفاده از فيلمهاي ومقالات نامشروع براي آموزش روابط جنسي جايزاست

جايز نيست و در درازمدت آثار نامطلوبي دارد.

2- حکم وطي در دبر زوجه

لطفا بفرماييد وطي در دبر زن چه حکمي دارد و چرا اکثراً نهي مي کنند آيا اشکال پزشکي دارد و آيا در موقع غير ايام حيض فقط اشکال دارد يا مواقع ديگر هم اشکال دارد؟

اين کار بدون رضايت زوجه حرام و با رضايت وي کراهت شديد دارد و اشکال پزشکي آن قابل انکار نيست و تکرار آن سبب نوعي انحراف جنسي مي شود.

3- استفاده از اسپري جنسي

آيا استفاده از اسپري جنسي براي مردان جايز است؟

در صورتي که ضرر خاصي نداشته باشد اشکالي ندارد ولي در طولاني مدت ضررهايي در پي خواهد داشت.

استفاده از آلت مصنوعي در روابط زناشويي

آيا استفاده از آلت مصنوعي در روابط زناشويي زوجين، مشروع است؟

*       در صورتيکه ضرر خاصي نداشته باشد حرام نيست هر چند بهتر ترک آن است.        

 


[1] . از زمان آلوده شدن بدن به HIV تا بروز ايدز ممکن است ۶ ماه تا ده سال و يا بيش‌تر طول بکشد در اين مدت گرچه فرد به ظاهر سالم به نظر مي‌رسد، اما ناقل بيماري است و مي‌تواند افراد ديگر را آلوده کند. AIDS مخفف عبارت «نشانگان نقص ايمني اکتسابي» به زبان انگليسي است. بر اثر تخريب ياخته‌هاي دستگاه ايمني بدن ناشي از اچ آي وي، برخي بيماريها و عفونتها فرصت مبتلاء کردن انسان را پيدا مي‌کنند که موجب نشانه‌ها و علائم متنوعي در بدن مي‌شود. برخي از اين نشانه‌ها اولين بار در سال ۱۹۸۱ ميلادي در افراد بالغ جواني ديده شد که دچار نقص‌هاي ايمني مادرزادي نبودند و اين تعجب پزشکان را برانگيخته بود. به همين لحاظ مجموعة اين علائم را «نشانه‌هاي نقص ايمني اکتسابي» يا ايدز نام نهادند، چون نمي‌توانستند آنرا به بيماري مشخصي نسبت دهند و هنوز اچ.آي.وي شناخته نشده بود. بنابراين ايدز مرحله‌اي است که اچ.آي.وي مدتها (چندماه تا چند سال) در بدن حضور داشته و موجب تخريب اکثر ياخته‌هاي دستگاه دفاعي بدن شده است و فرد مبتلاء مستعد بروز بيماريهاي عفوني، سرطانها و مشکلات ديگر مي‌گردد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 17:5  توسط علي-م  | 

بخش يازدهم: زنان، آرايش و زيبايي

روشهاي اعجاب انگيز براي زيبا تر شدن خانمها [1]

اول از همه اينکه، زيبايي هميشه از درون افراد نشات مي گيرد. بهترين راه براي زيبا شدن، طبيعي به نظر آمدن است اما ايده ها و راه هايي هم هست که به آن کمک مي کند. لازم نيست براي زيبا ديده شدن حتماً چشمتان را در سايه و گونه هايتان را در رژگونه غرق کنيد. اين مقاله به شما نشان مي دهد که چطور سايه ها و شکل هاي طبيعي صورتتان را زيباتر نشان دهيد تا هم اعتماد به نفستان بالا رود و هم زيبايي طبيعي داشته باشيد. اعتماد به نفس زيباترين ويژگي در دنياست. اندامتان را صاف و سرتان را بالا نگه داريد چون اين حالت احساسي در شما ايجاد ميکند که بدانيد که هستيد، چه مي خواهيد و چطور بايد از زندگي لذت ببريد.

 مراحل
1. لبخند بزنيد. اگر هر از گاهي لبخند بزنيد، باعث مي شود هم احساس بهتري نسبت به خودتان پيدا کنيد و به ديگران اين احساس مثبت را منتقل کنيد. حتي مي توانيد جلوي آينه لبخند زدن را تمرين کنيد. اين مي تواند شروع بسيار خوبي براي روزتان باشد و حال و هوايتان را بهتر کند. اما هميشه به ياد داشته باشيد که براي تکميل زيبايي لبخندتان بايد دندانهايتان را خوب مسواک کنيد.

 4. با کمتر کردن آرايش صورتتان، زيبايي طبيعي تابستاني را به پوستتان ببخشيد. آرايش براي تقويت شکل و ترکيب صورت شماست نه براي پوشانيدن آن. براي چشمانتان حتماً از خط چشم استفاده کنيد چون به چشمانتان شکل مي دهد. براي روز از رنگ ها و سايه هاي جيغ استفاده نکنيد اما استفاده از اين رنگ ها براي شب اشکالي ندارد. اگر روي صورتتان جوش داريد، براي درمان آن از محصولاتي که پوستتان را بيش از حد خشک مي کند استفاده نکنيد.

. 5لباسهايي انتخاب کنيد که اندامتان را متناسب تر نشان دهد. پوشيدن لباسهاي خيلي لختي هم هميشه خوب نيست چون باعث مي شود ديگران فکر زياد خوبي درموردتان نکنند. مي توانيد لباسهايي انتخاب کنيد که هم جذاب و در عين حال سنگين به نظر بياييد. يک شلوار جين يا دامن با يک بلوز زيبا بسيار متناسب به نظر خواهد آمد. البته دقت کنيد که کفشهايتان هم حتماً بايد با لباستان ست(مناسب با هم) باشد.  لباسهايي بخريد که اندامتان را لاغرتر و متناسب تر نشان دهد.

5. با لوازم جانبي و زينتي ظاهرتان را چشمگيرتر کنيد. اما دقت کنيد که زياد هم در اين زمينه افراط نکنيد. يک هدبند، تل يا گردن بند کافي است. يادتان باشد هرچه کمتر، بهتر.

6. مراقب موهايتان باشيد. به طور منظم موهايتان را کوپ کنيد و هميشه دنبال مدل ها و رنگ هايي براي موهايتان باشيد که به شکل صورت و نوع موهايتان بيايد. هميشه موهايتان را شانه کنيد اما نه بيش از اندازه. مدل موي صاف و فر هر دو را براي خود امتحان کنيد. اگر قصد رنگ کردن موهايتان را داريد، دقت کنيد که رنگ مورد نظرتان حتماً به رنگ پوستتان بيايد. سعي کنيد فقط تا يک تا دو سايه روشنتر يا تيره تر از رنگ طبيعي موهايتان پيش رويد.

7. صاف بايستيد. اينکار نشان مي دهد که به خودتان احترام مي گذاريد و همه هم دنبالتان خواهند بود. علاوه بر اين برآمدگي هاي اضافي بدنتان را هم کمتر نشان مي دهد. طرز ايستادن و نشستن اهميت زيادي دارد و مي تواند به جذابيتتان اضافه کند.
8. اهميت زيبايي درونتان را درک کنيد. آدم هاي زيبا در دنيا زياد هستند اما زيبايي خيلي متداول است. بعد از حرف زدن با چند نفر از آنها متوجه مي شويد که اين آدم ها زياد هم زيبا نيستند. رفتار بد با ديگران ممکن است درون آنها را خيلي زشت هم نشان دهد و باعث شود ديگران ديگر اهميت چنداني به زيبايي بيرونشان هم نشان ندهند. پس يادتان باشد اگر با ديگران بد رفتار کنيد، همه آرايشهاي دنيا هم نخواهد توانست زيبا نشانتان دهد.

9. احساس خوبي نسبت به خودتان داشته باشيد. وقتي حستان به خودتان خوب باشد، ظاهرتان هم خوب خواهد شد. پس اعتماد به نفس داشته باشيد.  به خودتان و ديگران احترام بگذاريد و خواهيد ديد که چه حس خوبي پيدا ميکنيد.  مردم به سمت کسانيکه به خودشان احترام مي گذارند جذب مي شوند و با آنها راحت هستند. دوست داشتن و احترام گذاشتن به خودتان به معني خودخواهي و خودبيني شما نيست. فقط به ديگران نشان مي دهد که از ظاهر خودتان راضي و خوشحال هستيد. خودتان باشيد، با ديگران گرم و دوستانه برخورد کنيد و احساس خوبي پيدا کنيد. مطمئن باشيد که خيلي زود همه اين را متوجه مي شوند.

 10. تحسين و تمجيد اطرافيان را بپذيريد، اگر دوستانتان تحسينتان کردند، سعي نکنيد آنها را منفي کنيد، و از آن براي بالا بردن اعتماد به نفستان استفاده کنيد. يک تشکر کردن مودبانه خيلي بهتر از پايين آوردن خودتان است.

 11. ورزش کنيد. همه کسي را که به خودش احترام مي گذارد و مراقب بدن خود است را دوست دارند. خوب به نظر رسيدن فقط به آرايش و لباس محدود نمي شود، سالم بودن و داشتن احساسي خوب نسبت به خود هم بخشي از آن است. حداقل نيم تا يک ساعت در روز وقتتان را به ورزش اختصاص دهيد و روزانه 8 ليوان آب بنوشيد. آب درخشش زيبايي به پوستتان مي دهد. اگر وقت براي باشگاه رفتن نداريد، حداقل 40 دقيقه در روز –در فواصل استراحت هاي 20 دقيقه اي بين کار هم که شده را به پياده روي تند اختصاص دهيد.

12. خواب کافي داشته باشيد. اين به شما کمک مي کند هميشه بهترين ظاهر را داشته باشيد و داشتن يک الگوي منظم براي خواب باعث مي شود هر روز سرحال و سرزنده از خواب بيدار شويد و روز خوبي داشته باشيد.

 14. بهداشتن دندانها را رعايت کنيد. دندانهايتان را سفيد کنيد. همه با دندانهاي سفيد و تميز زيباتر به نظر مي رسند. بعد از هر غذا دندانهايتان را مسواک کنيد. البته دقت کنيد که مسواک را سفت روي دندانها نکشيد. ممکن است فکر کنيد اينطوري دندانهايتان بهتر تميز مي شوند اما فقط به آنها آسيب مي رساند. استفاده زياد از خمير هم خود سبب تخريب دندان‌ها و از بين رفتن لايه‌هاي حفاظتي مي‌شود. اگر بعد از هر غذا مسواک خالي  بزنيد، نياز به استفاده هر شب از خمير نداريد. و اگر وقت براي صبر کردن نداريد، فقط دهانتان را با آب خالي بشوييد

16. موهاي زائد بدن و صورت را از بين ببريد. موهاي زائد بدن و صورتتان را به طور منظم با هر روشي که برايتان مقدور است، از بين ببريد.

 
نکات

 به مقدار کافي آب بنوشيد. از موادغذايي سالم و مغذي مثل ماهي، ميوه ها و سبزيجات و غلات کامل استفاده کنيد. اين مواد به درخشندگي پوستتان کمک مي کنند.

 استفاده از مومک براي برداشتن موهاي بدن بهترين روش است. بهتر است اينکار را در سالن هاي آرايشي انجام دهيد اما به هيچ وجه براي پوست صورتتان از اين روش بهره نگيريد. چون پوست صورت بسيار حساس است. بند انداختن براي پوست صورت بهترين روش است.

 روي رژلبتان برق لب بزنيد.

 هميشه موهايتان را تميز نگه داريد. بااستفاده از شامپوي مناسب موهايتان را درخشان و سالم نگهداريد. اگر موهايتان وز دارد، حتماً از نرم کننده و حالت دهنده و ضد وز براي موهايتان ساتفاده کنيد. اگر وقت نداريد که هر روز صبح موهايتان را بشوييد، شب قبل آنها را شسته و کار درست کردن را براي صبح بگذاريد.

 وقتي شب موهايتان را مي شوييد، در همان حالت که خيس هستند آنها را ببافيد. اينکار باعث مي شود صبح که موهايتان را باز کنيد، حالت زيبايي پيدا کند و درست کردن آن آسانتر شود. مدل هايي را براي درست کردن موهايتان انتخاب کنيد که با شکل و فرم صورتتان جور باشد.

 از عطري استفاده کنيد که بهترين احساس را در شما ايجاد ميکند. همچنين مي توانيد از لوسيون بدن استفاده کنيد. البته دقت کنيد که بيش از اندازه عطر به خودتان نزنيد. کمي از عطرتان را روي يکي از مچ ها زده، آن مچ را به مچ ديگرتان بماليد و بعد روي بازوها و گردنتان بماليد.

 کفش هاي پاشنه بلند پاهايتان را فوق العاده نشان مي دهند.

 به خودتان در آينه نگاه کنيد. بهترين ويژگيتان چيست؟ پاها؟ موها؟ دهانتان؟ شانه هايتان؟ ببينيد چطور مي توانيد اين ويژگي را برجسته تر کنيد. مثلاً اگر موهاي زيبايي داريد، هر يک روز در ميان آنرا بشوييد تا براقتر و زيباتر به نظر برسند.  آنها که پاهاي بلند و زيبايي دارند، حتماً به دقت هميشه آنها را اپيلاسيون کنند تا بتوانند با پوشيدن دامن يا شلوارکهاي زيبا آنها را برجسته تر نشان دهند. آنها که شانه ها و استخوان بندي زيبايي دارند مي توانند از تاپ ها و بلوزهايي استفاده کنند که زيبايي اندامشان را بيشتر جلوه گر کند.

 اگر از درون شاد و خوشحال باشيد، به بيرونتان هم منتقل خواهد شد. کارهايي انجام دهيد که از آن لذت مي بريد، به کنسرت برويد، کفش بنفش بپوشيد، با حيوانات بازي کنيد و ....

 اعتماد به نفس يکي از جذابترين ترين چيزها در دنياست. جسور باشيد. پشتتان را صاف و سرتان را بالا نگه داريد. اين حالت نشان مي دهد که مي دانيد که هستيد، چه مي خواهيد و کجا مي رويد. براي چشمهايتان از سايه هاي متفاوت و متنوع استفاده کنيد. دکوراسيون اتاقتان را هر از گاهي تغيير دهيد. با غريبه ها حرف بزنيد. پر رو باشيد اما نه بي ادب، محدوده خود را بشناسيد مطمئن باشيد که زيباييد.

 خودتان باشيد. بر حسادت خود و مقايسه کردن خود با ديگران غلبه کنيد. ببينيد چه چيز باعث مي شود که ديگران اينقدر خوب به نظر برسند. ببينيد چطور مي توانند حواس همه را به نقاط مثبت خود جلب کنند و با اين روش نقاط منفي خود را بپوشانند.

 اگر پوستتان بي عيب و هيکلتان زيبا نيست نگران نباشيد. زيبايي به شکل ها و اندازه هاي مختلف مي آيد. و يادتان باشد زيبايي واقعي همان زيبايي دروني است.

 ابروهايي که شکل طبيعي داشته باشند هميشه زيباتر هستند اما دقت کنيد که ابروهايتان را حتماً دست يک متخصص خبره بسپاريد.

 
 اگر سنتان پايين است، از رنگ هاي شادتر استفاده کنيد.

 وانمود نکنيد کسي هسيتيد که واقعاً نيستيد. خودتان بودن هميشه بهترين کار است. وقتي به خودتان در آينه نگاه ميکنيد، ببينيد که چقدر زيبا هستيد. اينکار اعتماد به نفس بيشتري به شما مي دهد.

 زيبا بودن در درون همه دخترهاست. اين شماييد که بايد آمادگي نشان دادن آن را داشته باشيد.

 هشدارها

 در آرايش کردن افراط نکنيد. آرايش نکردن به شما نشان مي دهد که بدون آن هم زيبا هستيد و چندان به آن نياز نداريد.

 يادتان باشد که يک لبخند زيبا بهترين دارايي شماست، پس مراقب دندانهايتان باشيد و مرتب نزد دندانپزشک برويد.

 هميشه درمورد اينکه آيا لازم است در همه قسمت هاي صورت آرايش داشته باشيد يا نه خوب فکر کنيد.

 هيچوقت به خاطر ظاهرتان کارهايي که از آن لذت مي بريد را کنار نگذاريد. لزومي ندارد چون هر روز موهايتان را صاف ميکنيد ديگر شيريني نپزيد.

 هيچوقت موي بالاي لبتان را با تيغ اصلاح نکنيد. بند انداختن يا استفاده از موبر براي آن بهتر است.

 مصرف مشروبات الکلي يا موادمخدر به هيچ وجه به زيباتر کردن شما کمک نمي کند. درواقع در طول زمان، دقيقاً نتيجه عکس روي شما خواهد داشت.

 اينکه مثل زن هاي هرزه به نظر برسيد زيبايتان نمي کند. فقط شان شما را تا حد آن افراد پايين مي آورد. بنا بر سنتان لباس بپوشيد. هات و رابطه بودن همه چيز زندگي نيست.

 زيبايي يک نفر، يک هنر ساده مثل نقاشي يا مجسمه سازي نيست. اگر انسانيت، شجاعت، اعتماد به نفس و شوخ طبعي در چشمانتان بدرخشد، زيباتر به نظر خواهيد آمد. پس قلب پاک، روح دلير و همه خصوصيات مثبت خود را به نمايش بگذاريد.

 حرف آخر

زيبايي اخلاق مي‌تواند زيبايي ظاهر را تحت‌الشعاع قرار ‌دهد

 

زيبايي اخلاق(چه در مرد براي زن و چه مرد براي زن)خيلي مهم است تا حدي كه زيبايي ظاهر را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد. اين مساله در روانشناسي خانواده و جنسيت از مسلمات است. اما بهتر است به ارائه مستندي از فرهنگ غني خودمان در اينجا  اكتفا كنم:

 

کند  مرد     درويش   را   پادشا

 

زن    خوب    فرمانبر    پارسا  

چو ياري موافق بود   در     برت

 

برو   پنج   نوبت   بزن  بر درت  

چو شب غمگسارت بود در کنار

 

همه روز اگرغم خوري غم مدار  

خدا را برحمت نظر سوي اوست

 

کرا خانه آباد وهمخوابه دوست  

نگه در  نکويي  و   زشتي مکن

 

اگر پارسا باشد و خوش سخن  

که     آميزگاري  بپوشد   عيوب

 

زن خوشمنش دلنشانتر که خوب  

زن ديو سيماي خوش طبع، گوي

 

ببرد از پري چهره‌ي زشت خوي  

نه حلوا خورد سرکه اندوده روي

 

چو حلوا خورد سرکه از دست شوي  

وليکن   زن  بد،   خدايا    پناه!

 

دلارام  باشد    زن  نيک خواه  

غنيمت شمارد خلاص از قفس

 

چو طوطي    کلاغش بود هم نفس

وگرنه بنه دل به بيچارگي

 

سر اندر جهان نه به آوردگي

بلاي سفر به که در خانه جنگ

 

تهي پاي رفتن به از کفش تنگ

بر آن بنده حق نيکويي خواسته است

 

که با او دل و دست زن راست است

 


[1] . (سايت مردمان- با تلخيص و اصلاح)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 17:4  توسط علي-م  | 

بخش دوازدهم

ارضاي جنسي مشروع هم محدوديتي دارد؟  

تا كنون از كيفيت ارضاي جنسي سخن گفتيم و اكنون سخن بر سر كميت ارضاي جنسي است.

استادشهيدمطهري مي‌گويد: يكي از ايرادهاي خيلي مهم- به اصطلاح خودشان- كه بر بهشت مي‏گيرند اين است كه مي‏گويند بهشت اگر همان طور باشد كه قرآن مي‏گويد، جاي خستگي‏آوري است، چون انسان بايد جايي باشد كه يك مقدار داشته باشد و يك مقدار نداشته باشد و به دنبال آنچه كه ندارد برود؛ اين جور است كه آدم خوش است. اگر يكدفعه انسان در محيطي قرار بگيرد كه در آن محيط همه چيز دارد، آنوقت تازه مي‏شود مثل بچه‏هاي اعيان و اشراف اين دنيا كه به قول روسو از همه مردم ديگر از لذت محرومترند، براي اينكه تمام وسايل را براي خودش فراهم مي‏بيند و چيزي كه نداشته باشد و آرزويش را داشته باشد و بعد به آن برسد و خوشحال بشود، ندارد. آن بچه فقير كه كفش ندارد و پاي لخت خيلي راه رفته، يك جفت كفش كه پيدا مي‏كند تا چند شبانه‏روز آنچنان غرق در وجد و شعف است كه حد ندارد. اما آن بچه اشراف و اعياني كه تا چشم باز كرده انواع كفشها را جلوي خودش ديده و هيچ وقت ناداري را احساس نكرده است، هيچ وقت لذت كفش داشتن و لذت لباس نو و لذت اتومبيل‏سواري و هواپيماسواري را احساس نمي‏كند، چون هرچه را كه فكر كند، از همان روز اول داشته است

جوابش اين است كه اگر آنچه در بهشت هست از نوع آن چيزهايي است كه در دنيا هست، مطلب از همين قرار است؛ يعني اگر از نوع چيزهايي است كه با مطلوب واقعي انسان سنخيت ندارد، خستگي‏آور است. ولي دليل ندارد انسان به چيزي برسد كه آن چيز يا عين خواسته نهايي اوست يا پيوندي با خواسته نهايي او دارد (يعني جنبه كرامت اللّهي دارد) و از آن خسته شود. انسان وقتي به آن هدف واقعي مي‏رسد، معني ندارد از هدف خودش تنفر پيدا كند. انسان از چيزي تنفر پيدا مي‏كند كه هدفش نيست.

قرآن هم ظاهرا براي همين نكته بوده است كه اين تعبير را درباره بهشت مي‏كند: لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلًا  يعني برعكسِ نعمتهاي دنيا كه انسان وقتي داشته باشد خسته مي‏شود و طالب تحول و تغيّر و تجدد مي‏شود و مي‏گويد: «لِكُلِّ جَديدٍ لَذَّةٌ»، آنجا ديگر بحث «لِكُلِّ جَديدٍ لَذَّةٌ» مطرح نيست و تحول و تغيّر و خستگي و دلزدگي در آنجا وجود ندارد. به هرحال اين مسأله، مسأله بسيار جالب توجهي است.

در انسان همين استعدادِ بي‏نهايت بزرگ بودن يا آرزوي كمال بي‏نهايت را داشتن وجود دارد، اعم از اينكه شما اين را به صورت آرزوهاي پراكنده در نظر بگيريد يا بگوييد انسان در عمق شعور و باطن خودش [آرزوي كمال بي‏نهايت را دارد.] عجيب بودن انسان اين است كه در عمق شعور خودش غير از خدا كه كمال مطلق است، هيچ چيز را نمي‏خواهد و به هيچ محدودي راضي نمي‏شود، و اين گنجايش يك گنجايش فوق‏العاده‏اي است كه با حسابهاي مادي هرگز جور درنمي‏آيد. اگر تحليل فرضي قدما را قبول كنيم، اين طور مي‏گويند: اگر انسان فلان چيز را بخواهد و به او بدهيم، آيا از آن خسته مي‏شود يا نه؟ بله. يك چيز ديگر [مي‏دهيم،] از آن خسته مي‏شود يا نه؟ بله. يك چيز ديگر و ... ولي اگر به انسان چيزي بدهيم كه ماوراي آن، ديگر چيزي نيست و همه چيز است و آن را كه داشته باشد همه چيز را دارد، آيا باز هم خسته مي‏شود؟ نه، خسته نمي‏شود.

اينجاست كه عرفا نظري پيدا كرده‏اند. آنها روي همين حساب، صد درصد معتقدند كه مطلوب واقعي انسان  و آن چيزي كه به صورت امل و هدف و ايده و كمالِ آرزو در انسان واقعا وجود دارد، غير از خدا هيچ چيز نيست. محيي‏الدين عربي جمله‏اي دارد، مي‏گويد: ما احَبَّ احَدٌ غَيْرَ خالِقِهِ وَلكِنَّهُ تَعالي‏ إحْتَجَبَ تَحْتَ زَيْنَبَ وَ سُعادَ و ... يعني هيچ كس غير از خالق خودش را در عمق باطنش دوست ندارد، لكن خداوند تبارك و تعالي‏ خودش را در زير پرده اين زن و آن زن پنهان‏ كرده است (مقصودْ محبوبهاي انسان است). ادبيات ما از اين مطلب پر است. حافظ مي‏گويد:

روشن از پرتو رويت نظري نيست كه  نيست       منّت خاك درت بر بصري نيست كه نيست‏

ناظر روي تو صاحبـــــنظران اند آري         سرّ گيسوي تو در هيچ سري نيســت كه  نيست‏

يا سعدي مي‏گويد:

به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست    عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست‏

نكته‏اي را مي‏گويند و آن اين است: «انسان هميشه طالب آن چيزي است كه ندارد» و اين خيلي عجيب است. هرچيزي را تا ندارد خواهان آن است. وقتي همان چيز را دارا شد، دلزدگي برايش پيدا مي‏شود، چرا؟ اين يك امر غيرمنطقي است كه در طبيعتِ يك موجود، ميل به چيزي وجود داشته باشد ولي وقتي به آن برسد، خواهان آن نباشد و آن را از خود طرد كند.

شخصي مي‏گفت: در يكي از موزه‏هاي خارجي مشغول تماشا بودم، مجسمه يك زن جوان بسيار زيبايي را ديدم كه روي يك تختخواب خوابيده است و جوان بسيار زيبايي يك پايش روي تخت و پاي ديگرش روي زمين و رويش را برگردانده است، مثل كسي كه دارد فرار مي‏كند. معنايش را نفهميدم كه آن پيكرتراش از تراشيدن اين دو پيكر (پيكرهاي زن و مرد جوان، آنهم نه در حال‏ معاشقه بلكه در حال گريز مرد جوان از زن) چه مقصودي داشته است. از افرادي كه وارد بودند توضيح خواستم، گفتند اين، تجسم فكر معروف افلاطون است كه مي‏گويد: انسان هر معشوقي كه دارد، ابتدا با يك جذبه و عشق و ولع فراوان به سوي او مي‏رود. ولي همينكه به وصال رسيد، عشق در آنجا دفن مي‏شود. وصال مدفن عشق است و آغاز دلزدگي و تنفر و فرار.

چرا اين‏طور است؟ اين مسئله يك امر غيرطبيعي و غيرمنطقي به نظر مي‏رسد.

اما آنهايي كه دقيقتر در اين مسئله فكر كرده‏اند آن را حل كرده‏اند، گفته‏اند: مسئله اين است كه انسان آنچنان موجودي است كه نمي‏تواند عاشق «محدود» باشد، نمي‏تواند عاشق فاني باشد، نمي‏تواند عاشق شيئي باشد كه به زمان و مكان محدود است. انسان عاشق كمال مطلق است و عاشق هيچ چيز ديگري نيست؛ يعني عاشق ذات حق است، عاشق خداست. همان كسي كه منكر خداست، عاشق خداست. حتي منكرين خدا كه به خدا فحش مي‏دهند، نمي‏دانند كه در عمق فطرت خود عاشق كمال مطلق‏اند ولي راه را گم كرده‏اند، معشوق را گم كرده‏اند.

محيي الدين عربي مي‏گويد: «ما احَبَّ احَدٌ غَيْرَ خالِقِهِ» هيچ انساني غير از خداي خودش را دوست نداشته است و هنوز در دنيا يك نفر پيدا نشده كه غير خدا را دوست داشته باشد. «وَ لكِنَّهُ تَعالَي احْتَجَبَ تَحْتَ اسْمِ زَيْنَبَ وَ سُعادَ وَ هِنْدٍ وَ غَيْرِ ذلِكَ» لكن خداي متعال در زير اين نامها پنهان شده است.. مجنون خيال مي‏كند كه عاشق ليلي است؛ او از عمق فطرت و وجدان خودش بي‏خبر است. لهذا محيي الدين مي‏گويد: پيغمبران نيامده‏اند كه عشق خدا و عبادت خدا را به بندگان ياد دهند، اين فطري هر انساني است، بلكه آمده‏اند كه راههاي كج و راست را نشان دهند؛ آمده‏اند بگوينداي انسان! تو عاشق كمال مطلقي، خيال مي‏كني كه پول براي تو كمال مطلق است، خيال مي‏كني كه جاه براي تو كمال مطلق است، خيال مي‏كني كه زن براي تو كمال مطلق است؛ تو چيزي غير از كمال مطلق را نمي‏خواهي ولي اشتباه مي‏كني؛ پيامبران آمده‏اند كه انسان را از اشتباه بيرون بياورند.

 

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهري    ج‏4    655   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 17:4  توسط علي-م  | 

فصل چهارم: مهارت‌هاي ارتباطي در روابط خانوادگي

اصل 90 به 10 ؟!

اين اصل ميگه 10 درصد زندگي خارج از كنترل ولي 90 درصد آن تحت كنترل ما است

اين اصل ميگه ۱۰ درصد زندگي خارج از كنترل ولي ۹۰ درصد آن تحت كنترل ما است و خوب يا بد بودن آن به عكس العمل ما مربوط مي‌شود. تاخير ساعت پرواز هواپيما ، خراب شدن ماشين يا فوت يكي نزديكان مان دست ما نيست ، ما روي اين ۱۰ درصد كنترلي نداريم ولي ۹۰ درصد باقي متفاوت است! ما مي‌تونيم تصميم بگيريم كه چطوري باشه. چطوري؟ با عكس العمل‌‌‌هامون.

 نگذاريد مردم روي زندگي شما تاثير منفي بگذارند ، هنز عكس العمل مي‌تواند بدترين شرايط را به بهترين شرايط تبديل كند. بگذاريد يك مثال بزنم: سر ميز صبحانه نشسته ايد كه يكدفعه دست دختر كوچك تان به ليوان چاي مي‌خوره و همش ميريزه روي لباس شما. چيزي كه اتفاق افتاده ابدآ تحت كنترل شما نبوده.

اما كاري كه شما بعد از افتادن اين اتفاق مي‌كنيد همه چيز را مشخص مي‌كند!شما قاطي مي‌كنيد! با عصبانيت سر دخترتان داد مي‌زنيد. او شروع به گريه كردن مي‌كند. حالا با خشم همسرتان را به خاطر گذاشتن ليوان چاي روي لبه ميز دعوا مي‌كنيد و با عجله مي‌رويد بالا و لباس تان را عوض مي‌كنيد و بر مي‌گرديد پايين. اما مي‌بينيد دخترتان به خاطر گريه كردن نتوانسته صبحانه اش را تمام كند و براي مدرسه رفتن آماده شود. سرويس دخترتان مي‌رود!

همسرتان بايد سريع برود سر كار ، شما ماشين را بر مي‌داريد تا دخترتان را به مدرسه برسانيد. چون عجله داريد جايي كه بايد با سرعت ۶۰ كيلومتر در ساعت حركت كنيد با سرعت ۹۰ رانندگي مي‌كنيد. شما بعد از هدر دادن ۳۵ هزار تومان براي جريمه سرعت غيرمجاز با ۱۵ دقيقه تاخير به مدرسه مي‌رسيد. دخترتان با عجله بدون خداحافظي به طرف در مي‌دود.

 با نيم ساعت تاخير مي‌رسيد به محل كارتان اما مي‌بينيد كيف تان را فراموش كرده ايد! روز شما به گند كشيده شده! و همينطور بيشتر به گند كشيده مي‌شود! بالاخره با خستگي بر مي‌گرديد خانه و بديهي است كه جو خانه مثل هر روز نيست و همسر و دخترتان از شما دلخور هستند و هر سه تاي تان روز بدي داشته ايد. چرا؟ به خاطر عكس العمل شما هنگام صبحانه خوردن.

چرا شما روز افتضاحي داشتيد؟

الف) تقصير چاي بود؟

ب) تقصير دختر تان بود؟

پ) تقصير پليس بود؟

ت) تقصير خودتان بود؟

جواب قطعا «ت» است. ريختن چاي تقصير شما نبود اما عكس العمل شما به ريختن چاي تنها در همان پنج ثانيه روز شما رو خراب كرد.

حالا ببينيد اين روز مي‌توانست چطوري باشه:چاي مي‌ريزه روي شما. دخترتان خيلي ناراحت مي‌شود.شما مي‌گوييد «عيبي نداره عزيزم ، دفعه بعدي حواستو بيشتر جمع كن»؟حوله را از روي صندلي بر مي‌داريد و سريع مي‌رويد بالا ، پيراهن ديگه اي مي‌پوشيد و كيف تان را بر مي‌داريد و سريع مياييد پايين ، در همين لحظه دخترتان را از پنجره مي‌بينيد كه سوار سرويس شد و براي شما دست تكان داد.

شما پنج دقيقه زود به كار تان مي‌رسيد ، به همكاران تان سلام مي‌كنيد و با نشاط و انرژي روي كار تان تمركز مي‌كنيد.دو سناريو مختلف ، شروع‌‌‌هاي يكسان ، پايان‌‌‌هاي خيلي متفاوت!چرا؟ به خاطر عكس العمل شما!اجازه ندهيد اتفاق‌‌‌هاي مختلف روز و زندگي شما را مختل كند چون هر عكس العمل اشتباه مي‌تواند ضرر زيادي به همراه داشته باشد.

به شما مي‌گويند شايد از كارتان اخراج شويد؟

به جاي اينكه عذا بگيريد و بي خواب بشيد و بگيريد دنبال يك كار تازه باشيد. قبول دارم وقتي واقعآ اين موضوع پيش بياد كار سختيه و نميشه فقط راجع به يه چيزي حرف زد ولي سعي تان را بكنيد. خواهيد ديد كه قوي تر و قوي تر مي‌شويد.هواپيما تاخير داره؟ برنامه كاري تان را به هم زده؟

به جاي فحش دادن به زمين و زمان و اخم كردن به مهمان دار‌‌‌ها از وقت تان براي ياد گرفتن چيز‌‌‌هاي تازه يا شناختن بقيه مسافر‌‌‌ها استفاده كنيد. گاهي اين كار‌‌‌ها كه به نظر مسخره مي‌آيند (مثلآ شناختن ساير مسافر‌‌‌ها هنگام تاخير هواپيما) زندگي تان را طوري متحول مي‌كنند كه خودتان باورتان نمي‌شود. فرصت‌‌‌هاي خوب هميشه آن لحظه كه انتظار داريد سر راهتان نمي‌آيند گاهي بايد خودتان ماجرا جو باشيد و آنها را پيدا كنيد.

عصباني بودن و از روي عصبانيت رفتار كردن همه چيز را بدتر مي‌كند. مثالش را به خوبي مي‌دانيد!

 حالا اصل ۹۰ به ۱۰ را به خوبي شناخته ايد ، كاري كه بايد بكنيد اين است كه با بستن اين صفحه آن را از ياد نبريد و آن را در موقعيت‌‌‌هاي واقعي در زندگي تان به كار بگيريد. فقط يك بار امتحان كنيد ، مثلآ در يك جر و بحث سعي كنيد مثل مثال بالا همه چيز را به طرز مثبت تغيير دهيد و اگر همه چيز خوب پيش رفت عين اين پست فكر كنيد كه اگر اين كار را نمي‌كرديد چه اتفاق‌‌‌هايي مي‌توانست بيفتد.

مداد سياهي كه من دارم مي‌تواند اثر‌‌‌هاي چند صد هزار دلاري خلق كند اما من نمي‌توانم! بستگي داره كي چطوري ازش استفاده كنه.

اصل ۹۰ به ۱۰ و امثال آن مي‌تواند بدترين زندگي‌‌‌ها را به بهترين زندگي‌‌‌ها تبديل كند. باز هم بستگي داره كي چطوري ازش استفاده كنه.

 کليدهاي برقراري ارتباط  خانوادگي صحيح

1.       با خويشان همسر به خانواده همسرمان نيز به اندازه خانواده خود احترام بگذاريم.

2.       با خانواده همسر خود همانگونه رفتار کنيم که با خانواده خود رفتار مي‌نماييم. به هيچ‌يک از خانواده‌ها اجازه دخالت در زندگي خود را ندهيم. در صورتي که خانواده‌ها قصد راهنمايي داشته باشند، فقط از تجربه‌هاي آنان استفاده کنيم و تصميم نهايي را با مشورت همسر خود اتخاذ نماييم.

3.       در صورت بروز اختلاف ، از در ميان گذاشتن موضوع يا نزديکترين خويشاوندان نيز پرهيز کنيم، زيرا اينکار موجب گسترش دامنه اختلاف مي‌شود. البته خوب گاهي آنان خود سر دعوا مي‌رسند و از چهره يا صداي طرفين(خصوصاً زن كه در بروز حالات پررنگ تر است) پي به مساله مي‌برند كه در اين حالات بهتر است خود را كنترل و در حضور آنان به هم بدگويي نكنند. اينها ساده است و همه خانه‌اي ممكن است تجربه اين امور را داشته باشند.

4.       در حضور خويشان به همسر خود بيشتر توجه کنيم و او را در گفتگوها شرکت دهيم. در صورت بروز مشکل از سوي خانواده زن يا مرد، عضو همان خانواده بايد مشکل را حل کند، زيرا هر يک از همسران به خوبي خانواده خود را مي‌شناسند و بهتر مي‌توانند چاره جويي نمايند.

5.       از چشم هم چشمي و حسادت بپرهيزيم.

6.       به آداب و رسوم خانواده همسرمان احترام بگذاريم، چنانچه برخي از آنها را صحيح نمي‌دانيم، هرگز آنان را به خاطر پايبندي به آداب و رسوم خود استهزا نکنيم.

7.       لازم است گاهي همسران به تنهايي به ديدار خانواده خود بروند (اينکار موجب ارضاي محبت مادر و فرزندي مي‌شود). اين واقعيت را بپذيريم که علاوه بر همسر، پدر و مادر حق مسلمي بر گردن ما دارند، بنابراين در صورت ضرورت ، هر يک از همسران بايد بخوبي از خانواده خود حمايت کنند.

 آشنايي با برخي از مهارت‌هاي همسرداري

 1.       شاد باشيم: شاد بودن هميشه ارزشمند است، پس سعي کنيم خود را خوشحال و سرحال نشان دهيم تا خستگي را از تن شريک زندگي خود دور کنيم.

2.       صبور باشيم: اگر رفتار همسرمان را خوشايند نمي‌دانيم، بهتر است با حوصله و تأمل و در شرايط مناسب او را از چگونگي رفتارش آگاه کنيم.

3.       منطقي رفتار کنيم: مسائل را منطقي و درست بررسي کنيم و بجاي منافع شخصي ، مصالح زندگي مشترک را در نظر بگيريم و بي‌طرفانه قضاوت کنيم. کم توقع باشيم: از همسرمان آن قدر انتظار داشته باشيم که بتواند به انتظارات پاسخ بدهد.

4.       مثبت نگر باشيم: با بياد آوردن لحظات شيرين زندگي بدبيني را از خود دور کنيم، به رفتارهاي خوب همسرمان بيشتر بينديشيم و جنبه‌هاي خوب زندگي را فراموش نکنيم.

5.       خوش بين باشيم: داشتن نگاه خوش‌بينانه به زندگي و اطرافيان باعث ايجاد آرامش و بذل محبت و عاطفه مي‌شود.

6.       يکدل باشيم: درک متقابل موجب ايجاد تفاهم مي‌شود و يکدلي بوجود مي‌آورد.

7.       شنونده خوبي باشيم: هنگامي که همسرمان با ما صحبت مي‌کند، حتي الامکان به چشمان او نگاه کنيم و يا با اشاره و سرتکان دادن نشان دهيم که به حرف‌هاي او توجه داريم.

8.       مشوق همسر خود باشيم: براي رفتارها و صحبت‌هاي همسرمان ارزش قائل شويم و با يادآوري موقعيت‌هاي موفق گذشته او را تشويق کنيم تا آينده بهتري داشته باشد.

9.       به پيشرفت يکديگر اهميت دهيم: آنقدر صميمي باشيم که پيشرفت و ترقي همسرمان يکي از آرزوهاي ما باشد، در حقيقت اولين کسي که از اين پيشرفت سود مي‌برد ما هستيم.

10.    خوش قول باشيم: براي حرف‌ها و قول‌هاي خود ارزش قائل شويم و خود را در مقابل آنها مسؤول بدانيم، خوش قولي نشانه احترام به خود و همسر است.

11.    به شخصيت همسرمان احترام بگذاريم: و حرمت يکديگر را نزد خانواده و دوستان و … حفظ کنيم.

12.    ارتباط کلامي و عاطفي خود را حفظ کنيم: سعي کنيم با همسر خود درباره مسايل مختلف گفتگو کنيم. صحبت کردن بهترين راه آگاهي از افکار و احساسات همسر مي‌باشد.

13.    با يکديگر مهربان باشيم: همسرمان را جزئي از وجود خود بدانيم، خوبي‌هايش را بازگو کنيم، برايش خوبي خواهيم و در راه کمک به همسرمان تمام تلاش خود را بکار ببريم با مهرباني مي‌توانيم مالک قلب‌هاي يکديگر باشيم و رابطه گرم و صميمي برقرار کنيم.

14.    محبت‌پذير و قهر گريز باشيم: منش توأم با مهرباني و دوري از قهر و کينه صفت همسران فداکار است. تلاش کنيم که آيينه زندگيمان شفاف و بدون غبار کدورت باشد.

15.    راستگو باشيم: صداقت و راستي از بهترين سرمايه‌هاي زندگي مشترک است. هرگز نبايد به دروغ و نيرنگ متوسل شويم حتي اگر حقيقت به نفع ما نباشد. فراموش نکنيم که دروغ پايه‌هاي زندگي را سست مي‌کند.

16.    محيط خانواده را با صفا کنيم: فضاي عاطفي خانواده بايد چنان مطلوب و دوست داشتني باشد که همسرمان در آن احساس رضايت خاطر کند و از امنيت رواني برخوردار باشد.

17.    به ارزشهاي ديني، اخلاقي و خانوادگي پايبند باشيم: ارزش‌ها از ارکان و ستون‌هاي اصلي خانواده محسوب مي‌شوند و مقيد بودن به ارزش‌ها موجب دوام و استحکام خانواده مي‌شود و اصالت آن را حفظ مي‌کند.

18.    به نيازهاي همسر توجه کنيم: رفتار دلنشين و توام با متانت موجب مي‌شود، خواسته‌هاي خود را به راحتي بيان کند.

19.    بهداشت رواني همسر را تأمين کنيم: در سايه سلامت جسمي و رواني مي‌توانيم به هدف‌هاي خود برسيم، بنابراين بايد به رفتار او توجه نماييم و از افسردگي و خموديش جلوگيري کنيم.

20.    با يکديگر مشورت کنيم: هر يک از همسران بايد حق داشته باشند نظر و پيشنهاد خود را بيان کنند. با مشورت کردن، راه رسيدن به زندگي سالم کوتاه‌تر مي‌شود.

21.    قدر شناس باشيم: از همسرمان به خاطرانجام وظايف ، مسؤوليت‌ها و همکاري‌هايش قدرداني کنيم. براي ابراز سپاسگزاري و تشکر به کلمه‌هاي خاصي نيازمند نيستيم!

22.    برنامه‌ريزي کنيم: در حقيقت برنامه‌ريزي به زندگي خانوادگي نظم و سامان مي‌بخشد.

23.    الگوي خوبي باشيم: طوري رفتار کنيم که الگوي رفتاري مناسبي براي همسر و فرزندان خود باشيم.

24.    خود را به جاي همسرمان بگذاريم:دنيا را از دريچه نگاه او ببينيم و از خود بپرسيم «اگر من جاي او بودم چه مي‌کردم ؟» ميانه رو متعادل باشيم: حضرت علي عليه‌السلام فرموده‌اند «خير الامور اوسطها». پس اگر در تمام امور زندگي ( خوردن ، خوابيدن ، مسافرت و حتي محبت کردن و …) اعتدال را رعايت کنيم، کمتر دچار مشکل مي‌شويم.

25.    با جملات زيبا از همسر خود دلجويي کنيم: يک جمله شورانگيز مي‌تواند طوفاني از خشم و غضب و نفرت را خاموش کند و بناي زندگي را از خطرات گوناگون دور سازد.

26.    روابط زناشويي را بسيار مهم بدانيم: عدم توجه به اين روابط موجب ايجاد مشکلات مختلف خانوادگي ، روحي و رواني براي هر يک از طرفين مي‌شود و زندگي را با خطرهاي جدي روبرو مي‌کند.

27.    همسر خود را راضي کنيم: بايد طوري رضايت همسرمان را جلب نماييم که مطمئن باشيم هيچوقت ما را ترک نمي‌کند و يا در هيچ مشکلي ما را تنها نمي‌گذارد.

28.    براي سخن و پيشنهاد همسرمان احترام قائل شويم و خود را عقل کل ندانيم: باور داشته باشيم که هميشه همه چيز را همگان دانند.

29.    فرمان ندهيم: نبايد خانه را به پادگان تبديل کنيم. متوجه باشيم که خانه کانون عشق و محبت است، نه محل يکه تازي و خشونت.

30.    تعصبات غلط و افکار مزاحم را از خود دور کنيم: افکار مزاحم مانند خوره ، سلامت رواني انسان را از ميان مي برند. بهتر است به جاي اعمال تعصبات دست و پا گير ، انرژي خود را صرف توجه به همسر و خانواده نماييم.

31.    از ازدواج خود اظهار پشيماني نکنيم: زندگي و روابط خود را با ديگران مقايسه نکنيم و از ياد نبريم که زندگي هر کسي مطابق سليقه و عقل و درايت او اداره مي‌شود.

32.    روي نقاط ضعف همسر خود انگشت نگذاريم: هر فردي ممکن است در موارد مختلف دچار ضعف باشد، آشکار کردن و بزرگ جلوه دادن اين نقاط ضعف موجب ايجاد کدورت مي‌شود. هرگز نبايد از نقطه ضعف‌ها به عنوان اسلحه‌اي براي سکوت يا شکست دادن همسر استفاده کنيم.

33.    مقابله به مثل نکنيم: از رفتارهاي تلافي جويانه بپرهيزيم و سعي کنيم به جاي مقابله به مثل ، رفتار مناسب را به او يادآوري نماييم.

 

~ نکته:هوش عاطفي‌ات را به کار بينداز!

هوش عاطفي نوعي از هوش است كه به ما كمك مي‌كند به احساساتمان آگاه باشيم. بتوانيم عواطفمان را خوب بيان كنيم. آنها را خوب كنترل و هدايت كنيم. ظرفيت‌هاي خودمان را بشناسيم و در مجموع يك حس مثبت كلي نسبت به خودمان داشته باشيم. از طرف ديگر بتوانيم عواطف فرد مقابلمان را درك كنيم و نسبت به آن واكنش اجتماعي يا بين‌فردي مناسب داشته باشيم. هوش عاطفي به ما كمك مي‌كند كه وقتي دچار تعارض در احساساتمان مي‌شويم، فرو نريزيم و بتوانيم به عنوان مساله‌اي معمولي حلش كنيم[1].

ارتباط اجتماعي موفق در خانه و محيط كار

چگونه جذاب، باشيم

با انجام اين مراحل مي توانيد به فردي جذاب بدل شويد

جذابيت  يعني اينکه بتوانيد ديگران را به سوي خود جذب کنيد. اين خصلت اخلاقي به مرور زمان بدست مي آيد، از آنجايي هر يک از افراد در زمان تولد با ميزان مختلفي جذابيت پا به اين دنيا مي گذارند مي توان گفت که درصد بسيار زيادي از جذابيت اکتسابي است و با کمي تمرين به راحتي قابل دسترسي خواهد بود.  تلاش و توجه تمام و کمال به نيازها و خواست هاي ديگران مي تواند به شما اين اطمينان را بدهد که به چهره يک فرد جذاب تبديل شده ايد.

مراحل به دست آوردن جذابيت

1.       طرز ايستادن خود را تصحيح کنيد. اگر شرايط بدني شما در حد مطلوب قرار داشته باشد، گوياي اين مطلب است که يک فرد با اعتماد به نفس بالا هستيد، حتي اگر از درونتان هم يک چنين احساسي نداشته باشيد. در زمان راه رفتن بايد محکم و ثابت قدم برداريد. کمرتان کاملاً صاف باشد، و شانه ها به سمت عقب گرايش داشته باشند. شايد در ابتدا زمانيکه يک چنين وضعيتي را تمرين مي کنيد برايتان قدري عجيب و دشوار باشد، اما پس از سپري شدن چند روز به آن عادت پيدا مي کنيد.

2.       ماهيچه هاي صورت را رها کنيد. سعي کنيد ماهيچه هاي صورتتان را رها کنيد تا صورت، حالت طبيعي و دلپذير خود را داشته باشد. با اين چهره مي توانيد رو به دنيا کنيد و به همگان بگوييد که از هيچ چيز نمي هراسيد.

3.       ارتباط برقرار کنيد. هنگاميکه با فرد ديگري روبرو مي شويد، با چشم هاي خود با او ارتباط برقر کنيد، سرتان را به نشانه تائيد تکان دهيد، لبخند بزنيد و شادي خود را به او انتقال دهيد. اصلاً نگران عکس العمل فرد مقابل نباشيد و البته در عين حال بايد به ياد داشته باشيد که در اين کار زياده روي نکنيد.

4.       نام افراد را به خاطر بسپاريد. زمانيکه براي اولين بار کسي را ملاقات مي کنيد سعي کنيد که نام او را به خاطر بسپاريد. اين کار براي خيلي از افراد دشوار است. زمانيکه نامشان را مي گويند، آنرا چندين مرتبه با خود تکرار کنيد تا نامشان در ذهنتان باقي بماند و سپس نام خود را نيز به آنها بگوييد؛ به عنوان مثال سلام "سارا" من "ماني" هستم. زماني هم که با آنها خداحافظي مي کنيد، باز هم سعي کنيد چند مرتبه ديگر نام آنها را تکرار کنيد تا به طور کامل در ذهنتان باقي بمانند. هر چقدر بيشتر نام آنها را تکرار کنيد، بيشتر به يادتان مي ماند و طرف مقابل هم احساس مي کند که او را بيشتر دوست مي داريد و احتمال اين امر که با شما بيشتر گرم بگيرد افزايش پيدا مي کند.

5.       به ديگران علاقمند باشيد. اگر شما يکي از آشناهاي قديمي را ملاقات کرديد به عنوان مثال يک همکار، همکلاسي، دوست يکي از دوستان و ... در مورد خانواده و علاقمندي هاي جديد آنها سوالاتي مطرح کنيد. اسم افراد نزديک به آنها را بپرسيد و نام آنها را به خاطر بسپاريد. مطرح کردن يک چنين مسائلي، موضوعات جديدي براي صحبت کردن در اختيار شما قرار مي دهد و آنوقت مجبور نيستيد که تنها در مورد کار و کلاس هاي درسي با هم صحبت کنيد.

6.       مي توانيد تا حدودي در مورد خودتان نيز صحبت کنيد. در تمام طول بحث خودتان را علاقمند نشان دهيد و نشان دهيد که تمايل داريد به گفتگوي خود با او ادامه دهيد.

7.       گفتگو در مورد موضوعات مناسب. بايد در مورد موضوعاتي صحبت کنيد که طرف مقابل به آنها علاقه دارد، حتي اگر خودتان هم علاقه شديد به آنها نداشتيد، بازهم اين کار را ادامه دهيد. به عنوان مثال اگر در يک جمع ورزشي قرار گرفتيد، در مورد بازي ديشب يا گل کردن تيمي که به تازگي وارد ليگ شده صحبت کنيد. اگر با کساني هستيد که به سرگرمي هاي مختلفي علاقمند هستند، مي توانيد در مورد سرگرمي هاي مورد علاقه آنها از جمله ماهيگيري، بافتني، کوهنوردي، و سينما صحبت کنيد.

8.       هيچ کس از شما انتظار ندارد که در تمام زمينه ها يک متخصص باشيد، بايد به آنها بگوييد که فقط به دليل علايق شخصي است که تمايل داريد در مورد موضوعات مختلف با ديگران به بحث و گفتگو بنشينيد. ذهن خود را باز کنيد، اجازه دهيد تا ديگران توضيحات لازم در مورد موضوعات مختلف را براي شما بازگو کنند. روراست باشيد و به آنها بگوييد که دانشتان در مورد برخي چيزها محدود است و بدتان نمي آيد که چيزهاي بيشتري در مورد آن مبحث ياد بگيريد.

9.       به جاي غيبت کردن ديگران را تکريم کنيد. اگر در جمعي در حال صحبت کردن هستيد که همه افراد به نحوي در مورد يک شخص بخصوص در حال غيبت کردن هستند، بد نيست شما چيزي در مورد آن بگوييد که دوست مي داريد. گفتن چيزهايي که در ديگران دوست مي داريد مي تواند 100% شما را تبديل به يک فرد جذاب کند. در عين حال با اين کار مي توانيد حس اعتماد ديگران را نيز به خود جلب کنيد. همه اطرافيان به اين نتيجه مي رسند که شما هيچ وقت ايده ي بدي نسبت به ديگران نداريد. همه به اين نتيجه مي رسند که آبرويشان در دست شما محفوظ خواهد بود.

10.    دروغ نگوييد. شايد به دلايلي دروغ بگوييد اما مدارک و شواهدي وجود دارد که بر خلاف گفته هاي شماست. اگر به مريم بگوييد که عاطفه را دوست داريد و به نسيم بگوييد که عاطفه را دوست نداريد، مطمئن باشيد که مريم و نسيم با هم صحبت مي کنند، حرف هاي شما را با هم در ميان مي گذارند، و با اين کار اعتبارتان را نزد آنها از دست خواهيد داد، و از آن به بعد هم ديگر هيچ کس حرف هاي شما را باور نخواهد کرد.

11.    با صداقت از ديگران تعريف و تمجيد کنيد. اين کار خصوصاً در ارتقاي عزت نفس ديگران نقش مهمي را بازي ميکند

12.    چيزهايي که خوشتان مي آيد را انتخاب کنيد و در هر شرايطي به آنها اشاره داشته باشيد. اگر از کاري و يا از کسي خوشتان مي آيد راهي براي بيان آن پيدا کنيد و فوراً به آن اشاره کنيد. اگر براي انجام اين کار بيش از اندازه صبر کنيد، ممکن است حرف هاي شما قدري رياکارانه جلوه کنند. زمانيکه احساس مي کنيد با تشويق هاي خود مي توانيد زمينه پيشرفت را براي آنها فراهم آوريد، حتماً اين کار را انجام دهيد و از آنها تعريف کنيد. اگر احساس ميکنيد که چيزي در مورد فردي تغيير پيدا کرده است (به عنوان مثال مدل مو، طرز لباس پوشيدن و .. به آن توجه کنيد و چيزي را که در مورد آن خوشتان آمده، به زبان بياوريد. اگر مستقيماً سوالي مي پرسيد، با خوشرويي آنرا بيان کنيد و سپس سوال خود را با يک تعريف بجا به پايان برسانيد.

13.    در پذيرش تعريف و تمجيد مهربان باشيد. اين فکر را که برخي از تعريف و تمجيد ها هدف خاصي را در پس خود دارند را از ذهن بيرون کنيد. در قبول هر نوع تعريف و تمجيدي پرحرارت و علاقمند ظاهر شويد. خيلي بيشتر از گفتن يک "خيلي ممنون" ساده پيش برويد و آنرا با جملاتي نظير: "خوشحالم که خوشت آمده" و يا "خيلي مهرباني که به اين مورد اشاره کردي" همراه کنيد. اين عبارات خودشان مي توانند به عنوان نوعي تعرف و تمجيد در جواب تعريف هاي فرد مقابل به شمار روند. در عين حال بايد دقت داشته باشيد که برداشت بدي از تعريف هاي ديگران نکنيد. به عنوان مثال اگر کسي به قصد تعريف از شما گفت: "نميداني چقدر دلم مي خواست که من هم به اندازه تو ... بودم" شما نبايد در جواب او بگوييد من اصلاً هم يک چنين خصوصيتي را نداشته و ندارم و احساس مي کنم که برداشت تو در اين مورد غلط بوده و قضاوت نادرستي داشتي."

14.    تن صداي خود را کنترل کنيد. يکي از نکات ضروري که بايد همواره به خاطر داشته باشيد، ماهيت صحبت کردن است. برخي از افراد هستند که در درون خود احساس ناامني مي کنند و به راحتي نمي توانند تعريف و تشکر ديگران را پذيرا شوند. در مورد يک چنين افرادي بيشتر بايد دقت کنيد و روان و سليس با آنها صحبت کنيد. اگر تمايل داشتيد به آنها بگوييد که "امروز زيبا شده ايد" تن صدايتان بايد همانطوري باشد که مي گوييد: "امرور روز زيبايي است." هر گونه تغيير در تن صدا و نحوه بيان کردن آن، اين شک را در آنها بوجود مي آورد که گفته هاي شما از سر صدق و درستي نيست. مي توانيد براي تمرين، صداي خود را روي نوار ضبط کنيد و چند مرتبه آنرا گوش کنيد تا متوجه هر گونه تغييري بشويد. از خودتان سوال کنيد که صداي شما نشان مي دهد که از روي صداقت صحبت مي کنيد؟ تا زماينکه به يک عبارت خالصانه و صادقانه نرسيده ايد، به ظبط کردن صداي خود ادامه دهيد.

چند نکته

هميشه خونسرد باقي بمانيد. قصد شما خوشحال کردن ديگران است و نبايد به اين موضوع فکر کنيد که ممکن است آنها در قبال شما چه واکنشي نشان داده و چه خيال بافي هايي در ذهن خود انجام دهند. اگر اين کار را انجام دهيد، آنوقت تمام تاثير اين کار بر روي صورت شما نمايان خواهد شد، و تبديل به فردي مي شويد که فقط در پي راضي کردن اطرافيانش است. کسي که نيازهاي شخصي اش را زير پا مي گذارد تا ديگران دوستش بدارند. بايد هميشه به خاطر داشته باشيد که مردم آنقدر کارهاي متنوع دارند که نمي توانند که همواره به شما فکر کنند. بيشتر اوقات در مورد خودشان و کارهايي که بايد انجام دهند، فکر مي کنند.

ميزان جذابيتي که مي توانيد بدست آوريد، به ميزان خلاقيت شما در تحسين کردن ديگران بستگي دارد. تعريف ها و تحسين هاي خود را با لحني قاطع اما در عين حال شاعرانه بيان کنيد. هيچ اشکالي ندارد که چند قطعه از قبل آماده شده را در ذهن داشته باشيد تا در زمان تحسين کردن از فردي بيان کنيد، اما افراد جذاب کساني هستند که بتوانند در همان لحظه چيزي را ابداع کنند و نوآوري به خرج دهند. اگر ذهن شما خلاقيت داشته باشد و دائماً ابداع و نوآوري کنيد، ديگر نگران تکرار مکررات هم نخواهيد شد.

گاهي اوقات مجبور مي شويد عقايدي را بيان کنيد که شايد کمتر اتفاق مي افتد ديگران نظر مثبتي نسبت به آن داشته باشند. در چنين شرايطي مي توانيد اين کار را با قدري شوخي بياميزيد. شوخي و خنده مانند قاشق پر از شکري هستند که به بيمار کمک مي کنند دارو را راحت تر فرو ببرد.

همدلي يکي از ملزومات بي چون و چراي جذابيت است. بايد بدانيد که چه چيزهاي اطرافيانتان را خوشحال ميکنند و چه مواردي موجبات ناراحتي آنها را فراهم مي آورند، آنوقت مي توانيد بهترين انتخاب را در مورد آنها داشته باشيد. در غم و شادي ديگران شريك باشيد.

بدترين حالت براي يك همسر و فرزند يا پدر يا مادر ناراحت اين است كه كسي نباشد كه با او درددل كند؛ باور كنيد درددل كردن شما را سبك و راحت مي‌كند. و البته بدتر از اين هم وقتي است كه طرف شما به احساسات شما وقعي نگذارد و راه حل عقلي بدهد! آري، تعجب نكنيد، كسي كه درددل مي‌كند فقط يك سنگ صبور مي‌خواهد كه شنواي خوبي باشد و آخ و اي واي و آه و تاسف برايش داشته باشد و راه حل دادن در وقت ديگر و پايان اين تخليه عاطفي است.

اگر احساس مي کنيد که به يکباره نمي توانيد عضلات صورت خود را رها کنيد، مي توانيد اين کار را از شانه هاي خود شروع کنيد، اگر از جاي اصلي خود بالاتر آمده باشند، نشان دهنده اين مطلب هستند که شما قدري عصبي هستيد. آنها را به سر جاي خودشدان بازگردانيد، ژست عمومي بدن خود را تصحيح کنيد، نفس عميقي بکشيد و لبخند بزنيد.

هشدار

از بحث و جدل بپرهيزيد. حتي اگر نيمي از افراد با شما موافق باشند، باز هم شما نمي توانيد جذابيت 100% پيدا کنيد. چيزهايي که بر زبان مي آوريد بايد براي تمام افراد خوشايند باشند. زماني که احساس کرديد دلتان مي خواهد در يک بحث شرکت کنيد، از خودتان بپرسيد که: "آيا واقعاً لازم است که در همين لحظه، نظر خودم را مطرح کنم؟" اگر احساس مي کنيد که هيچ گونه الزامي در اين کار وجود ندارد، بنابراين قدري بذله گويي کنيد و مطرح کردن نظر خود را بگذاريد براي يک وقت ديگر.

برخي از افراد هستند که مقوله تکبر و جذابيت را اشتباه مي گيرند. درحقيت بايد دانست که تکبر نقطه مقابل جذابيت است. جذابيت حس رضايت ديگران را بر مي انگيزد، اما تکبر فقط مي خواهد حس رضايت فردي را برانگيزاند. تکبر افرادي را جذب مي کند که در وجود خود ناامني هايي دارند، اما جذابيت توانايي جذب تمام افراد را دارد.

چگونه تبديل به يک همسر بهانه گير نشويم؟

هميشه ميوه هاي به درد نخور مي گيري؟ چرا اين قدر لباسات کثيف هستن؟

جوراباتو قبل از اومدن روي فرش دربيار!

اين قدر جلوي تلويزيون تخمه نريز خسته شدم از اين همه تميز کردن.

سطل آشغال بوگرفته، پس کي مي خواي سطل را خالي کني؟ چقدر تو بي مسئوليت و خونسردي و ....

با اين جملات مي توانيد در محيط خانه مداوم روي اعصاب همسرتان راه برويد، و حس عصبانيت، کم حوصلگي و لج بازي را در وي تقويت کنيد تا جايي که آرامش زندگي لابه لاي اين جمله ها گم شود!

غرزدن نوعي پاسخ به موقعيت هايي است که فرد دچار ناکامي مي شود و اگر اين ويژگي از فراواني و استمرار برخوردار باشد به عنوان يک شيوه شخصيتي ناسازگار مطرح مي شود که در اين موارد غالبا با افسردگي، اضطراب، خود کم بيني، بهداشت رواني پائين، مشکل سازگاري با ديگران، بدبيني، نااميدي، خشم و رضايت نداشتن از زندگي همراه است.

زن و شوهرها توقع دارند زندگي زناشويي، نيازها و تمايلات آنان را برآورده کند و درباره اينکه زندگي زناشويي بايد چطور باشد، مفروضاتي دارند. اين انتظارات و مفروضات اگر برآورده نشود عمدتا باعث ايجاد اختلاف و کشمکش ميان زوجين مي گردد. البته اختلاف اجتناب ناپذير است اما برخي از زن و شوهر ها مشکلات جدي دارند و هيچ وقت اختلافات روزمره خود را حل نمي کنند.

عده اي هم هر روز بر سر مسايل جزيي با هم بگو مگو دارند و هيچ وقت به مشکلات بزرگ خود نمي پردازند. شما به عنوان زن و شوهر بايد اتفاق نظرها و اختلافات را شناخته و روشي داشته باشيد تا در زندگي روزمره خود تغييرات مشخصي ايجاد کنيد؛ روشي که با اتکا به آن ، نقاط قوت زندگي مشترک تان را بيشتر کرده و نقاط ضعف آن را رفع کنيد. اما برخي از افراد(به خصوص زنان) نمي خواهند و( يا نمي دانند) که از طريق يک روش منطقي به دنبال راهي براي بيان مشکلات باشند. براي مثال تصور کنيد بي توجهي مرد به انجام امور منزل مانند رسيدگي به امور خريد و يا انجام تعميرات منزل و ... باعث شده که مسئوليتهاي بسيار سنگيني بر دوش زن نيفتد و زن از اين وضعيت خسته شده و خواهان آن است که همسرش مسئوليت پذيرتر باشد اما راه درست آن را نمي داند و به جاي اينکه نيم ساعت به طور منطقي با همسرش وارد گفتگو شده و مشکلات را با وي درميان بگذارد، هر گاه که با او همکلام مي شود اين مساله را پيش کشيده و باعث ايجاد تنش مي شود و بعد از مدتي باعث مي شود که او در نزد همسرش به عنوان يک زن بهانه گير و يا در اصطلاح عاميانه غرغرو شناخته شود. زني که مجاورت با او نه تنها آرامشي به همراه ندارد، بلکه بيشتر عذاب آور است.

يک زن بهانه گير براي شوهرش بسيار رنج آور و آزار دهنده خواهد بود . در بسياري از موارد بهانه گيري هاي بي مورد و زياده از حد زن باعث دوري مرد از خانه، دروغگويي و يا حتي در برخي از موارد داد و فرياد و بداخلاقي مفرط وي مي شود. زنان بهانه گير نه تنها زندگي زناشويي خود را ويران مي کنند بلکه زندگي فرزندان خود را تحت تاثير قرار مي دهند. توجه داشته باشيد که در چنين شرايطي به جاي بروز واکنشهاي هيجاني، موثرترين پاسخ هاي مقابله اي، کمک گرفتن از ديگران، انتقال احساسات، انجام اقدام منطقي، پند گرفتن از تجارب، استفاده از حس شوخ طبعي، حفظ ايمان و کنترل احساسات منفي و ... است براي مقابله موفقيت آميز با چالش هاي زندگي، آگاهي شما از شيوه شخصيتي و نوع برخوردتان با مسائل کمک کننده است. زيرا شيوه هاي شخصيتي با چگونگي برداشت يک فرد از اطراف و نحوه واکنش او با رويدادهاي فشارزا ارتباط تنگاتنگ دارد.

البته درست است که در اين مقاله در مورد بهانه گيري و غر زدن در زنان صحبت شده است اما ذکر اين نکته ضروري است که غرزدن تابعي از وضعيت اجتماعي است تا ويژگيهاي وابسته به جنسيت، بنابراين نمي توان گفت که غرغر کردن در زنان بيشتر به چشم مي خورد و صد البته که در آقايان هم وجود دارد اما گاه در برخي شرايط زنان و کودکان بعلت ناتواني و قدرت کمتر در بيان خواسته هايشان، بيشتر غرغر مي کنند.

 در بسياري از موارد بهانه گيري هاي بي مورد و زياده از حد زن باعث دوري مرد از خانه، دروغگويي و يا حتي در برخي از موارد داد و فرياد و بداخلاقي مفرط وي مي شود.

در ادامه اين يادداشت پيشنهاداتي براي شما داريم تا يک زن بهانه گير(غرغرو) نباشيد:

- به جاي بهانه گيري با همسرتان صحبت کنيد.

 قبل ازشروع بهانه گيري و يا شکايت کردن ، با همسرتان بنشينيد و سعي کنيد مشکلات و دلگيري هاي خود را با او در ميان بگذاريد. براي او توضيح دهيد که چرا از او شاکي هستيد و چرا احساس عصبانيت مي کنيد. به احتمال زياد همسرتان نمي داند در ذهن شما چه مي گذرد لذا تا زماني که زبان به سخن نگشاييد، او متوجه مشکل شما نخواهد شد.

 - زماني که همسرتان خوشحال است، شروع به بهانه گيري نکنيد.

 براي عنوان کردن شکايات خود زمان مناسبي را انتخاب کنيد. صحبت کردن در زمانهايي که شوهرتان مشغول تماشاي يک بازي حساس فوتبال است و يا در حال انجام امور شغلي خود است و ... نمي تواند به شما توجه لازم را مبذول دارد و همين حالت نيز بيشتر هيزم در آتش خشم شما خواهد ريخت. لذا کمي صبر کنيد و منتظر يک فرصت مناسب بمانيد تا همسرتان تمرکز لازم را بر گفته هاي شما داشته باشد.

- به همسرتان فرصت استراحت و آرامش دهيد.

 متاسفانه برخي از زنان به محض ورود همسرشان به منزل ، شروع به ارايه خبرهاي بد و ناراحت کننده(مانند آزار و اذيت بچه ها، کارهاي سنگين خانه، سرکشي صاحبخانه و افزايش اجاره منزل و ...) مي پردازند و در حالي که مرد هنوز خستگي هاي يک روز کاري را از سر نگذرانده، بايد با کوهي از مشکلات که همسرش در پيش روي او قرار داده مواجه شود. بنابراين به محض ورود همسرتان به منزل شروع به شکايت و اخم کردن نکنيد. اين ، بدترين زمان براي صحبت کردن در مورد مشکلات است. اجازه دهيد او آرامش خود را کسب کند و وقتي خلق و خوي او به وضع طبيعي در آمد، در فرصت مناسب با هم صحبت کنيد.
- در برابر جمع و يا حتي در حضور فرزندان به انتقاد از شوهرتان نپردازيد. خيابان، مهماني ، سر سفره غذا و .. هرگز مکانهاي خوبي براي بحث و جدل نيستند.

 - براي همسرتان هديه بگيريد.

همه انسانها هديه گرفتن را دوست دارند، براي همسرتان هر از چند گاهي هديه اي تهيه کرده و او را خوشحال کنيد و سپس با او به گفتگو و صحبت بپردازيد.

- گاهي هم سکوت کنيد.

 گاهي اوقات سکوت بهترين پاسخ است. هميشه عصباني شدن، داد و فرياد زدن، شکايت کردن و بهانه گيري به شما کمک نمي کند. شايد برخي از اوقات لازم باشد سکوت کنيد و در برابر اشتباه همسرتان حرفي نزنيد تا احساس گناه را در وي تشديد نکرده و يا او را شرمنده نکنيد.

هفت درس زندگي که در هيچ مدرسه اي ياد نمي‌دهند

همگي ما همزمان با تحصيل در مدارس، درسهايي از زندگي نيز مي آموزيم که هردوي آنها مهم است. مشکل اصلي اين است که زندگي قبل از ما هم جريان داشته و ما را هم مانند ديگران در مسيرش با خود مي‌برد و اين در حالي است که ما تازه در ابتداي يادگيري و کسب معلومات لازم براي زندگي هستيم و تنها اميدواريم که روزي به همه ي جوانب دست پيدا کنيم، پس بطور منطقي دانش ما هميشه عقب تر از زندگي است.

در اينجا به درسهايي از زندگي اشاره کرده ايم که به راحتي مي‌توانيد از آنها بهره بگيريد :

1.       طبق گفته‌ي Richard Carlson، "چيزهاي بي ارزش را نچشيد"، اين بدان معني است که خيلي از مردم خود را درگير استرس و به انجام رساندن کارهاي بي ارزش مي‌کنند که در نهايت در مقابل اهداف اصلي زندگي، هيچ ارزشي ندارند وقتي آنقدر خود را درگير اين مسائل کوچک مي‌کنيم ديگر جايي براي نيل به آرزوهايمان باقي نگذاشته ايم و از لحظات خود هيچ لذتي نمي‌بريم.

2.       خسته کننده ترين واژه در هر زبان "من" است. بله تصور اين است که تکرار اين کلمه اعتماد به نفس را بالا مي‌برد. ولي خوب! بيشتر وقتها همه ي آن چيزيي که در مورد خود با تکرار "من" توضيح و تعريف مي‌کنيد، واقعيت ندارد! اينکه يک نفر دائما" از خود و فضايل خود تمجيد و تفسير کند، بسيار خسته کننده و يکنواخت است. اين حالت "خود محوري " است نه "اعتماد به نفس".

3.       انسانيت مهم تر از ماديات است. اهميت روابط اجتماعي بسيار مهم تر از درجات مادي است که هر کدام از ما در مسير آرزوها به آنها مي‌رسيم. بدون محبت و عشق و حمايت خانواده و دوستان در زندگي، موفقيت هاي مادي، خيلي لذت بخش نخواهد بود. با ايجاد تعادل در ملاک هاي برتري و ارزش هاي خود، از ثبات زندگي بيشتري بهره خواهيد برد.

4.       بياموزيد که خود، ديگران و حتي دشمنان خود را ببخشيد. انسان جايز الخطاست، همه ما اشتباه ميکنيم، ولي با کينه توزي و يادآوري صدمات گذشته، تنها اين خودمان هستيم که از زندگي لذت نمي‌بريم نه ديگران !

5.       "خنده" داروي هر "درد" است. با خوشرويي و تبسم، دردهاي خود را درمان کنيد.

6.        تغذيه خوب، استراحت، ورزش و هواي تازه، را فراموش نکنيد. سلامتي خود را دست کم نگيريد. با رعايت اين نکات، از وضعيت جسمي ايده آل خود، لذت ببريد.

7.       اراده اي مصمم، شما را به هر چيزي که مي‌‌خواهيد، مي رساند. هرگز تسليم نشويد و به دنبال رسيدن به آرزوها و اهداف خود تلاش کنيد.

8.       تلويزيون، ذهن ما را بيشتر از هر چيزي نابود مي‌کند ! از تلويزيون کناره گيري کنيد و با ورزش، مطالعه و يادگيري، ذهن خود را فعال کنيد.

 

1- شاد باشيم؛ شاد بودن هميشه ارزشمند است، پس سعي کنيم خود را خوشحال و سرحال نشان دهيم تا خستگي را از تن شريک زندگي خود دور کنيم.

2- صبور باشيم؛ اگر رفتار همسرمان را خوشايند نم  ي‌دانيم بهتر است با حوصله و تأمل و در شرايط مناسب او را از چگونگي رفتارش آگاه کنيم.

3- منطقي رفتار کنيم؛ مسايل را منطقي و درست بررسي کنيم و به جاي منافع شخصي، مصالح زندگي مشترک را در نظر بگيريم و بي‌طرفانه قضاوت کنيم.

4- کم توقع باشيم؛ از همسرمان آن‌قدر انتظار داشته باشيم که بتواند به انتظارات پاسخ دهد.

5- مثبت‌نگر باشيم؛ با بياد آوردن لحظات شيرين زندگي بدبيني را از خود دور کنيم، به رفتارهاي خوب همسرمان بيشتر بينديشيم و جنبه‌هاي خوب زندگي را فراموش نکنيم.

6- خوش‌بين باشيم؛ داشتن نگاه خوش‌بينانه به زندگي و اطرافيان باعث ايجاد آرامش و بذل محبت و عاطفه مي‌شود.

7- يک‌دل باشيم؛ درک متقابل موجب ايجاد تفاهم مي‌شود و يکدلي به وجود مي‌آورد.

8- شنونده ي خوبي باشيم؛ هنگامي که همسرمان با ما صحبت مي‌کند حتي‌الامکان به چشمان او نگاه کنيم و يا با اشاره و سرتکان دادن نشان دهيم که به حرف‌هاي او توجه داريم.

9- مشوق همسر خود باشيم؛ براي رفتارها و صحبت‌هاي همسرمان ارزش قائل شويم و با يادآوري موقعيت‌هاي موفق گذشته ، او را تشويق کنيم تا آينده ي بهتري داشته باشد.

10- به پيشرفت يکديگر اهميت دهيم؛ آنقدر صميمي باشيم که پيشرفت و ترقي همسرمان يکي از آرزوهاي ما باشد، در حقيقت اولين کسي که از اين پيشرفت سود مي‌برد ما هستيم.

11- خوش قول باشيم؛ براي حرف‌ها و قول‌هاي خود ارزش قائل شويم و خود را در مقابل آنها مسوول بدانيم خوش‌قولي نشانه ي احترام به خود و همسر است.

12- به شخصيت همسرمان احترام بگذاريم و حرمت يکديگر را نزد خانواده و دوستان و ... حفظ کنيم.

13- ارتباط کلامي و عاطفي خود را حفظ کنيم؛ سعي کنيم با همسر خود درباره ي مسائل مختلف گفتگو کنيم. صحبت کردن بهترين راه آگاهي از افکار و احساسات همسر مي‌باشد.

14- با يکديگر مهربان باشيم؛ همسرمان را جزئي از وجود خود بدانيم، محسناتش را بازگو کنيم، برايش خوبي بخواهيم و در راه کمک به همسرمان تمام تلاش خود را به کار ببريم. با مهرباني مي‌توانيم مالک قلب‌هاي يکديگر باشيم و رابطه ي گرم و صميمي بر قرار کنيم.

15- محبت‌پذير و قهر گريز باشيم؛ منش توأم با مهرباني و دوري از قهر و کينه صفت همسران فداکاراست. تلاش کنيم که آيينه ي زندگيمان شفاف و بدون غبار کدروت باشد.

16- راستگو باشيم؛ صداقت و راستي از بهترين سرمايه‌هاي زندگي مشترک است. هرگز نبايد به دروغ و نيرنگ متوسل شويم حتي اگر حقيقت به نفع ما نباشد. فراموش نکنيم که دروغ پايه‌هاي زندگي را سست مي‌کند.

17- محيط خانواده را با صفا کنيم؛ فضاي عاطفي خانواده بايد چنان مطلوب و دوست داشتني باشد که همسرمان در آن احساس رضايت خاطر کند و از امنيت رواني برخوردار باشد.

18- به ارزش‌هاي ديني، اخلاقي و خانوادگي پايبند باشيم؛ ارزش‌ها از ارکان و ستون‌هاي اصلي خانواده محسوب مي‌شوند و مقيد بودن به ارزش‌ها موجب دوام و استحکام خانواده مي‌شود و اصالت آن را حفظ مي‌کند.

19- به نيازهاي همسر توجه کنيم؛ رفتار دلنشين و توأم با متانت موجب مي‌شود خواسته‌هاي خود را به راحتي بيان کند.

20- بهداشت رواني همسر را تأمين کنيم؛ در سايه ي سلامت جسمي و رواني مي‌توانيم به هدف‌هاي خود برسيم، بنابراين بايد به رفتار او توجه نماييم و از افسردگي و خموديش جلوگيري کنيم.

21- با يکديگر مشورت کنيم؛ هر يک از همسران بايد حق داشته باشند نظر و پيشنهاد خود را بيان کنند. با مشورت کردن، راه رسيدن به زندگي سالم کوتاه تر مي‌شود.

22- قدرشناس باشيم؛ از همسرمان به خاطر انجام وظايف، مسووليت‌ها و همکاري‌هايش قدرداني کنيم براي ابراز سپاسگزاري و تشکر به کلمه‌هاي خاصي نيازمند نيستيم!

23- احساس مسووليت داشته باشيم؛ هر يک از همسران بايد خود را در مقابل کاري که برعهده گرفته‌اند متعهد بدانند و از انجام دادن آن شانه خالي نکنند.

24- برنامه‌ريزي کنيم؛ در حقيقت برنامه‌ريزي به زندگي خانوادگي نظم و سامان مي‌بخشد.

25- الگوي خوبي باشيم؛ طوري رفتار کنيم که الگوي رفتاري مناسبي براي همسر و فرزندان خود باشيم.

26- خود را به جاي همسرمان بگذاريم؛ دنيا را از دريچه ي نگاه او ببينيم و از خود بپرسيم : «اگر من جاي او بودم چه مي‌کردم؟»

27- به خواسته‌ها و افکار يکديگر احترام بگذاريم؛ فراموش نکنيم که ازدواج پيمان همکاري و تشريک مساعي است.

28- ميانه رو و متعادل باشيم؛ حضرت علي (ع) فرموده‌اند «خيرالامور اوسط‌ها»، پس اگر در تمام امور زندگي (خوردن، خوابيدن، مسافرت و حتي محبت کردن و...) اعتدال را رعايت کنيم کمتر دچار مشکل مي‌شويم.

29- با جملات زيبا از همسر خود دلجويي کنيم؛ يک جمله ي شورانگيز مي‌تواند طوفاني از خشم وغضب و نفرت را خاموش کند و بناي زندگي را از خطرات گوناگون دور سازد.

30- روابط زناشويي را بسيار مهم بدانيم؛ عدم توجه به اين روابط موجب ايجاد مشکلات مختلف خانوادگي، روحي و رواني براي هر يک از طرفين مي‌شود و زندگي را با خطرهاي جدي روبرو مي‌کند.

31- به همسر خود بگوييم که من به خاطر عشق به تو همه ي سختي‌هاي زندگي‌مان را مي‌پذيرم چنين جملاتي باعث دلگرمي او مي‌شود.

32- همسر خود را راضي کنيم؛ بايد طوري رضايت همسرمان را جلب نماييم که مطمئن باشيم هيچ وقت ما را ترک نمي‌کند و يا در هيچ مشکلي ما را تنها نمي‌گذارد.

33- با متانت و صداقت قبول کنيم که در بعضي از کارها همسرمان شايسته‌تر است.

34- براي سخن و پيشنهاد همسرمان احترام قائل شويم و خود را عقل کل ندانيم. باور داشته باشيم که هميشه همه چيز را همگان دانند.

35- سختي‌ها و مشکلات محيط کار را در حد ضرورت با همسرمان در ميان بگذاريم؛ هم فکري بار مشکلات را سبک‌تر مي‌نمايد.

36- فرمان ندهيم؛ نبايد خانه را به پادگان تبديل کنيم، متوجه باشيم که خانه کانون عشق و محبت است نه محل يکه تازي و خشونت.

37- تعصبات غلط و افکار مزاحم را از خود دور کنيم؛ افکار مزاحم مانند خوره، سلامت رواني انسان را از ميان مي‌برند. بهتر است به جاي اعمال تعصبات دست و پاگير انرژي خود را صرف توجه به همسر و خانواده نماييم.

38- از ازدواج خود اظهار پشيماني نکنيم؛ زندگي و روابط خود را با ديگران مقايسه نکنيم و از ياد نبريم که زندگي هر کسي مطابق سليقه و عقل و درايت او اداره مي‌شود.

39- روي نقاط ضعف همسر خود انگشت نگذاريم؛ هر فردي ممکن است در موارد مختلف دچار ضعف باشد آشکار کردن و بزرگ جلوه‌دادن اين نقاط ضعف موجب ايجاد کدورت مي‌شود.

40- مقابله به مثل نکنيم؛ از رفتارهاي تلافي جويانه بپرهيزيم و سعي کنيم به جاي مقابله به مثل، رفتار مناسب را به او يادآوري نماييم.

فصل پنجم

هنر گفتگو در خانواده

همدلي، راهي اساسي براي تفاهم

در واقع در ژرفاي دل هر خانواده، درد حقيقي، همان بدفهمي يا سوء تفاهم است. براي تصديق اين حقيقت، کافي است نگاهي به عناوين پرفروش ترين کتاب ها بيندازيد. کتاب دبورا تانن با عنوان «مشکل تو اين است که درک نمي کني» و کتاب «مردان مريخي، زنان ونوسي» از جان گري در اين زمينه، از شهرت خاصي برخوردارند. دقت در برخي از جملات رايج بين خانواده ها نيز مي تواند مهر تأييدي بر گفتار بالا باشد.

او هرگز مرا درک نکرد؛ تو اصلاً نمي فهمي من چه مي گويم؛ منظورم چيز ديگري بود... .

اينها جملاتي است که امروزه بيش از پيش، زبان بسياري از مردان و زنان (بويژه زوج هاي جوان)، با آنها آشناست. به راستي، چرا در بين انسان ها مشکل بدفهمي وجود دارد؟ چرا احزاب سياسي يک کشور، کمتر همديگر را درک مي کنند؟ به چه دليل، يک سخن براي دو نفر، دو معناي متفاوت به دست مي دهد؟ و سرانجام، چرا در بين زن و شوهر يا فرزندان و والدين تا اين اندازه، عدم درک متقابل وجود دارد و جملات هر کدام به گونه اي فهميده مي شود که منظور گوينده نبوده است؟ آيا مشکل در گزاره هاست و الفاظ؟ يا در درون فرد است و در مقصود او؟

شايد در مرحله اوّل به نظر آيد که مي تواند در هر دو باشد. ممکن است گاهي الفاظ و گزاره ها داراي معاني متعددي باشند و شنونده، معنايي را بفهمد که منظور نويسنده نبوده است. بدين سان، احتمال دارد که گوينده يک سخن، مراد جدي از سخن نداشته باشد؛ بلکه بيشتر به صورت گزنده، طنزگونه يا از روي شوخي سخن بگويد و شنونده از مراد وي ناآگاه باشد. امّا آنچه گروه ها و افراد مختلف اجتماعي، بويژه خانواده (به عنوان کوچک ترين واحد اجتماعي) را در اثر عدم فهم متقابل، همواره اسير تلخ کامي، اضطراب و ناآرامي مي سازد، نه از گزاره ناشي مي شود و نه به گردن فرد است؛ هرچند که آنها نيز بي تأثير نيستند.

فرهنگ و مهم ترين نهاد آن

به نظر مي رسد دليل اصلي اين مشکل، ريشه در فرهنگ جامعه دارد. در ابتدا شايد کمي عجيب به نظر آيد که مسئله گفتگو و فهم متقابل که اغلب، امري روان شناختي قلمداد مي شود، با يکي از کلي ترين پديده هاي اجتماعي يعني «فرهنگ»، مرتبط باشد؛ اما احتمالاً حقيقت همين است. در اين نوشتار، سعي خواهم کرد تا اين سخن را به اندازه توان خويش، تبيين کنم.

از ديدگاه جامعه شناسان، زبان، مهم ترين و اساسي ترين نماد فرهنگي يک جامعه است. کلماتي را که اکنون شما مي خوانيد، نشانه هايي اند که ما بر روي معاني آنها توافق داريم و از اين رو، هر کلمه اي يک نماد است. غير از زبان، نمونه هايي چون پرچم، صليب، مشت گره خورده، اخم صورت، برنامه کامپيوتري و مانند اينها همگي نماد و نشانه هايي هستند که معاني توافق شده اي را در بر دارند. جامعه شناسان مجموعه اين نظام هاي نماد را در ميان مردم، عمدتا «فرهنگ» مي نامند. البته تعاريف متعددي براي فرهنگ وجود دارد که تعريف مذکور، يکي از آنهاست.

جهان ما از نمادها ساخته شده است و ما به وسيله اين نمادها با جهان، ارتباط برقرار مي کنيم. اساسا هر آنچه را که ما تجربه مي کنيم، انجام مي دهيم، ميل داريم و مي بينيم، به نمادها بستگي دارد. هرچند که اين نمادها ساخته خود ما هستند؛ ولي با قدرتي زياد، و البته نَه غير قابل مقاومت، بر ما حکم مي رانند، و دريافت ها و احساساتي خاص را بر ما القا و تحميل مي کنند.

ارتباط نمادي آدميان به سه شيوه اساسي صورت مي گيرد. شيوه نخست «زبان گفتاري» است که عبارت از الگوهاي صوتي و معاني پيوسته آن است. زبان گفتاري، آموزش و ارتباط را آسان مي کند. دومين شيوه ارتباط، «زبان نوشتاري» است که عبارت از ثبت تصاويري از گفتار است. سومين روش، «زبان جسماني» است که از ادب عاميانه گرفته شده و به معناي ارتباط با حرکت دست و صورت و به صورت کلي، با ايما و اشاره است.

نکته مهم اين است که نظام هاي نمادين يک جامعه در يکديگر، تأثير متقابل دارند. بنا بر اين، زبان به عنوان بزرگ ترين نماد فرهنگي و فرهنگ ساز جامعه، هم متأثر از ساير نمادهاي فرهنگي است و هم تأثيرگذار بر آنها . به ديگر سخن، برخي از واژگان و همچنين گزاره ها در يک زمينه فرهنگي مي توانند نماد و نشانگر معنايي باشند که در زمينه فرهنگي ديگر نباشد؛ زيرا نمادهاي فرهنگي در جوامع مختلف، متفاوت است و به دليل همين تفاوت است که تنوّع فرهنگي و خرده فرهنگ ها به وجود مي آيند.

بنا بر اين، آنچه افراد از جهان مي بينند، لزوما با برداشت ديگران از آن، يکسان نيست. در واقع، مردم به دنيا آن گونه که هست نگاه نمي کنند؛ بلکه آن طور که خودشان هستند يا آن گونه که شرايط ايجاب مي کند به جهان مي نگرند.

حال هر يک از افراد که مي خواهند جهان مورد مشاهده خويش را با زبان، بيان کنند، «زبان»، در واقع به وسيله اي جهت ارتباط و نمادين ساختن باورها و يافته ها و در يک کلمه، به «فرهنگ» او تبديل مي شود و در نتيجه، گاهي واژگان و جملاتي که از سوي افراد مختلف به کار برده مي شود، يکسان اند ولي از دو نوع ديدگاه و فرهنگ، حکايت مي کنند. در اين جاست که اگر افراد، نسبت به محيط فرهنگي يکديگر ناآشنا باشند در گفتگو، موفقيتي ندارند و به اصطلاح، زبان همديگر را نخواهند فهميد.

چاره چيست؟

حال بايد ديد که کليد تفاهم چيست و هنر گفتگوي موفق و درک متقابل چگونه است؟ براي اين سؤال نيز پاسخ هاي مختلفي مي توان ارائه کرد. بسياري از کتاب هايي که در اين زمينه، نوشته شده اند به تفاوت هاي فردي بويژه تفاوت هاي جنسي زن و مرد تأکيد مي ورزند. اما در اين نوشتار، برآنيم تا با نگاهي کلان و جامعه شناختي، عوامل اجتماعي دخيل در فهم متقابل را، که چه بسا مهم تر از عوامل فردي است، مورد کاوش قرار دهيم؛ آن گونه که علل آن را هم با رويکردي اجتماعي بيان کرديم.

بهترين راه حل پيشگيرانه براي تفاهم مطلوب خانواده را مي توان در قبل از ازدواج و شکل گيري خانواده جستجو کرد. بايد پيش از ازدواج، به اين مسئله توجّه شود که همسر آينده از جنبه هاي مختلف، بويژه از جهت فرهنگي، هم تراز و همسان با مرد باشد؛ مسئله اي که در جامعه شناسي، تحت عنوان «همسان همسري» عنوان مي شود. لذا دين مبين اسلام و همچنين روان شناسان و جامعه شناسان، تأکيد زيادي بر هم کُفْو بودن دختر و پسر در امر ازدواج دارند.

اما به هر صورت، ممکن است اين ملاک در انتخاب همسر، آن گونه که بايد، رعايت نشود يا اين که به شکل درستي سنجيده نشود و بدين ترتيب، پس از ازدواج، سوء تفاهم يا بدفهمي به وجود آيد. همچنان که مشکل بسياري از خانواده ها از اين نوع است. حال، چاره اين، در چيست؟

به نظر مي رسد که اولين راهکار در اين زمينه، توجّه و آگاهي نسبت به تفاوت و گوناگوني فرهنگي است. بدين معنا که زوجين در هنگام اختلاف، چنانچه نخست به تفاوت هاي يکديگر بخصوص تفاوت هاي فرهنگي واقف باشند در برخورد با يکديگر، ملايمت و نرمي بيشتري نشان خواهند داد و همان حقانيتي را که براي خود قائل اند براي طرف مقابل خويش نيز قائل اند.

«با توجّه به اين که همسر من از فرهنگ ديگري است، ممکن است منظور ديگري داشته باشد که من متوجه آن نيستم». به اين فرايند که مي تواند با گونه هاي مختلفي تجلي پيدا کند، مي توان «درک متقابل درست» نام نهاد. راز درک متقابل درست در اين است که پيش از آن که انتظار داشته باشيم همسر ما موقعيت ما را درک کند، تلاش کنيم خودمان وضعيت او را مانند خود او بفهميم. به عبارت شيواتر، نخست بايد طرف مقابل را درک کرد و آن گاه، انتظار درک متقابل از او داشت.

نخست در صدد درک ديگران بودن به اين معنا نيست که فقط بايد ديگران را درک کنيد، بلکه بدين معناست که نخست گوش دهيد و درک کنيد سپس براي اين که ديگران نيز متقابلاً شما را درک کنند بايد آنها را در نگاهتان به دنيا و فرهنگ خويش، آشنا و شريک کنيد.

از جلوه هاي رفتاري اين قاعده در سيره پيشوايان معصوم(ع) فراوان به چشم مي خورد. براي مثال، از گفتگوهاي امام صادق(ع) با ملحدان و زنديقان، رهنمودهاي زيبايي مي توان توشه گرفت که از آن جمله، اين حديث است:

مُفضَّل بن عُمَر که به مناظره يکي از ملحدان با امام(ع) در مورد خدا گوش مي داد به خشم مي آيد و با آنان با تندي برخورد مي کند. يکي از آنان در پاسخ مي گويد: «فلاني! اگر اهل سخني با تو سخن گويم، اگر براي تو حجت و دليلي است، از تو پيروي خواهم کرد و چنانچه اهل سخن نيستي که با تو حرفي نيست و اگر از ياران جعفر بن محمّد هستي، بدان که او، خود، هرگز اين چنين با ما صحبت نمي کند و به سخن ما بيش از تو گوش فرا مي دهد، در برابر پاسخ ها هرگز ناسزا و ناروا نمي گويد، او، شکيبا، متين، عاقل و مهربان است و دچار ناداني، سبک مغزي، بي پروايي نمي شود. به سخن ما توجّه مي کند و در دليل ما کنجکاو مي شود تا اين که ما همه دلايل خود را عرضه مي داريم و به گمان خود، وي را قانع ساخته ايم، آن گاه در سخن و کلامي کوتاه، دلايل ما را به گونه اي که به پذيرفتن آن ناگزير مي شويم، ابطال مي کند و هيچ بهانه اي براي ما باقي نمي گذارد که نمي توانيم پاسخ وي را رد کنيم. پس اگر تو از ياوران اويي، با ما همچون خود او سخن بگو...».

در روان شناسي به اين گونه گوش کردن واقعي براي ورود به ذهن و قلب شخصي ديگر، «گوش دادن همدلان»، «گوش دادن دقيق» يا «هنر خوب شنيدن» نام مي نهند؛ يعني گوش کردن با همدلي و کوشش براي اين که با چشم هاي ديگري دنيا را ببينيم.

جان پاول روان شناس و نويسنده مي گويد: «گوش کردن در گفتگو بيشتر توجّه به معناست تا کلمات... در گوش کردن حقيقي به وراي کلمات مي رسيم و به آن سوي آنها خيره مي شويم. تا انساني را که دارد آشکار مي شود، پيدا کنيم. کلمات براي من و شما تعبيرهاي متفاوتي دارند». همو مي نويسد: «براي همدلي کردن، هميشه لازم نيست حرف ها و احساسات کسي را منعکس کنيم؛ فهميدن اين که مردم، موقعيت را چگونه مي بينند و آن را چه طور احساس مي کنند و اصلِ آنچه سعي مي کنند بگويند، اساس همدلي است. اين، تقليد کردن نيست».

ممکن است باز، اين سؤال پيش آيد که گوش دادن همدلانه را چگونه بايد آموخت؟ در اين جاست که با توجّه به آگاهي از تفاوت فرهنگي، دو طرف بايد بکوشند تا با روحيات، علايق، سليقه ها، انتظارات، احساسات، ارزش ها و در يک کلمه با «فرهنگ» يکديگر آشنا شوند، تا آن گاه با شناختي واقعي تر از فرهنگ شريک خويش، از وي انتظار داشته باشند. اين امر، صد البته، مستلزم تمرين، مطالعه و حوصله است. همچنان که تامس گوردون مي نويسد: «گوش دادن فعّال و همدلانه، فنّ ساده اي نيست، بلکه هنر به کار گرفتن يک سري حالات اوليه و زير بنايي است. بدون اين حالت، چنين روشي نه تنها به ندرت مي تواند مؤثر باشد، بلکه به نظر، دروغين، خالي، مکانيکي و غير صميمي مي آيد».

بديهي است که راه هاي گوناگوني براي تفاهم و گفتگوي موفق در خانواده وجود دارد که ما صرفا يکي از شيوه هاي آن را مورد بررسي قرار داديم و اين، به معناي محدود بودن راه کار در اين شيوه و نفي راه کارهاي ديگر نيست. اميدواريم که جوانان عزيز ميهن اسلامي با ياري جستن از رهنمودهاي نوراني اسلام و مشورت با کارشناسان، همواره و بيش از پيش در زندگي خانوادگي خويش پيروز و کام روا باشند و تفاهم و گفتگوي موفق را به شايسته ترين وجه به اجرا بگذارند

پديدآورنده: عيسي جهانگير-`پايگاه حوزه دات‌نت

اسرار نفوذ در دلها

ويليام جيمز روانشناس بزرگ امريكايي درجائي نوشته است كه (يكي از عميقترين وريشه دارترين انگيزه هاي آدميزاد اينست كه محبوب واقع شوند ومردم قدروآنهارابشناسند )اماميل به محبوب شدن گاه دورنيست مارادرمعرض خطر بگذارد بدين معني كه آنچنان به محبوبيت خودعاشق شويم كه براي بدست آوردن آن به وسايل نامبارك دست يازيم .مثلابه چاپلوسي بپردازيم ومجيزوتملق ديگران رابگوئيم وحتي ازاين هم فراتر رفته محبوبيت خودرابه قيمت تحفه هائي كه به افرادمي دهيم تامين سازيم .به صراحت بايد بگويم كه محبوبيت يك امرمادرزادي وارثي نيست البته بعيد نيست عده اي بيشتر ازسايرين آماده كسب محبوبيت باشند وليكن ديگران را نيز اگر بخواهند مي توانند بابذل مختصر كوشش به همان اندازه محبوب شوند .كساني كه محبوب مي شوند كساني خستندكه حاكم برروابط خودباديگران هستند ومااكنون به عوامل شش گانه راكه اگربدان عمل كنيد شمارا درخانه و اداره و مدرسه محبوب خواهد ساخت يكي بعد از ديگري تشريح مي سازيم :

 نخست -آنكه ظاهرآراسته دربسياري از مواردخيلي مفيد است وليكن دركارمحبوب شدن تاثيردردرجه اول نداردوحال آنكه اگر درتميزي لباس وآراستگي آن بكوشيد اين البته در محبوبيت وغزيزشدن شما موثراست زني كه مي خواهد محبوب شوهرش واقع شود مجبورنيست لباس فاخر بپوشد وبهترين وگرانترين عطرها وكرم ها رابه سروصورت خود بمالد بلكه اگر تميز ومرتب باشد باهمان لباس ساده خانه نيز قادر است عزيز شوهرش شود بي گامن يك شخص عالي مثل خورشيد نورافشاني مي كند وجامه كثيف يا موهاي ژوليده وپريشان وصورت ناشسته قادرنيست ازنورافشاني آن جلوگيري كند وليكن چه اصراري هست كه خورشيد تابان شخصيت خود را باابر ژوليدگي بپوشانيم ؟زيرا ظاهر مانبايد مخل تشعشع باطن ما باشد كه هيچ بلكه بايد به تلالو باطن وشخصيت درخشان ما كمك كند .بسيار اتفاق مي افتد كه از طرزلبا س پوشيدن افراد مي توان به شخصيت آنان پي برد ودر مثل درباره لاابليگري وبي ذوقي وياذوق وشم هنري وحالت خود نمايي انها بدرستي داوري كرد هيچكس نمي تواند منكر اين امر شود كه ظاهر كسان در روابط اجتماعي آنان موثر است .ودر عكس العمل ديگران نسبت به آنان تاثير مي كذارد .با همه آنچه گذشت نقش ظاهر درمحبوبيت چندان زياد نيست واهميت آن در اين است كه معاشران درنخستين وحله برخورد از روي ظاهر ما درباره ما داوري مي كنند واگر ظاهرم زننده باشد ممكن است از ما دوري جويند واين زحمت را به خود ندهند كه با وجود ظاهر ناخوشايندمان با ما معاشرت كنند تا بعدا پي به شخصيت جالب ما ببرند .

 دوم -آنكه براي كسب محبوبيت به تبسم وشادي نياز داريم البته ناگفته پيداست كه رفتار ما بايد متناسب با مقتضيات واوضاع واحوالي كه در ان هستيم باشد .مثلا ماهيچوقت انتظار نداريم كه فلان رئيس اداره اي كه براي نخستين بار به ملاقاتش مي رويم قاه قاه باما بخندد وازاين قبيل. باري هركدام از ما مثل اين است كه در هر مقامي كه باشيم شرايطي در دور وبر خود پديد مي آوريم مثلا شرايط دوروبر بعضي از مردم ناخوشايند است وآدمي رامي گريزاند وبر عكس شرايط عده اي ديگر گيرا ودلچسب است .اگر دلمان مي خواهد كه محبوب بشويم بايد بكوشيم كه فضاي دوربر خود را گيرا جذاب سازيم مثل اهن ربايي كه دوروبرش همه چيز را به خود جلب مي كند وبراي اين كار بايد غرولند كردن پرهيز كنيم ودر اشخاص واشياواحوال به دنبال چيزهايي بگرديم كه موجب نشاط ما مي شود .داشتن كنجكاوي وحساسيت نسبت بدانچه مردم درباره ما فكر مي كنند وابراز علاقه واقعي در اين خصوص از جمله چيزهايي هستند كه ملال وخود خوري وساير عواملي راكه مخل ومزاحم نشاط خاطر ماست از ذهن مادور مي سازند .معناي وسيعتر نشاط وشادي اين است كه بچيزي علاقه داشته باشيم مثلا وقتي داريم نمايشي راتماشا مي كنيم وياباكسي مشغول صحبت هستيم وياداريم كاري مي كنيم ويابازي مي كنيم شوروشوق ماازناصيه ورفتار ما پيدا خواهد بود .شور وشوق ونشاط مزبور به اطرافيان ما منتقل مي گردد وميان ما وآنها رابطه اي برقرار مي سازد زيرااين ديگر به تجربه ثابت شده است كه ادمهاي پرشوروشوق بيش از افراد سردوبيحال كسان رابه خود جلب مي سازند .

 سوم -آنكه فروتني يكي از شرايط اساسي كسب محبوبيت است كساني كه خودخواه هستند وپيوسته ارز برتريهاي خيالي خود حرف مي زنند وبدان مي بالند كمتر ممكن است مردماني محبوبي باشند .اين بدان معني نيست كه براي محبوب شدن تا بدان جا خفض جناح وشكسته نفسي وفروتني را افراط كنيم كه به عزت نفس وغرورواعتماد به نفس ما لطمه واردآيد .بايد تاآنجا كه امكان دارد كارهائي راكه به ما محول شده است به خوبي انجام دهيم ووقتي كار خود رابه خوبي به انجام رسانديم به ان افتخار كنيم اما در عين حال بايد خود رااماده كنيم كه از ديگران چيز ياد بگيريم وباصلاح اشتباهات خود بپردازيم تا نتايج آينده كار ما بهتر شود ادمياني كه به واقع چيز دان هستند كمتر متكبر وخودخواه از آب در مي آيند .چون چنين كساني

بهتر از هر كس مي دانند كه معلوماتشان در نتيجه با مجهولاتشان چه اندازه ناچيز است شعر معروف كه مي گويد:

تا بدان جا رسيد دانش من              كه بدانم همي كه نا دانم

در واقع وصف حال اين عده است هميشه به فكر چيز يادگرفتن باشيم يعني از گهواره تا گور .گوش دادن به حرف ديگران محاسن زيادي دارد زيرا اطرافيان ما وقتي ببينند كه ما به حرفشان گوش مي دهيم تا چيز ياد بگيريم حس خودخواهي شان تسكين مي يابد واين امر به محبوبت ما در ميان آنان كمك خواهد كرد .بنابراين بدنيست در طي معاشرتهايتان بكوشيد تا كسان رابصحبت كردن درباره اموري هدايت كنيد كه در آن خبره ومطلع اند .البته هر كدام ازما سليقه هاي خاصي دراين زمينه داريم وليكن فروتني احترام به آزادي عقيده ديگران وجرمي نبودن وحق حيات براي ديگران قايل بودن ازجمله چيز هايي است كه در هركسي بايد پيدا شود وريبائي گرائي خاصي خواهد داشت عوض آنكه به ديگران بگوئيد كه فلاني عقيده اش صددرصدغلط است بهتر است بگوئيد عقيده شما رافهميدم ولي فكر نمي كنيد 000چه رعايت ادب به كسب وجهه شما در افرادكمك خواهد كرد .از اينها گذشته اگر ميان مردم به منطقي بودن وخردمندي معروف شويد اين خود از وسايلي است كه شما رابه محبوبيت نزديكتر مي سازد .

 چهارمين نكته -اين است كه ديگران رابيازماييد وبگذاريد ديگران شما رابيازمايند .كمتر چيزي است كه بيش از حقه بازي ودوروئي موجب انزجار انسان از ديگران شود منظورم اين است وقتي كه حس مي كنيم فلاني قابل اعتماد نيست خيلي زود روابط خود رابااوقطع مي كنيم .محبوبيت ما زماني افزايش مي يابد كه دربين مردم به اين صفت معروف شويم كه پيوسته در فكر امتحان دادن وامتحان كردن معاشران خودهستيم .اشخاص مرتب دلشان مي خواهد كه ديگران آنها رابيازمايند البته چندان مطبوع نيست كه حس كنيد كسي دارد در خفارفتار وكردار وگفتارتان رابررسي مي كند .مردم معمولا از كساني بدشان مي آيد كه به آنان بد گمان باشند ودر معاشرت باآنان جانب صراحت رارعايت نكنند وحال آنكه اگربدانند كه داريم آزمايششان مي كنيم به ما علاقه مند مي شوند وبه محبوبيت ما افزوده مي گردد.

طرق سه گانه براي نشان دادن صداقت

به همين دليل نيز بايد خودمان را اشخاصي نشان دهيم كه ظاهر وباطنشان يكي است وچنين اشخاصي از هر امتحاني سربلند در مي آيند وذيلا طريق سه گانه اي را كه براي نشان دادن صداقت لازم است شرح مي دهيم

اول-گفتار وكردارمابايد باهم جور در بيايد يعني اگر قولي داديم يا ادعايي كرديم بايد بدان عمل كنيم وباصطلاح خودمان واعظ غير متعظ نباشيم .پاره اي از مردم ياد كنم به وعده وفا مي كنند وياهيچگاه به وعده خود وفا نمي كنند البته اگر چنين اشخاصي به محبوبيت نرسند جاي شگفتي نخواهد بود .

 دوم- اينكه صداقت ويكي بودن ظاهر وباطن ما زماني برهمه آشكار خواهد بود كه بدانند پشت سرشان از آنها غيبت نمي كنيم يعني در غيابشان چيزي بگوييم كه در حضورشان نمي گوئيم .غيبت هر چند كه ممكن است از خبث نباشد وليكن دشمن شماره يك محبوبيت شماست .

 سومين طريق- آنست كه اشخاص بايدبه رازداري شماايمان آورند وقتي كه از شما خواهش مي كنند كه رازشان رافاش نسازيد جداوصميمانه از اين كار خودداري نمائيد .اين بود راههاي سه گانه اي كه هر كسي مي تواند هم ديگران رابه مددآن يبازمايد وهم به ديگران اجازه بدهد كه اورابيازمايند .

 چهارمين نكته -اين است كه تا آنجا كه برايمان مقدور است از تشويق ديگران مضايقه نكنيم چه بدين وسيله عوض آنكه خود رابسازيم به ساختن ديگران اقدام مي كنيم .وقتي كه ديگران رابه خودشان خوشبين ساختيم به ناچار انها رابه خودكمان نيز خوشبين ساخته ايم روشن تر بگويم وقتي كه مرتبا از ديگران انتقاد مي كنيم بالاخره به جائي مي رسيم كه انها نسبت به خودشان بدبين مي سازيم واين بد بيني سرانجام به خود ما بر مي گردد وبه محبوبيت ما لطمه مي زند .اين طبيعت بشر است از آدمي كه از و به شدت انتقاد كند خوشش نخواهد آمد .در كتاب ايوب در توراتست كه يكي از برادرانش به اومي گويد(برادر سخنان حكيمانه توموجب شده است كه عده اي به خود خوشبين واميدوار شوند )مگر خود ما ازچنين كلمات حكيمانه اي در زندگي خصوصي خود سود نجسته ايم ؟پس اين به دست ماست كه باتشويق مردم به محبوبيت خود ونزدانان بيفزائيم چه يك سخن گرم واميد بخش نمي دانيد چه تاثير معجزه آسايي در التيام جراحات محرومان ودرماندگان ونوميد شدگان دارد.به مصداق :

تونيكي مي كن و در دجله انداز      كه ايزد در بيابانت دهد باز

هر كمك فكري كه به ديگري بكنيد از فوايد ان برخوردارخواهيد شد .شكسپير براي كسب محبوبيت بهتر از اين نيست كه آدمي طوري مردم را تشويق كند كه آنها احساس نمايند بر اثر ملاقات بااو به زندگي اميدوار تر وقواي انساني خويشتن خوشبين تر شده اند .

 پنجمين نكته -بالاخره اين است كه به مردم كمك كنيد ممكن است عده اي بگويند كه اگربه مردم كمك كنيم سوء استفاده خواهند كرد وليكن به اين بهانه نمي شود از كمك به مردم چشم پوشيد .فراموش نبايد كرد يكي از شرايط كسب محبوبيت اين است كه به مردم كمك كنيم وهم از انان كمك قبول كنيم .يكي از مشكلات كار اين است كه بعضي از مردم نه تنها از كمك هاي ما سوءاستفاده نمي كنند بلكه از پذيرفتن كمك نيز بيزارند .براي احتراز از اين مشكلات بايد به نحوي رفتار كنيم كه مردم تصور نكنند كه ما راه مي رويم تا به مردم كمك كنيم .

 برگرفته از : عقده هاي رواني . دكتر ايرج پور باقر. انتشارات آسيا

 فصل پنجم: آن‌چه زنان دوست دارند بشنوند و آن چه بيزارند بشنوند

 آنچه زن ها از شنيدن آن ها بيزارند[2]

بارها اتفاق افتاده است که زني با  مرد زندگي اش مشغول صحبت باشد و او به يکباره چيزي بگويد که براستي عميقاً زن را ناراحت يا عصباني کرده باشد؛ اماخود او نيز اصلاً متوجه نباشد که چرا اينقدر زن را ناراحت و عصباني کرده است؟ با ناباوري از زن مي پرسد: «مگر من چي گفتم؟» يا «چه حرف بدي زدم؟» و زن پيش خودتان فکر مي کند: «چطور مي تواند تا اين حد از مرحله پرت باشد؟» «چطور متوجه نيست که چه مي گويد؟» زنان ديگر معمولاً خيلي خوب متوجه منظور من مي شوند و را درکم مي کنند. داستان را براي هر زني که تعريف کنم، به راحتي با آن ارتباط برقرار خواهد کرد. اما چرا خود مردها متوجه نيستند که گاهي اوقات حرفهايي مي زنند که زن ها از شنيدن آن بيزارند؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 17:3  توسط علي-م  | 

 

 آنچه زن ها دوست دارند بشنوند

 جملات يا عباراتي که در ذيل آورده شده اند جملاتي معجزه آسا هستند. لذا اين جملات يا عبارات به هيچگونه توضيحي نياز ندارند. اين جملات را بر روي نامزد/همسرتان امتحان کنيد و از نتايجي که مي گيريد شگفت زده شويد. چنانچه مي خواهيد کاري عجيب و غريب، نامعمول و خارق العاده انجام دهيد و نامزد/همسرتان را حسابي غافلگير کنيد، از او بخواهيد چشمانش را ببندد و سپس تمامي اين ليست را با صداي بلند براي او بخوانيد.اين بهترين پيش نوازشي است که زن ها مي شناسند و با شنيدن آن‌ها احساس محبوبيت مي‌کنند:

29.    «دوستت دارم.»

30.    «عاشقت هستم.»

31.    «خيلي خوش شانس بودم که تو رو پيدا کردم.»

32.    «تو بهترين دوست من هستي.»

33.    «تو تنها زن اين دنيا هستي که مي خوام با او باشم.»

34.    «هيچ زن ديگه اي مثل تو نيست.»

35.    «نمي دونم بدون تو چه کار کنم.»

36.    «نمي تونم زندگي ام رو بدون تو تصور کنم.»

37.    «تو تحقق روياها و اجابت دعاهاي من هستي.»

38.    چه بگوييد تا احساس کنيم از ما قدرداني شده است.

39.    «تو خيلي براي من خوبي»

40.    «تو موجب مي شي من احساس خوشبختي کنم.»

41.    «براي يک يک کارهايي که براي من مي کني از تو قدرداني مي کنم.»

42.    «خيلي خوشحالم مي کني هروقت که ...(مورد خاصي را نام ببريد.)

43.    «تو زندگي منو متحول کرده اي.»

44.    «بابت هرکاري که مي کني از تو متشکرم.»

45.    براي....از تو متشکرم.»

46.    چه بگوييد تا احساس ارزشمند بودن بکنيم

47.    «امروز چطور بود؟»

48.    «بيا درباره ي اين موضوع صحبت کنيم تا بتونيم با هم تصميم بگيريم»

49.    «بيا براي ... برنامه ريزي کنيم.»

50.    «درباره ي ... چي فکر مي کني؟»

51.    «آيا کمکي از من برمياد؟»

52.    «الآن چه کمکي مي تونم به تو بکنم؟»

53.    «چه خواسته اي از من داري؟»

54.    چه بگوييد که قلب و روح ما را به روي خودتان باز کنيد

55.    «از اينکه هميشه همه ي نيازهاي تو رو برآورده نمي کنم،متأسفم و از اين بابت معذرت مي خوام.»

56.    «براي ...از تو معذرت مي خوام.»

57.    «قول مي دم که روي ...(چيزي که قبلاً از شما خواسته بوديم.) بيشتر کار کنم.»

58.    «متشکرم که با من و مشکلاتم مي سازي.»

59.    «متشکرم که با من صبوري.»

60.    «مي دونم که کنار اومدن با من هميشه کار ساده اي نيست!»

61.    «براي ...منو ببخش.»

62.    چه بگوييد که موجودي حساب مشترک عشق بازي و عمل جنسي مان را بالا ببريد

63.    «تو واقعاً برام جذاب هستي.»

64.    «تو رو مي خوام.»

65.    «هيکل و اندامت برام خيلي خواستني و مطلوبه.»

66.    «دوست دارم بعداً با تو مهرورزي کنم.»

67.    «نمي تونم تو رو نديده بگيرم يا به تو نزديک نشم.»

68.    «دوست دارم بيشتر با تو باشم.»

69.    «دلم برات تنگ شده»

70.    «بيا همديگرو در آغوش بگيريم.»

71.    چه بگوييد که به يکباره هزار امتياز بگيريد!

72.    «بيا با هم به خريد برويم.»

73.    «بگذار خونه رو برات تميز کنم.»

74.    «آيا مي خواستي درباره ي چيزي با من حرف بزني؟»

75.    «بيا تلويزيون رو خاموش کنيم تا در عوض با هم حرف بزنيم.»

منبع:رازهايي درباره زنان

نويسنده:دکتر باربارا دي آنجليس

ترجمه: هادي ابراهيمي

 

فصل ششم

براي شوهرتان ، مادري نکنيد!

 

توجه: اين فصل، درمان دردهاي خانواده هاي زن سالار است كه اين خانواده ها در روابط زناشويي و تربيت فرزند بسيار ناموفق هستند و همان قدر بد هستند كه خانواده مرد سالار.

****

يک اشتباه : زنان در حق مردان مادري کرده و با آنها به مانند بچه رفتار مي کنند.

آيا هرگز چنين مواردي را به همسرتان گفته ايد؟

ـ عزيزم کيف پولت را فراموش نکني.

ـ موقع برگشتن فراموش نکني لباس ها را از خشکشويي بگيري.

ـ قبض برق را پرداختي؟

ـ مي داني مخزن سوخت تقريبا ديگه تمام شده؟

ـ يادت رفت ميز رزرو کني؟ خوب اشکال ندارد، خودم تلفني اين کار را برايت انجام مي دهم.

ـ چند بار بايد گفت اين حوله هاي خيس را روي زمين نينداز.

ـ اگر با اين لباس نازک بيرون بروي، حتما سرما مي خوري.

چنان چه شما نيز مانند من مرتکب اين اشتباهات شده باشيد، احتمالا پس از خواندن اين جملات احساس گناه مي کنيد. اشتباه شماره يک، يکي از معمول ترين و مخرب ترين عادات ارتباطي ما با مردها است. به گونه اي با آنان رفتار مي کنيم، گويي کودکي بيش نيستند و اين طور فرض مي کنيم که ناتوان هستند و نمي توانند از خودشان مراقبت کنند و نياز دارند که ما زندگيشان را بگردانيم.

مي دانم چه فکر مي کنيد بله اين پيش فرض هاي ما در بسياري از مواقع حقيقت دارند و ممکن است حق با شما باشد، اما موضوع اين نيست، موردي که در اين جا اهميت دارد اين است که:

هنگامي که با يک مرد مانند پسربچه کوچکي رفتار مي کنيد، او نيز شما را مايوس نکرده و به مانند بچه اي کوچک با شما رفتار خواهد کرد. هنگامي که انتظار داريد ناتوان، درمانده و ضعيف باشد او نيز ناتوان، درمانده و ضعيف مي نمايد.

چگونه زن ها در حق مردها مادري مي کنند؟

در حق آنها زياده از حد مفيد واقع شدن و انجام دادن کارهايي که مي بايست خودشان انجام بدهند: مثلا: به دنبال کليدش مي گرديم، لباس هايش را پشت سرش جمع مي کنيم، کراواتش را برايش درست کرده، موهايش را مرتب مي نماييم، صبح ها قبل از آن که به سر کار برود لباس هايش را انتخاب مي کنيم، شب ها بعد از برگشتن از کار لباس هايش را از تنش درمي آوريم.

ما معمولا چنين فرض مي کنيم؛ مردها کم حافظه بوده و يا فراموش کار هستند و اطلاعاتي که مي بايست خودشان به خاطر داشته باشند را به آنها گوشزد مي کنيم: يادت باشد وقتي رسيدي زنگ بزني، يادت نرود سوزي را از کلاس موسيقيش برساني خانه. يادت باشد آشغال ها را دم در بگذاري! وقت دکترت يادت نرود!

  چرا زنها در حق مردها مادري مي کنند؟

مي دانم متنفريد از اين که بشنويد، شما هم در حق مرد زندگيتان مادري مي کرديد، اما باور کنيد، تنها شما نيستيد که اين کار را مي کنيد. دليل اين کار چيست؟

ـ ما زنها براي مادري کردن آموزش ديده ايم و براي آن نيز پاداش مي گيريم. وقتي بچه بوديد، يگانه الگويتان مادرتان بود.

همواره شاهد بوديد که او چگونه از شما، برادر و خواهرهايتان حمايت مي کرد. بدين ترتيب آموختيد چگونه حمايتگر، مهربان و فداکار باشيد و به نيازهاي ديگران رسيدگي کنيد. اين موضوع نيز حقيقت دارد که شاهد بوديد، چگونه مادرتان به ويژه در حق پدرتان مادري مي کرده است. پس بياييد به موضوع اين طور نگاه کنيم که اگر شما شاهد بوديد، به جاي اينکه مادرتان به طرزي رمانتيک با پدرتان رفتار بکند، هميشه در حق او مادري مي کرده است، در نتيجه شما هم در کودکي چنين آموختيد. اين همان رفتاري است که زن ها بايد با مردها داشته باشند. پس وقتي خودتان بزرگ شديد و ازدواج کرديد، عينا همين کار را با همسرتان کرديد.

وقتي سخت تلاش مي نماييم تا کليه نيازهاي شوهرهاي خود را برآورده کنيم، او را شديدا به خود وابسته مي کنيم. همه ما چنين صحنه هايي را در فيلم ها و سريال هاي تلويزيوني زياد ديده ايم. مردي که همسرش خانه نيست، مجبور است خودش به تنهايي تمامي کارها را انجام دهد. او وقتي مي خواهد براي بچه ها غذاي ساده اي آماده کند، درست مثل يک دست و پا چلفتي رفتار نموده، عاجز و درمانده مي شود. در نتيجه هر چه بيشتر از مردي مواظبت کنيد، او بيشتر به شما تکيه مي کند و بدين ترتيب وابسته تر مي شود. ما زنها بدين وسيله با ترس از طرد شدگي خود مقابله کرده و طوري آنها را به خودمان وابسته مي کنيم که هرگز نتوانند فکر ترک کردن ما را بکنند. گويي ضمير ناخودآگاه ما درمي يابد، اگر به اندازه کافي به ما محتاج باشند، هرگز ما را ترک نخواهند کرد.

در ابتدا مادري کردن براي نامزد يا همسرتان مي تواند جوانب مثبتي داشته باشد، اما در درازمدت اثرات بسيار مخربي را بر روي رابطه شما خواهد گذاشت:

همسرتان از شما منزجر شده و بر عليه تان طغيان خواهد کرد همانگونه که تمامي پسربچه ها دوست دارند روزي از مادرشان جدا شوند و خانه را ترک نمايند.

شما با اين تذكرات بي‌جا و دخالت هاي زياد در امور مردانه، با نامزد يا همسرتان دائما طوري رفتار مي کنيد که گويي او بي لياقت است. متعاقب چنين رفتاري او نيز احساس ناتواني و بي لياقتي خواهد کرد و در نتيجه اعتماد به نفسش پايين آمده و رفتارش نيز بچگانه تر مي نمايد. اين به نوبه خود باعث به وجود آمدن يک چرخه زندگي معيوب خواهد شد.

هنگامي که يک مرد احساس خوبي نسبت به خودش ندارد، شما را نيز کمتر دوست خواهد داشت.

احساس عزت نفس يک مرد بستگي به احساس توانمندي او دارد. هنگامي که مردي احساس مي کند کارها را به درستي انجام نمي دهد، به سختي مي تواند با شما و يا خودش مهربان باشد. رفتار با مردها به مانند پسربچه ها و به رخ کشيدن ضعف ها و ناتوانايي هاي آنها روي قابليت عشق ورزي مرد شما تاثير منفي مي گذارد.

جنبه ديگر اين قضيه اين است که هر چه مردي در نظر شما ناتوان تر و ضعيف تر جلوه کند، از لحاظ جنسي نسبت به او سرد خواهيد شد. توانايي و قابليت هاي مرد باعث تحريک زن ها مي شود. بنابراين هر چه مردي ناتوان تر جلوه کند از جذابيت او براي شما کاسته خواهد شد.

هر چه با يک مرد بيشتر به مانند مادرش رفتار کنيد، او نيز به شما بيشتر فرزندگونه پاسخ خواهد داد. اما موضوع اين جاست که هيچ مردي مايل نيست با مادرش همبستر شود. ممنوعيت جاذبه جنسي نسبت به شخصيتي مونث با انرژي مادرانه، چنان در شخصيت برخي از مردها ريشه دوانده که تقريبا براي آن مرد غيرممکن خواهد بود، بتواند شما را به طرزي شهواني و رمانتيک ببيند. کارهايي نظير: مرتب کردن لباس هايش، يادآوري کارهايش به او و رفتاري مانند پسرتان با او داشتن.

راه حل:

چگونه از مادري کردن در حق مردان دست برداريم؟

در زير راه کارهايي ارائه شده که در تغيير نقش شما از يک مادر به يک معشوق خوب براي نامزد يا همسرتان، مفيد خواهند بود:

1.       از انجام دادن کارهايي که همسرتان مي تواند خودش انجام دهد، پرهيز کنيد. رفتار مادرانه داشتن در حق همسرتان بمانند اعتياد است. همان طور که در مورد تمامي اعتيادها نيز صدق مي کند و تنها راه نجات، ترک کردن است. اين بدان معناست که وقتي همسرتان مي پرسد، کليدهايم کجاست؟ به او بگوييد نمي دانم. اجازه دهيد خودش دنبال آنها بگردد. هنگامي که براي مناسبت ويژه اي مي خواهد خودش لباسش را انتخاب کند، نگوييد که مي بايست کدام لباس را بپوشد. هنگامي که لباس هايش را روي زمين مي اندازد، آنها را برايش جمع نکنيد.

چنان که همسرتان عادت دارد کارهايش را برايش انجام دهيد، ممکن است کمي طول بکشد تا خودش را با اين رفتار جديد وفق بدهد. در ابتدا امکان دارد برايش مشکل باشد. ممکن است ياس ها و سرخوردگي هايش را تحمل کنيد، چرا که مدتي طول خواهد کشيد تا کارهايي را که سالها براي خودش انجام نداده انجام بدهد. اگر زندگيتان گيج کننده تر و مغشوش تر به نظر آمد، تعجب نکنيد. احتمال دارد در ابتدا به ميهاني ها ديرتر برسيد، چرا که او نمي تواند کليدهايش را بيابد. حتي ممکن است در حالي که کراواتش چروک و نامرتب است از خانه خارج شويد. چنان چه اين اتفاقات به کرات پيش بيايد، به تدريج خواهد آموخت. زيرا خواهد ديد هر بار که به دنبال کليدهايش مي گردد و آنها را پيدا نمي کند، چقدر سرخورده و مايوس مي شود، لذا مي آموزد هر شب آنها را در جاي مخصوصي بگذارد. وقتي ديگران به او بگويند کراواتش نامنظم است. لذا مي آموزد از اين پس قبل از خارج شدن از خانه در آينه خودش را وارسي کند. به عبارت ديگر بزرگ شده و ياد مي گيرد چگونه از خودش مراقبت کند.

البته اين بدان معنا نيست که چنان چه همسرتان پرسيد، کليدهايش کجا است؟ شما جواب بدهيد: "خودت پيداش کن، من که مادر تو نيستم"، حتي در اينجا هم توصيه ام اين نيست که مي بايست در حق همسرتان مهربان و حمايتگر نباشيد، بلکه هدف صرفا بدين معناست که چگونه بيشتر به مانند يک همسر و معشوق و کمتر به مانند يک مادر با او رفتار کنيد.

2.       آنگونه که مادرها با بچه هايشان صحبت مي کنند با او صحبت نکنيد. به خودتان قول بدهيد با نامزد يا همسرتان طوري صحبت نکنيد، گويي او يک پسربچه پنج ساله مي باشد. اين به آن معنا است که اصلا او را نکوهش نکنيد. اشکالي ندارد اگر بگوييد از دستش ناراحت و عصباني هستيد، اما اين کار را به گونه اي که يک بزرگسال با بزرگسال ديگر انجام مي دهد، انجام دهيد نه مثل يک مادر عصباني که از دست پسربچه شيطانش به ستوه آمده است.

حرف هاي بچه گانه زدن چطور؟ به عقيده من کمي با لحن کودکانه حرف زدن کاملا طبيعي مي باشد. چرا که اين راهي است بسيار صحيح براي درميان گذاشت احساسات آسيب پذيرمان، اما چنانچه با نامزد يا همسرتان حرف هاي بچه گانه مي زنيد، خصوصا در رختخواب و يا در حين رابطه جنسي، اين يک مشکل محسوب مي شود. وقت آن رسيده که رفتاري بالغانه داشته باشيد.

3.       مسووليت هايي را که دوست داريد به عهده بگيرد به او واگذار کنيد و چنان چه اشتباه هايي مرتکب مي شود، مسووليت ها را از او سلب نکنيد. مي دانم اين کار براي بعضي از شما تا چه خد مشکل است. اين بدان معناست که کنترل کردن همه چيز را رها نماييد و اعتماد کنيد. همه چيز به خوبي پيش خواهد رفت، حتي هنگامي که همه موارد آن طور که مي خواستيد، پيش نمي روند. به عنوان مثال: همسرتان مي گويد براي شام در رستوراني ميز رزرو خواهد کرد؛ اما وقتي براي اين کار به رستوران تلفن مي کند که تمام ميزها قبلا رزرو شده اند. پس ساعت شش به شما تلفن مي زند و مي گويد موفق نشده ميزي را رزرو کند. شما به او مي گوييد: خيلي بد شد، من طبق قرار قبليمان آمده ام و مطمئنم که مي توني يک جاي ديگه پيدا کني. ساعت هشت مي بينمت، خداحافظ. همسرتان از اين که در رزرو ميز شکست خورده، احساس حماقت خواهد کرد، اما از اين که سرزنشش نکرده ايد از شما ممنون شده و بار ديگر که قرار است جاي ديگري برويد، اين موضوع را هرگز فراموش نخواهد کرد.

4.       از رفتارهاي مادرانه خود ليستي تهيه کنيد. کمي بنشينيد و از تمامي عادت هايي که در روابط تان نقش مادرانه داشته، ليستي تهيه کنيد. چند هفته مراقب اعمال و رفتارتان باشيد. هر وقت مچ خودتان را گرفتيد، مواردي را به يادداشت ها اضافه کنيد. چنان چه شهامت داريد از نامزد يا همسرتان هم بپرسيد و مواردي که او نيز اشاره مي کند را به آنها اضافه کنيد. اگر ليست شما طولاني از آب درآمد، تعجب نکنيد."اولين قدم در تغيير رفتارهاي خود، آگاه شدن از آنهاست.

5.       پشتکار داشته باشيد و در تعقيب روش هاي جديد و برحذر بودن از اشتباه هاي گذشته، ثابت قدم باشيد. به تعهدات خود عمل کنيد و نگران عواقب آن نيز نباشيد. به عنوان مثال: چنان چه توافق کرديد، بعد از حمام کردن شوهرتان پشت سرش حمام را تميز نکنيد و لباس هايش را جمع و جور ننماييد، اما چند هفته بعد اگر ديديد تعدادي لباس کثيف کف حمام است و شوهرتان حوله و لباس تميز ديگري ندارد، همچنان بر سر قول خود بمانيد و به لباس هايش دست نزنيد. صبر کنيد تا خودش متوجه شود ديگر حوله و لباس زير تميز ديگري ندارد. بگوييد حوله و لباس هايش کف حمام، آن جايي است که آنها را رها کرده بود. ممکن است از اين موضوع خيلي خوشحال نشود، اما پيامتان را خواهد گرفت. چنان چه به خاطر بهداشت و رعايت نظم و انضباط شخصي تسليم شويد، همسرتان تعهد شما را جدي نگرفته و به تعهدات خود نيز عمل نخواهد کرد.

6.       به خاطر داشته باشيد کنار گذاشتن اين عادت ها چندان هم ساده نيست، اما چنان چه موفق شويد اين عادت ها را کنار بگذاريد، احساس زنانگي بيشتري خواهيد کرد و همسرتان نيز به نوعي احساس مردانگي بيشتري خواهد نمود.

 هشدار:

ممکن است هنگامي که همه موارد بد پيش مي رود، وسوسه شويد دخالت کرده و کنترل اوضاع را دوباره خودتان به دست بگيريد. به عنوان مثال: موسم تعطيلات نزديک شده و مي دانيد همسرتان هيچ گونه اقدامي براي تهيه جا انجام نداده و يا نامزدتان موقع درست کردن لازانيا بيش از حد از سس استفاده مي کند، در حالي که مطمئن هستيد اين مقدار سس غذا را بدمزه خواهد کرد.

هرگز وسوسه نشويد او را نجات بدهيد.

به او اجازه دهيد اشتباه کند و عواقب آن را نيز بپذيرد. زيرا تنها از اين راه مي توان بياموزد که کارها را به درستي انجام دهد.

 

~: اين مباحث داراي زياده‌روي‌هايي بوده که فقط باب ميل شخصي خانم دکتر آنجليس‍ و خصوصاً مناسب فرهنگ آنان و از جهاتي ناسازگار با فرهنگ عاطفي ما بود که حذف شدند اما در همين حد هم که متن ايشان ذکر شده است اگر اين سوء برداشت را در پي دارد که شما را از عواطف خاصي که در خانواده ايراني اسلامي ما جاري است دور و به خانواده دمکراتيک غرب بکشاند که خشک و بي روح است، لطفاً ديدگاه خود را تصحيح کنيد.

 منبع: سايت  آفتاب aftab.ir به نقل از كتاب پرفروش[5] رازهايي درباره مردان که هر زني بايد آنها را بداند....  با تلخيص

نويسنده:دکتر باربارا دي آنجليس

ترجمه: هادي ابراهيمي

 

 فصل ششم: چگونه يك دعواي زناشويي را خوب برگزار كنيم؟

 حديث است وقتي زن و شوهر با هم دعوا ميکنند(که اکثر دعواها هم بر سر مسائل جنسي است؛ پيدا يا پنهان) شيطان از شدت شادي و خنده به پشت مي‌افتد چون مي‌داند که تير خلاص به هر نوع خوشبختي در اين خانه خورده است؛ چه خوشبختي دنيوي چه اخروي، چه جنسي چه اخلاقي چه حفظ زن و شوهر از انواع گناهان ، چه تربيت بچه و ...

جنگ بين زن و شوهر بدون شک جنگي دوسر باخت است. اهميتي ندارد در بحث شما چه کسي بيشتر مقصر بوده، مهم آن است که مسووليت را بپذيرد و از بروز دوباره مسأله پيشگيري کنيد.

شما مثل هر زن و شوهر ديگر يکه طبق روابط سالم جر و بحث دارند و اختلاف نظر، مي توانيد با هم صبحت کنيد و بحران را حل نماييد اما لحن صحبت تان بايد شبيه به گروه سالم باشد که آميخته با احترام به يکديگر است و اصل رابطه را زير سؤال نمي برد و فقط به فلان رفتار همسرش انتقاد دارد. مقايسه کنيد: «بالاخره تو مهم ترين شخص زندگي من هستي و من نمي خواهم اين مشکل واسمون ايجاد بشه:؛ «من که مي دونم تو از روي دوست داشنت اين حرف را زدي ولي چرا اين طوري؟» و در مقابل، در گروه ناسالم، اصل رابطه منهدم مي شود: «چي خيال کردي؟ من به خاطر بچه ها نگهت داشتم؛ تو شعور نداري!»

قابل توجه زوج هاي عصباني

ممکن است ابراز خشم در يک مرحله يا مراحلي از ازدواج موثر واقع شود، و زن و شوهر بعد از مشاجره با يکديگر احساس آرامش کنند و بتوانند رفتارهاي خوشايندتري داشته  اما معمولاً مخرب است و وقتي آثارش از يک زمان به زمان ديگر امتداد پيدا مي‌کند حالت تخريب مي‌گيرد. مشاجره‌هاي پي درپي روي طرز تلقي زن و شوهر از يکديگر تاثير مي‌گذارد.  بعضي از اشخاص تصور مي‌کنند که ابراز خشم موثرترين راه تاثير گذاردن روي همسر آنهاست. اما متوجه نيستند که ابراز خشم مي‌تواند نتايج منفي قابل ملاحظه‌اي بر جاي گذارد.

ممکن است زن و شوهر خاطره حرف‌هاي تند و تيز يکديگر را سال‌ها در ذهن خود زنده نگهدارند. وقتي مشاجره‌هاي تند اسباب دلگيري زن و شوهر از يکديگر مي‌شود، احساس عشق و محبت در آنها فرو مي‌نشيند.

زن و شوهر در جريان اختلاف تقريباً هميشه يکديگر را مقصر قلمداد مي‌کنند، اما اگر بخواهيم بي‌طرفه قضاوت کرده باشيم، بايد بگوييم هر دو در ايجاد مسئله نقش دارند.

به عنوان نخستين قدم براي تخفيف شدت خشم در زندگي زناشويي، بايد سهم ذهنيت خود را در ايجاد مسئله مشخص سازيد و چون احتمال اينکه رفتار همسرتان را به اشتباه تفسير کرده باشيد زياد است، برداشتن اين قدم ضروري مي‌نمايد.  وقتي احساس مي‌کنيد که به خشم آمده‌ايد از خود بپرسيد: آيا خشم من بجاست؟ آيا متناسب و به اندازه است؟ آيا ناشي از خود من است؟ يا در اثر مشکلي که در روابط ما وجود دارد صورت خارجي گرفته است؟  آيا ممکن است برداشت من اشتباه باشد؟ آيا برداشت من با آنچه اتفاق افتاده ارتباط منطقي دارد؟  

برگرفته از کتاب" عشق هرگز کافي نيست"، با تلخيص و تغيير - تنظيم : کهتري

چگونه با همسر خودمشاجره کنيم؟؟؟

اولين مشکل زن و شوهرهاي جوان

اولين شکست در رابطه زوجين جوان در حوزه ارتباط بين فردي شان از آموزه هاي غلطي ناشي مي شود که از والدين خود آموخته اند.

ما بدون اينکه بخواهيم از نخستين الگوهايي که در زندگي داريم (يعني والدينمان) درسهايي براي زندگي مشترک و چگونگي ارتباط با همسر مي آموزيم و سعي مي کنيم نقش مادر يا پدرمان را در زندگي خود بازي کنيم. اين موضوع و افتادن در سيکل معيوبي که هر لحظه رابطه و پيوند ما را با همسرمان تهديد مي کند، وقتي حادتر خواهد شد که ما نقش پدر يا مادرمان را بازي کنيم، اما همسر ما نقش مقابل را بازي نکند که در اکثر موارد همين اتفاق مورد انتظار است. مثالي مي زنم. شما در خانواده اي بزرگ شده ايد که مادرتان همواره مسلط بوده و سعي مي کرده آنچه مطابق ميل خود دارد بر کرسي بنشاند و پدرتان هم آدم تابعي بوده و همه زندگي را به مادر سپرده و فقط واژه «چشم» به کار مي برده است! حالا شما اين شيوه رفتاري را غلط ياد گرفته ايد و در نقش مادر بازي مي کنيد اما همسرتان هرگز تمايل ندارد نقش آدم خنثي را بازي کند و براي مسلط شدن بر اوضاع زندگي اش مي جنگد. بدرفتاري شما و الگوي غلطتان، بدرفتاري طرف مقابل را به دنبال دارد و هيچ کدام از موضع خود کوتاه نيامده و اين شکاف با سست شدن رابطه تان و اينکه هيچ يک گوش شنواي ديگري نيست، ادامه مي يابد و عميق مي شود. والدين شما بدون اينکه متوجه باشند، علاوه بر زندگي مشترک خود، با عدم آموزش و مهارت هاي برقراري ارتباط و عدم ايفاي نقش يک الگوي سالم، زندگي مشترک شما را هم تحت الشعاع قرار مي دهند. قطعاً آنها متوجه نبودند. شما به عنوان يک کودک خردسال يا يک نوجوان در حال الگوبرداري از همه رفتارهاي آنها هستيد براي همين نه تنها خودشان از زندگي مشترک لذت نبرده اند بلکه مهارت لازم براي کسب اين لذ ت را به شما ياد نداده اند.

آنچه به مرور اتفاق مي افتد

اگر بخواهيد همين طور نقش غلطي را که آموخته ايد، بازي کنيد و هر يک از شما خودش را بي گناه و ديگري را مقصر بداند، کم کم حس مي کنيد اصلاً همسرتان شما را درک نمي کند و بهتر است در مقابل او سکوت اختيار کنيد. اين سکوت شما که معلول همان الگوبرداري غلط است، دومين عامل ايجاد فاصله بين شماست. در اين مسير غلط اسير کوره راه هاي جاده زندگي مي شويد و هر لحظه امکان دارد در يک چاه بيفتيد و يا بدتر از آن در گردابي اسير شويد که شما را فرو ببرد و رابطه تان را به طور جدي تهديد کند. حرفي که مي زنم اغراق آميز نيست. برايتان مثال مي زنم تا اگر خداي ناکرده در اين نقطه ايستاده ايد بيدار شويد و چاره اي بينديشيد. شما به خاطر اينکه طرف مقابل (همسرتان) نقشي که از او انتظار داريد، بازي نمي کند، زودرنج مي شويد و هر حرکت او را تغيير و تفسير منفي مي کنيد و حتي اگر آن حرکت يک گام مثبت به سوي اصلاح ارتباط شما باشد مثل گل خريدن او «آه، واسم گل خريدي که دوباره باهات حرف بزنم و تو دوباره رفتارها تو شروع کني و زجرم بدهي!» وقتي در اين چرخه معيوب افتاديد، دايماً يکديگر را تهديد و تخريب مي کنيد و طولي نمي کشد که پاي ديگران را به اين کارزاري که ساخته ايد، باز مي کنيد. با ورود ديگران اعم از دوست و آشنا و والدين اوضاع چنان خراب مي شود که در سراشيبي گسسته شده پيوند، حتي به طلاق هم فکر مي کنيد. قبل از اينکه تا به اين حد در اين حلقه معيوب گير بيفتيد بايد در همان مرحله نخست از افتادن در اين چاه ها پيشگيري کنيد و اجازه تخريب رابطه تان را ندهيد.

عامل شکست بعدي

نه تنها در خانواده ها الگوي صحيح در اختيار بچه ها قرار نمي گيرد تا مهارت ارتباط را ياد بگيرند، در بدو ورود آنها به جامعه نيز آموزه هاي غلطي که گويا ادامه آموزه هاي اشتباه خانه است به آنها القا مي شود: «اگر حقتو نگيري، کلاهت پس معرکه است!» «چرا وايستادي؟ اگر هولت داد مشت بزن تو شکمش!» والدين و مربيان به بچه ها نمي گويند برنده واقعي کسي است که به شيوه سالمي ارتباط برقرار کند. آنها با بيان اين جملات، آموزش غلط به بچه ها مي دهند و مي گويند همواره بايد دنبال منظور پنهاني و در گفتار و رفتار مردم باشند، يعني هميشه در اضطراب اينکه مبادا کسي سرسان کلاه بگذارد! به بچه ها يا جوانان ياد نمي دهيم که اگر کسي لحن تحريک آميز دارد، تو فقط به پيامش دقت کن و با برخورد مناسب، طرف را خلع سلاح کن نه مقابله به مثل. «آهاي، مگه کوري ماشينتو گذاشتي جلوي پارکنيگ من!» به جاي اينکه بگي «خودت و جدت و آبادت کورن!» بگوييد: «شرمنده که عصباني تان کردم الآن بر مي دارمش» به همين راحتي.

روش گفتگوي پس از مشاجرات براي حل مشكل پيش آمده

قدم اول براي حفظ رابطه تان اين است که يکي از شما دو نفر از چرخه سيکل معيوبي که در آن افتاده ايد يا در آستانه اش هستيد، خارج شويد؛ مثلاً اگر همسرتان با رفتارش شما را تحريک مي کند يا حس مي کنيد که به شخصيت تان توهين شده به جاي واکنش دفاعي فقط کافي است يک رفتار خنثي نشان دهيد شما اين گونه رفتارها و مهارت برقراري ارتباط را از والدين خود به عنوان الگو نياموخته ايد ولي ما به عنوان رسانه آن را به شما مي آموزيم. کافي است تمرين کنيد و در آن ماهر شويد. مهارت ارتباط سالم رعايت محترمانه حقوق يکديگر است و اينکه وقتي يکي از شما ديگري را تحريک مي کند، به او بگوييد: «الآن شرايط روحي مناسب نداريم و ممکن است حرف هايي بزيم که بعداً پشيمان شويم؛ بگذار در شرايط مناسب با هم صحبت کنيم.» اين رفتار خنثي و موکول کردن صحبت به زماني ديگر (در نظر گرفته time out) مي تواند به هر دوي شما فرصت دهد تا از لحظه عصبانيت و بالابودن آدرنالين خون تان و همه حالت هاي جسماني طبيعي در موعد خشم فاصله بگيريد. اين زمان مي تواند به يک ساعت بعد، سه ساعت بعد و يا حتي به فردا موکول شود.

وقتي با هم شروع به صحبت کرديد، به همديگر خوب گوش بدهيد و حرف هاي يکديگر را قطع نکيند. بعد از اينکه همسرتان صحبت اش تمام شد، قبل از پاسخ دادن به او حتماً به زمان خوتان، درکي را که از صحبت هايش داشتيد، مطرح کنيد: «اين طور که من متوجه شدم، منظورت اينه که تصميم ما خوب نبوده؛ درسته؟» او يا تصديق مي کند و يا مقصودش را بيان مي کند: «نه! به نظرم کل اين تصميم غلط نبوده و ... راه حل من اين است.»

هر کدام از شما بايد سهم تان را از بروز اين مشکل و دلخوري بپذيريد و به جاي جمله اي که در روابط ناسالم عنوان مي شود («برو ببين تو چه کار کردي که اين طوري شد؟»)بايد هر کدام به راه حل بينديشيد («من چه کار کنم که ديگر اين اتفاق نيفتد؟») و هر کدام از شما بايد از ديگري بپرسد: «به نظرت من چه کار کنم تا ديگر اين حالت رخ ندهد؟» سپس رفع اشکال کنيد تا دفعات اختلاف تان کاهش يابد.

آنچه وجه تمايز يک رابطه سالم و ناسالم بين همسران است، آن است که پس از مشاجره بين گروه ناسالم مي شنويد که مي گويند: «ديدي حق با من بود؟ متوجه تقصيرت شدي؟» و در انتهاي بحث هر کدام خود را برنده يا بازنده مي نامند. اما در مواد سالم بايد به اين باور برسيد که شما زن و شوهريد که برنده يا بازنده بودن هر يک از شما دقيقاً مساوي با همين مفهوم براي طرف ديگر است.

دعوا در حضور كودكان و آثار سوء آن

اصولا دعوا كردن، به هر شكلي و با هر فردي، در حضور بچه‌ها مجاز نيست. وقتي شما پدر و مادر، با يكديگر، با فرزندتان يا حتي با شخص سومي در حال دعواكردن هستيد، شكل و شمايل خودتان را نمي‌بينيد و متوجه نيستيد كه چطور خشم و عصبانيت باعث برافروختگي صورت، باز شدن دهان، گشاد شدن چشم‌ها و سفت و برآمده‌شدن رگ‌هاي گردنتان شده است. اگر شما يك‌بار هم كه شده، قيافه خودتان را هنگام دعوا كردن ببينيد، به بچه‌ها حق مي‌دهيد كه تا چند روز پس از دعواي شما ترس و وحشت داشته باشند و جرات نكنند كه با شما به عنوان پدر يا مادر صحبت كنند و مشكلات‌شان را در ميان بگذارند. حتي ممكن است آنها تا چند روز از ترس و وحشت فراوان شب‌ها كابوس ببينند. الگوبرداري از رفتار، حركات و كلمات نادرست و زشت پدر و مادرها هنگام دعوا از جمله كارهايي است كه بچه‌ها آن را انجام مي‌دهند و وقتي كه به اين صورت، آموزش غلط و همراه با خشونت مي‌بينند، غلط و غيراصولي هم تربيت مي‌شوند.

تذكر همسران به يكديگر و يادآوري و اصلاح خطاهايشان بايد دور از چشم فرزندان صورت بگيرد.

بچه‌اي كه در سنين پايين، خشونت، رفتار تحقيرآميز و كلمات زشت و توهين‌آميز را ياد بگيرد، نمي‌داند كه بايد اين ذخيره‌هاي ذهني را كي و كجا مصرف كند و در نتيجه جلوي دوستان، همكلاسي‌ها، خواهر يا برادر كوچك‌تر و بزرگ‌تر، دايي، عمو، همسايه و حتي خود پدر و مادر به عنوان يك ابزار دفاعي از آنها بهره مي‌گيرد و سعي مي‌كند كه هنگام عصبانيت عكس‌العمل‌هايش درست مانند پدر و مادرش هنگام دعوا كردن باشد.

 متاسفانه ما فكر مي‌كنيم كه بچه‌ها، به خصوص كوچك‌ترها، معناي كلمات زشت را نمي‌فهمند؛ در صورتي كه آنها به خاطر كنجكاوي بيش از حدشان، هر طور كه شده معناي حرف‌هاي ركيك را متوجه مي‌شوند و آن را در ذهن خود نگه مي‌دارند تا يك روز مناسب و در يك زمان مناسب به محيط بيرون و اطرافيان بروز بدهند. بگذاريد موضوع را كمي ساده‌تر برايتان بگويم. به عنوان نمونه، اگر شما با همسرتان جلوي فرزند خود دعوا كنيد و حين دعوا چند كلمه زشت هم بين شما رد و بدل شود و چند روز بعد، فرزندتان از همان كلمات هنگام دعوا با شما يا ديگران استفاده كند، چه عكس‌العملي نشان خواهيد داد؟

  


[1] . منصور بهرامي - روان‌شناس /سلامت

 [2] . اين مقاله با ادبيات و فرهنگ غرب نوشته شده و لذا مثالهاي آن كمي غير بومي و اندكي فمينيستي و با جانبداري زيادي لز زن است ولي درك كردن زن توسط مرد، روح آن است كه همين را شما اخذ كنيد؛ گرچه پالايشهاي علمي لازم را ما روي آن انجام داده‌ايم.

آقايان هم نگران نباشند، به وقتش حال خانمها هم مي‌گيريم!! ما اهل جانبداري از زن يا مرد نيستيم.

[3] . زنان ارتباط رمانتيك را طوري و مردان طوري مي‌فهمند و هر دو هم خيال مي‌كنند مقصود طرف آن است كه خودفهميده است!

[4] . البته اين حالات ماهانه درست است و علم و دانش آن را ثابت كرده و زنان هم خود به آن اعتراف دارند ولي همانطور كه در آغاز اين مقاله در پاورقي گفته شد، مقصود اين نوشتار پرهيز از افراط توسط مردها و درك زنان است نه اين كه اين مسائل كلاً نفي شوند. زن اگر توسط مرد درك شود، آن وقت سهم خطاي ذهن و فكر و جسم و هورمون او هم مشخص مي‌شود. مردها هم در اثر خستگي و فشار كار و استرس و حالات تمايلات جنسي كه با ديدن هم خيلي تحريك مي‌شوند و در واقع مثل زنان گويا اضطراب ماهانه مي‌گيرند!! اين مسائل را دارند. ما همه مثل هم هر يك مشكلاتي داريم و بايد نقاط ضعف و قوت خود را شناخته و اصلاح كنيم نه انكار احمقانه و مقابله جاهلانه و خودستايي ابلهانه؛ چه مرد باشيم چه زن.

[5] . البته ما توصيه نمي‌كنيم بخريد!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 17:3  توسط علي-م  | 

بخش دهم: آشنايي با مهارت هاي همسرداري

و راه‌هاي تقويت استحكام خانواده

ازدواج و زندگي زناشوئي يک پديده سرشار از عاطفه است. در ازدواج‌هائي که در آنها زوجين با يکديگر در تعارض و تضاد باشند، برانگيختگي‌هاي هيجاني زيادتري ديده مي‌شود. به‌عبارت ديگر، بيشتر تعارض‌ها و اختلافات بين زوجين به‌دليل برانگيختگي‌هاي هيجاني صورت مي‌گيرد.

زنان بهتر از مردان در ابراز دقيق عواطف و تشخيص آنها عمل مي‌نمايند. براي مثال وقتي که يک زن پيام هيجاني مثبتي به شوهرش مي‌دهد، احتمالاً از علايم غيرکلامي بدني (مثل لبخند زدن) و از يک لحن صميمانه در هنگام سخن گفتن استفاده مي‌کند. از طرف ديگر، مردان تمايل به استفاده از پيام‌ها مبهم و مختلط (ترکيبي) دارند. براي مثال نگامي‌که مردي مي‌خواهد پيام هيجاني مثبتي به همسرش بدهد، اين پيام، هم همراه با خنده است و هم همراه با علايم بالقوهٔ تهديدکننده‌اي چون حرکات ابرو يا چشم.

ناتواني مردان در تشخيص و ابراز دقيق عواطف، علت مهم و اساسي ازدواج‌هاي ناموفق است. برا مثال، دربرانگيختگي‌هاي هيجاني بالا در طول کشمکش‌هاي زناشوئي (که از طريق اندازه‌گيري علايم فيزيولوژيکي مثل ضربان قلب يا فشار خون مشخص مي‌شود) مرداني که از زندگي زناشوئي خود راضي نيستند و با همسران خود اختلاف دارند، علايمي از گوشه‌گيري يا انزواي هيجاني و بي‌عاطفگي خود نشان مي‌دهند، که روانشناسان آن را ”حصار زندگي“ مي‌نامند.

برخي از مردان احساس مي‌کنند که همزمان از دو طرف مورد تهديد واقع مي‌شوند: يکي از طرف موقعيت‌هائي که قادر به کنترل آنها نيستند و يکي هم از سوي عواطف ناخوشايند و منفي، همچون اضطراب و اندوه که به‌وسيله اين موقعيت‌ها ايجاد مي‌شوند. در تعامل‌هاي پر از تنش و تعارض زندگي زناشوئي، حتي شوهراني که بسيار مقاوم و شکيبا هستند، احساس در هم شکسته شدن مي‌کنند و در مقابل علايم جسماني و منفي شديدي همچون انقباضات و دردهاي معده، افزايش ضربان قلب، تعريف کف دست، سردرد، احساس ناتواني، اضطراب و دستپاچگي مي‌کنند. در چنين شرايطي، مردان ممکن است به‌صورت خودکار و غيرارادي دچار خشم شوند. روي هم رفته و براساس يافته‌هاي مطالعات انجام شده بر روي تعامل‌هاي زندگي زناشوئي، فرض مي‌شود که اگر زوجين از عواطف همسرانشان آگاه شوند و بتوانند عواطفش را به‌صورت واضح و آشکار ابراز نمايند، زندگي بهتري خواهند داشت. براي اين‌کار لازم است تا نسبت به علل، جوانب و پيامدهاي عواطفشان بر زندگي زناشوئي آگاهي يابند.

 

فصل اول: بايد ها و نبايد هاي رفتاري در  رابطه زن و شوهر

اين موضوع به تجربه ثابت شده است هرگاه زوجين رفتار و گفتار منفي در پيش گيرند.خداوند رزق و بركت را از آن خانواده مي گيرد وهرگاه زوجين به يكديگر عشق بورزند و قلبا همديگر را دوست داشته باشند و براي هم فداكاري كنند، خداوند كريم رزق و بركت وتوفيق روزافزون را نصيب آن خانواده مي كندبه گونه اي كه از نظر اقتصادي و اجتماعي آن خانواده پيشرفت و موقعيت ممتازي پيدا مي كند.زن و شوهر بايد نسبت به يكديگر زبان متواضع و بدون منت داشته باشند.

پيوند زناشويي و زندگي مشترک از شيرين‏ترين پيوندها در روابط انسان‏هاست و «خانواده» کانوني است براي امنيت، آرامش، مودّت و آسايش هر زن و مرد.

برخورداري از همسر خوب و شايسته در زندگي ، يکي از نعمت‏هاي بزرگ است که خداوند متعال به بندگان خويش عنايت مي‏کند و براي اکتساب چنين نعمتي، تعاليم عاليه اسلام علاوه بر آن که ملاک‏ها و معيارها را در «انتخاب همسر» بيان مي نمايد ،داراي رهنمودها و دستوراتي است که بدون شک بايد بر روابط خانوادگي هر فرد مسلمان حاکم باشد. و شک نيست کساني که در زندگي زناشويي جوياي سعادت، نشاط، شادابي، طراوت، معنويت و خوشبختي هستند، هم در «انتخاب همسر» و هم در «نحوه تنظيم روابط خانوادگي» بايستي به اين تعاليم ارزشمند تاسي کنند.

رابطه زن و شوهر

رابطه زن و شوهر، رابطه عاشق و معشوق، رابطه تن و تن‏پوش، رابطه همرهان طريق کمال و معناگر محبّت و ايثار است.

زن، مرادش را در حسن رابطه با شوهر، مي‏يابد و شوهر آرامش را در گرو وجود زن مي‏داند.

در اين رابطه صميمي درون خانوادگي، هر يک از زن و شوهر و ساير اعضاي خانواده وظايفي نسبت به يکديگر دارند که علاوه بر اين فصل، در فصل‏هاي بعدي به آنها اشاره خواهد شد.

وظايف مرد نسبت به زن

1- سرپرستي:

خداوند حکيم در قرآن کريم مي‏فرمايند:

«مردان، سرپرست و نگهبان زنانند... .» 

واگذاري مسووليت و مديريت نهايي خانواده به مرد، به معني برخورداري از قدرت تصميم‏گيري در مسائل کلي و اساسي خانواده است، نه ترجيح و مزيت و اعمال قدرت و زور و سوء استفاده از اختيار و مرد سالاري. لذا مردان بايد در مديريت خانواده به تصميم‏گيري عاقلانه بپردازند و اداره خانواده را بر محور عقل و منطق استوار سازند و به طور جدي از هوي و هوس بپرهيزند.

«زن» و «شوهر» دو رکن اساسي خانواده هستند ، ليکن مرد بدان جهت که آفرينش ويژه‏اي دارد و از جنبه جسمي و عقلاني قوي‏تر است، رکن بزرگ و سرپرست خانواده محسوب مي‏شود. اوست که مي‏تواند با تدبير عاقلانه خويش خانواده را به بهترين وجه اداره کند و اسباب خوشبختي و سعادت آنان را فراهم سازد و محيط خانه را همانند «بوستاني سرسبز» معطر، شاداب، مرتب و منظم گرداند و همسرش را به صورت فرشته‏اي درآورد.

زنان نيز در امور داخلي خانه و تدبير در امور خانواده و فراهم کردن فضاي مناسب عاطفي و محيط نشاط آميز و لذت بخش و تربيت فرزندان و بهسازي اقتصاد خانواده سهم زيادي دارند و مردان بايد نسبت به جايگاه و نقش زنان در امور خانه آگاه باشند و به سهم آنان در اين زمينه توجّه نمايند.

مردي که مدير خانواده است بايد بدين نکته توجه داشته باشد که «زن» نيز انساني است مانند «مرد». خواسته‏ها و آرزوها و حق حيات و آزادي دارد. بايد بداند که زن گرفتن به معناي ميز‏ گرفتن نيست، بلکه به معناي انتخاب شريک در زندگي و يار و مونس و غمخوار گرفتن است. بايد به خواسته‏هاي دروني و آرزوهاي او نيز توجه داشته باشد. چنان نيست که مرد مالک مطلق زن باشد. زن نيز حقوقي بر گردن شوهر دارد که به آنها اشاره خواهد شد.

شوهر لايق و شايسته کسي است که جز با زبان محبّت و تکريم با همسرش سخن نمي‏گويد.

2- خوش اخلاقي و خوش‏رفتاري:

شوهر لايق و شايسته کسي است که جز با زبان محبّت و تکريم با همسرش سخن نمي‏گويد و همواره از خزانه دلش، کلام زرّين و خوشايند و گفتار شفابخش و درمان‏گر جان و آرامش‏گر روان را برگزيده، در فضاي سرشار از نشاط و آرامش تقديم همسرش نمايد.

رابطه شوهر برتر با همسرش به گونه‏اي است که هرگز نسبت به او زبان تهديد، تنبيه، تحقير و تخريب شخصيت ندارد. هر چه هست زبان محبّت، صداقت و صميميت‏، ايثار و احسان، تشکر و سپاس و تاييد و تکريم است.

پيامبر اکرم صلي‏الله عليه و اله وسلم مي‏فرمايند:

«شايسته‏ترين مردم از نظر ايمان، خوش‏اخلاق‏ترين آنان و مهربان‏ترين آنها با خانواده‏اش است. و من مهربان‏ترين شما با خانواده‏‏ام هستم.» 

و در جاي ديگر مي‏فرمايند:

«با زنان مهرباني کنيد و دل‏هايشان را به دست آوريد تا با شما همراهي کنند و آنان را مجبور و خشمگين نکنيد.» 

و در همين رابطه امير خوبان حضرت امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايند:

«هميشه با همسرت مدارا کن و با او به نيکي معاشرت نما، تا زندگيت با صفا شود.» 

بنابراين مرد عاقل و بردبار، با تلاش و کوشش و تدبير امور زندگي بر همه مشکلات احتمالي روزمره در محيط کاري و بيرون از منزل پيروز مي‏گردد و حوادث کوچک، ناملايمات روزگار و گاهاً رفتار ناپسند بعضي از مردم او را ناراحت نخواهد کرد و وقتي وارد کانون گرم خانواده مي‏شود، با چهره‏اي خندان و شاداب و قلبي مالامال از عشق، مهر، صفا و دوستي و زباني گرم و گيرا و جذّاب، محيط زيباي خانه را با وجود خود معطر و نوراني مي‏کند و با برخورد شايسته و سخنان دلپذيرش، جسم و روح همسر و فرزندان را آرامش مي‏دهد.

 

  

امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايند:

«… کاري که برتر از توانايي زن است به او وامگذار، که زن گل بهاري است، نه پهلواني سخت کوش… .» 

 

 3- اظهار محبّت و دوستي:

شوهر فهيم و آگاه، به خوبي مي‏داند که بايد محبت و دوستي و مهرورزي‏اش را نسبت به همسر بر زبان آورده و مهرباني را در قالب واژه‏هاي زيبا و پر مفهوم عينيت بخشد، چرا که صرف محبّت قلبي کافي نيست.

پيامبر اسلام صلي‏الله عليه واله وسلم مي‏فرمايند:

«اين گفتار شوهر به همسرش که «من تو را دوست دارم» هرگز از قلب زن بيرون رفتني نيست.» 

حضرت اميرالمومنين عليه‏السلام مي‏فرمايند:

«با زنان (همسرتان) خوش‏ گفتار باشيد که ايشان هم خوش‏رفتار شوند.» 

و در جاي ديگر مي‏فرمايند:

«زيبا سخن گوييد، تا پاسخ زيبا بشنويد.»

و در همين رابطه امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايند:

«کسي را که دوست مي‏داري به او بگو ، زيرا اين اظهار دوستي، عشق و علاقه شما را نسبت به هم افزون تر و مستحکم‏تر مي‏کند.» 

با توجّه به کلام گهربار و نوراني معصومين عليهم‏السلام، بايد دقت داشت که مهم‏تر از کلمات و واژه‏ها، در ايجاد محبّت يا نفرت، آهنگ صدا و حرکات دست و چشم و لب و ابرو هنگام سخن گفتن است. آهنگ نرم و ملايم، ايجاد محبّت مي‏کند، چنانچه صداي کلفت و خشن، ملال و نفرت مي‏آورد. لب خندان و چهره شکفته و باز، همسر و فرزندان را جلب مي‏کند، چنانچه ترشرويي و اخم هنگام سخن گفتن آن را دلسرد و افسرده مي‏کند.

بسيار نيکو و بجاست که مرد در مکالمات روزمره خود با همسر و فرزندانش، علاوه بر اظهار عشق و علاقه و مهرورزي، مراقب حرکات دست و صورت و لحن صداي خود نيز باشد.

 4- احترام به زن:

شوهر بايد در زندگي مشترک خود ، به همسرش احترام بگذارد و هرگز او را اذيت و آزار نرساند و ايشان را تحقير و تمسخر نکند.

خداوند در قرآن کريم مي‏فرمايند:

«… و با آنان، بطور شايسته رفتار کنيد… .» 

پيامبراکرم صلي‏الله عليه واله وسلم مي‏فرمايند:

«برادرم جبرئيل به من خبر مي‏داد و همواره سفارش زنان را مي‏کرد تا آنجا که گمان کردم براي شوهر جايز نيست به زنش حتي «اف» هم بگويد.» 

و امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايند:

«… کاري که برتر از توانايي زن است به او وامگذار، که زن گل بهاري است، نه پهلواني سخت کوش… .» 

آري، امام علي عليه‏‏السلام زن را به شاخه گل تشبيه کرده، چه تشبيه بجا و زيبايي، ريحان لطيف و ظريف. بنابراين نبايد کارهاي مشکل و طاقت فرسا را از زن انتظار داشت و نبايد او را با الفاظ مخرّب و نااميد کننده رنجاند و موجب افسردگي و پژمردگي او شد. بلکه بايد مانند باغباني آگاه، دلسوز و مهربان با شيوه‏هاي صحيح مراقب جسم و روح ايشان بود تا او نيز با عطر وجود خود، زينت بخش کانون گرم خانواده باشد.

امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايند:

«… زنان امانت الهي در دست شما هستند. به آنان زيان نرسانيد و بر ايشان سخت نگيريد.» 

5- پرهيز از تنبيه و توهين به همسر:

زن نيز مانند مرد خودش را دوست دارد و به حفظ شخصيت خويش علاقه‏مند است. دوست دارد محترم و گرامي باشد. از تحقير و توهين رنجيده خاطر مي‏گردد. از توهين و توهين کننده متنفر است.

خداوند در قرآن کريم از تمثيل و تشبيه «همسران» به «لباس» استفاده کره و مي‏فرمايند:

«… آنها لباس شما هستند، و شما لباس آنها، (هر دو زينت هم و سبب حفظ يکديگرند… .»

به راستي اين زيباترين، کامل‏ترين و نيکوترين تعبيري است که خالق منّان، در ارتباط با «همسران» فرموده است.

«زوجين» زيباترين، آراسته‏ترين، فاخرترين و مقاوم‏ترين لباس و پوشش فطري و رواني حمايتي يکديگر هستند. هر يک از زوجين، بايد از وجود ارزشمند خويش، لباسي از جنس «عشق و محبّت» به يکديگر هديه دهند ، چنان لباسي که به تمام نيازهاي فطري، کشش‏هاي غزيزي، احساس مهرطلبي، تعلّق عاطفي و تشويق‏پذيري آن پاسخ گفته و آنان را در برابر همه محرک‏هاي ناخوشايند زندگي و آسيب‏‏هاي رواني و اجتماعي ايمن سازد.

متاسفانه در برخي از خانواده‏ها، مرداني وجود دارند که ناآگاهانه همسر خود را، اذيت و آزار و تنبيه مي‏کنند و نمي‏دانند که اين کار چه عواقب و خيمي خواهد داشت. پيامبر بزرگ اسلام صلي‏الله عليه و اله و سلم مي‏فرمايند:

«هر مردي که همسرش را بيش از سه بار در عمرش بزند، خداوند او را ميان تمام مردم محشر چنان رسوا کند که اولين و آخرين به وي بنگرند.» 

منبع :کتاب «راز شاد زيستن در کانون خانواده»

 تبيان :داوودي

در كتاب مستدرك از امام صادق (ع) نقل شده است كه : در يك شب ، سي زن به خدمت حضرت رسيدند و همه آنها از شوهرانشان شكايت داشتند. حضرت رسول (ص ) فرمود: آن مردان ازخوبهاي شما نيستند.  گاهي رفتار منفي مردان در قالب برخوردفيزيكي و ضرب و شتم زنان به طور زشت در محيط خانواده آشكار مي شود و اسلام به شدت با مسئله كتك زدن بي جا و ظالمانه مردان برخورد مي كند.در كتاب مستدرك در حديث حولاؤ، پيامبراسلام (ص ) فرمودند: هر مردي كه زنش را سيلي بزند، خداوند منان به فرشته آتش جهنم دستورمي دهد كه با سوزش گرما هفتاد سيلي در جهنم به او بزند. اين گونه روايات بر اين معني دلالت دارد كه اسلام هرگز اذيت و آزار شوهر را نسبت به زن نمي پذيرد و حتي در روايتي ديگر ازحضرت رسول (ص ) آمده است :  زنان خود را با چوب نزنيد; زيرا چنين كاري موجب قصاص است كه زن حق دارد ضربه هاي وارده را قصاص كند. بنابراين رفتار منفي زوجين كه در گفتار زباني ورفتار فيزيكي ممكن است توسط هر يك اززوجين صورت پذيرد، هرگز در اسلام پذيرفته نيست و يكي از اساس ايمان مرد مومن و زن مومنه ترك منكر عظيم اذيت و آزار همسر است .

 

 وظايف زن نسبت به مرد

چه بسيار زناني كه با رفتار و زبان ،همسر خود را اذيت مي كنند و يا موجب آزارآنان مي شوند. اين دسته از مردان و زنان به طورقطع بدانند كه از ايمان واقعي فاصله گرفته ومتدين نيستند. حضرت رسول صلي‌الله‌عليه‌وآله  فرمود: هرزني كه شوهرش را اذيت كند، نمازش قبول نيست و اعمال نيك وي پذيرفته حق تعالي نمي باشد;مگر اين كه او را راضي كند. گرچه اين زن يك روزگار روزه بگيرد و شبها به مناجات بپردازد و بندگاني آزاد كند و اموالي را در راه خدا انفاق كند، اما او اولين كسي است كه داخل جهنم مي شود و بر هر مردي كه زنش را اذيت كند نيزهمين عقاب در آخرت است.

مردي به محضر پيامبر (ص ) آمد و عرض كرد:اي رسول خدا(ص )! همسري دارم كه چون به خانه مي روم به پيشبازم مي آيد و وقتي كه بيرون مي روم ، بدرقه ام مي كند و اگر مرا غصه دار ببيند،مي گويد غم مخور كه اگر غم روزي مي خوري خداوند آن را به عهده گرفته و اگر براي آخرت غم داري و فكر مي كني ، خداوند بر تفكر و غم تو بيفزايد. آن گاه پيامبر(ص) فرمود: او را به بهشت بشارت بده و به وي بگو كه تو يكي از عاملان خداوندي و در هر روز پاداش ۷۰ شهيد براي توخواهد بود.

و در حديثي ديگر است كه حضرت فرمودخداوند عواملي دارد كه اين يكي از عاملان خداوند است و نصف اجر شهيد را دارد. رفتار مثبت و مناسب زوجين باعث الفت بين آن دو و گرمي محيط خانواده مي شود و از سوي ديگر موجب بركت رزق از سوي خداوند خالق منان است .

در روايت سلمان فارسي از پيامبر اسلام (ص ) آمده است : اگر زني از روي منت گذاشتن به شوهرش بگويد تو از مال من مي خوري ، اگر همه مالش را در راه خدا صدقه دهد از او پذيرفته نشود تا وقتي كه شوهرش از او راضي شود.

 

روشهاي شاد کردن همسر(زن يا شوهر)

1.       زن ها دوست ندارند ميهمان ناخوانده داشته باشند، بنابراين به آنها وقت کافي بدهيد تا آماده شوند. آمادگي آنها براي پذيرايي امري حياتي است.

2.       هر روز از همسر خود سوال کنيد که  چه کاري مي توانيد برايش انجام دهيد.

3.       وقتي از شما خطايي سر مي زند اظهار تاسف کنيد. وقتي هم که تقصير از شما نيست باز هم اظهار تاسف کنيد.

4.       وقتي اوضاع قمر در عقرب است، لبخند را فراموش نکنيد. اگر بخنديد دنيا هم با شما مي خندد و اگر گريه کنيد يقين بدانيد که دنيا شما را تنها خواهد گذاشت.

5.       از تلاش هاي همسرتان تشکر کنيد و ببينيد اين تشکر تا چه حد موثر واقع مي شود.

6.       خسيس نباشيد و در ستايش همسر خود دست و دلباز باشيد. اما به ياد داشته باشيد که در هيچ موردي مبالغه نکنيد. بايد همسرتان استحقاق تعريف و تمجيدي را که شما مي کنيد، داشته باشد وگرنه ممکن است نتيجه ي خوبي ندهد.

7.       همسر خود را تشويق کنيد و کمک کنيد تا استعدادهاي پنهاني او شکوفا شود.

8.       به جاي هداياي گرانبها، وقت خود را در اختيار همسرتان قرار دهيد. نشان دهيد که به او توجه داريد، حتي پس از يک روز کار سخت! براي او هديه اي ببريد حتي يک شاخه گل به اين ترتيب او خوش اخلاق مي ماند.

9.       بدانيد زماني که همسرتان از سر درد شکايت مي کند، چاره سر درد او قرص مسکن نيست، بلکه يک لبخند است.

10.    هرگز با همسرتان نجنگيد، چون امکان ندارد در جنگ برنده شويد. در عوض از قلم براي نوشتن آن چه در ذهن داريد استفاده کنيد. بعد آن را به همراه شاخه اي گل تحويل او بدهيد.

11.    وقتي که راجع به دوستان قديمي اش صحبت مي کند، با دقت گوش دهيد، آن دوستان براي او خيلي عزيز هستند و او با شما بخشي از گذشته اش را که براي او مثل گنج است، قسمت مي کند.

12.    وقتي راجع به او صحبت مي کنيد، وي را بالا ببريد (به او شخصيت دهيد) و هرگز او را کوچک نکنيد.  خصوصاً در بين بستگان او و مخصوصاً نزد كودكان . اصولاً احترام والدين به هم در برابر كودكان باعث رشد صحيح عاطفي آنان شده و بگومگوها را بايد به شب و در يك وقت خاص موكول مي‌كند.

13.    تنها بيان کردن مسئله اي درست در مکاني درست هنر نيست، بلکه خودداري از بيان مطالب مسئله ساز در موقعيت هاي نادرست هنر است.

14.    مردها بايد براي همسرشان آن طور آماده شوند که دوست دارند زن براي ايشان آماده  شود.

15.    بيشتر زنان به خاطر احساس رضايت مي خواهند کار کنند، زيرا بيکاري، بطالت و افسردگي مي آورد.  کمتر زني که نيازهاي عاطفي و مالي او بر آورده مي شود، نياز به کار کردن در خود مي بيند.

16.    مشکلات شغلي خود را با همسرتان در ميان بگذاريد اگر نتوانست راهنماييتان کند، حداقل شرايط شما را درک مي کند.

17.    اگر زن شما کار مي کند سعي نکنيد از ميزان درآمدش مطلع شويد، اجازه بدهيد کم کم خودش راه شريک شدن در مخارج زندگي را مي آموزد.  بگذاريد حيطه خصوصي در خرج كردن درآمد خود داشته باشد؛ براي دوستان و بستگانش خريد كند؛ صدقه دهد، كادو براي شما بخرد ياوسايل منزل تهيه كند و هرگز به سلايق او اعتراض نكنيد مگر اين كه از شما نظر بخواهد كه در اينصورت محترمانه نظرتان را بگوييد و خلاصه كاري نكنيد او را مجبور به دفاع از آزادي ماليش كنيد كه هم كرامت خودش شكسته شود هم شما و هم روابطتان تيره شود.

فصل دوم: نشانه‌هاي خانواده خوشبخت و موفق

 20 نشانه يک خانواده خوشبخت

طبيعي ترين شكل خانواده، اين است كه هيچ عاملي جز مرگ نتواند پيوند زناشويي را بگسلد و ميان زن و شوهر جدايي بيفكند. كوشش مصلحان جامعه - مخصوصاً پيامبران خدا - اين بوده است كه نظام خانواده، يك نظام مستحكم و پايدار باشد و هيچ عاملي نتواند اين كانون سعادت را متلاشي گرداند. به هر حال خانواده‎ي خوشبخت نشانه‎هايي دارد كه ما دراينجا به چند نمونه ي آن اشاره مي‎كنيم. اميد است كه خانواده ي شما نيز برخوردار از اين نشانه ها باشد.

1-     در بين اعضاي خانواده جمله " به من چه يا به تو چه " رد و بدل نمي‎شود، چرا كه اعضا به گفتگو و مشورت منطقي اعتقاد دارند و احساس مسئوليت مي كنند.

2-     تا جايي كه امكان دارد با هم هستند و در ميهماني‎ها يا كارهاي مربوط به خانواده تنها نمي‎‎روند. همدلي، همكاري، همفكري، هماهنگي را بقاي خانواده خوشبخت مي دانند.

3-     با هم اتحاد دارند و در مسائل مختلف، با گفتگو و مشورت به تفاهم مي‎رسند و سعي مي‎كنند اگر سوء‎تفاهم به وجود آمد، آن را در درون خود بدون اين كه كسي بفهمد با جلسات مشترك  حل كنند.

4-     به سليقه ها و عقايد يكديگر آگاه بوده و به آن احترام گذاشته و عمل مي‎كنند.

5-     نسبت به هم شرم مسموم ندارند يعني خواسته هاي طبيعي خودشان را بدون نگراني يا خشونت ابراز مي‎كنند.

6-     افراد به يكديگر اعتماد دارند و از اين اعتماد سوء استفاده نمي‎كنند و اعتماد را يكي از پايدارترين ويژگي ازدواج موفق و خانواده موفق مي‎دانند؛ لذا به حريم يكديگر احترام گذاشته و از حدود مشخص شده خود فراتر نمي روند. زن و شوهر بالاخره حريمي خصوصي هم دارند براي ارتباط با بستگان و دوستان خود و همينطور فرزندان؛ البته با رعايت مصالح خانواده و اطلاع همديگر. همچنين هر كس از نظر روانشناسان نياز به خلوت و فكر كردن درباره مسائل دنيا و آخرت خود يا انجام عبادات است. و نيز اي بسا سخني از دوست خود شنيده كه نقل آن براي همسر يا والدين يا اعضاي خانواده مجاز نباشد(مثلاً غيبت يا سخن‌چيني يا ... باشد) لذا تفحص از ملاقاتها و اموري از اين دست درست نيست و فرد هم بايد به شكلي محترمانه ديگران را از اين كه قصد پنهان‌كاري يا امر مذمومي ندارد مطلع كند؛  مثلاً بگويد اين مسأله شرعاً شخصي است.

7-     نگران سلامت روحي و جسمي يكديگر بوده و از هم مراقبت مي‎كنند. اگر چنانچه مشكلي به وجود آيد، سعي وافر در حل مشكل را دارند.

8-     در بيشتر اوقات لحظات خوشي را كه با يكديگر بوده اند مرور مي كنند؛ دنبال خاطرات تلخ نيستند، دوست دارند هميشه در خوشي، شادي و نشاط زندگي كنند. روايات هم تاكيد دارند انسان نعمتهايي كه خدا به او داده را به ياد آورد؛ مرور كند و از آن چه خدا به او داده و آن‌چه نداده و داشتن آن سبب هلاكت او مي‌شد، خرسند باشد؛ اين كار علاوه بر قرب الهي و عبادت بودنش(مصداق بندگان شاكر و راضي كه از مقامات بالاي ايمان است)، آرامش و نشاط رواني فراواني با خود در فرد به وجود مي‌آورد.

9-     راي فاميل ها و همسايه‎هاي خود اهميت قائل‎اند و پذيراي فاميل يكديگر هستند.

10-از امور مالي يكديگر خبر دارند و چيزي را از يكديگر پنهان نمي‎كنند. صرفه جويي و پس انداز کردن جزء برنامه هاي اقتصادي خانواده هاي خوشبخت است؛ اما هرگز صرفه‌جويي را به معني خرج نكردن براي سلامتي خود تلقي نمي‌كنند؛ خصوصاً براي برزند كه در سنين رشد است.

11-از خطاهاي هم در مي‌گذرند، از خطاي خود عذرخواهي مي‌كنند و هرگز اصرار و لجاجت بر گفتار و كردار غلط خود نداشته و نيز هرگز اصرار ندارند به زور كسي را وادار به قبول اشتباه خود كنند بلكه تذكري كوتاه بيان كرده و به او فرصت مي‌دهند خود به نتيجه برسد.

12-  براي رشد يكديگر تلاش كرده و زمينه پيشرفت خانواده را فراهم مي‎كنند.

13-افراد به هم افقي نگاه مي‎كنند نه عمودي. يعني هيچ كس خود را برتر از ديگري و در مقام قدرت نمي‎بيند. ديكتاتوري، زور و قدرت طلبي حاكم نيست.

14-همه اعضا احساس برنده بودن، موفق بودن، اميد داشتن مي‎كنند و خودشان را در زندگي برنده مي‎دانند.

15-والدين براي هم احترام قائل بوده و فرزندان را در غياب هم به احترام هم سفارش مي‌كنند و مسائل مشترك تربيت فرزندان را با هم و با وحدت و مشورت و فكر حل مي‌كنند.

16-علاقه، عشق، محبت، صفا و يكدلي خود را هم در رفتار و هم در گفتار به يكديگر ابراز مي‎كنند.

17-از يكديگر انتظار بيجا و توقع نامناسب ندارند. و با درخواست هاي يكديگر برخوردهاي مثبت و منطقي دارند.

18-يا اگر مشكلي پيش بيايد به راه حل فكر مي‎كنند و به دنبال مقصر و گناهكار نمي‎گردند. دست به علت‎يابي و ريشه‎يابي آن مشكل مي‎زنند و راه حل منطقي ارائه مي‎دهند. هريك از طرفين پيوسته به فكر خوشحال نمودن و راضي نگه داشتن يكديگر هستند؛ لذا اهل ايثار هستند.

19-زن و مرد به دنبال رشد معنوي يكديگر بوده و همواره به ياد آباد كردن مشترك سراي آخرت خود و فرزندان خود هستند: عبادات را درست انجام داده و يكديگر را سفارش به نماز اول وقت، صدقه و انفاق كرده و كودكان را به اين امور عادت مي‌دهند.

20-      خانواده‎هاي خوشبخت تلاش دارند كه بچه‎ هاي خوب ، با ايمان، سالم و خوشبختي نيز به جامعه تحويل دهند.

 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 16:59  توسط علي-م  | 

فصل پنجم: هنر گفتگو در خانواده

همدلي، راهي اساسي براي تفاهم

در واقع در ژرفاي دل هر خانواده، درد حقيقي، همان بدفهمي يا سوء تفاهم است. براي تصديق اين حقيقت، کافي است نگاهي به عناوين پرفروش ترين کتاب ها بيندازيد. کتاب دبورا تانن با عنوان «مشکل تو اين است که درک نمي کني» و کتاب «مردان مريخي، زنان ونوسي» از جان گري در اين زمينه، از شهرت خاصي برخوردارند. دقت در برخي از جملات رايج بين خانواده ها نيز مي تواند مهر تأييدي بر گفتار بالا باشد.

او هرگز مرا درک نکرد؛ تو اصلاً نمي فهمي من چه مي گويم؛ منظورم چيز ديگري بود... .

اينها جملاتي است که امروزه بيش از پيش، زبان بسياري از مردان و زنان (بويژه زوج هاي جوان)، با آنها آشناست. به راستي، چرا در بين انسان ها مشکل بدفهمي وجود دارد؟ چرا احزاب سياسي يک کشور، کمتر همديگر را درک مي کنند؟ به چه دليل، يک سخن براي دو نفر، دو معناي متفاوت به دست مي دهد؟ و سرانجام، چرا در بين زن و شوهر يا فرزندان و والدين تا اين اندازه، عدم درک متقابل وجود دارد و جملات هر کدام به گونه اي فهميده مي شود که منظور گوينده نبوده است؟ آيا مشکل در گزاره هاست و الفاظ؟ يا در درون فرد است و در مقصود او؟

شايد در مرحله اوّل به نظر آيد که مي تواند در هر دو باشد. ممکن است گاهي الفاظ و گزاره ها داراي معاني متعددي باشند و شنونده، معنايي را بفهمد که منظور نويسنده نبوده است. بدين سان، احتمال دارد که گوينده يک سخن، مراد جدي از سخن نداشته باشد؛ بلکه بيشتر به صورت گزنده، طنزگونه يا از روي شوخي سخن بگويد و شنونده از مراد وي ناآگاه باشد. امّا آنچه گروه ها و افراد مختلف اجتماعي، بويژه خانواده (به عنوان کوچک ترين واحد اجتماعي) را در اثر عدم فهم متقابل، همواره اسير تلخ کامي، اضطراب و ناآرامي مي سازد، نه از گزاره ناشي مي شود و نه به گردن فرد است؛ هرچند که آنها نيز بي تأثير نيستند.

فرهنگ و مهم ترين نهاد آن

به نظر مي رسد دليل اصلي اين مشکل، ريشه در فرهنگ جامعه دارد. در ابتدا شايد کمي عجيب به نظر آيد که مسئله گفتگو و فهم متقابل که اغلب، امري روان شناختي قلمداد مي شود، با يکي از کلي ترين پديده هاي اجتماعي يعني «فرهنگ»، مرتبط باشد؛ اما احتمالاً حقيقت همين است. در اين نوشتار، سعي خواهم کرد تا اين سخن را به اندازه توان خويش، تبيين کنم.

از ديدگاه جامعه شناسان، زبان، مهم ترين و اساسي ترين نماد فرهنگي يک جامعه است. کلماتي را که اکنون شما مي خوانيد، نشانه هايي اند که ما بر روي معاني آنها توافق داريم و از اين رو، هر کلمه اي يک نماد است. غير از زبان، نمونه هايي چون پرچم، صليب، مشت گره خورده، اخم صورت، برنامه کامپيوتري و مانند اينها همگي نماد و نشانه هايي هستند که معاني توافق شده اي را در بر دارند. جامعه شناسان مجموعه اين نظام هاي نماد را در ميان مردم، عمدتا «فرهنگ» مي نامند. البته تعاريف متعددي براي فرهنگ وجود دارد که تعريف مذکور، يکي از آنهاست.

جهان ما از نمادها ساخته شده است و ما به وسيله اين نمادها با جهان، ارتباط برقرار مي کنيم. اساسا هر آنچه را که ما تجربه مي کنيم، انجام مي دهيم، ميل داريم و مي بينيم، به نمادها بستگي دارد. هرچند که اين نمادها ساخته خود ما هستند؛ ولي با قدرتي زياد، و البته نَه غير قابل مقاومت، بر ما حکم مي رانند، و دريافت ها و احساساتي خاص را بر ما القا و تحميل مي کنند.

ارتباط نمادي آدميان به سه شيوه اساسي صورت مي گيرد. شيوه نخست «زبان گفتاري» است که عبارت از الگوهاي صوتي و معاني پيوسته آن است. زبان گفتاري، آموزش و ارتباط را آسان مي کند. دومين شيوه ارتباط، «زبان نوشتاري» است که عبارت از ثبت تصاويري از گفتار است. سومين روش، «زبان جسماني» است که از ادب عاميانه گرفته شده و به معناي ارتباط با حرکت دست و صورت و به صورت کلي، با ايما و اشاره است.

نکته مهم اين است که نظام هاي نمادين يک جامعه در يکديگر، تأثير متقابل دارند. بنا بر اين، زبان به عنوان بزرگ ترين نماد فرهنگي و فرهنگ ساز جامعه، هم متأثر از ساير نمادهاي فرهنگي است و هم تأثيرگذار بر آنها . به ديگر سخن، برخي از واژگان و همچنين گزاره ها در يک زمينه فرهنگي مي توانند نماد و نشانگر معنايي باشند که در زمينه فرهنگي ديگر نباشد؛ زيرا نمادهاي فرهنگي در جوامع مختلف، متفاوت است و به دليل همين تفاوت است که تنوّع فرهنگي و خرده فرهنگ ها به وجود مي آيند.

بنا بر اين، آنچه افراد از جهان مي بينند، لزوما با برداشت ديگران از آن، يکسان نيست. در واقع، مردم به دنيا آن گونه که هست نگاه نمي کنند؛ بلکه آن طور که خودشان هستند يا آن گونه که شرايط ايجاب مي کند به جهان مي نگرند.

حال هر يک از افراد که مي خواهند جهان مورد مشاهده خويش را با زبان، بيان کنند، «زبان»، در واقع به وسيله اي جهت ارتباط و نمادين ساختن باورها و يافته ها و در يک کلمه، به «فرهنگ» او تبديل مي شود و در نتيجه، گاهي واژگان و جملاتي که از سوي افراد مختلف به کار برده مي شود، يکسان اند ولي از دو نوع ديدگاه و فرهنگ، حکايت مي کنند. در اين جاست که اگر افراد، نسبت به محيط فرهنگي يکديگر ناآشنا باشند در گفتگو، موفقيتي ندارند و به اصطلاح، زبان همديگر را نخواهند فهميد.

چاره چيست؟

حال بايد ديد که کليد تفاهم چيست و هنر گفتگوي موفق و درک متقابل چگونه است؟ براي اين سؤال نيز پاسخ هاي مختلفي مي توان ارائه کرد. بسياري از کتاب هايي که در اين زمينه، نوشته شده اند به تفاوت هاي فردي بويژه تفاوت هاي جنسي زن و مرد تأکيد مي ورزند. اما در اين نوشتار، برآنيم تا با نگاهي کلان و جامعه شناختي، عوامل اجتماعي دخيل در فهم متقابل را، که چه بسا مهم تر از عوامل فردي است، مورد کاوش قرار دهيم؛ آن گونه که علل آن را هم با رويکردي اجتماعي بيان کرديم.

بهترين راه حل پيشگيرانه براي تفاهم مطلوب خانواده را مي توان در قبل از ازدواج و شکل گيري خانواده جستجو کرد. بايد پيش از ازدواج، به اين مسئله توجّه شود که همسر آينده از جنبه هاي مختلف، بويژه از جهت فرهنگي، هم تراز و همسان با مرد باشد؛ مسئله اي که در جامعه شناسي، تحت عنوان «همسان همسري» عنوان مي شود. لذا دين مبين اسلام و همچنين روان شناسان و جامعه شناسان، تأکيد زيادي بر هم کُفْو بودن دختر و پسر در امر ازدواج دارند.

اما به هر صورت، ممکن است اين ملاک در انتخاب همسر، آن گونه که بايد، رعايت نشود يا اين که به شکل درستي سنجيده نشود و بدين ترتيب، پس از ازدواج، سوء تفاهم يا بدفهمي به وجود آيد. همچنان که مشکل بسياري از خانواده ها از اين نوع است. حال، چاره اين، در چيست؟

به نظر مي رسد که اولين راهکار در اين زمينه، توجّه و آگاهي نسبت به تفاوت و گوناگوني فرهنگي است. بدين معنا که زوجين در هنگام اختلاف، چنانچه نخست به تفاوت هاي يکديگر بخصوص تفاوت هاي فرهنگي واقف باشند در برخورد با يکديگر، ملايمت و نرمي بيشتري نشان خواهند داد و همان حقانيتي را که براي خود قائل اند براي طرف مقابل خويش نيز قائل اند.

«با توجّه به اين که همسر من از فرهنگ ديگري است، ممکن است منظور ديگري داشته باشد که من متوجه آن نيستم». به اين فرايند که مي تواند با گونه هاي مختلفي تجلي پيدا کند، مي توان «درک متقابل درست» نام نهاد. راز درک متقابل درست در اين است که پيش از آن که انتظار داشته باشيم همسر ما موقعيت ما را درک کند، تلاش کنيم خودمان وضعيت او را مانند خود او بفهميم. به عبارت شيواتر، نخست بايد طرف مقابل را درک کرد و آن گاه، انتظار درک متقابل از او داشت.

نخست در صدد درک ديگران بودن به اين معنا نيست که فقط بايد ديگران را درک کنيد، بلکه بدين معناست که نخست گوش دهيد و درک کنيد سپس براي اين که ديگران نيز متقابلاً شما را درک کنند بايد آنها را در نگاهتان به دنيا و فرهنگ خويش، آشنا و شريک کنيد.

از جلوه هاي رفتاري اين قاعده در سيره پيشوايان معصوم(ع) فراوان به چشم مي خورد. براي مثال، از گفتگوهاي امام صادق(ع) با ملحدان و زنديقان، رهنمودهاي زيبايي مي توان توشه گرفت که از آن جمله، اين حديث است:

مُفضَّل بن عُمَر که به مناظره يکي از ملحدان با امام(ع) در مورد خدا گوش مي داد به خشم مي آيد و با آنان با تندي برخورد مي کند. يکي از آنان در پاسخ مي گويد: «فلاني! اگر اهل سخني با تو سخن گويم، اگر براي تو حجت و دليلي است، از تو پيروي خواهم کرد و چنانچه اهل سخن نيستي که با تو حرفي نيست و اگر از ياران جعفر بن محمّد هستي، بدان که او، خود، هرگز اين چنين با ما صحبت نمي کند و به سخن ما بيش از تو گوش فرا مي دهد، در برابر پاسخ ها هرگز ناسزا و ناروا نمي گويد، او، شکيبا، متين، عاقل و مهربان است و دچار ناداني، سبک مغزي، بي پروايي نمي شود. به سخن ما توجّه مي کند و در دليل ما کنجکاو مي شود تا اين که ما همه دلايل خود را عرضه مي داريم و به گمان خود، وي را قانع ساخته ايم، آن گاه در سخن و کلامي کوتاه، دلايل ما را به گونه اي که به پذيرفتن آن ناگزير مي شويم، ابطال مي کند و هيچ بهانه اي براي ما باقي نمي گذارد که نمي توانيم پاسخ وي را رد کنيم. پس اگر تو از ياوران اويي، با ما همچون خود او سخن بگو...».

در روان شناسي به اين گونه گوش کردن واقعي براي ورود به ذهن و قلب شخصي ديگر، «گوش دادن همدلان»، «گوش دادن دقيق» يا «هنر خوب شنيدن» نام مي نهند؛ يعني گوش کردن با همدلي و کوشش براي اين که با چشم هاي ديگري دنيا را ببينيم.

جان پاول روان شناس و نويسنده مي گويد: «گوش کردن در گفتگو بيشتر توجّه به معناست تا کلمات... در گوش کردن حقيقي به وراي کلمات مي رسيم و به آن سوي آنها خيره مي شويم. تا انساني را که دارد آشکار مي شود، پيدا کنيم. کلمات براي من و شما تعبيرهاي متفاوتي دارند». همو مي نويسد: «براي همدلي کردن، هميشه لازم نيست حرف ها و احساسات کسي را منعکس کنيم؛ فهميدن اين که مردم، موقعيت را چگونه مي بينند و آن را چه طور احساس مي کنند و اصلِ آنچه سعي مي کنند بگويند، اساس همدلي است. اين، تقليد کردن نيست».

ممکن است باز، اين سؤال پيش آيد که گوش دادن همدلانه را چگونه بايد آموخت؟ در اين جاست که با توجّه به آگاهي از تفاوت فرهنگي، دو طرف بايد بکوشند تا با روحيات، علايق، سليقه ها، انتظارات، احساسات، ارزش ها و در يک کلمه با «فرهنگ» يکديگر آشنا شوند، تا آن گاه با شناختي واقعي تر از فرهنگ شريک خويش، از وي انتظار داشته باشند. اين امر، صد البته، مستلزم تمرين، مطالعه و حوصله است. همچنان که تامس گوردون مي نويسد: «گوش دادن فعّال و همدلانه، فنّ ساده اي نيست، بلکه هنر به کار گرفتن يک سري حالات اوليه و زير بنايي است. بدون اين حالت، چنين روشي نه تنها به ندرت مي تواند مؤثر باشد، بلکه به نظر، دروغين، خالي، مکانيکي و غير صميمي مي آيد».

بديهي است که راه هاي گوناگوني براي تفاهم و گفتگوي موفق در خانواده وجود دارد که ما صرفا يکي از شيوه هاي آن را مورد بررسي قرار داديم و اين، به معناي محدود بودن راه کار در اين شيوه و نفي راه کارهاي ديگر نيست. اميدواريم که جوانان عزيز ميهن اسلامي با ياري جستن از رهنمودهاي نوراني اسلام و مشورت با کارشناسان، همواره و بيش از پيش در زندگي خانوادگي خويش پيروز و کام روا باشند و تفاهم و گفتگوي موفق را به شايسته ترين وجه به اجرا بگذارند

پديدآورنده: عيسي جهانگير-`پايگاه حوزه دات‌نت

اسرار نفوذ در دلها

ويليام جيمز روانشناس بزرگ امريكايي درجائي نوشته است كه (يكي از عميقترين وريشه دارترين انگيزه هاي آدميزاد اينست كه محبوب واقع شوند ومردم قدروآنهارابشناسند )اماميل به محبوب شدن گاه دورنيست مارادرمعرض خطر بگذارد بدين معني كه آنچنان به محبوبيت خودعاشق شويم كه براي بدست آوردن آن به وسايل نامبارك دست يازيم .مثلابه چاپلوسي بپردازيم ومجيزوتملق ديگران رابگوئيم وحتي ازاين هم فراتر رفته محبوبيت خودرابه قيمت تحفه هائي كه به افرادمي دهيم تامين سازيم .به صراحت بايد بگويم كه محبوبيت يك امرمادرزادي وارثي نيست البته بعيد نيست عده اي بيشتر ازسايرين آماده كسب محبوبيت باشند وليكن ديگران را نيز اگر بخواهند مي توانند بابذل مختصر كوشش به همان اندازه محبوب شوند .كساني كه محبوب مي شوند كساني خستندكه حاكم برروابط خودباديگران هستند ومااكنون به عوامل شش گانه راكه اگربدان عمل كنيد شمارا درخانه و اداره و مدرسه محبوب خواهد ساخت يكي بعد از ديگري تشريح مي سازيم :

 نخست -آنكه ظاهرآراسته دربسياري از مواردخيلي مفيد است وليكن دركارمحبوب شدن تاثيردردرجه اول نداردوحال آنكه اگر درتميزي لباس وآراستگي آن بكوشيد اين البته در محبوبيت وغزيزشدن شما موثراست زني كه مي خواهد محبوب شوهرش واقع شود مجبورنيست لباس فاخر بپوشد وبهترين وگرانترين عطرها وكرم ها رابه سروصورت خود بمالد بلكه اگر تميز ومرتب باشد باهمان لباس ساده خانه نيز قادر است عزيز شوهرش شود بي گامن يك شخص عالي مثل خورشيد نورافشاني مي كند وجامه كثيف يا موهاي ژوليده وپريشان وصورت ناشسته قادرنيست ازنورافشاني آن جلوگيري كند وليكن چه اصراري هست كه خورشيد تابان شخصيت خود را باابر ژوليدگي بپوشانيم ؟زيرا ظاهر مانبايد مخل تشعشع باطن ما باشد كه هيچ بلكه بايد به تلالو باطن وشخصيت درخشان ما كمك كند .بسيار اتفاق مي افتد كه از طرزلبا س پوشيدن افراد مي توان به شخصيت آنان پي برد ودر مثل درباره لاابليگري وبي ذوقي وياذوق وشم هنري وحالت خود نمايي انها بدرستي داوري كرد هيچكس نمي تواند منكر اين امر شود كه ظاهر كسان در روابط اجتماعي آنان موثر است .ودر عكس العمل ديگران نسبت به آنان تاثير مي كذارد .با همه آنچه گذشت نقش ظاهر درمحبوبيت چندان زياد نيست واهميت آن در اين است كه معاشران درنخستين وحله برخورد از روي ظاهر ما درباره ما داوري مي كنند واگر ظاهرم زننده باشد ممكن است از ما دوري جويند واين زحمت را به خود ندهند كه با وجود ظاهر ناخوشايندمان با ما معاشرت كنند تا بعدا پي به شخصيت جالب ما ببرند .

 دوم -آنكه براي كسب محبوبيت به تبسم وشادي نياز داريم البته ناگفته پيداست كه رفتار ما بايد متناسب با مقتضيات واوضاع واحوالي كه در ان هستيم باشد .مثلا ماهيچوقت انتظار نداريم كه فلان رئيس اداره اي كه براي نخستين بار به ملاقاتش مي رويم قاه قاه باما بخندد وازاين قبيل. باري هركدام از ما مثل اين است كه در هر مقامي كه باشيم شرايطي در دور وبر خود پديد مي آوريم مثلا شرايط دوروبر بعضي از مردم ناخوشايند است وآدمي رامي گريزاند وبر عكس شرايط عده اي ديگر گيرا ودلچسب است .اگر دلمان مي خواهد كه محبوب بشويم بايد بكوشيم كه فضاي دوربر خود را گيرا جذاب سازيم مثل اهن ربايي كه دوروبرش همه چيز را به خود جلب مي كند وبراي اين كار بايد غرولند كردن پرهيز كنيم ودر اشخاص واشياواحوال به دنبال چيزهايي بگرديم كه موجب نشاط ما مي شود .داشتن كنجكاوي وحساسيت نسبت بدانچه مردم درباره ما فكر مي كنند وابراز علاقه واقعي در اين خصوص از جمله چيزهايي هستند كه ملال وخود خوري وساير عواملي راكه مخل ومزاحم نشاط خاطر ماست از ذهن مادور مي سازند .معناي وسيعتر نشاط وشادي اين است كه بچيزي علاقه داشته باشيم مثلا وقتي داريم نمايشي راتماشا مي كنيم وياباكسي مشغول صحبت هستيم وياداريم كاري مي كنيم ويابازي مي كنيم شوروشوق ماازناصيه ورفتار ما پيدا خواهد بود .شور وشوق ونشاط مزبور به اطرافيان ما منتقل مي گردد وميان ما وآنها رابطه اي برقرار مي سازد زيرااين ديگر به تجربه ثابت شده است كه ادمهاي پرشوروشوق بيش از افراد سردوبيحال كسان رابه خود جلب مي سازند .

 سوم -آنكه فروتني يكي از شرايط اساسي كسب محبوبيت است كساني كه خودخواه هستند وپيوسته ارز برتريهاي خيالي خود حرف مي زنند وبدان مي بالند كمتر ممكن است مردماني محبوبي باشند .اين بدان معني نيست كه براي محبوب شدن تا بدان جا خفض جناح وشكسته نفسي وفروتني را افراط كنيم كه به عزت نفس وغرورواعتماد به نفس ما لطمه واردآيد .بايد تاآنجا كه امكان دارد كارهائي راكه به ما محول شده است به خوبي انجام دهيم ووقتي كار خود رابه خوبي به انجام رسانديم به ان افتخار كنيم اما در عين حال بايد خود رااماده كنيم كه از ديگران چيز ياد بگيريم وباصلاح اشتباهات خود بپردازيم تا نتايج آينده كار ما بهتر شود ادمياني كه به واقع چيز دان هستند كمتر متكبر وخودخواه از آب در مي آيند .چون چنين كساني

بهتر از هر كس مي دانند كه معلوماتشان در نتيجه با مجهولاتشان چه اندازه ناچيز است شعر معروف كه مي گويد:

تا بدان جا رسيد دانش من              كه بدانم همي كه نا دانم

در واقع وصف حال اين عده است هميشه به فكر چيز يادگرفتن باشيم يعني از گهواره تا گور .گوش دادن به حرف ديگران محاسن زيادي دارد زيرا اطرافيان ما وقتي ببينند كه ما به حرفشان گوش مي دهيم تا چيز ياد بگيريم حس خودخواهي شان تسكين مي يابد واين امر به محبوبت ما در ميان آنان كمك خواهد كرد .بنابراين بدنيست در طي معاشرتهايتان بكوشيد تا كسان رابصحبت كردن درباره اموري هدايت كنيد كه در آن خبره ومطلع اند .البته هر كدام ازما سليقه هاي خاصي دراين زمينه داريم وليكن فروتني احترام به آزادي عقيده ديگران وجرمي نبودن وحق حيات براي ديگران قايل بودن ازجمله چيز هايي است كه در هركسي بايد پيدا شود وريبائي گرائي خاصي خواهد داشت عوض آنكه به ديگران بگوئيد كه فلاني عقيده اش صددرصدغلط است بهتر است بگوئيد عقيده شما رافهميدم ولي فكر نمي كنيد 000چه رعايت ادب به كسب وجهه شما در افرادكمك خواهد كرد .از اينها گذشته اگر ميان مردم به منطقي بودن وخردمندي معروف شويد اين خود از وسايلي است كه شما رابه محبوبيت نزديكتر مي سازد .

 چهارمين نكته -اين است كه ديگران رابيازماييد وبگذاريد ديگران شما رابيازمايند .كمتر چيزي است كه بيش از حقه بازي ودوروئي موجب انزجار انسان از ديگران شود منظورم اين است وقتي كه حس مي كنيم فلاني قابل اعتماد نيست خيلي زود روابط خود رابااوقطع مي كنيم .محبوبيت ما زماني افزايش مي يابد كه دربين مردم به اين صفت معروف شويم كه پيوسته در فكر امتحان دادن وامتحان كردن معاشران خودهستيم .اشخاص مرتب دلشان مي خواهد كه ديگران آنها رابيازمايند البته چندان مطبوع نيست كه حس كنيد كسي دارد در خفارفتار وكردار وگفتارتان رابررسي مي كند .مردم معمولا از كساني بدشان مي آيد كه به آنان بد گمان باشند ودر معاشرت باآنان جانب صراحت رارعايت نكنند وحال آنكه اگربدانند كه داريم آزمايششان مي كنيم به ما علاقه مند مي شوند وبه محبوبيت ما افزوده مي گردد.

طرق سه گانه براي نشان دادن صداقت

به همين دليل نيز بايد خودمان را اشخاصي نشان دهيم كه ظاهر وباطنشان يكي است وچنين اشخاصي از هر امتحاني سربلند در مي آيند وذيلا طريق سه گانه اي را كه براي نشان دادن صداقت لازم است شرح مي دهيم

اول-گفتار وكردارمابايد باهم جور در بيايد يعني اگر قولي داديم يا ادعايي كرديم بايد بدان عمل كنيم وباصطلاح خودمان واعظ غير متعظ نباشيم .پاره اي از مردم ياد كنم به وعده وفا مي كنند وياهيچگاه به وعده خود وفا نمي كنند البته اگر چنين اشخاصي به محبوبيت نرسند جاي شگفتي نخواهد بود .

 دوم- اينكه صداقت ويكي بودن ظاهر وباطن ما زماني برهمه آشكار خواهد بود كه بدانند پشت سرشان از آنها غيبت نمي كنيم يعني در غيابشان چيزي بگوييم كه در حضورشان نمي گوئيم .غيبت هر چند كه ممكن است از خبث نباشد وليكن دشمن شماره يك محبوبيت شماست .

 سومين طريق- آنست كه اشخاص بايدبه رازداري شماايمان آورند وقتي كه از شما خواهش مي كنند كه رازشان رافاش نسازيد جداوصميمانه از اين كار خودداري نمائيد .اين بود راههاي سه گانه اي كه هر كسي مي تواند هم ديگران رابه مددآن يبازمايد وهم به ديگران اجازه بدهد كه اورابيازمايند .

 چهارمين نكته -اين است كه تا آنجا كه برايمان مقدور است از تشويق ديگران مضايقه نكنيم چه بدين وسيله عوض آنكه خود رابسازيم به ساختن ديگران اقدام مي كنيم .وقتي كه ديگران رابه خودشان خوشبين ساختيم به ناچار انها رابه خودكمان نيز خوشبين ساخته ايم روشن تر بگويم وقتي كه مرتبا از ديگران انتقاد مي كنيم بالاخره به جائي مي رسيم كه انها نسبت به خودشان بدبين مي سازيم واين بد بيني سرانجام به خود ما بر مي گردد وبه محبوبيت ما لطمه مي زند .اين طبيعت بشر است از آدمي كه از و به شدت انتقاد كند خوشش نخواهد آمد .در كتاب ايوب در توراتست كه يكي از برادرانش به اومي گويد(برادر سخنان حكيمانه توموجب شده است كه عده اي به خود خوشبين واميدوار شوند )مگر خود ما ازچنين كلمات حكيمانه اي در زندگي خصوصي خود سود نجسته ايم ؟پس اين به دست ماست كه باتشويق مردم به محبوبيت خود ونزدانان بيفزائيم چه يك سخن گرم واميد بخش نمي دانيد چه تاثير معجزه آسايي در التيام جراحات محرومان ودرماندگان ونوميد شدگان دارد.به مصداق :

تونيكي مي كن و در دجله انداز      كه ايزد در بيابانت دهد باز

هر كمك فكري كه به ديگري بكنيد از فوايد ان برخوردارخواهيد شد .شكسپير براي كسب محبوبيت بهتر از اين نيست كه آدمي طوري مردم را تشويق كند كه آنها احساس نمايند بر اثر ملاقات بااو به زندگي اميدوار تر وقواي انساني خويشتن خوشبين تر شده اند .

 پنجمين نكته -بالاخره اين است كه به مردم كمك كنيد ممكن است عده اي بگويند كه اگربه مردم كمك كنيم سوء استفاده خواهند كرد وليكن به اين بهانه نمي شود از كمك به مردم چشم پوشيد .فراموش نبايد كرد يكي از شرايط كسب محبوبيت اين است كه به مردم كمك كنيم وهم از انان كمك قبول كنيم .يكي از مشكلات كار اين است كه بعضي از مردم نه تنها از كمك هاي ما سوءاستفاده نمي كنند بلكه از پذيرفتن كمك نيز بيزارند .براي احتراز از اين مشكلات بايد به نحوي رفتار كنيم كه مردم تصور نكنند كه ما راه مي رويم تا به مردم كمك كنيم .

برگرفته از : عقده هاي رواني . دكتر ايرج پور باقر. انتشارات آسيا

 

فصل پنجم: آن‌چه زنان دوست دارند بشنوند و آن چه بيزارند بشنوند

 آنچه زن ها از شنيدن آن ها بيزارند[2]

بارها اتفاق افتاده است که زني با  مرد زندگي اش مشغول صحبت باشد و او به يکباره چيزي بگويد که براستي عميقاً زن را ناراحت يا عصباني کرده باشد؛ اماخود او نيز اصلاً متوجه نباشد که چرا اينقدر زن را ناراحت و عصباني کرده است؟ با ناباوري از زن مي پرسد: «مگر من چي گفتم؟» يا «چه حرف بدي زدم؟» و زن پيش خودتان فکر مي کند: «چطور مي تواند تا اين حد از مرحله پرت باشد؟» «چطور متوجه نيست که چه مي گويد؟» زنان ديگر معمولاً خيلي خوب متوجه منظور من مي شوند و را درکم مي کنند. داستان را براي هر زني که تعريف کنم، به راحتي با آن ارتباط برقرار خواهد کرد. اما چرا خود مردها متوجه نيستند که گاهي اوقات حرفهايي مي زنند که زن ها از شنيدن آن بيزارند؟

اکنون، حالت ديگري را در نظر بگيريد. فرض کنيد دختري يا زني از نامزد/همسر خود مي خواهد که اي کاش عشق خود را بيشتر با کلمات و واژه ها بيان مي کرد که در آن صورت مي توانست او را واقعاً خوشحال کند پسر/مرد درحالي که گيج و مبهوت شده است از دختر/زن مي پرسد: «مي خواهي چه چيزي از من بشنوي؟ دوست داري چي بگم؟» پاسخ مي دهد: «خب، راستش، حرفهاي قشنگ و رمانتيک.» او به دختر/زن زل مي زند و مي گويد: «مثلاً چي؟» همين که دختر/زن آن جمله را از او مي شنود توي دلش خالي مي شود و از او مأيوس مي شود؛ زيرا مي بيند که اصلاً نمي داند درباره ي چه چيزي با او حرف مي زند. با حيرت از خودش مي پرسيد: «چطور نمي داند من چه چيزهايي دوست دارم بشنوم؟»

 از اين بگذريم که اين عبارات علاوه بر آن ما را در شرايط بسيار مطلوبي براي ارتباط رمانتيک (ترجمه براي مردان: عمل جنسي[3]!) قرارمي دهند. سعي کرده ام تا حد ممکن موارد بيشتري را براساس شکايت ها و درخواست هايي که از زن ها شنيده ام در اين ليست بگنجانم:

1.       جمله/عبارت:آروم باش

چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:

 گفتن اين جمله:«آروم باش» به يک زن درست مانند اين است که ما زن ها در مطب دکتر متخصص زنان باشيم و بخواهند با «فورسپس»(5) ما را معاينه کنند!/اين يک روش تضميني است براي آن که ما را آرامش خود را از دست بدهيم.لحظه اي که اين جمله به گوش ما برسد فشار و اضطراب ما را بالامي برد. هنگامي که به ما دستور مي دهيد آرام باشيم، براي ما به اين معنا است که احتمالاً فکر مي کنيد زيادي از خود واکنش نشان مي دهيم، از هم پاشيده و غيرمنطقي شده ايم و نمي توانيم از پس چيزي برآييم.

2.       جمله/عبارت: سخت نگير!

 چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:

 بي اعتناي و بي تفاوتي تا چه حد!؟ اين جمله اهميت احساسات ما و نيز آنچه را که درباره اش صحبت يا مذاکره مي کنيم کوچک جلوه مي دهد و ضمناً به اين معناست که زيادي موضوع را جدي و مشکل گرفته ايم. ترجمه:«نمي خواهم درباره اين موضوع با تو هيچ صحبتي بکنم.» پاسخ ما:«خودت سخت نگير.ما فقط مي خواهيم صحبت کنيم نه اينکه روي شما عمل جراحي قلب باز انجام دهيم!»

3.       جمله/عبارت:به اعصابت مسلط باش

چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:

 درست مانند «آروم باش» و «سخت نگير» حتي به مراتب بدتر! اين احساس به ما دست مي دهد که گويي به ما برچسب بيمار رواني زده ايد. «خانم جونز، به اعصاب خودتون مسلط باشين الآن مي گم آرام بخش بهتون تزريق کنن!» هي، تنها اگر کمي با ما درباره ي آنچه آزارمان مي دهد حرف بزنيد آرام خواهيم شد! روشن شد؟! هنگامي که به ما مي گوييد «بر اعصاب خودت مسلط باش» براي ما به اين معناست که از کاهي کوهي ساخته ايم.خب،مردان عزيز: چه فکر مي کنيد؟ اگر مي خواهيم درآن باره صحبت کنيم پس حتماً موضوع مهمي است.

4.       جمله/عبارت:داري دوباره جوش مي آوري

چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:

 به راستي مضحک است. هنگامي که از آنچه مي گوييم خوشتان نمي آيد مي گوييد: «داري جوش مي آوري» اما چنانچه در باره اين که چه رئيس بدي داريد که به شما اضافه حقوق نداده مدام صحبت کنيم و در دفاع از شما از او شکايت کنيم، هرگز فکر نمي کنيد که زيادي داريم جوش مي آوريم!؟ آنچه از نظر شما واکنش اضافي و نامتناسب به شمار مي رود از نظر ما تنها يک واکنش است. اما احساسات و عواطفي را در خود تجربه کرده ايم وتنها مي خواهيم آن ها را ابراز کنيم.راستي، چنانچه به ما بگوييد: «داري دوباره جوش مي آوري» آن وقت خواهيد ديد که جوش آورده ايم!

5.       جمله/عبارت:داري از کوره در مي روي

چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:

 قبل از آن که اين را بگوييد به راستي طبيعي هستيم و حالمان خوب است. اما به محض آنکه اين را بگوييد، قطعاً يک قدم ما را به جنون و ديوانگي نزديک تر مي کنيد! مردان عزيز: فکر کنم تعريف شما از در رفتن از کوره، زماني باشد که صداي ما از حد يک زمزمه و نجوا بالاتر برود يا مثلاً يک قطره اشک از چشمان ما بچکد. درست مانند اين که هرگاه از لوستر جديد که خريده ايم خوش تان نيامده باشد شما را متهم کنيم که بيش از حد بي احساس و بدسليقه هستيد و مطمئناً مي خواهيد با اين کار ما را اذيت کنيد. ببينيد، ما خودمان مي دانيم که به ديوانگي و جنون نزديک شده ايم. اما باور کنيد هرگاه ما اين جمله را از شما مي شنويم اصلاً ارزيابي درستي نداريد.با وجود اين چنانچه اصرار داريد که حق با شماست در آن صورت شاهد نمايش زيبا و مؤثري از ديوانگي نيز خواهيد بود!

6.        جمله/عبارت: «اينقدر بچه نشو» «احمق نشو» «زياد احساساتي/خيالاتي شده اي» «خيلي احساس ناامني داري»

چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:

 خداي من!از راهنمايي ها و دلسوزي هاي شما متشکريم. حال، خيلي حالمان بهتر شد. شما با اين گفته هاي تان ما را از بدبختي و فلاکتي که در آن غوطه ور بوديم، نجات داديد. چطور نمي توانستيم ببينيم که تا اين حد احمق هستيم!؟!؟

 مردان عزيز: هنگامي که چنين چيزهايي را به ما مي گوييد واقعاً انتظار داريد چه پاسخي از ما بشنويد؟ اساساً جملاتي از اين قبيل همگي توهين و بي احترام تلقي مي شوند و بسيار ناراحت کننده اند و موجب رنجش ما مي شوند که ببينيم مردي که دوستش داريم، رودر رو به ما توهين مي کند.

7.       جمله/عبارت:يه نفس عميق بکش

چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:

 منظورتان از گفتن اين جمله که: «نفس بکش» چيست؟ مگر ما نفس نمي کشيم؟ ما نه تنها نفس مي کشيم، بلکه بسيار تند هم نفس مي کشيم زيرا خيلي از دست شما و زبان تان عصباني هستيم! ما زن ها از شنيدن اين جمله از شما مردها بيزاريم.اين

جمله خيلي خودپسندانه و افاده اي است. گويي مربي روحي عرفاني ما هستيد يا مثلاً استاد «ذن» هستيد که مي گوييد «نفس عميق بکش!» هي، شنيدن اين جمله از کسي مثل مربي يوگا يا مربي «لاماز» در «کلاس هاي زايمان و وضع حمل» کاملاً طبيعي است. اما خواهش مي کنم هنگامي که مي خواهيم درباره ي چيزي که ناراحت مان کرده است با شما صحبت کنيم، اين جمله را به ما نگوييد. درعوض سعي کنيد کمي به آنچه به شما مي گوييم گوش کنيد.

8.       جمله/عبارت:احتمالاً باز وقت دوره ي ماهانه ي توست

 چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:

 شايد بتوان عادت ماهانه ي زنان را «سندرم ترحم و بنده نوازي مذکر» ناميد!؟ بيماري اي مزمن که زن ها به طور مرتب ماهانه به آن مبتلا مي شوند. به خصوص هر گاه جملاتي تمسخرآميز نظير اين جملات را مي شنوند!؟

 بسيار خب، لازم نيست برنجيد. اين کاملاً درست است که ما زن ها گاهي اوقات دستخوش تغييرات هورموني مي شويم. اما اين درست نيست که عصبانيت يا ناراحتي ما از شما منشأ فيزيکي و جسماني دارد. اين بهانه اي سطح پايين و غيرمنطقي از جانب مردها است براي فرار کردن از حرف زدن با ما.

 آنچه مردها مي گويند تا از صحبت کردن و برقراري ارتباط با ما سرباز بزنند.[4]

9.       جمله/عبارت: دوست ندارم درباره ي آن صحبت کنم.

 چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:

 خب، ما زن ها نيز دوست نداريم ظرف ها را بشوييم، توالت را فرچه بکشيم، صداي بلند تلويزيون را که مسابقه ي ورزشي پخش مي کند تحمل کنيم، پوشک بچه را عوض کنيم، و بسياري کارهاي ناخوشايند ديگر را نيز انجام دهيم. اما به هر حال هر طور که بشود اين کارها را انجام مي دهيم. حال شما دوست نداريد درباره ي آن صحبت کنيد؟ خيلي بد شد. زيرا ما زن ها دوست داريم صحبت کنيم. آيا به راستي اين مردها هستند که بايد حرف اول و آخر را در رابطه بزنند و زن ها زيردست هستند؟

هرگاه اين حرف از دهان مردي بيرون مي آيد انگار که محکم توي صورت ما کوبيده باشد. گويي به ما گفته باشيد: «احساس شما براي ما اهميت ندارد» «مهم نيست که ناراحت باشي.اصلاً نمي خواهم هيچ وقت روي اين رابطه کار کنم.»

10.    جمله/عبارت: چقدر ديگه مي خواي ادامه بدي؟

چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:

 اين پرسش معمولاً با آهي دردناک و نگاهي تمسخرآميز همراه با تحقير از جانب مردها است.چنانچه کسي نداند تصور خواهد کرد که شما را «نقره داغ» کرده ايم.هرگاه تصور آن را هم نخواهد کرد که خواسته بوديم با شما حرف بزنيم!؟ به مجرد آن که با ما چنين حرف مي زنيد احساس ناامني مي کنيم و حالت تدافعي به خود مي گيريم. گويي مجبوريم براي اندکي از وقت شما بايد به شما التماس کنيم. اين موجب مي شود احساس کنيم هرگز براي شما يک اولويت تلقي نمي شويم.

 راستي در ضمن پاسخ سؤال فوق اين است:«تا هر وقت که طول بکشد» و فقط صرف اين سؤال شما ده دقيقه ي ديگر نيز به آن اضافه کرد!زيرا حال از آنچه در ابتدا بوديم، ناراحت تر و عصباني تر شده ايم.

11.    جمله/عبارت: مثل اينکه بايد دوباره تا صبح بيدار بمانيم تا درباره ي اين موضوع حرف بزنيم.

 چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:

 خب، راستش ما هرگز وقتي براي آن در نظر نگرفته بوديم. اما حالا که با تمسخر و کنايه و بي ميلي و اکراه تمام به ما پاسخ داديد حتي از آنچه قرار بود نيز طولاني تر خواهد شد! اين پرسش شباهت بسيار نزديک با سؤال قبلي دارد. اما لازم است بدانيد به مراتب بيشتر از سؤال قبلي ما را ناراحت و عصباني مي کند، زيرا پيش فرض آن به اين معناست که رؤياي ما از يک شب رمانتيک اين است که تا صبح با شما دعوا کنيم.

12.    جمله/عبارت: ديگر تحملش را ندارم

چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:

 اين جمله معمولاً با يک خروج فيزيکي و جسماني نيز همراه است. بدين معنا که اين را مي گوييد و ناپديد مي شويد و ما را دل شکسته و رنجيده خاطر و بسيار خشمگين و عصباني رها مي کنيد. آيا آقاي فراري (گريزپاي)را به ياد مي آوريد؟ اين جمله مهلکه اي عاطفي است که به زن احساس نااميدي و درماندگي مي دهد.چنانچه آمادگي صحبت کردن را نداريد، راه ها و روش هاي مؤدبانه تري نيز براي بيان آن وجود دارند.

13.     جمله/عبارت:دوباره شروع شد

چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:

 چشمان خود را به اين سو و آن سو مي چرخانيد. دستان خود را بالا مي اندازيد گويي نمي توانيد باور کنيد که ما چگونه مي خواهيم اين شکنجه ي عظيم و هولناک (حرف زدن!)را بي رحمانه در حق شما اعمال کنيم.

 مردان عزيز:معمولاً شما اين جمله را در ابتداي مکالمه و پيش از آن که هنوز چيزي گفته باشيم ادا مي کنيد. از شما مي پرسيم: عزيزم آيا امکان داره چند هفته ي آينده، زمان بيشتري را با هم بگذرانيم؟ شما پاسخ مي دهيد:«دوباره شروع شد»چي دوباره شروع شد؟ از کجا مي دانيد که قرار است بعد از اين جمله چه بگوييم يا چه کار کنيم؟ در واقع آنچه شما مي گوييد اين است که: «دوباره مي خواهد درباره ي رابطه يا ازدواج مان صحبت کند» بله درست است. مي خواهيم در باره خودمان ـ ما و شما ـ صحبت کنيم. زيرا به دلايلي عجيب و غريب (که خودمان نيز نمي دانيم!)شما را دوست داريم و عاشق شما شده ايم.

14.     جمله/عبارت: اين دفعه چيه؟

چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:

 اين صورت ديگري است از جمله قبل:«دوباره شروع شد.» اما با بي حوصلگي و کم طاقتي و فخرفروشي و افاده اي به مراتب بيشتر. اين جمله به اين معناست که فلسفه ي وجودي زن ها تنها اين است که با مسائل و موضوعات کم اهميت و احمقانه مثل:

 «حال واحوال بچه ها، تفاهم ما و شما، زندگي جنسي مان، مراقبت و نگهداري از خانه و... شوهر خودشان را زجر بدهند.

 هنگامي که اين جمله را به ما مي گوييد،احساس مي کنيم که از پيش به ما اخطار داده ايد و مي خواهيد ما را بترسانيد. در اين گونه اوقات چاره اي نداريم جز اين که تسليم خواسته شما شويم و بگوييم:«باشه، اصلاً هيچي!» که احتمالاً همان چيزي است که شما دوست داريد بشنويد!

15.     جمله/عبارت: فکر کردم قبلاً درباره اين موضوع به اندازه ي کافي صحبت کرده بوديم.

 چرا زن ها از شنيدن اين جمله/عبارت بيزارند:

 بله. همين طور است. هشت ماه پيش آن هم به مدت هفت دقيقه. شايد هم در سال 1998 بود. نمي دانستم که براي دفعاتي که بايد درباره ي موضوع خاص صحبت کنيم، تا اينکه آن را براي هميشه فراموش کنيم محدوديت هاي زماني خاصي وجود دارند! آيا صحبت کردن هم تاريخ انقضا دارد؟ هر بار که با اين عبارات با ما صحبت مي کنيد، مي توانيم بفهميم که براستي نمي خواهيد دوباره درباره ي چيزي صحبت کنيد و اميدوار بوديد که ديگر موضوع را حل و فصل کرده باشيم.خب،قدر مسلم، آنچه عيان است اين است که هنوز حل و فصل نشده است و گرنه نمي خواستيم دوباره در آن باره حرف بزنيم. اين گفته ي شما موجب مي شود احساس کنيم هميشه مجبوريم شما را به زور متقاعد کنيم تا رضايت دهيد سرانجام درباره ي چيزي با شما صحبت کنيم که البته از اين احساس بيزار هستيم.

16.    جمله/عبارت:دوباره نشستي با دوستات حرف زدي

چرا زن ها از شنيدن اين جمله/عبارت بيزارند:

 آيا منظورتان از اين جمله اين است که ما فکر، ذهن و تفکر مستقل نداريم؟ يا هر بار که از چيزي ناراحت هستيم يا مي خواهيم موضوعي را حل و فصل کنيم توسط زن هاي ديگر «شست و شوي مغزي» داده شده ايم؟ مهارتي که در اين حمله به کار رفته است اين است که از پيش و از همان ابتدا آنچه را که مي خواهيم در باره اش صحبت کنيم از درجه ي اهميت و اعتبار ساقط مي کند. گويي که احمقانه است يا خوب درباره اش فکر نشده است و عقل و منطقي را در آن به کار نرفته است و بنابراين ارزش آن را ندارد که وقت تان را روي آن بگذاريد.

17.    جمله/عبارت: باشه، باشه مثل هميشه حق با توست و من اشتباه مي کنم. حالا راضي شدي؟

چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:

 نه، راضي نشديم. زيرا صحبت کردن و برقراري ارتباط بر سر درست و غلط، برد و باخت يا حق به جانب جلوه کردن و محکوم کردن ديگري نيست. بلکه فقط ارتباط برقرار کردن، درک متقابل و برگرداندن تفاهم، هماهنگي و هارموني است.هنگامي که مردي جمله ي فوق را بر زبان مي آورد مؤيد اين نکته است که مقصود و منظور از مکالمه و گفت و گو را فراموش کرده است. مردان عزيز:مکالمه يک مسابقه نيست که بايد در آن برنده شويد.بلکه نوعي ارتباط است. هنگامي که چنين چيزي به ما مي گوييد ديگر چه مي توانيم بگوييم؟

18.    جمله/عبارت: اصلاً بابا فراموشش کن.

 چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:

اُه، خداي من.پرواضح است که چيزي گفته ايم که به مذاق تان خوش نيامده است، يا مربوط به حيطه اي مي شود که مي خواهيد در آن وارد شويد يا به آن بپردازيد يا احساس مي کنيد که شما را درست درک نمي کنيم، اما به جاي اينکه اين احساسات خود را با ما در ميان بگذاريد، مکالمه را در نطفه خفه مي کنيد. در اين اوقات احساس بسيار بدي به ما دست مي دهد زيرا ما را از اين فرصت که بر روي مسئله و مشکل کار کنيم محروم کرده ايد. به علاوه قادر نخواهيم بود آن را فراموش کنيم و شما اين را خود نيز مي دانيد.

19.    جمله/عبارت: متأسفم که چنين احساسي داري.

 چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:

 به عبارت ديگر:«شنيدم چي گفتي اما نمي خواهم و قصد آن را نيز ندارم که در آن باره صحبت کنم. تو را با احساساتت تنها مي گذارم. متأسفم که اين احساسات به سراغت آمده اند و قرار است مدتي با آن ها دست به گريبان باشي چرا که قصد ندارم در اين موضوع دخالتي بکنم.

اين جمله معمولاً با لحني شبيه صداي مداح مراسم ختم عزيزي

از دست رفته ادا مي شود که به خانواده ي داغدار صاحب عزا براي مصيبت وارده به آنها تسليت مي گويند. شما با حالتي حاکي از همدردي به ما نگاه مي کنيد. گويي همين کافي است و اکنون شما مي توانيد به تماشاي تلويزيون خود ادامه دهيد.

20.    جمله/عبارت:خودم مي دونم دارم چه کار مي کنم.

 چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:

 به عبارت ديگر:بهتر است راه خود را در پيش بگيريم و برويم زيرا شما به نظر و بازتاب ما احتياجي نداريد.مضاف بر آنکه نمي خواهيد چيزي را هم به ما توضيح بدهيد.براي افکار و احساسات ما نيز اهميت قائل نيستيد. مي خواهيد آن را به روش خودتان انجام دهيد. همين و بس.بنابراين بهتر است که ما «خفه شويم»و به دنبال کارهايي که فقط به ما مربوط مي شود مثل مراقبت و مواظبت از شما و بچه ها برويم و امورات مهم را به شما بسپاريم. اين جمله حسابي «حال ما را مي گيرد»!در يک چشم به هم زدن مکالمه را مختومه اعلام مي کند و...البته ما مي توانيم مجدداً آن را از سر بگيريم و البته مسئوليت عواقب آن به عهده ي خودتان است!؟

21.     جمله/عبارت:خودم درستش مي کنم.

 چرا زن ها از شنيدن اين جمله/عبارت بيزارند:

 صورت ديگري از جمله ي: «خودم مي دونم دارم چکار مي کنم.» البته با پيازداغي افزوده. زيرا بيشتر به يک فرمان و دستور شباهت دارد. گويي خرج خودتان را جدا کرده ايد و خط قرمزي ميان خودتان و ما کشيده ايد. از اين جا به بعد حوزه استحفاظي شماست و ما حق نداريم به آن تجاوز کنيم اين جمله ي آقاي فرمان فرماست که فقط با مقام و درجه و رسته سر و کار دارد و به ما اين احساس را مي دهد که جايگاه چنداني نداريم و لذا «مرخصيم» بله... اطاعت...قربان!

22.     جمله/عبارت:لازم نيست شما خودتونو نگران کنين.

 چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:

 صورت ملايم تر اما کاملاً مشابه با دو جمله ي پيش. البته اين يکي بنده نوازانه تر، ضعيف نوازانه تر و ترحم آميزتر است. گويي سرپرست يا قيم کودک صغيري به او مي گويد که نگران نباشد او ترتيب همه چيز را خواهد داد. در اينجا مجدداً ما را به مرخصي تعليقي فرستاده اند، منتها نه با توبيخ و سرزنش بلکه با «تشويقي»!

23.    جمله/عبارت: اگه فکر مي کني شوهر خيلي بدي هستم پس چرا نمي ذاري بري؟

چرا زن ها از شنيدن اين جمله/عبارت بيزارند:

 در اينجا مجدداً همان موضوع «هيچ يا همه چيز» مطرح است. اينکه يا همين جوري که هستيد دوست تان داشته باشيم يا چنانچه از چيزي شکايت داريم بايد بگذاريم و برويم پي کارمان!گويي تنها ظرف پنج ثانيه از 0 تا 60 شمرديد و زنگ ها را به صدا درآورديد.حال ما را در موقعيت قرار داده ايد که با گفته ي شمامخالفت کنيم، و بگوييم که شما شوهر بدي نيستيد و ما هم به اين سادگي ها «رفتني» نيستيم!چطور مي توانيد از ما انتظار داشته باشيد که در اين اوقات ما به شما تسلي خاطر و دلداري بدهيم در حالي که اين ما بوديم که در ابتدا از چيزي ناراحت بوديم و مي خواستيم درباره اش با شما صحبت کنيم؟

*آنچه مردها مي گويند تا خود را متعهد و پاي بند چيزي نکنند و بتوانند آزاد باشند.

24.     جمله/عبارت:نمي تونم اينقدر جلو جلو فکر کنم.

 چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:

 چه جمله ي بچگانه اي. بي شک حاکي از سست عنصري گوينده ي آن است. گويي برنامه ريزي چه بار سنگين و چه معضل جان گدازي است؟ شرط مي بندم چنانچه رئيس تان از شما خواسته بود در آينده در يک کنفرانس کاري شرکت کنيد هرگز چنين چيزي به او نمي گفتيد.ما زن ها خيلي خوب مي دانيم در اين اوقات شما سرگرم چه کاري هستيد:مي خواهيد شانه خالي کنيد، طفره برويد و فرار کنيد.اين کار شما موجب مي شود احساس کنيم اهميت نداريم،شايسته چشم پوشي ايم و مورد صرف نظر واقع شدن و به خودمان واگذار شده ايم.

25.     جمله/عبارت:يه کاريش مي کنيم.

 چرا زن ها از شنيدن اين جمله/عبارت بيزارند:

 آيا به راستي چنين فکر مي کنيد که اين پاسخ شما را باور مي کنيم.هنگامي که سعي داريد براي آينده برنامه ريزي کنيم يا مشکلي را حل و فصل کنيم و شما اين پاسخ را به ما مي دهيد مي دانيم که فقط مي خواهيد ما را سر کار بگذاريد و وعده ي سر خرمن به ما بدهيد.البته به روش نرم و ملايم و زيرکانه. فکر مي کنم بايد به اين دليل که به جاي فعل «مي کنم» از فعل جمع «مي کنيم» استفاده کرديد و خود را مايل به همکاري و تشريک مساعي جلوه داده ايد از شما متشکر و ممنون هم باشم!؟ اما حقيقت اين است هنگامي که اين عبارت را از شما مي شنويم مي خواهيم از درد و عصبانيت جيغ بزنيم.

26.     جمله/عبارت: چرا که نه؟

چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:

 اين يکي به کمي توضيح نياز دارد: ما مي گوييم: «دوست داري همراه من به مراسم تجديد ديدار دوستاي دوران دبيرستاني من بيايي؟» شما مي گوييد: «چرا که نه؟» مشکل اين عبارت اين است که دقيقاً به معناي «بله» نيست و لذا واجد هيچ بار احساسي و هيجاني نيست و نشان دهنده ي اين موضوع نيست که از آمدن با ما خوشحال خواهيد شد. از طرفي به معناي «نه» نيز نيست. با وجود اين هميشه در انتها پس از شنيدن اين عبارت، اين احساس به ما دست مي دهد که يک جعبه ي خالي را به عنوان هديه دريافت کرده ايم. واقعيت امر آن است که در اينجا عملاً با خواسته ي ما موافقت مي کنيد، اما گويي چنانچه نمي آمديد برايتان تفاوت چنداني هم نمي کرد.

 اين عبارت موجب مي شود زن احساس کند که انتخاب دوم، سوم، يا چهارم است. در ضمن اين جمله فاقد هرگونه حس تعهد و پاي بندي واقعي است.

27.    جمله/عبارت: من هم همين طور.

چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:

... ما مي گوييم:«دوستت دارم.» و شما مي گوييد «من هم همين طور»مي گوييم:«خيلي خوشحالم تونستيم درباره آن موضوع با هم صحبت کنيم.» شما مي گوييد: «من هم همين طور»
استفاده از اين عبارت درست مانند اين است که پس مانده هاي شخص ديگري را بخوريد.از دو حالت خارج نيست! يا به لحاظ گفتاري ـ کلامي تنبل هستيد وحوصله نداريد همان فکر يا احساس را تمام و کمال دوباره ابراز و بيان کنيد يا اينکه عمداً دوست نداريد آن را بر زبان بياوريد و اعتقادي هم به آن نداريد. «من هم همين طور» مثل يک نصفه «دوستت دارم» به حساب مي آيد. در هر حال اين عبارت اين احساس را به ما مي دهد که در حق ما اجحاف شده است.

28.    جمله/عبارت:من همين طوري هستم.دوست

چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:

 و اينک بزرگ ترين عذر و بهانه براي سرباز زدن از انجام آنچه نداريد يا نمي خواهيد انجام دهيد، سرباز زدن از تغيير و رشد شخصي، طفره رفتن از کار کردن بر روي خودتان رابطه و فرار کردن از جدي گرفتن نظرها و بازتاب هاي ماست.خب، چنانچه نمي خواهيد تعهد و پاي بندي خود را به چيزي نشان دهيد چرا دقيق تر و روشن تر نمي گوييد که:«من انتخاب کرده ام که همين طوري باشم.»

 

آنچه زن ها دوست دارند بشنوند

 جملات يا عباراتي که در ذيل آورده شده اند جملاتي معجزه آسا هستند. لذا اين جملات يا عبارات به هيچگونه توضيحي نياز ندارند. اين جملات را بر روي نامزد/همسرتان امتحان کنيد و از نتايجي که مي گيريد شگفت زده شويد. چنانچه مي خواهيد کاري عجيب و غريب، نامعمول و خارق العاده انجام دهيد و نامزد/همسرتان را حسابي غافلگير کنيد، از او بخواهيد چشمانش را ببندد و سپس تمامي اين ليست را با صداي بلند براي او بخوانيد.اين بهترين پيش نوازشي است که زن ها مي شناسند و با شنيدن آن‌ها احساس محبوبيت مي‌کنند:

29.    «دوستت دارم.»

30.    «عاشقت هستم.»

31.    «خيلي خوش شانس بودم که تو رو پيدا کردم.»

32.    «تو بهترين دوست من هستي.»

33.    «تو تنها زن اين دنيا هستي که مي خوام با او باشم.»

34.    «هيچ زن ديگه اي مثل تو نيست.»

35.    «نمي دونم بدون تو چه کار کنم.»

36.    «نمي تونم زندگي ام رو بدون تو تصور کنم.»

37.    «تو تحقق روياها و اجابت دعاهاي من هستي.»

38.    چه بگوييد تا احساس کنيم از ما قدرداني شده است.

39.    «تو خيلي براي من خوبي»

40.    «تو موجب مي شي من احساس خوشبختي کنم.»

41.    «براي يک يک کارهايي که براي من مي کني از تو قدرداني مي کنم.»

42.    «خيلي خوشحالم مي کني هروقت که ...(مورد خاصي را نام ببريد.)

43.    «تو زندگي منو متحول کرده اي.»

44.    «بابت هرکاري که مي کني از تو متشکرم.»

45.    براي....از تو متشکرم.»

46.    چه بگوييد تا احساس ارزشمند بودن بکنيم

47.    «امروز چطور بود؟»

48.    «بيا درباره ي اين موضوع صحبت کنيم تا بتونيم با هم تصميم بگيريم»

49.    «بيا براي ... برنامه ريزي کنيم.»

50.    «درباره ي ... چي فکر مي کني؟»

51.    «آيا کمکي از من برمياد؟»

52.    «الآن چه کمکي مي تونم به تو بکنم؟»

53.    «چه خواسته اي از من داري؟»

54.    چه بگوييد که قلب و روح ما را به روي خودتان باز کنيد

55.    «از اينکه هميشه همه ي نيازهاي تو رو برآورده نمي کنم،متأسفم و از اين بابت معذرت مي خوام.»

56.    «براي ...از تو معذرت مي خوام.»

57.    «قول مي دم که روي ...(چيزي که قبلاً از شما خواسته بوديم.) بيشتر کار کنم.»

58.    «متشکرم که با من و مشکلاتم مي سازي.»

59.    «متشکرم که با من صبوري.»

60.    «مي دونم که کنار اومدن با من هميشه کار ساده اي نيست!»

61.    «براي ...منو ببخش.»

62.    چه بگوييد که موجودي حساب مشترک عشق بازي و عمل جنسي مان را بالا ببريد

63.    «تو واقعاً برام جذاب هستي.»

64.    «تو رو مي خوام.»

65.    «هيکل و اندامت برام خيلي خواستني و مطلوبه.»

66.    «دوست دارم بعداً با تو مهرورزي کنم.»

67.    «نمي تونم تو رو نديده بگيرم يا به تو نزديک نشم.»

68.    «دوست دارم بيشتر با تو باشم.»

69.    «دلم برات تنگ شده»

70.    «بيا همديگرو در آغوش بگيريم.»

71.    چه بگوييد که به يکباره هزار امتياز بگيريد!

72.    «بيا با هم به خريد برويم.»

73.    «بگذار خونه رو برات تميز کنم.»

74.    «آيا مي خواستي درباره ي چيزي با من حرف بزني؟»

75.    «بيا تلويزيون رو خاموش کنيم تا در عوض با هم حرف بزنيم.»

منبع:رازهايي درباره زنان

نويسنده:دکتر باربارا دي آنجليس

ترجمه: هادي ابراهيمي

 

فصل ششم

براي شوهرتان ، مادري نکنيد!

 

توجه: اين فصل، درمان دردهاي خانواده هاي زن سالار است كه اين خانواده ها در روابط زناشويي و تربيت فرزند بسيار ناموفق هستند و همان قدر بد هستند كه خانواده مرد سالار.

****

يک اشتباه : زنان در حق مردان مادري کرده و با آنها به مانند بچه رفتار مي کنند.

آيا هرگز چنين مواردي را به همسرتان گفته ايد؟

ـ عزيزم کيف پولت را فراموش نکني.

ـ موقع برگشتن فراموش نکني لباس ها را از خشکشويي بگيري.

ـ قبض برق را پرداختي؟

ـ مي داني مخزن سوخت تقريبا ديگه تمام شده؟

ـ يادت رفت ميز رزرو کني؟ خوب اشکال ندارد، خودم تلفني اين کار را برايت انجام مي دهم.

ـ چند بار بايد گفت اين حوله هاي خيس را روي زمين نينداز.

ـ اگر با اين لباس نازک بيرون بروي، حتما سرما مي خوري.

چنان چه شما نيز مانند من مرتکب اين اشتباهات شده باشيد، احتمالا پس از خواندن اين جملات احساس گناه مي کنيد. اشتباه شماره يک، يکي از معمول ترين و مخرب ترين عادات ارتباطي ما با مردها است. به گونه اي با آنان رفتار مي کنيم، گويي کودکي بيش نيستند و اين طور فرض مي کنيم که ناتوان هستند و نمي توانند از خودشان مراقبت کنند و نياز دارند که ما زندگيشان را بگردانيم.

مي دانم چه فکر مي کنيد بله اين پيش فرض هاي ما در بسياري از مواقع حقيقت دارند و ممکن است حق با شما باشد، اما موضوع اين نيست، موردي که در اين جا اهميت دارد اين است که:

هنگامي که با يک مرد مانند پسربچه کوچکي رفتار مي کنيد، او نيز شما را مايوس نکرده و به مانند بچه اي کوچک با شما رفتار خواهد کرد. هنگامي که انتظار داريد ناتوان، درمانده و ضعيف باشد او نيز ناتوان، درمانده و ضعيف مي نمايد.

چگونه زن ها در حق مردها مادري مي کنند؟

در حق آنها زياده از حد مفيد واقع شدن و انجام دادن کارهايي که مي بايست خودشان انجام بدهند: مثلا: به دنبال کليدش مي گرديم، لباس هايش را پشت سرش جمع مي کنيم، کراواتش را برايش درست کرده، موهايش را مرتب مي نماييم، صبح ها قبل از آن که به سر کار برود لباس هايش را انتخاب مي کنيم، شب ها بعد از برگشتن از کار لباس هايش را از تنش درمي آوريم.

ما معمولا چنين فرض مي کنيم؛ مردها کم حافظه بوده و يا فراموش کار هستند و اطلاعاتي که مي بايست خودشان به خاطر داشته باشند را به آنها گوشزد مي کنيم: يادت باشد وقتي رسيدي زنگ بزني، يادت نرود سوزي را از کلاس موسيقيش برساني خانه. يادت باشد آشغال ها را دم در بگذاري! وقت دکترت يادت نرود!

 چرا زنها در حق مردها مادري مي کنند؟

مي دانم متنفريد از اين که بشنويد، شما هم در حق مرد زندگيتان مادري مي کرديد، اما باور کنيد، تنها شما نيستيد که اين کار را مي کنيد. دليل اين کار چيست؟

ـ ما زنها براي مادري کردن آموزش ديده ايم و براي آن نيز پاداش مي گيريم. وقتي بچه بوديد، يگانه الگويتان مادرتان بود.

همواره شاهد بوديد که او چگونه از شما، برادر و خواهرهايتان حمايت مي کرد. بدين ترتيب آموختيد چگونه حمايتگر، مهربان و فداکار باشيد و به نيازهاي ديگران رسيدگي کنيد. اين موضوع نيز حقيقت دارد که شاهد بوديد، چگونه مادرتان به ويژه در حق پدرتان مادري مي کرده است. پس بياييد به موضوع اين طور نگاه کنيم که اگر شما شاهد بوديد، به جاي اينکه مادرتان به طرزي رمانتيک با پدرتان رفتار بکند، هميشه در حق او مادري مي کرده است، در نتيجه شما هم در کودکي چنين آموختيد. اين همان رفتاري است که زن ها بايد با مردها داشته باشند. پس وقتي خودتان بزرگ شديد و ازدواج کرديد، عينا همين کار را با همسرتان کرديد.

وقتي سخت تلاش مي نماييم تا کليه نيازهاي شوهرهاي خود را برآورده کنيم، او را شديدا به خود وابسته مي کنيم. همه ما چنين صحنه هايي را در فيلم ها و سريال هاي تلويزيوني زياد ديده ايم. مردي که همسرش خانه نيست، مجبور است خودش به تنهايي تمامي کارها را انجام دهد. او وقتي مي خواهد براي بچه ها غذاي ساده اي آماده کند، درست مثل يک دست و پا چلفتي رفتار نموده، عاجز و درمانده مي شود. در نتيجه هر چه بيشتر از مردي مواظبت کنيد، او بيشتر به شما تکيه مي کند و بدين ترتيب وابسته تر مي شود. ما زنها بدين وسيله با ترس از طرد شدگي خود مقابله کرده و طوري آنها را به خودمان وابسته مي کنيم که هرگز نتوانند فکر ترک کردن ما را بکنند. گويي ضمير ناخودآگاه ما درمي يابد، اگر به اندازه کافي به ما محتاج باشند، هرگز ما را ترک نخواهند کرد.

در ابتدا مادري کردن براي نامزد يا همسرتان مي تواند جوانب مثبتي داشته باشد، اما در درازمدت اثرات بسيار مخربي را بر روي رابطه شما خواهد گذاشت:

همسرتان از شما منزجر شده و بر عليه تان طغيان خواهد کرد همانگونه که تمامي پسربچه ها دوست دارند روزي از مادرشان جدا شوند و خانه را ترک نمايند.

شما با اين تذكرات بي‌جا و دخالت هاي زياد در امور مردانه، با نامزد يا همسرتان دائما طوري رفتار مي کنيد که گويي او بي لياقت است. متعاقب چنين رفتاري او نيز احساس ناتواني و بي لياقتي خواهد کرد و در نتيجه اعتماد به نفسش پايين آمده و رفتارش نيز بچگانه تر مي نمايد. اين به نوبه خود باعث به وجود آمدن يک چرخه زندگي معيوب خواهد شد.

هنگامي که يک مرد احساس خوبي نسبت به خودش ندارد، شما را نيز کمتر دوست خواهد داشت.

احساس عزت نفس يک مرد بستگي به احساس توانمندي او دارد. هنگامي که مردي احساس مي کند کارها را به درستي انجام نمي دهد، به سختي مي تواند با شما و يا خودش مهربان باشد. رفتار با مردها به مانند پسربچه ها و به رخ کشيدن ضعف ها و ناتوانايي هاي آنها روي قابليت عشق ورزي مرد شما تاثير منفي مي گذارد.

جنبه ديگر اين قضيه اين است که هر چه مردي در نظر شما ناتوان تر و ضعيف تر جلوه کند، از لحاظ جنسي نسبت به او سرد خواهيد شد. توانايي و قابليت هاي مرد باعث تحريک زن ها مي شود. بنابراين هر چه مردي ناتوان تر جلوه کند از جذابيت او براي شما کاسته خواهد شد.

هر چه با يک مرد بيشتر به مانند مادرش رفتار کنيد، او نيز به شما بيشتر فرزندگونه پاسخ خواهد داد. اما موضوع اين جاست که هيچ مردي مايل نيست با مادرش همبستر شود. ممنوعيت جاذبه جنسي نسبت به شخصيتي مونث با انرژي مادرانه، چنان در شخصيت برخي از مردها ريشه دوانده که تقريبا براي آن مرد غيرممکن خواهد بود، بتواند شما را به طرزي شهواني و رمانتيک ببيند. کارهايي نظير: مرتب کردن لباس هايش، يادآوري کارهايش به او و رفتاري مانند پسرتان با او داشتن.

راه حل:

چگونه از مادري کردن در حق مردان دست برداريم؟

در زير راه کارهايي ارائه شده که در تغيير نقش شما از يک مادر به يک معشوق خوب براي نامزد يا همسرتان، مفيد خواهند بود:

1.       از انجام دادن کارهايي که همسرتان مي تواند خودش انجام دهد، پرهيز کنيد. رفتار مادرانه داشتن در حق همسرتان بمانند اعتياد است. همان طور که در مورد تمامي اعتيادها نيز صدق مي کند و تنها راه نجات، ترک کردن است. اين بدان معناست که وقتي همسرتان مي پرسد، کليدهايم کجاست؟ به او بگوييد نمي دانم. اجازه دهيد خودش دنبال آنها بگردد. هنگامي که براي مناسبت ويژه اي مي خواهد خودش لباسش را انتخاب کند، نگوييد که مي بايست کدام لباس را بپوشد. هنگامي که لباس هايش را روي زمين مي اندازد، آنها را برايش جمع نکنيد.

چنان که همسرتان عادت دارد کارهايش را برايش انجام دهيد، ممکن است کمي طول بکشد تا خودش را با اين رفتار جديد وفق بدهد. در ابتدا امکان دارد برايش مشکل باشد. ممکن است ياس ها و سرخوردگي هايش را تحمل کنيد، چرا که مدتي طول خواهد کشيد تا کارهايي را که سالها براي خودش انجام نداده انجام بدهد. اگر زندگيتان گيج کننده تر و مغشوش تر به نظر آمد، تعجب نکنيد. احتمال دارد در ابتدا به ميهاني ها ديرتر برسيد، چرا که او نمي تواند کليدهايش را بيابد. حتي ممکن است در حالي که کراواتش چروک و نامرتب است از خانه خارج شويد. چنان چه اين اتفاقات به کرات پيش بيايد، به تدريج خواهد آموخت. زيرا خواهد ديد هر بار که به دنبال کليدهايش مي گردد و آنها را پيدا نمي کند، چقدر سرخورده و مايوس مي شود، لذا مي آموزد هر شب آنها را در جاي مخصوصي بگذارد. وقتي ديگران به او بگويند کراواتش نامنظم است. لذا مي آموزد از اين پس قبل از خارج شدن از خانه در آينه خودش را وارسي کند. به عبارت ديگر بزرگ شده و ياد مي گيرد چگونه از خودش مراقبت کند.

البته اين بدان معنا نيست که چنان چه همسرتان پرسيد، کليدهايش کجا است؟ شما جواب بدهيد: "خودت پيداش کن، من که مادر تو نيستم"، حتي در اينجا هم توصيه ام اين نيست که مي بايست در حق همسرتان مهربان و حمايتگر نباشيد، بلکه هدف صرفا بدين معناست که چگونه بيشتر به مانند يک همسر و معشوق و کمتر به مانند يک مادر با او رفتار کنيد.

2.       آنگونه که مادرها با بچه هايشان صحبت مي کنند با او صحبت نکنيد. به خودتان قول بدهيد با نامزد يا همسرتان طوري صحبت نکنيد، گويي او يک پسربچه پنج ساله مي باشد. اين به آن معنا است که اصلا او را نکوهش نکنيد. اشکالي ندارد اگر بگوييد از دستش ناراحت و عصباني هستيد، اما اين کار را به گونه اي که يک بزرگسال با بزرگسال ديگر انجام مي دهد، انجام دهيد نه مثل يک مادر عصباني که از دست پسربچه شيطانش به ستوه آمده است.

حرف هاي بچه گانه زدن چطور؟ به عقيده من کمي با لحن کودکانه حرف زدن کاملا طبيعي مي باشد. چرا که اين راهي است بسيار صحيح براي درميان گذاشت احساسات آسيب پذيرمان، اما چنانچه با نامزد يا همسرتان حرف هاي بچه گانه مي زنيد، خصوصا در رختخواب و يا در حين رابطه جنسي، اين يک مشکل محسوب مي شود. وقت آن رسيده که رفتاري بالغانه داشته باشيد.

3.       مسووليت هايي را که دوست داريد به عهده بگيرد به او واگذار کنيد و چنان چه اشتباه هايي مرتکب مي شود، مسووليت ها را از او سلب نکنيد. مي دانم اين کار براي بعضي از شما تا چه خد مشکل است. اين بدان معناست که کنترل کردن همه چيز را رها نماييد و اعتماد کنيد. همه چيز به خوبي پيش خواهد رفت، حتي هنگامي که همه موارد آن طور که مي خواستيد، پيش نمي روند. به عنوان مثال: همسرتان مي گويد براي شام در رستوراني ميز رزرو خواهد کرد؛ اما وقتي براي اين کار به رستوران تلفن مي کند که تمام ميزها قبلا رزرو شده اند. پس ساعت شش به شما تلفن مي زند و مي گويد موفق نشده ميزي را رزرو کند. شما به او مي گوييد: خيلي بد شد، من طبق قرار قبليمان آمده ام و مطمئنم که مي توني يک جاي ديگه پيدا کني. ساعت هشت مي بينمت، خداحافظ. همسرتان از اين که در رزرو ميز شکست خورده، احساس حماقت خواهد کرد، اما از اين که سرزنشش نکرده ايد از شما ممنون شده و بار ديگر که قرار است جاي ديگري برويد، اين موضوع را هرگز فراموش نخواهد کرد.

4.       از رفتارهاي مادرانه خود ليستي تهيه کنيد. کمي بنشينيد و از تمامي عادت هايي که در روابط تان نقش مادرانه داشته، ليستي تهيه کنيد. چند هفته مراقب اعمال و رفتارتان باشيد. هر وقت مچ خودتان را گرفتيد، مواردي را به يادداشت ها اضافه کنيد. چنان چه شهامت داريد از نامزد يا همسرتان هم بپرسيد و مواردي که او نيز اشاره مي کند را به آنها اضافه کنيد. اگر ليست شما طولاني از آب درآمد، تعجب نکنيد."اولين قدم در تغيير رفتارهاي خود، آگاه شدن از آنهاست.

5.       پشتکار داشته باشيد و در تعقيب روش هاي جديد و برحذر بودن از اشتباه هاي گذشته، ثابت قدم باشيد. به تعهدات خود عمل کنيد و نگران عواقب آن نيز نباشيد. به عنوان مثال: چنان چه توافق کرديد، بعد از حمام کردن شوهرتان پشت سرش حمام را تميز نکنيد و لباس هايش را جمع و جور ننماييد، اما چند هفته بعد اگر ديديد تعدادي لباس کثيف کف حمام است و شوهرتان حوله و لباس تميز ديگري ندارد، همچنان بر سر قول خود بمانيد و به لباس هايش دست نزنيد. صبر کنيد تا خودش متوجه شود ديگر حوله و لباس زير تميز ديگري ندارد. بگوييد حوله و لباس هايش کف حمام، آن جايي است که آنها را رها کرده بود. ممکن است از اين موضوع خيلي خوشحال نشود، اما پيامتان را خواهد گرفت. چنان چه به خاطر بهداشت و رعايت نظم و انضباط شخصي تسليم شويد، همسرتان تعهد شما را جدي نگرفته و به تعهدات خود نيز عمل نخواهد کرد.

6.       به خاطر داشته باشيد کنار گذاشتن اين عادت ها چندان هم ساده نيست، اما چنان چه موفق شويد اين عادت ها را کنار بگذاريد، احساس زنانگي بيشتري خواهيد کرد و همسرتان نيز به نوعي احساس مردانگي بيشتري خواهد نمود.

 

هشدار:

ممکن است هنگامي که همه موارد بد پيش مي رود، وسوسه شويد دخالت کرده و کنترل اوضاع را دوباره خودتان به دست بگيريد. به عنوان مثال: موسم تعطيلات نزديک شده و مي دانيد همسرتان هيچ گونه اقدامي براي تهيه جا انجام نداده و يا نامزدتان موقع درست کردن لازانيا بيش از حد از سس استفاده مي کند، در حالي که مطمئن هستيد اين مقدار سس غذا را بدمزه خواهد کرد.

هرگز وسوسه نشويد او را نجات بدهيد.

به او اجازه دهيد اشتباه کند و عواقب آن را نيز بپذيرد. زيرا تنها از اين راه مي توان بياموزد که کارها را به درستي انجام دهد.

 

~: اين مباحث داراي زياده‌روي‌هايي بوده که فقط باب ميل شخصي خانم دکتر آنجليس‍ و خصوصاً مناسب فرهنگ آنان و از جهاتي ناسازگار با فرهنگ عاطفي ما بود که حذف شدند اما در همين حد هم که متن ايشان ذکر شده است اگر اين سوء برداشت را در پي دارد که شما را از عواطف خاصي که در خانواده ايراني اسلامي ما جاري است دور و به خانواده دمکراتيک غرب بکشاند که خشک و بي روح است، لطفاً ديدگاه خود را تصحيح کنيد.

منبع: سايت  آفتاب aftab.ir به نقل از كتاب پرفروش[5] رازهايي درباره مردان که هر زني بايد آنها را بداند....  با تلخيص

نويسنده:دکتر باربارا دي آنجليس

ترجمه: هادي ابراهيمي

 

 فصل ششم: چگونه يك دعواي زناشويي را خوب برگزار كنيم؟

حديث است وقتي زن و شوهر با هم دعوا ميکنند(که اکثر دعواها هم بر سر مسائل جنسي است؛ پيدا يا پنهان) شيطان از شدت شادي و خنده به پشت مي‌افتد چون مي‌داند که تير خلاص به هر نوع خوشبختي در اين خانه خورده است؛ چه خوشبختي دنيوي چه اخروي، چه جنسي چه اخلاقي چه حفظ زن و شوهر از انواع گناهان ، چه تربيت بچه و ...

جنگ بين زن و شوهر بدون شک جنگي دوسر باخت است. اهميتي ندارد در بحث شما چه کسي بيشتر مقصر بوده، مهم آن است که مسووليت را بپذيرد و از بروز دوباره مسأله پيشگيري کنيد.

شما مثل هر زن و شوهر ديگر يکه طبق روابط سالم جر و بحث دارند و اختلاف نظر، مي توانيد با هم صبحت کنيد و بحران را حل نماييد اما لحن صحبت تان بايد شبيه به گروه سالم باشد که آميخته با احترام به يکديگر است و اصل رابطه را زير سؤال نمي برد و فقط به فلان رفتار همسرش انتقاد دارد. مقايسه کنيد: «بالاخره تو مهم ترين شخص زندگي من هستي و من نمي خواهم اين مشکل واسمون ايجاد بشه:؛ «من که مي دونم تو از روي دوست داشنت اين حرف را زدي ولي چرا اين طوري؟» و در مقابل، در گروه ناسالم، اصل رابطه منهدم مي شود: «چي خيال کردي؟ من به خاطر بچه ها نگهت داشتم؛ تو شعور نداري!»

قابل توجه زوج هاي عصباني

ممکن است ابراز خشم در يک مرحله يا مراحلي از ازدواج موثر واقع شود، و زن و شوهر بعد از مشاجره با يکديگر احساس آرامش کنند و بتوانند رفتارهاي خوشايندتري داشته  اما معمولاً مخرب است و وقتي آثارش از يک زمان به زمان ديگر امتداد پيدا مي‌کند حالت تخريب مي‌گيرد. مشاجره‌هاي پي درپي روي طرز تلقي زن و شوهر از يکديگر تاثير مي‌گذارد.  بعضي از اشخاص تصور مي‌کنند که ابراز خشم موثرترين راه تاثير گذاردن روي همسر آنهاست. اما متوجه نيستند که ابراز خشم مي‌تواند نتايج منفي قابل ملاحظه‌اي بر جاي گذارد.

ممکن است زن و شوهر خاطره حرف‌هاي تند و تيز يکديگر را سال‌ها در ذهن خود زنده نگهدارند. وقتي مشاجره‌هاي تند اسباب دلگيري زن و شوهر از يکديگر مي‌شود، احساس عشق و محبت در آنها فرو مي‌نشيند.

زن و شوهر در جريان اختلاف تقريباً هميشه يکديگر را مقصر قلمداد مي‌کنند، اما اگر بخواهيم بي‌طرفه قضاوت کرده باشيم، بايد بگوييم هر دو در ايجاد مسئله نقش دارند.

به عنوان نخستين قدم براي تخفيف شدت خشم در زندگي زناشويي، بايد سهم ذهنيت خود را در ايجاد مسئله مشخص سازيد و چون احتمال اينکه رفتار همسرتان را به اشتباه تفسير کرده باشيد زياد است، برداشتن اين قدم ضروري مي‌نمايد.  وقتي احساس مي‌کنيد که به خشم آمده‌ايد از خود بپرسيد: آيا خشم من بجاست؟ آيا متناسب و به اندازه است؟ آيا ناشي از خود من است؟ يا در اثر مشکلي که در روابط ما وجود دارد صورت خارجي گرفته است؟  آيا ممکن است برداشت من اشتباه باشد؟ آيا برداشت من با آنچه اتفاق افتاده ارتباط منطقي دارد؟  

برگرفته از کتاب" عشق هرگز کافي نيست"، با تلخيص و تغيير

تنظيم : کهتري

چگونه با همسر خودمشاجره کنيم؟؟؟

اولين مشکل زن و شوهرهاي جوان

اولين شکست در رابطه زوجين جوان در حوزه ارتباط بين فردي شان از آموزه هاي غلطي ناشي مي شود که از والدين خود آموخته اند.

ما بدون اينکه بخواهيم از نخستين الگوهايي که در زندگي داريم (يعني والدينمان) درسهايي براي زندگي مشترک و چگونگي ارتباط با همسر مي آموزيم و سعي مي کنيم نقش مادر يا پدرمان را در زندگي خود بازي کنيم. اين موضوع و افتادن در سيکل معيوبي که هر لحظه رابطه و پيوند ما را با همسرمان تهديد مي کند، وقتي حادتر خواهد شد که ما نقش پدر يا مادرمان را بازي کنيم، اما همسر ما نقش مقابل را بازي نکند که در اکثر موارد همين اتفاق مورد انتظار است. مثالي مي زنم. شما در خانواده اي بزرگ شده ايد که مادرتان همواره مسلط بوده و سعي مي کرده آنچه مطابق ميل خود دارد بر کرسي بنشاند و پدرتان هم آدم تابعي بوده و همه زندگي را به مادر سپرده و فقط واژه «چشم» به کار مي برده است! حالا شما اين شيوه رفتاري را غلط ياد گرفته ايد و در نقش مادر بازي مي کنيد اما همسرتان هرگز تمايل ندارد نقش آدم خنثي را بازي کند و براي مسلط شدن بر اوضاع زندگي اش مي جنگد. بدرفتاري شما و الگوي غلطتان، بدرفتاري طرف مقابل را به دنبال دارد و هيچ کدام از موضع خود کوتاه نيامده و اين شکاف با سست شدن رابطه تان و اينکه هيچ يک گوش شنواي ديگري نيست، ادامه مي يابد و عميق مي شود. والدين شما بدون اينکه متوجه باشند، علاوه بر زندگي مشترک خود، با عدم آموزش و مهارت هاي برقراري ارتباط و عدم ايفاي نقش يک الگوي سالم، زندگي مشترک شما را هم تحت الشعاع قرار مي دهند. قطعاً آنها متوجه نبودند. شما به عنوان يک کودک خردسال يا يک نوجوان در حال الگوبرداري از همه رفتارهاي آنها هستيد براي همين نه تنها خودشان از زندگي مشترک لذت نبرده اند بلکه مهارت لازم براي کسب اين لذ ت را به شما ياد نداده اند.

آنچه به مرور اتفاق مي افتد

اگر بخواهيد همين طور نقش غلطي را که آموخته ايد، بازي کنيد و هر يک از شما خودش را بي گناه و ديگري را مقصر بداند، کم کم حس مي کنيد اصلاً همسرتان شما را درک نمي کند و بهتر است در مقابل او سکوت اختيار کنيد. اين سکوت شما که معلول همان الگوبرداري غلط است، دومين عامل ايجاد فاصله بين شماست. در اين مسير غلط اسير کوره راه هاي جاده زندگي مي شويد و هر لحظه امکان دارد در يک چاه بيفتيد و يا بدتر از آن در گردابي اسير شويد که شما را فرو ببرد و رابطه تان را به طور جدي تهديد کند. حرفي که مي زنم اغراق آميز نيست. برايتان مثال مي زنم تا اگر خداي ناکرده در اين نقطه ايستاده ايد بيدار شويد و چاره اي بينديشيد. شما به خاطر اينکه طرف مقابل (همسرتان) نقشي که از او انتظار داريد، بازي نمي کند، زودرنج مي شويد و هر حرکت او را تغيير و تفسير منفي مي کنيد و حتي اگر آن حرکت يک گام مثبت به سوي اصلاح ارتباط شما باشد مثل گل خريدن او «آه، واسم گل خريدي که دوباره باهات حرف بزنم و تو دوباره رفتارها تو شروع کني و زجرم بدهي!» وقتي در اين چرخه معيوب افتاديد، دايماً يکديگر را تهديد و تخريب مي کنيد و طولي نمي کشد که پاي ديگران را به اين کارزاري که ساخته ايد، باز مي کنيد. با ورود ديگران اعم از دوست و آشنا و والدين اوضاع چنان خراب مي شود که در سراشيبي گسسته شده پيوند، حتي به طلاق هم فکر مي کنيد. قبل از اينکه تا به اين حد در اين حلقه معيوب گير بيفتيد بايد در همان مرحله نخست از افتادن در اين چاه ها پيشگيري کنيد و اجازه تخريب رابطه تان را ندهيد.

عامل شکست بعدي

نه تنها در خانواده ها الگوي صحيح در اختيار بچه ها قرار نمي گيرد تا مهارت ارتباط را ياد بگيرند، در بدو ورود آنها به جامعه نيز آموزه هاي غلطي که گويا ادامه آموزه هاي اشتباه خانه است به آنها القا مي شود: «اگر حقتو نگيري، کلاهت پس معرکه است!» «چرا وايستادي؟ اگر هولت داد مشت بزن تو شکمش!» والدين و مربيان به بچه ها نمي گويند برنده واقعي کسي است که به شيوه سالمي ارتباط برقرار کند. آنها با بيان اين جملات، آموزش غلط به بچه ها مي دهند و مي گويند همواره بايد دنبال منظور پنهاني و در گفتار و رفتار مردم باشند، يعني هميشه در اضطراب اينکه مبادا کسي سرسان کلاه بگذارد! به بچه ها يا جوانان ياد نمي دهيم که اگر کسي لحن تحريک آميز دارد، تو فقط به پيامش دقت کن و با برخورد مناسب، طرف را خلع سلاح کن نه مقابله به مثل. «آهاي، مگه کوري ماشينتو گذاشتي جلوي پارکنيگ من!» به جاي اينکه بگي «خودت و جدت و آبادت کورن!» بگوييد: «شرمنده که عصباني تان کردم الآن بر مي دارمش» به همين راحتي.

روش گفتگوي پس از مشاجرات براي حل مشكل پيش آمده

قدم اول براي حفظ رابطه تان اين است که يکي از شما دو نفر از چرخه سيکل معيوبي که در آن افتاده ايد يا در آستانه اش هستيد، خارج شويد؛ مثلاً اگر همسرتان با رفتارش شما را تحريک مي کند يا حس مي کنيد که به شخصيت تان توهين شده به جاي واکنش دفاعي فقط کافي است يک رفتار خنثي نشان دهيد شما اين گونه رفتارها و مهارت برقراري ارتباط را از والدين خود به عنوان الگو نياموخته ايد ولي ما به عنوان رسانه آن را به شما مي آموزيم. کافي است تمرين کنيد و در آن ماهر شويد. مهارت ارتباط سالم رعايت محترمانه حقوق يکديگر است و اينکه وقتي يکي از شما ديگري را تحريک مي کند، به او بگوييد: «الآن شرايط روحي مناسب نداريم و ممکن است حرف هايي بزيم که بعداً پشيمان شويم؛ بگذار در شرايط مناسب با هم صحبت کنيم.» اين رفتار خنثي و موکول کردن صحبت به زماني ديگر (در نظر گرفته time out) مي تواند به هر دوي شما فرصت دهد تا از لحظه عصبانيت و بالابودن آدرنالين خون تان و همه حالت هاي جسماني طبيعي در موعد خشم فاصله بگيريد. اين زمان مي تواند به يک ساعت بعد، سه ساعت بعد و يا حتي به فردا موکول شود.

وقتي با هم شروع به صحبت کرديد، به همديگر خوب گوش بدهيد و حرف هاي يکديگر را قطع نکيند. بعد از اينکه همسرتان صحبت اش تمام شد، قبل از پاسخ دادن به او حتماً به زمان خوتان، درکي را که از صحبت هايش داشتيد، مطرح کنيد: «اين طور که من متوجه شدم، منظورت اينه که تصميم ما خوب نبوده؛ درسته؟» او يا تصديق مي کند و يا مقصودش را بيان مي کند: «نه! به نظرم کل اين تصميم غلط نبوده و ... راه حل من اين است.»

هر کدام از شما بايد سهم تان را از بروز اين مشکل و دلخوري بپذيريد و به جاي جمله اي که در روابط ناسالم عنوان مي شود («برو ببين تو چه کار کردي که اين طوري شد؟»)بايد هر کدام به راه حل بينديشيد («من چه کار کنم که ديگر اين اتفاق نيفتد؟») و هر کدام از شما بايد از ديگري بپرسد: «به نظرت من چه کار کنم تا ديگر اين حالت رخ ندهد؟» سپس رفع اشکال کنيد تا دفعات اختلاف تان کاهش يابد.

آنچه وجه تمايز يک رابطه سالم و ناسالم بين همسران است، آن است که پس از مشاجره بين گروه ناسالم مي شنويد که مي گويند: «ديدي حق با من بود؟ متوجه تقصيرت شدي؟» و در انتهاي بحث هر کدام خود را برنده يا بازنده مي نامند. اما در مواد سالم بايد به اين باور برسيد که شما زن و شوهريد که برنده يا بازنده بودن هر يک از شما دقيقاً مساوي با همين مفهوم براي طرف ديگر است.

دعوا در حضور كودكان و آثار سوء آن

اصولا دعوا كردن، به هر شكلي و با هر فردي، در حضور بچه‌ها مجاز نيست. وقتي شما پدر و مادر، با يكديگر، با فرزندتان يا حتي با شخص سومي در حال دعواكردن هستيد، شكل و شمايل خودتان را نمي‌بينيد و متوجه نيستيد كه چطور خشم و عصبانيت باعث برافروختگي صورت، باز شدن دهان، گشاد شدن چشم‌ها و سفت و برآمده‌شدن رگ‌هاي گردنتان شده است. اگر شما يك‌بار هم كه شده، قيافه خودتان را هنگام دعوا كردن ببينيد، به بچه‌ها حق مي‌دهيد كه تا چند روز پس از دعواي شما ترس و وحشت داشته باشند و جرات نكنند كه با شما به عنوان پدر يا مادر صحبت كنند و مشكلات‌شان را در ميان بگذارند. حتي ممكن است آنها تا چند روز از ترس و وحشت فراوان شب‌ها كابوس ببينند. الگوبرداري از رفتار، حركات و كلمات نادرست و زشت پدر و مادرها هنگام دعوا از جمله كارهايي است كه بچه‌ها آن را انجام مي‌دهند و وقتي كه به اين صورت، آموزش غلط و همراه با خشونت مي‌بينند، غلط و غيراصولي هم تربيت مي‌شوند.

تذكر همسران به يكديگر و يادآوري و اصلاح خطاهايشان بايد دور از چشم فرزندان صورت بگيرد.

بچه‌اي كه در سنين پايين، خشونت، رفتار تحقيرآميز و كلمات زشت و توهين‌آميز را ياد بگيرد، نمي‌داند كه بايد اين ذخيره‌هاي ذهني را كي و كجا مصرف كند و در نتيجه جلوي دوستان، همكلاسي‌ها، خواهر يا برادر كوچك‌تر و بزرگ‌تر، دايي، عمو، همسايه و حتي خود پدر و مادر به عنوان يك ابزار دفاعي از آنها بهره مي‌گيرد و سعي مي‌كند كه هنگام عصبانيت عكس‌العمل‌هايش درست مانند پدر و مادرش هنگام دعوا كردن باشد.

 متاسفانه ما فكر مي‌كنيم كه بچه‌ها، به خصوص كوچك‌ترها، معناي كلمات زشت را نمي‌فهمند؛ در صورتي كه آنها به خاطر كنجكاوي بيش از حدشان، هر طور كه شده معناي حرف‌هاي ركيك را متوجه مي‌شوند و آن را در ذهن خود نگه مي‌دارند تا يك روز مناسب و در يك زمان مناسب به محيط بيرون و اطرافيان بروز بدهند. بگذاريد موضوع را كمي ساده‌تر برايتان بگويم. به عنوان نمونه، اگر شما با همسرتان جلوي فرزند خود دعوا كنيد و حين دعوا چند كلمه زشت هم بين شما رد و بدل شود و چند روز بعد، فرزندتان از همان كلمات هنگام دعوا با شما يا ديگران استفاده كند، چه عكس‌العملي نشان خواهيد داد؟


[1] . منصور بهرامي - روان‌شناس /سلامت

[2] . اين مقاله با ادبيات و فرهنگ غرب نوشته شده و لذا مثالهاي آن كمي غير بومي و اندكي فمينيستي و با جانبداري زيادي لز زن است ولي درك كردن زن توسط مرد، روح آن است كه همين را شما اخذ كنيد؛ گرچه پالايشهاي علمي لازم را ما روي آن انجام داده‌ايم.

آقايان هم نگران نباشند، به وقتش حال خانمها هم مي‌گيريم!! ما اهل جانبداري از زن يا مرد نيستيم.

[3] . زنان ارتباط رمانتيك را طوري و مردان طوري مي‌فهمند و هر دو هم خيال مي‌كنند مقصود طرف آن است كه خودفهميده است!

[4] . البته اين حالات ماهانه درست است و علم و دانش آن را ثابت كرده و زنان هم خود به آن اعتراف دارند ولي همانطور كه در آغاز اين مقاله در پاورقي گفته شد، مقصود اين نوشتار پرهيز از افراط توسط مردها و درك زنان است نه اين كه اين مسائل كلاً نفي شوند. زن اگر توسط مرد درك شود، آن وقت سهم خطاي ذهن و فكر و جسم و هورمون او هم مشخص مي‌شود. مردها هم در اثر خستگي و فشار كار و استرس و حالات تمايلات جنسي كه با ديدن هم خيلي تحريك مي‌شوند و در واقع مثل زنان گويا اضطراب ماهانه مي‌گيرند!! اين مسائل را دارند. ما همه مثل هم هر يك مشكلاتي داريم و بايد نقاط ضعف و قوت خود را شناخته و اصلاح كنيم نه انكار احمقانه و مقابله جاهلانه و خودستايي ابلهانه؛ چه مرد باشيم چه زن.

[5] . البته ما توصيه نمي‌كنيم بخريد!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 16:56  توسط علي-م  | 

بخش دهم:آشنايي با مهارت هاي همسرداري

و راه‌هاي تقويت استحكام خانواده

ازدواج و زندگي زناشوئي يک پديده سرشار از عاطفه است. در ازدواج‌هائي که در آنها زوجين با يکديگر در تعارض و تضاد باشند، برانگيختگي‌هاي هيجاني زيادتري ديده مي‌شود. به‌عبارت ديگر، بيشتر تعارض‌ها و اختلافات بين زوجين به‌دليل برانگيختگي‌هاي هيجاني صورت مي‌گيرد.

زنان بهتر از مردان در ابراز دقيق عواطف و تشخيص آنها عمل مي‌نمايند. براي مثال وقتي که يک زن پيام هيجاني مثبتي به شوهرش مي‌دهد، احتمالاً از علايم غيرکلامي بدني (مثل لبخند زدن) و از يک لحن صميمانه در هنگام سخن گفتن استفاده مي‌کند. از طرف ديگر، مردان تمايل به استفاده از پيام‌ها مبهم و مختلط (ترکيبي) دارند. براي مثال نگامي‌که مردي مي‌خواهد پيام هيجاني مثبتي به همسرش بدهد، اين پيام، هم همراه با خنده است و هم همراه با علايم بالقوهٔ تهديدکننده‌اي چون حرکات ابرو يا چشم.

ناتواني مردان در تشخيص و ابراز دقيق عواطف، علت مهم و اساسي ازدواج‌هاي ناموفق است. برا مثال، دربرانگيختگي‌هاي هيجاني بالا در طول کشمکش‌هاي زناشوئي (که از طريق اندازه‌گيري علايم فيزيولوژيکي مثل ضربان قلب يا فشار خون مشخص مي‌شود) مرداني که از زندگي زناشوئي خود راضي نيستند و با همسران خود اختلاف دارند، علايمي از گوشه‌گيري يا انزواي هيجاني و بي‌عاطفگي خود نشان مي‌دهند، که روانشناسان آن را ”حصار زندگي“ مي‌نامند.

برخي از مردان احساس مي‌کنند که همزمان از دو طرف مورد تهديد واقع مي‌شوند: يکي از طرف موقعيت‌هائي که قادر به کنترل آنها نيستند و يکي هم از سوي عواطف ناخوشايند و منفي، همچون اضطراب و اندوه که به‌وسيله اين موقعيت‌ها ايجاد مي‌شوند. در تعامل‌هاي پر از تنش و تعارض زندگي زناشوئي، حتي شوهراني که بسيار مقاوم و شکيبا هستند، احساس در هم شکسته شدن مي‌کنند و در مقابل علايم جسماني و منفي شديدي همچون انقباضات و دردهاي معده، افزايش ضربان قلب، تعريف کف دست، سردرد، احساس ناتواني، اضطراب و دستپاچگي مي‌کنند. در چنين شرايطي، مردان ممکن است به‌صورت خودکار و غيرارادي دچار خشم شوند. روي هم رفته و براساس يافته‌هاي مطالعات انجام شده بر روي تعامل‌هاي زندگي زناشوئي، فرض مي‌شود که اگر زوجين از عواطف همسرانشان آگاه شوند و بتوانند عواطفش را به‌صورت واضح و آشکار ابراز نمايند، زندگي بهتري خواهند داشت. براي اين‌کار لازم است تا نسبت به علل، جوانب و پيامدهاي عواطفشان بر زندگي زناشوئي آگاهي يابند.

فصل اول: بايد ها و نبايد هاي رفتاري در  رابطه زن و شوهر

 اين موضوع به تجربه ثابت شده است هرگاه زوجين رفتار و گفتار منفي در پيش گيرند.خداوند رزق و بركت را از آن خانواده مي گيرد وهرگاه زوجين به يكديگر عشق بورزند و قلبا همديگر را دوست داشته باشند و براي هم فداكاري كنند، خداوند كريم رزق و بركت وتوفيق روزافزون را نصيب آن خانواده مي كندبه گونه اي كه از نظر اقتصادي و اجتماعي آن خانواده پيشرفت و موقعيت ممتازي پيدا مي كند.زن و شوهر بايد نسبت به يكديگر زبان متواضع و بدون منت داشته باشند.

پيوند زناشويي و زندگي مشترک از شيرين‏ترين پيوندها در روابط انسان‏هاست و «خانواده» کانوني است براي امنيت، آرامش، مودّت و آسايش هر زن و مرد.

برخورداري از همسر خوب و شايسته در زندگي ، يکي از نعمت‏هاي بزرگ است که خداوند متعال به بندگان خويش عنايت مي‏کند و براي اکتساب چنين نعمتي، تعاليم عاليه اسلام علاوه بر آن که ملاک‏ها و معيارها را در «انتخاب همسر» بيان مي نمايد ،داراي رهنمودها و دستوراتي است که بدون شک بايد بر روابط خانوادگي هر فرد مسلمان حاکم باشد. و شک نيست کساني که در زندگي زناشويي جوياي سعادت، نشاط، شادابي، طراوت، معنويت و خوشبختي هستند، هم در «انتخاب همسر» و هم در «نحوه تنظيم روابط خانوادگي» بايستي به اين تعاليم ارزشمند تاسي کنند.

رابطه زن و شوهر

رابطه زن و شوهر، رابطه عاشق و معشوق، رابطه تن و تن‏پوش، رابطه همرهان طريق کمال و معناگر محبّت و ايثار است.

زن، مرادش را در حسن رابطه با شوهر، مي‏يابد و شوهر آرامش را در گرو وجود زن مي‏داند.

در اين رابطه صميمي درون خانوادگي، هر يک از زن و شوهر و ساير اعضاي خانواده وظايفي نسبت به يکديگر دارند که علاوه بر اين فصل، در فصل‏هاي بعدي به آنها اشاره خواهد شد.

وظايف مرد نسبت به زن

1- سرپرستي:

خداوند حکيم در قرآن کريم مي‏فرمايند:

«مردان، سرپرست و نگهبان زنانند... .» 

واگذاري مسووليت و مديريت نهايي خانواده به مرد، به معني برخورداري از قدرت تصميم‏گيري در مسائل کلي و اساسي خانواده است، نه ترجيح و مزيت و اعمال قدرت و زور و سوء استفاده از اختيار و مرد سالاري. لذا مردان بايد در مديريت خانواده به تصميم‏گيري عاقلانه بپردازند و اداره خانواده را بر محور عقل و منطق استوار سازند و به طور جدي از هوي و هوس بپرهيزند.

«زن» و «شوهر» دو رکن اساسي خانواده هستند ، ليکن مرد بدان جهت که آفرينش ويژه‏اي دارد و از جنبه جسمي و عقلاني قوي‏تر است، رکن بزرگ و سرپرست خانواده محسوب مي‏شود. اوست که مي‏تواند با تدبير عاقلانه خويش خانواده را به بهترين وجه اداره کند و اسباب خوشبختي و سعادت آنان را فراهم سازد و محيط خانه را همانند «بوستاني سرسبز» معطر، شاداب، مرتب و منظم گرداند و همسرش را به صورت فرشته‏اي درآورد.

زنان نيز در امور داخلي خانه و تدبير در امور خانواده و فراهم کردن فضاي مناسب عاطفي و محيط نشاط آميز و لذت بخش و تربيت فرزندان و بهسازي اقتصاد خانواده سهم زيادي دارند و مردان بايد نسبت به جايگاه و نقش زنان در امور خانه آگاه باشند و به سهم آنان در اين زمينه توجّه نمايند.

مردي که مدير خانواده است بايد بدين نکته توجه داشته باشد که «زن» نيز انساني است مانند «مرد». خواسته‏ها و آرزوها و حق حيات و آزادي دارد. بايد بداند که زن گرفتن به معناي ميز‏ گرفتن نيست، بلکه به معناي انتخاب شريک در زندگي و يار و مونس و غمخوار گرفتن است. بايد به خواسته‏هاي دروني و آرزوهاي او نيز توجه داشته باشد. چنان نيست که مرد مالک مطلق زن باشد. زن نيز حقوقي بر گردن شوهر دارد که به آنها اشاره خواهد شد.

شوهر لايق و شايسته کسي است که جز با زبان محبّت و تکريم با همسرش سخن نمي‏گويد.

2- خوش اخلاقي و خوش‏رفتاري:

شوهر لايق و شايسته کسي است که جز با زبان محبّت و تکريم با همسرش سخن نمي‏گويد و همواره از خزانه دلش، کلام زرّين و خوشايند و گفتار شفابخش و درمان‏گر جان و آرامش‏گر روان را برگزيده، در فضاي سرشار از نشاط و آرامش تقديم همسرش نمايد.

رابطه شوهر برتر با همسرش به گونه‏اي است که هرگز نسبت به او زبان تهديد، تنبيه، تحقير و تخريب شخصيت ندارد. هر چه هست زبان محبّت، صداقت و صميميت‏، ايثار و احسان، تشکر و سپاس و تاييد و تکريم است.

پيامبر اکرم صلي‏الله عليه و اله وسلم مي‏فرمايند:

«شايسته‏ترين مردم از نظر ايمان، خوش‏اخلاق‏ترين آنان و مهربان‏ترين آنها با خانواده‏اش است. و من مهربان‏ترين شما با خانواده‏‏ام هستم.» 

و در جاي ديگر مي‏فرمايند:

«با زنان مهرباني کنيد و دل‏هايشان را به دست آوريد تا با شما همراهي کنند و آنان را مجبور و خشمگين نکنيد.» 

و در همين رابطه امير خوبان حضرت امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايند:

«هميشه با همسرت مدارا کن و با او به نيکي معاشرت نما، تا زندگيت با صفا شود.» 

بنابراين مرد عاقل و بردبار، با تلاش و کوشش و تدبير امور زندگي بر همه مشکلات احتمالي روزمره در محيط کاري و بيرون از منزل پيروز مي‏گردد و حوادث کوچک، ناملايمات روزگار و گاهاً رفتار ناپسند بعضي از مردم او را ناراحت نخواهد کرد و وقتي وارد کانون گرم خانواده مي‏شود، با چهره‏اي خندان و شاداب و قلبي مالامال از عشق، مهر، صفا و دوستي و زباني گرم و گيرا و جذّاب، محيط زيباي خانه را با وجود خود معطر و نوراني مي‏کند و با برخورد شايسته و سخنان دلپذيرش، جسم و روح همسر و فرزندان را آرامش مي‏دهد.

   امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايند:

«… کاري که برتر از توانايي زن است به او وامگذار، که زن گل بهاري است، نه پهلواني سخت کوش… .» 

  3- اظهار محبّت و دوستي:

شوهر فهيم و آگاه، به خوبي مي‏داند که بايد محبت و دوستي و مهرورزي‏اش را نسبت به همسر بر زبان آورده و مهرباني را در قالب واژه‏هاي زيبا و پر مفهوم عينيت بخشد، چرا که صرف محبّت قلبي کافي نيست.

پيامبر اسلام صلي‏الله عليه واله وسلم مي‏فرمايند:

«اين گفتار شوهر به همسرش که «من تو را دوست دارم» هرگز از قلب زن بيرون رفتني نيست.» 

حضرت اميرالمومنين عليه‏السلام مي‏فرمايند:

«با زنان (همسرتان) خوش‏ گفتار باشيد که ايشان هم خوش‏رفتار شوند.» 

و در جاي ديگر مي‏فرمايند:

«زيبا سخن گوييد، تا پاسخ زيبا بشنويد.»

و در همين رابطه امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايند:

«کسي را که دوست مي‏داري به او بگو ، زيرا اين اظهار دوستي، عشق و علاقه شما را نسبت به هم افزون تر و مستحکم‏تر مي‏کند.» 

با توجّه به کلام گهربار و نوراني معصومين عليهم‏السلام، بايد دقت داشت که مهم‏تر از کلمات و واژه‏ها، در ايجاد محبّت يا نفرت، آهنگ صدا و حرکات دست و چشم و لب و ابرو هنگام سخن گفتن است. آهنگ نرم و ملايم، ايجاد محبّت مي‏کند، چنانچه صداي کلفت و خشن، ملال و نفرت مي‏آورد. لب خندان و چهره شکفته و باز، همسر و فرزندان را جلب مي‏کند، چنانچه ترشرويي و اخم هنگام سخن گفتن آن را دلسرد و افسرده مي‏کند.

بسيار نيکو و بجاست که مرد در مکالمات روزمره خود با همسر و فرزندانش، علاوه بر اظهار عشق و علاقه و مهرورزي، مراقب حرکات دست و صورت و لحن صداي خود نيز باشد.

 4- احترام به زن:

شوهر بايد در زندگي مشترک خود ، به همسرش احترام بگذارد و هرگز او را اذيت و آزار نرساند و ايشان را تحقير و تمسخر نکند.

خداوند در قرآن کريم مي‏فرمايند:

«… و با آنان، بطور شايسته رفتار کنيد… .» 

پيامبراکرم صلي‏الله عليه واله وسلم مي‏فرمايند:

«برادرم جبرئيل به من خبر مي‏داد و همواره سفارش زنان را مي‏کرد تا آنجا که گمان کردم براي شوهر جايز نيست به زنش حتي «اف» هم بگويد.» 

و امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايند:

«… کاري که برتر از توانايي زن است به او وامگذار، که زن گل بهاري است، نه پهلواني سخت کوش… .» 

آري، امام علي عليه‏‏السلام زن را به شاخه گل تشبيه کرده، چه تشبيه بجا و زيبايي، ريحان لطيف و ظريف. بنابراين نبايد کارهاي مشکل و طاقت فرسا را از زن انتظار داشت و نبايد او را با الفاظ مخرّب و نااميد کننده رنجاند و موجب افسردگي و پژمردگي او شد. بلکه بايد مانند باغباني آگاه، دلسوز و مهربان با شيوه‏هاي صحيح مراقب جسم و روح ايشان بود تا او نيز با عطر وجود خود، زينت بخش کانون گرم خانواده باشد.

امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايند:

«… زنان امانت الهي در دست شما هستند. به آنان زيان نرسانيد و بر ايشان سخت نگيريد.» 

5- پرهيز از تنبيه و توهين به همسر:

زن نيز مانند مرد خودش را دوست دارد و به حفظ شخصيت خويش علاقه‏مند است. دوست دارد محترم و گرامي باشد. از تحقير و توهين رنجيده خاطر مي‏گردد. از توهين و توهين کننده متنفر است.

خداوند در قرآن کريم از تمثيل و تشبيه «همسران» به «لباس» استفاده کره و مي‏فرمايند:

«… آنها لباس شما هستند، و شما لباس آنها، (هر دو زينت هم و سبب حفظ يکديگرند… .»

به راستي اين زيباترين، کامل‏ترين و نيکوترين تعبيري است که خالق منّان، در ارتباط با «همسران» فرموده است.

«زوجين» زيباترين، آراسته‏ترين، فاخرترين و مقاوم‏ترين لباس و پوشش فطري و رواني حمايتي يکديگر هستند. هر يک از زوجين، بايد از وجود ارزشمند خويش، لباسي از جنس «عشق و محبّت» به يکديگر هديه دهند ، چنان لباسي که به تمام نيازهاي فطري، کشش‏هاي غزيزي، احساس مهرطلبي، تعلّق عاطفي و تشويق‏پذيري آن پاسخ گفته و آنان را در برابر همه محرک‏هاي ناخوشايند زندگي و آسيب‏‏هاي رواني و اجتماعي ايمن سازد.

متاسفانه در برخي از خانواده‏ها، مرداني وجود دارند که ناآگاهانه همسر خود را، اذيت و آزار و تنبيه مي‏کنند و نمي‏دانند که اين کار چه عواقب و خيمي خواهد داشت. پيامبر بزرگ اسلام صلي‏الله عليه و اله و سلم مي‏فرمايند:

«هر مردي که همسرش را بيش از سه بار در عمرش بزند، خداوند او را ميان تمام مردم محشر چنان رسوا کند که اولين و آخرين به وي بنگرند.» 

منبع :کتاب «راز شاد زيستن در کانون خانواده»

 تبيان :داوودي

در كتاب مستدرك از امام صادق (ع) نقل شده است كه : در يك شب ، سي زن به خدمت حضرت رسيدند و همه آنها از شوهرانشان شكايت داشتند. حضرت رسول (ص ) فرمود: آن مردان ازخوبهاي شما نيستند.  گاهي رفتار منفي مردان در قالب برخوردفيزيكي و ضرب و شتم زنان به طور زشت در محيط خانواده آشكار مي شود و اسلام به شدت با مسئله كتك زدن بي جا و ظالمانه مردان برخورد مي كند.در كتاب مستدرك در حديث حولاؤ، پيامبراسلام (ص ) فرمودند: هر مردي كه زنش را سيلي بزند، خداوند منان به فرشته آتش جهنم دستورمي دهد كه با سوزش گرما هفتاد سيلي در جهنم به او بزند. اين گونه روايات بر اين معني دلالت دارد كه اسلام هرگز اذيت و آزار شوهر را نسبت به زن نمي پذيرد و حتي در روايتي ديگر ازحضرت رسول (ص ) آمده است :  زنان خود را با چوب نزنيد; زيرا چنين كاري موجب قصاص است كه زن حق دارد ضربه هاي وارده را قصاص كند. بنابراين رفتار منفي زوجين كه در گفتار زباني ورفتار فيزيكي ممكن است توسط هر يك اززوجين صورت پذيرد، هرگز در اسلام پذيرفته نيست و يكي از اساس ايمان مرد مومن و زن مومنه ترك منكر عظيم اذيت و آزار همسر است .

 

  وظايف زن نسبت به مرد

چه بسيار زناني كه با رفتار و زبان ،همسر خود را اذيت مي كنند و يا موجب آزارآنان مي شوند. اين دسته از مردان و زنان به طورقطع بدانند كه از ايمان واقعي فاصله گرفته ومتدين نيستند. حضرت رسول صلي‌الله‌عليه‌وآله  فرمود: هرزني كه شوهرش را اذيت كند، نمازش قبول نيست و اعمال نيك وي پذيرفته حق تعالي نمي باشد;مگر اين كه او را راضي كند. گرچه اين زن يك روزگار روزه بگيرد و شبها به مناجات بپردازد و بندگاني آزاد كند و اموالي را در راه خدا انفاق كند، اما او اولين كسي است كه داخل جهنم مي شود و بر هر مردي كه زنش را اذيت كند نيزهمين عقاب در آخرت است.

مردي به محضر پيامبر (ص ) آمد و عرض كرد:اي رسول خدا(ص )! همسري دارم كه چون به خانه مي روم به پيشبازم مي آيد و وقتي كه بيرون مي روم ، بدرقه ام مي كند و اگر مرا غصه دار ببيند،مي گويد غم مخور كه اگر غم روزي مي خوري خداوند آن را به عهده گرفته و اگر براي آخرت غم داري و فكر مي كني ، خداوند بر تفكر و غم تو بيفزايد. آن گاه پيامبر(ص) فرمود: او را به بهشت بشارت بده و به وي بگو كه تو يكي از عاملان خداوندي و در هر روز پاداش ۷۰ شهيد براي توخواهد بود.

و در حديثي ديگر است كه حضرت فرمودخداوند عواملي دارد كه اين يكي از عاملان خداوند است و نصف اجر شهيد را دارد. رفتار مثبت و مناسب زوجين باعث الفت بين آن دو و گرمي محيط خانواده مي شود و از سوي ديگر موجب بركت رزق از سوي خداوند خالق منان است .

در روايت سلمان فارسي از پيامبر اسلام (ص ) آمده است : اگر زني از روي منت گذاشتن به شوهرش بگويد تو از مال من مي خوري ، اگر همه مالش را در راه خدا صدقه دهد از او پذيرفته نشود تا وقتي كه شوهرش از او راضي شود.

 روشهاي شاد کردن همسر(زن يا شوهر)

1.       زن ها دوست ندارند ميهمان ناخوانده داشته باشند، بنابراين به آنها وقت کافي بدهيد تا آماده شوند. آمادگي آنها براي پذيرايي امري حياتي است.

2.       هر روز از همسر خود سوال کنيد که  چه کاري مي توانيد برايش انجام دهيد.

3.       وقتي از شما خطايي سر مي زند اظهار تاسف کنيد. وقتي هم که تقصير از شما نيست باز هم اظهار تاسف کنيد.

4.       وقتي اوضاع قمر در عقرب است، لبخند را فراموش نکنيد. اگر بخنديد دنيا هم با شما مي خندد و اگر گريه کنيد يقين بدانيد که دنيا شما را تنها خواهد گذاشت.

5.       از تلاش هاي همسرتان تشکر کنيد و ببينيد اين تشکر تا چه حد موثر واقع مي شود.

6.       خسيس نباشيد و در ستايش همسر خود دست و دلباز باشيد. اما به ياد داشته باشيد که در هيچ موردي مبالغه نکنيد. بايد همسرتان استحقاق تعريف و تمجيدي را که شما مي کنيد، داشته باشد وگرنه ممکن است نتيجه ي خوبي ندهد.

7.       همسر خود را تشويق کنيد و کمک کنيد تا استعدادهاي پنهاني او شکوفا شود.

8.       به جاي هداياي گرانبها، وقت خود را در اختيار همسرتان قرار دهيد. نشان دهيد که به او توجه داريد، حتي پس از يک روز کار سخت! براي او هديه اي ببريد حتي يک شاخه گل به اين ترتيب او خوش اخلاق مي ماند.

9.       بدانيد زماني که همسرتان از سر درد شکايت مي کند، چاره سر درد او قرص مسکن نيست، بلکه يک لبخند است.

10.    هرگز با همسرتان نجنگيد، چون امکان ندارد در جنگ برنده شويد. در عوض از قلم براي نوشتن آن چه در ذهن داريد استفاده کنيد. بعد آن را به همراه شاخه اي گل تحويل او بدهيد.

11.    وقتي که راجع به دوستان قديمي اش صحبت مي کند، با دقت گوش دهيد، آن دوستان براي او خيلي عزيز هستند و او با شما بخشي از گذشته اش را که براي او مثل گنج است، قسمت مي کند.

12.    وقتي راجع به او صحبت مي کنيد، وي را بالا ببريد (به او شخصيت دهيد) و هرگز او را کوچک نکنيد.  خصوصاً در بين بستگان او و مخصوصاً نزد كودكان . اصولاً احترام والدين به هم در برابر كودكان باعث رشد صحيح عاطفي آنان شده و بگومگوها را بايد به شب و در يك وقت خاص موكول مي‌كند.

13.    تنها بيان کردن مسئله اي درست در مکاني درست هنر نيست، بلکه خودداري از بيان مطالب مسئله ساز در موقعيت هاي نادرست هنر است.

14.    مردها بايد براي همسرشان آن طور آماده شوند که دوست دارند زن براي ايشان آماده  شود.

15.    بيشتر زنان به خاطر احساس رضايت مي خواهند کار کنند، زيرا بيکاري، بطالت و افسردگي مي آورد.  کمتر زني که نيازهاي عاطفي و مالي او بر آورده مي شود، نياز به کار کردن در خود مي بيند.

16.    مشکلات شغلي خود را با همسرتان در ميان بگذاريد اگر نتوانست راهنماييتان کند، حداقل شرايط شما را درک مي کند.

17.    اگر زن شما کار مي کند سعي نکنيد از ميزان درآمدش مطلع شويد، اجازه بدهيد کم کم خودش راه شريک شدن در مخارج زندگي را مي آموزد.  بگذاريد حيطه خصوصي در خرج كردن درآمد خود داشته باشد؛ براي دوستان و بستگانش خريد كند؛ صدقه دهد، كادو براي شما بخرد ياوسايل منزل تهيه كند و هرگز به سلايق او اعتراض نكنيد مگر اين كه از شما نظر بخواهد كه در اينصورت محترمانه نظرتان را بگوييد و خلاصه كاري نكنيد او را مجبور به دفاع از آزادي ماليش كنيد كه هم كرامت خودش شكسته شود هم شما و هم روابطتان تيره شود.

 فصل دوم: نشانه‌هاي خانواده خوشبخت و موفق

 20 نشانه يک خانواده خوشبخت

طبيعي ترين شكل خانواده، اين است كه هيچ عاملي جز مرگ نتواند پيوند زناشويي را بگسلد و ميان زن و شوهر جدايي بيفكند. كوشش مصلحان جامعه - مخصوصاً پيامبران خدا - اين بوده است كه نظام خانواده، يك نظام مستحكم و پايدار باشد و هيچ عاملي نتواند اين كانون سعادت را متلاشي گرداند. به هر حال خانواده‎ي خوشبخت نشانه‎هايي دارد كه ما دراينجا به چند نمونه ي آن اشاره مي‎كنيم. اميد است كه خانواده ي شما نيز برخوردار از اين نشانه ها باشد.

1-     در بين اعضاي خانواده جمله " به من چه يا به تو چه " رد و بدل نمي‎شود، چرا كه اعضا به گفتگو و مشورت منطقي اعتقاد دارند و احساس مسئوليت مي كنند.

2-     تا جايي كه امكان دارد با هم هستند و در ميهماني‎ها يا كارهاي مربوط به خانواده تنها نمي‎‎روند. همدلي، همكاري، همفكري، هماهنگي را بقاي خانواده خوشبخت مي دانند.

3-     با هم اتحاد دارند و در مسائل مختلف، با گفتگو و مشورت به تفاهم مي‎رسند و سعي مي‎كنند اگر سوء‎تفاهم به وجود آمد، آن را در درون خود بدون اين كه كسي بفهمد با جلسات مشترك  حل كنند.

4-     به سليقه ها و عقايد يكديگر آگاه بوده و به آن احترام گذاشته و عمل مي‎كنند.

5-     نسبت به هم شرم مسموم ندارند يعني خواسته هاي طبيعي خودشان را بدون نگراني يا خشونت ابراز مي‎كنند.

6-     افراد به يكديگر اعتماد دارند و از اين اعتماد سوء استفاده نمي‎كنند و اعتماد را يكي از پايدارترين ويژگي ازدواج موفق و خانواده موفق مي‎دانند؛ لذا به حريم يكديگر احترام گذاشته و از حدود مشخص شده خود فراتر نمي روند. زن و شوهر بالاخره حريمي خصوصي هم دارند براي ارتباط با بستگان و دوستان خود و همينطور فرزندان؛ البته با رعايت مصالح خانواده و اطلاع همديگر. همچنين هر كس از نظر روانشناسان نياز به خلوت و فكر كردن درباره مسائل دنيا و آخرت خود يا انجام عبادات است. و نيز اي بسا سخني از دوست خود شنيده كه نقل آن براي همسر يا والدين يا اعضاي خانواده مجاز نباشد(مثلاً غيبت يا سخن‌چيني يا ... باشد) لذا تفحص از ملاقاتها و اموري از اين دست درست نيست و فرد هم بايد به شكلي محترمانه ديگران را از اين كه قصد پنهان‌كاري يا امر مذمومي ندارد مطلع كند؛  مثلاً بگويد اين مسأله شرعاً شخصي است.

7-     نگران سلامت روحي و جسمي يكديگر بوده و از هم مراقبت مي‎كنند. اگر چنانچه مشكلي به وجود آيد، سعي وافر در حل مشكل را دارند.

8-     در بيشتر اوقات لحظات خوشي را كه با يكديگر بوده اند مرور مي كنند؛ دنبال خاطرات تلخ نيستند، دوست دارند هميشه در خوشي، شادي و نشاط زندگي كنند. روايات هم تاكيد دارند انسان نعمتهايي كه خدا به او داده را به ياد آورد؛ مرور كند و از آن چه خدا به او داده و آن‌چه نداده و داشتن آن سبب هلاكت او مي‌شد، خرسند باشد؛ اين كار علاوه بر قرب الهي و عبادت بودنش(مصداق بندگان شاكر و راضي كه از مقامات بالاي ايمان است)، آرامش و نشاط رواني فراواني با خود در فرد به وجود مي‌آورد.

9-     راي فاميل ها و همسايه‎هاي خود اهميت قائل‎اند و پذيراي فاميل يكديگر هستند.

10-  از امور مالي يكديگر خبر دارند و چيزي را از يكديگر پنهان نمي‎كنند. صرفه جويي و پس انداز کردن جزء برنامه هاي اقتصادي خانواده هاي خوشبخت است؛ اما هرگز صرفه‌جويي را به معني خرج نكردن براي سلامتي خود تلقي نمي‌كنند؛ خصوصاً براي برزند كه در سنين رشد است.

11-  از خطاهاي هم در مي‌گذرند، از خطاي خود عذرخواهي مي‌كنند و هرگز اصرار و لجاجت بر گفتار و كردار غلط خود نداشته و نيز هرگز اصرار ندارند به زور كسي را وادار به قبول اشتباه خود كنند بلكه تذكري كوتاه بيان كرده و به او فرصت مي‌دهند خود به نتيجه برسد.

12-    براي رشد يكديگر تلاش كرده و زمينه پيشرفت خانواده را فراهم مي‎كنند.

13-  افراد به هم افقي نگاه مي‎كنند نه عمودي. يعني هيچ كس خود را برتر از ديگري و در مقام قدرت نمي‎بيند. ديكتاتوري، زور و قدرت طلبي حاكم نيست.

14-  همه اعضا احساس برنده بودن، موفق بودن، اميد داشتن مي‎كنند و خودشان را در زندگي برنده مي‎دانند.

15-  والدين براي هم احترام قائل بوده و فرزندان را در غياب هم به احترام هم سفارش مي‌كنند و مسائل مشترك تربيت فرزندان را با هم و با وحدت و مشورت و فكر حل مي‌كنند.

16-  علاقه، عشق، محبت، صفا و يكدلي خود را هم در رفتار و هم در گفتار به يكديگر ابراز مي‎كنند.

17-  از يكديگر انتظار بيجا و توقع نامناسب ندارند. و با درخواست هاي يكديگر برخوردهاي مثبت و منطقي دارند.

18-  يا اگر مشكلي پيش بيايد به راه حل فكر مي‎كنند و به دنبال مقصر و گناهكار نمي‎گردند. دست به علت‎يابي و ريشه‎يابي آن مشكل مي‎زنند و راه حل منطقي ارائه مي‎دهند. هريك از طرفين پيوسته به فكر خوشحال نمودن و راضي نگه داشتن يكديگر هستند؛ لذا اهل ايثار هستند.

19-  زن و مرد به دنبال رشد معنوي يكديگر بوده و همواره به ياد آباد كردن مشترك سراي آخرت خود و فرزندان خود هستند: عبادات را درست انجام داده و يكديگر را سفارش به نماز اول وقت، صدقه و انفاق كرده و كودكان را به اين امور عادت مي‌دهند.

20-        خانواده‎هاي خوشبخت تلاش دارند كه بچه‎ هاي خوب ، با ايمان، سالم و خوشبختي نيز به جامعه تحويل دهند.

9 ويژگي خانواده موفق

‌أ-       در همه امور بر خدا توكل دارند و از او راضي هستند: آن چنان كه حضرت  علي(عليه السلام) مي فرمايد: اگر به مقدرات الهي راضي شديد زندگي شما شيري و گوارا مي شود. بعضي از افراد تصورشان بر اين است كه فقط آنها هستند كه دچار بلا و گرفتاري مي شوند و برخي ديگر هر آن چه را كه در زندگيشان اتفاق مي افتد ارمغاني آسماني از سوي خداوند مي دانند و معتقدند هرچه از طرف خدا نازل شود خير مطلق است و به قضا و قدر الهي راضي هستند. دكتر حسين شجره، مشاور خانواده ضمن اشاره به روش هاي ايجاد شادي در بين اعضاي خانواده مي گويد: انسان شاد، انساني است كه هر كاري حتي موفقيت و شكست در هر امري را خواست خداوند مي داند. خانواده شاد داراي چنين ديدگاهي است و هميشه بر قدرت لايزال الهي توكل دارد. افراد چنين خانواده اي در همه كارها از تكيه كلام ان شاء ا… استفاده مي كنند و اعتقاد آنها به قضا و قدر الهي باعث مي شود تا خداوند را ناظر بر همه امور خود بدانند و بر اين اعتقادند كه نشاط و شادي در پرتو راضي بودن به رضاي خدا به دست مي آيد و غم و اندوه در شك و ناخشنودي به مقدرات الهي حاصل مي شود. ار نظر دكتر شجره، داشتن تفكر مثبت در زندگي و در كنار توكل بر قدرت لايزال الهي يكي ديگر از روش هاي ايجاد شادي در خانواده است. داشتن تفكر مثبت و همواره به جنبه هاي مثبت ديگران توجه كردن يكي ديگر از رموز شادي در زندگي محسوب مي شود؛ زيرا مثبت نگرها هميشه در زندگي با ديد منطقي برخورد مي كنند اما منفي نگرها از هر كاهي كوهي ساخته و زندگي را به كام خود و ديگران تلخ مي كنند

‌ب-  در زندگي عفو و گذشت دارند و همواره گشاده رو و خوش برخورد هستند. دكتر شجره مي گويد: گشاده رويي و خوشرويي در مقابل يكديگر و مشخص كردن انتظارات و توقعات نيز از ديگر روش هاي ايجاد شادي در خانواده است. بسياري از مشكلات و ناراحتي هايي كه در خانواده به وجود مي آيد ريشه در انتظارات مبهم دارد؛ زيرا انتظارات نامشخص و مبهم به عدم درك، دل شكستگي و از ميان رفتن اعتماد منجر مي شود و باعث به وجود آمدن جوّي حاكي از سوء تفاهم، شك و ترديد و سرانجام ناراحتي و نگراني در خانواده مي شود، در حالي كه مي توان با مشخص كردن توقعات و انتظارات و واضح بيان كردن آنها، سوء تفاهم ها و ناراحتي ها را رفع نمود. با توجه به نكات كوچك كه شايد از نظر شما پيش پا افتاده و كم اهميت باشد مي توان مهرباني ها را بيشتر كرد و با گشاده رويي و خوشرويي كه از ديگر روش هاي ايجاد شادي در خانواده است مي توان كينه ها را از بين برد و دل ها را به هم پيوند داد با نزديك تر شدن اعضاي خانواده به يكديگر جوّي حاكم بر خانواده شاداب تر و ارتباط عميق اعضاي خانواده موجب تداوم و استواري، محبت و دوستي در زندگي مي شود

‌ج-    از زحمات يكديگر قدرداني و همديگر را درك مي كنند.

‌د-      رازدار و به عهد و پيمان خود پايبند هستند. هرگز نبايد اسرار همسز را برملا كرد. چون با اين كار اعتماد او از بين مي رود. علت اينكه بعضي از مردها دربارة كارشان به زن خود مشورت نمي كنند يكي همين است كه به راز داري او اعتماد ندارند و مي ترسند آنچه گفته اند فردا نُقل! مجلس دوستان خانم شود.

‌ه-      انتقاد پذير و در برابر مشكلات صبورند.

‌و-      به هم خوش‌بين هستند: حسن ظن اعتماد طرفيني سرمايه بزرگي براي زندگي مشترك است. در مقابل، بدگماني آثار منفي زيادي در زندگي بر جا مي گذارد. شخص بدگمان داراي روحية منفي بافي و بيمارگونه است. او از سلامت روحي و تعادل رواني برخوردار نبوده، به رفتار و گفتار ديگران با ديدة بدبيني مي نگرد. انساني كه بر اثر روحيه بدبيني، به همسر خود اعتماد و اطمينان ندارد، از آرامش و صفاي زندگي خانوادگي محروم خواهد بود. چنين فردي در روابط اجتماعي نيز موفق نخواهد شد چرا كه در نتيجة بدگماني به ديگران، دوستان خود را از دست داده، تنها خواهد ماند. علي ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد:«بدگماني بر هر كس چيره شود، بين او و هيچ دوستي، صلح و آرامش باقي نخواهد گذاشت.»

‌ز-      رفق و مدارا دارند و هم را درك مي‌كنند: يكي ديگر از وظائف متقابل همسران نسبت به يكديگر رفق و مدارا است. بدين معنا كه در مقابل عيب ها و كاستيهاي همسر و رفتار ناخوشايند او برخورد تند و خشن نداشته باشيم و با صميميت و دوستي با يكديگر رفتار كنيم. زيرا طبيعي است كه هر يك از زن و مرد در رفتار و گفتار خود كاستيهايي دارند كه از نظر ديگري ناخوشايند تلقي مي شود. البته معناي مدارا با همسر اين نيست كه نسبت به عيبها و رفتار ناپسند او بي اعتنا باشيم، بلكه بدين معناست كه در مورد اصلاح همسر ملاحظة ظرفيت او را كرده، بيش از توانش از او انتظار نداشته باشيم. و به طور كلي در مورد ويژگيهاي نامطلوب او رفتاري بزرگوارانه پيشه كنيم.

ريشة بسياري از اختلافات خانوادگي در عدم درك متقابل همسران از يكديگر نهفته شده است. درك موقعيت و مشكلات همسر موجب مي شود كه انسان به نيكيهاي همسر توجه بيشتري كرده، قدر دان زحمات او باشد. برعكس كسي كه همسر خود را درك نمي كند، تمام تلاشهاي او را ناديده مي گيرد و عيبها و كاستيهاي همسر در نظرش بسيار جلوه مي كند و نه تنها قدردان و مشوق همسرش نيست، بلكه با زخم زبانهاي خود، نشاط زندگي را از او سلب مي كند. رها شدن از خودبيني و شناخت روحيات و مشكلات همسر اولين قدمهاي درك همسر است.

‌ح-    عفت و پاكدامني: اين صفت را هر چند به طور غالب در جامعة امروزي ما از زنان انتظار دارند، اما روايات نگاهي وسيع تر داشته و آنرا وظيفة متقابل زن و شوهر، و برترين عبادت دانسته است. عفت به تعبير علي ـ عليه السّلام ـ پايداري در برابر شهوات است.[4] و اين از زن و مرد مورد انتظار است. در روايات به هر يك از زن و مرد سفارش شده است كه با آراستن خود براي ديگري، به همديگر در حفظ پاكدامني ياري رسانيد. پاكدامني آثاري مانند مصونيت همسر از ناپاكان، تحكيم پيوند خانوادگي، جلب اعتماد همسر و ... را به ارمغان مي آورد.

‌ط-    عدم مداخلة بيجا در كار يكديگر: انسان به طور ذاتي خواستار آزادي و استقلال عمل است و اين روحيه در مردها قوت بيشتري دارد. خانم ها گمان نكنند دخالتهاي خير خوهانة آنها هميشه به نفع شوهر تمام مي شود، گاهي همين موضوع، بحراني جدي در زندگي زناشويي ايجاد مي كند. بنابراين سعي كنيد هرگز به استقلال مرد ضربه نزنيد.

همينطور مردها در سلايق جزيي خانه‌داري وآشپزي نبايد خيلي دخالت كنند.

 چند كاري را كه مي تواند نقش مؤثري براي شادابي خانواده داشته باشد

1-      اگر خانه تان حياط دارد، باغچه ها را همراه هم آبياري كنيد و با خلاقيت خود آنها را آراسته و گل ها و سبزي هاي مختلف در آن بكاريد.

2-      همراه بچه ها واليبال، فوتبال، قايم باشك بازي، بازي فكري و رايانه‌اي سالم و بدمينتون بازي كنيد.

3-      اگر مسابقه ورزشي اي نزديك خانه تان برگزار مي شود، همراه بچه ها براي تماشا برويد.

4-      خريد كتاب را در برنامه خود قرار دهيد و خود فرزندان را هم براي انتخاب كتاب مورد علاقه شان همراهتان ببريد.

5-      به جاي رفت و آمد با ماشين، كمي از كارهاي خود را بدون ماشين و پياده انجام دهيد. بعضي از روزها بچه ها را همراه خود پياده به مدرسه ببريد و از مدرسه بياوريد.

6-      اگر فرزند خردسالي داريد با او بازي حيوانات انجام دهيد. او را با حيوانات مختلف آشنا كنيد و حتي همراه هم صداي آنها را در بياوريد.

7-      درباره افراد موفق و رموز موفقيت با هم صحبت كنيد؛ هر الگويي را كه والدين موفق بدانند(ورزشكار باشد يا بازيگر سينما يا هنرمن يا پزشك يا استاد دانشگاه يا روحاني يا معلم و..) كودك همان را در ذهن خود جاي مي‌دهد.

8-      همراه همه اعضاي خانواده بازي فكري كنيد.

9-      زماني را انتخاب كنيد و همه دور هم بنشينيد. حالا فرصت خوبي است كه از وضعيت مادي و معنوي خانواده خود انتقاد كنيد و كارهاي خوب و بد كل خانواده را ذكر نماييد(البته تذكرات فردي را بايد به همان فرد و در خلوت او به او گفت) تا با اين كار قدمي هم براي اعتلاي شخصيت خانواده تان برداشته باشيد.

10-   يك زنگ مطالعه در نظر بگيريد و پس از آن زنگ تفريحي را نيز در نظر بگيريد.

11-   اگر خانه تان آسانسور دارد، بعضي از روزها را به پله نوردي اختصاي دهيد. بله! بگذاريد فعاليت بدني جزئي از برنامه زندگيتان شود و مطمئن باشيد همين كارهاي به ظاهر ساده هم بسيار مفيدند.

12-   به كارهي خانه چاشني سرگرمي بيفزاييد. مثلا گردگيري اتاق ها را به فعاليتي مفرح تبديل كنيد.

13-   از فعاليت هنري نيز غافل نشويد. همراه هم شعر بخوانيد، نقاشي بكشيد و فيلم و عكس بگيريد. اگر هم از دانش هنري برخوردار نيستيد، چه اشكالي دارد كه سعي كنيد آن را فرا بگيريد؟

14-   اگر مي توانيد سري هم به استخر بزنيد و شنايي بكنيد.

15-   با همسايه ها و يا ديگر اقوام مسابقه اي ترتيب دهيد و با هم رقابت دوستانه اي داشته باشيد.

16-   و در آخر اين كه از خودتان قدرداني كنيد. منتظر موقعيت و فرصت نباشيد. هر موقع كه دلتان خواست به همديگر هديه بدهيد و از هم قدرداني كنيد.

17-   اهل سفر باشيد، سفر كوتاه، به روستاهاي اطراف، به كوه‌هاي اطراف،و ... خرج نمي‌خواهد بلكه دور هم باشيد و بازي وورزش كنيد و عكس بگيريد؛ اينها براي بچه‌ها و زن‌ها خيلي مهم و لذت‌بخش است اما مردها فكر مي‌كنند چون خودشان در محيط كار همه‌اش عكس مي‌گيرند و در سفر و رفت‌وآمد به روستاها و شهرها و سركشي اداري هستند پس اينها ارزش تفريحي ندارد و در صورت انجام اين سفرها هم دل به دل زن و بچه خود نمي‌دهند كه آن را شاد و مفرح برگزار كنند.

فصل سوم: رسم بد همسرداري كردن!

آقايان! اين رسم همسرداري نيست

نكته ظريفي كه در گفتار پيامبر(ص) نسبت به "زن" وجود دارد، اين است كه حضرت، محبت و عشق به همسر را در كنار عشق به نماز قرار داده اند و اين نشان از جايگاهي است كه زن در اسلام و در انديشه هاي حضرت رسول(ص) برخوردار است. در تبيين اين جايگاه، چه سخني داريد؟

اتفاقاً حديثي از رسول ا...(ص) روايت شده كه يكي از اخلاق هاي خوب انبياي الهي، محبت به همسران است. از سوي ديگر قرآن كريم كه بيانگر خلق و خوي پيامبر است، درباره ارتباط دو همسري مي فرمايد: "خدا بين زن و شوهر مودت و رحمت قرار داد و در اين آفرينش و قرار، آيات بسياري است براي كساني كه مي انديشند." دستور صريح پيامبر، ابراز محبت به همه مردم و بخصوص نسبت به همسر است. آن حضرت اگر چه "رحمةللعالمين" است، اما اين ابراز رحمت و محبت نسبت به خانواده، با درجه بيشتري از سوي آن بزرگوار اعمال مي شد.بايد به اين نكته توجه داشت كه "مودت" غير از "محبت" است. محبت آن چيزي است كه در دل انسانها قرار دارد و براي ديگران چندان مشهود نيست و خود انسان مي داند، اما مودت، در حقيقت اعلام و ابراز آن محبت است. دستور اين است كه نسبت به همسر خود ابراز محبت كنيد، يعني رفتارتان همراه با مودت باشد. پيغمبراكرم(ص) تأكيد دارند كه اگر به همسرتان بگوييد او را دوست داريد، سخني است كه از قلب او خارج نخواهد شد. بنابراين وظيفه است كه اين محبت قلبي ابراز شود و اين مسأله، دلسوزي و همراهي در زندگي را براي زن و شوهر به ارمغان خواهد آورد.

آن حضرت درباره مردان مي­فرمايد:

«خير الرجال من أمتي الذين لا يتطاولون علي أهلهم ويحنون عليهم ولا يظلمونهم»

 مي­فرمايد: بهترين مردان امت من کساني هستند که بر خانواده­شان ستم روا نمي­دارند و نسبت به آنان مهربان بوده و در حق آنان ظلم­ نمي­کنند. 

  پيامبر(ص) افراد با گذشت را بهترين افراد امت معرفي کرده است، منظور آن حضرت(ص) اين است که کساني که صفات مزبور را ندارند و به خانواده­شان ظلم مي­کنند، بدترين افراد امت مي­باشند. 

   همچنين آن حضرت(ص) توهين به مقام زن را نشانه­پستي و دنائت دانسته، مي­فرمايد:

«ما أکرم النساء الاکريم و ما أهانهن إلا لئيم»

 يعني زنان را احترام نمي­کند؛ مگر اشخاص کريم و داراي کرامت و توهين نمي­کند به ساحت زنان، مگر افراد پست. 

   درباره رفتار نيک به زنان­ گفته است:

                      «أوصاني جبريل ( عليه السلام ) بالمرأة حتي ظننت أنه لا ينبغي طلاقها إلا من فاحشة بينة

جبرئل آن قدر در مورد زنان به من سفارش کرد که گمان کردم که طلاق آنان جز در مواردي که فضاحت آشکار از آنان ديده شود، جايز نيست.

آن حضرت در مورد اذيت همسر فرمود:

          «فأي رجل لطم امرأته لطمة أمر الله عزوجل مالک خازن النيران فيلطمه علي حر وجهه سبعين لطمة في نار جهنم»

   اگر کسي بدون جهت همسرش را اذيت کند، خداوند او را مجازات خواهد کرد و مي فرمايد: کسي که با همسرش بدرفتاري کند و او را کتک بزند، خداوند متعال به «مالک» مأمور دوزخ امر مي­کند که در برابر هر سيلي که به زنش زده ، هفتاد سيلي به گونه او بزند.

 

آن حضرت(ص) در سفر حجه الوداع، همسرانش را نيز با خود به سفر برده بود، بار شتر صفيه سنگين بود و شترش هم تيزگام نبود، حضرت دستور داد که وسايل عايشه را که سبک است به شتر صفيه منتقل کنند و وسائل صفيه را که سنگين است به شتر عايشه منقل کنند، تا سرعت حرکت قافله بيشتر شود. عايشه مي­گويد: اين اقدام مرا  به خشم آورد و واداشت که فرياد بزنم آي بندگان خدا!  اين زن يهودي بر رسول­الله(ص) غلبه کرده است. پيامبر(ص) فرمودند: يا أم عبدالله! چون بار شتر تو سبک بود بار صفيه را به شتر تو منتقل ساختيم و بار ترا به شتر او. عايشه خطاب به حضرت مي­گويد: آيا تو گمان مي­کني پيامبر­خدا هستي! حضرت تبسمي کرد و گفت: آيا در اين مورد شک داري تو يا أم المؤمنين يا أم عبدالله!  دو باره عايشه مي­گويد: آيا تو گمان مي­کني رسول­خدا هستي آيا عدالت را رعايت کردي! عايشه مي­گويد: پدرم ابوبکر حرف­هاي مرا شنيد و با تعجب سراغ من آمد با سيلي محکم به صورتم زد. پيامبر(ص) فرياد زد يا ابوبکر دست نگهدار! ابوبکر عرض کرد يا رسول­­الله آيا نشنيدي چه گفت، حضرت در جواب فرمودند: غير از من کسي به بالا و پائين قضايا آگاهي ندارد.

پيامبر اکرم(ص) مي فرمايد: کسي که بر بداخلاقي زنش صبر کرده و او را تحمل کند، خداوند به او همان اجري را خواهد داد که به ايوب پيامبر داد .

خانم ها! اين رسم شوهرداري نيست

هيچکس نيست که ناراحتي و گرفتاري و درد دل نداشته باشد. هر کسي دوست دارد غمخوار و محرم رازي پيدا کند،گرفتاريهاي خويش‏ را برايش شرح بدهد. و بدينوسيله غمي از دل خودش برداشته آرامش خاطري بدست آورد. ليکن هر سخن جايي و هر نکته مقامي دارد. براي درد دل نيز موقعيت مناسب لازم‏است. در هر جا و هر زمان و با هر شرايطي نبايد شکايت را شروع کرد. خانمهاييکه از رموز معاشرت و آداب شوهرداري‏بي‏اطلاعند آنقدر ظرفيت و حوصله ندارند که مشکلات را تحمل نمايند ودرد دلها را تا موقع مناسب به تاخير بياندازند.خانم گرامي،براي رضاي خدا و براي حفظ شوهر و خانواده‏ات‏از اين شکايتها ي بيجا دست‏بردار، زيرک و دانا و ‏وقت‏شناس باش.اگر هم واقعا درد دل داري قدري صبر کن تا شوهرت‏استراحت کند آنگاه که موقعيت‏مناسبي پيدا شد مي تواني مطالب لازم و ضروري را به عنوان مشورت نه‏اعتراض، با او در ميان بگذاري و در صدد چاره جويي بر آييد. پيغمبر اسلام (ص) فرمود: هر زنيکه به وسيله زبان‏شوهرش را اذيت کند نمازها و ساير اعمالش قبول نمي شود، و لو هر روز روزه باشد و شبها را براي تهجد و عبادت برخيزد، و بنده‏هايي آزاد کند وثروتش را در راه خدا انفاق نمايد. زنيکه بد زبان باشد و بدينوسيله‏شوهرش را بيازارد نخستين کسي است که داخل دوزخ ميشود.

ايجاد ارتباط رضايت‏بخش با همسر موجب خواهد شد که زن يا مرد در مقابله با مشکلات قدرت و توان بيشتري داشته باشند.

 رسول خدا فرمود: هر زنيکه شوهرش را در دنيا اذيت کندحور العين به او مي گويند:خدا ترا بکشد.شوهرت را اذيت نکن.اين مرد ازشما نيست و لياقت او را نداريد بزودي از شما مفارقت نموده به سوي مامي آيد. اگر خانم ها مي خواهند توجه‏شوهر را جلب نموده خودشان را محبوب و زحمتکش و خيرخواه جلوه‏دهند،مطمئن باشند که نتيجه معکوس خواهند گرفت.نه تنها محبوبيتي پيدانمي کنند بلکه مبغوض شوهر واقع خواهند شد.

يک پزشک در دادگاه مي گويد:«در تمام مدت زندگي ما،همسرم‏حتي يکبار رفتاري که شايسته يک زن خوب و کدبانو است نداشت. خانه‏ما هميشه نامرتب و درهم است.فريادها و بهانه‏جوئيها و دشنامهاي زننده‏ او مرا بستوه آورده است.آنگاه حاضر مي شود با پرداخت پنجاه هزار تومان پول از شر او خلاص شودو با خوشحالي مي گويد راستش را بخواهيد اگرتمام ثروت و حتي مدرک پزشکي‏ام را ميخواست ميدادم تا زودتر خلاص‏شوم.»

زن و شوهري که با شور و شوق به تداوم زندگي مشترک‏شان فکر مي‏کنند ،با همديگر يکرنگ و صادق‏اند. اما يکي از مواردي که موجب آسيب‏هاي جدي به ارتباط زن و شوهر مي‏شود، اين است که زن يا مرد و يا هر دو طرف احساس نمايند همسرشان نسبت به وي بي‏توجه شده و يا علاقه‏اش کم شده است. چنين تصوري احساس بي‏ارزشي و پوچي را در افراد به وجود خواهد آورد. بسياري از افرادي که به همسر خود بي‏توجهي نشان مي‏دهند دليل رفتارهايشان را گرفتاري‏هاي روزمره مي‏دانند در حالي که ايجاد ارتباط رضايت‏بخش با همسر موجب خواهد شد که زن يا مرد در مقابله با مشکلات قدرت و توان بيشتري داشته باشند. در اين ميان و براي جلوگيري از ايجاد تنش و اختلاف ابراز علاقه زوجين نسبت به يکديگر بسيار مهم و حياتي مي‏باشد. البته ابراز علاقه در هر دوره‏اي مي‏تواند شکلي متفاوت داشته باشد.مثلاً شايد در زماني که امکان آن فراهم بوده است، زن و شوهر هر هفته با يکديگر به ميهماني مي‏رفتند اما شايد امروز زن و يا شوهر دوست داشته باشند بيشتر با طرف مقابل‏شان حرف بزنند.

پيغمبر اسلام (ص) فرمود: هر زنيکه به وسيله زبان‏شوهرش را اذيت کند نمازها و ساير اعمالش قبول نمي شود.

 براي اينکه همسران با يکديگر مدام در حالت مهر و محبت به سر مي‏برند بايد به تمايزات خود با طرف مقابل‏شان به ديده احترام بنگرند. همه انسان‏ها نيازمند داشتن يک هويت مستقل که همانا تفاوت‏هاي فردي ميان آنها مي‏باشد، هستند.

همسران مي‏توانند زندگي بسيار شيرين و لذت‏بخشي داشته باشند به شرط اينکه از داد و ستد عاطفي به شيوه‏هاي قلبي، کلامي و عملي استفاده نمايند و به همسر و شريک زندگي خود ابراز محبت کنند، همسر خود را قلبا دوست داشته باشند و با زبان و عمل اين امر را ثابت نمايند.هر جا قدم مي گذاريد بذر عشق بپاشيد و قبل از همه در خانه خودتان.به فرزندان و به همسر خود ، عشق بورزيد… نگذاريد که او از پيش شما برود مگر اينکه خوشتر و اميدوارتر از وقتي باشد که نزد شما مي آيد.

پيامبر اکرم(ص) مي فرمايد: ... و زني که بر بداخلاقي شوهرش صبر کند و او را تحمل نمايد، خداوند به او همان ثوابي را خواهد داد که به آسيه عطا فرمود.

 

فصل چهارم: مهارت‌هاي ارتباطي در روابط خانوادگي

اصل 90 به 10 ؟!

اين اصل ميگه 10 درصد زندگي خارج از كنترل ولي 90 درصد آن تحت كنترل ما است

اين اصل ميگه ۱۰ درصد زندگي خارج از كنترل ولي ۹۰ درصد آن تحت كنترل ما است و خوب يا بد بودن آن به عكس العمل ما مربوط مي‌شود. تاخير ساعت پرواز هواپيما ، خراب شدن ماشين يا فوت يكي نزديكان مان دست ما نيست ، ما روي اين ۱۰ درصد كنترلي نداريم ولي ۹۰ درصد باقي متفاوت است! ما مي‌تونيم تصميم بگيريم كه چطوري باشه. چطوري؟ با عكس العمل‌‌‌هامون.

 نگذاريد مردم روي زندگي شما تاثير منفي بگذارند ، هنز عكس العمل مي‌تواند بدترين شرايط را به بهترين شرايط تبديل كند. بگذاريد يك مثال بزنم: سر ميز صبحانه نشسته ايد كه يكدفعه دست دختر كوچك تان به ليوان چاي مي‌خوره و همش ميريزه روي لباس شما. چيزي كه اتفاق افتاده ابدآ تحت كنترل شما نبوده.

اما كاري كه شما بعد از افتادن اين اتفاق مي‌كنيد همه چيز را مشخص مي‌كند!شما قاطي مي‌كنيد! با عصبانيت سر دخترتان داد مي‌زنيد. او شروع به گريه كردن مي‌كند. حالا با خشم همسرتان را به خاطر گذاشتن ليوان چاي روي لبه ميز دعوا مي‌كنيد و با عجله مي‌رويد بالا و لباس تان را عوض مي‌كنيد و بر مي‌گرديد پايين. اما مي‌بينيد دخترتان به خاطر گريه كردن نتوانسته صبحانه اش را تمام كند و براي مدرسه رفتن آماده شود. سرويس دخترتان مي‌رود!

همسرتان بايد سريع برود سر كار ، شما ماشين را بر مي‌داريد تا دخترتان را به مدرسه برسانيد. چون عجله داريد جايي كه بايد با سرعت ۶۰ كيلومتر در ساعت حركت كنيد با سرعت ۹۰ رانندگي مي‌كنيد. شما بعد از هدر دادن ۳۵ هزار تومان براي جريمه سرعت غيرمجاز با ۱۵ دقيقه تاخير به مدرسه مي‌رسيد. دخترتان با عجله بدون خداحافظي به طرف در مي‌دود.

 با نيم ساعت تاخير مي‌رسيد به محل كارتان اما مي‌بينيد كيف تان را فراموش كرده ايد! روز شما به گند كشيده شده! و همينطور بيشتر به گند كشيده مي‌شود! بالاخره با خستگي بر مي‌گرديد خانه و بديهي است كه جو خانه مثل هر روز نيست و همسر و دخترتان از شما دلخور هستند و هر سه تاي تان روز بدي داشته ايد. چرا؟ به خاطر عكس العمل شما هنگام صبحانه خوردن.

چرا شما روز افتضاحي داشتيد؟

الف) تقصير چاي بود؟

ب) تقصير دختر تان بود؟

پ) تقصير پليس بود؟

ت) تقصير خودتان بود؟

جواب قطعا «ت» است. ريختن چاي تقصير شما نبود اما عكس العمل شما به ريختن چاي تنها در همان پنج ثانيه روز شما رو خراب كرد.

حالا ببينيد اين روز مي‌توانست چطوري باشه:چاي مي‌ريزه روي شما. دخترتان خيلي ناراحت مي‌شود.شما مي‌گوييد «عيبي نداره عزيزم ، دفعه بعدي حواستو بيشتر جمع كن»؟حوله را از روي صندلي بر مي‌داريد و سريع مي‌رويد بالا ، پيراهن ديگه اي مي‌پوشيد و كيف تان را بر مي‌داريد و سريع مياييد پايين ، در همين لحظه دخترتان را از پنجره مي‌بينيد كه سوار سرويس شد و براي شما دست تكان داد.

شما پنج دقيقه زود به كار تان مي‌رسيد ، به همكاران تان سلام مي‌كنيد و با نشاط و انرژي روي كار تان تمركز مي‌كنيد.دو سناريو مختلف ، شروع‌‌‌هاي يكسان ، پايان‌‌‌هاي خيلي متفاوت!چرا؟ به خاطر عكس العمل شما!اجازه ندهيد اتفاق‌‌‌هاي مختلف روز و زندگي شما را مختل كند چون هر عكس العمل اشتباه مي‌تواند ضرر زيادي به همراه داشته باشد.

به شما مي‌گويند شايد از كارتان اخراج شويد؟

به جاي اينكه عذا بگيريد و بي خواب بشيد و بگيريد دنبال يك كار تازه باشيد. قبول دارم وقتي واقعآ اين موضوع پيش بياد كار سختيه و نميشه فقط راجع به يه چيزي حرف زد ولي سعي تان را بكنيد. خواهيد ديد كه قوي تر و قوي تر مي‌شويد.هواپيما تاخير داره؟ برنامه كاري تان را به هم زده؟

به جاي فحش دادن به زمين و زمان و اخم كردن به مهمان دار‌‌‌ها از وقت تان براي ياد گرفتن چيز‌‌‌هاي تازه يا شناختن بقيه مسافر‌‌‌ها استفاده كنيد. گاهي اين كار‌‌‌ها كه به نظر مسخره مي‌آيند (مثلآ شناختن ساير مسافر‌‌‌ها هنگام تاخير هواپيما) زندگي تان را طوري متحول مي‌كنند كه خودتان باورتان نمي‌شود. فرصت‌‌‌هاي خوب هميشه آن لحظه كه انتظار داريد سر راهتان نمي‌آيند گاهي بايد خودتان ماجرا جو باشيد و آنها را پيدا كنيد.

عصباني بودن و از روي عصبانيت رفتار كردن همه چيز را بدتر مي‌كند. مثالش را به خوبي مي‌دانيد!

 حالا اصل ۹۰ به ۱۰ را به خوبي شناخته ايد ، كاري كه بايد بكنيد اين است كه با بستن اين صفحه آن را از ياد نبريد و آن را در موقعيت‌‌‌هاي واقعي در زندگي تان به كار بگيريد. فقط يك بار امتحان كنيد ، مثلآ در يك جر و بحث سعي كنيد مثل مثال بالا همه چيز را به طرز مثبت تغيير دهيد و اگر همه چيز خوب پيش رفت عين اين پست فكر كنيد كه اگر اين كار را نمي‌كرديد چه اتفاق‌‌‌هايي مي‌توانست بيفتد.

مداد سياهي كه من دارم مي‌تواند اثر‌‌‌هاي چند صد هزار دلاري خلق كند اما من نمي‌توانم! بستگي داره كي چطوري ازش استفاده كنه.

اصل ۹۰ به ۱۰ و امثال آن مي‌تواند بدترين زندگي‌‌‌ها را به بهترين زندگي‌‌‌ها تبديل كند. باز هم بستگي داره كي چطوري ازش استفاده كنه.

  

کليدهاي برقراري ارتباط  خانوادگي صحيح

1.       با خويشان همسر به خانواده همسرمان نيز به اندازه خانواده خود احترام بگذاريم.

2.       با خانواده همسر خود همانگونه رفتار کنيم که با خانواده خود رفتار مي‌نماييم. به هيچ‌يک از خانواده‌ها اجازه دخالت در زندگي خود را ندهيم. در صورتي که خانواده‌ها قصد راهنمايي داشته باشند، فقط از تجربه‌هاي آنان استفاده کنيم و تصميم نهايي را با مشورت همسر خود اتخاذ نماييم.

3.       در صورت بروز اختلاف ، از در ميان گذاشتن موضوع يا نزديکترين خويشاوندان نيز پرهيز کنيم، زيرا اينکار موجب گسترش دامنه اختلاف مي‌شود. البته خوب گاهي آنان خود سر دعوا مي‌رسند و از چهره يا صداي طرفين(خصوصاً زن كه در بروز حالات پررنگ تر است) پي به مساله مي‌برند كه در اين حالات بهتر است خود را كنترل و در حضور آنان به هم بدگويي نكنند. اينها ساده است و همه خانه‌اي ممكن است تجربه اين امور را داشته باشند.

4.       در حضور خويشان به همسر خود بيشتر توجه کنيم و او را در گفتگوها شرکت دهيم. در صورت بروز مشکل از سوي خانواده زن يا مرد، عضو همان خانواده بايد مشکل را حل کند، زيرا هر يک از همسران به خوبي خانواده خود را مي‌شناسند و بهتر مي‌توانند چاره جويي نمايند.

5.       از چشم هم چشمي و حسادت بپرهيزيم.

6.       به آداب و رسوم خانواده همسرمان احترام بگذاريم، چنانچه برخي از آنها را صحيح نمي‌دانيم، هرگز آنان را به خاطر پايبندي به آداب و رسوم خود استهزا نکنيم.

7.       لازم است گاهي همسران به تنهايي به ديدار خانواده خود بروند (اينکار موجب ارضاي محبت مادر و فرزندي مي‌شود). اين واقعيت را بپذيريم که علاوه بر همسر، پدر و مادر حق مسلمي بر گردن ما دارند، بنابراين در صورت ضرورت ، هر يک از همسران بايد بخوبي از خانواده خود حمايت کنند.

 آشنايي با برخي از مهارت‌هاي همسرداري

1.       شاد باشيم: شاد بودن هميشه ارزشمند است، پس سعي کنيم خود را خوشحال و سرحال نشان دهيم تا خستگي را از تن شريک زندگي خود دور کنيم.

2.       صبور باشيم: اگر رفتار همسرمان را خوشايند نمي‌دانيم، بهتر است با حوصله و تأمل و در شرايط مناسب او را از چگونگي رفتارش آگاه کنيم.

3.       منطقي رفتار کنيم: مسائل را منطقي و درست بررسي کنيم و بجاي منافع شخصي ، مصالح زندگي مشترک را در نظر بگيريم و بي‌طرفانه قضاوت کنيم. کم توقع باشيم: از همسرمان آن قدر انتظار داشته باشيم که بتواند به انتظارات پاسخ بدهد.

4.       مثبت نگر باشيم: با بياد آوردن لحظات شيرين زندگي بدبيني را از خود دور کنيم، به رفتارهاي خوب همسرمان بيشتر بينديشيم و جنبه‌هاي خوب زندگي را فراموش نکنيم.

5.       خوش بين باشيم: داشتن نگاه خوش‌بينانه به زندگي و اطرافيان باعث ايجاد آرامش و بذل محبت و عاطفه مي‌شود.

6.       يکدل باشيم: درک متقابل موجب ايجاد تفاهم مي‌شود و يکدلي بوجود مي‌آورد.

7.       شنونده خوبي باشيم: هنگامي که همسرمان با ما صحبت مي‌کند، حتي الامکان به چشمان او نگاه کنيم و يا با اشاره و سرتکان دادن نشان دهيم که به حرف‌هاي او توجه داريم.

8.       مشوق همسر خود باشيم: براي رفتارها و صحبت‌هاي همسرمان ارزش قائل شويم و با يادآوري موقعيت‌هاي موفق گذشته او را تشويق کنيم تا آينده بهتري داشته باشد.

9.       به پيشرفت يکديگر اهميت دهيم: آنقدر صميمي باشيم که پيشرفت و ترقي همسرمان يکي از آرزوهاي ما باشد، در حقيقت اولين کسي که از اين پيشرفت سود مي‌برد ما هستيم.

10.    خوش قول باشيم: براي حرف‌ها و قول‌هاي خود ارزش قائل شويم و خود را در مقابل آنها مسؤول بدانيم، خوش قولي نشانه احترام به خود و همسر است.

11.    به شخصيت همسرمان احترام بگذاريم: و حرمت يکديگر را نزد خانواده و دوستان و … حفظ کنيم.

12.    ارتباط کلامي و عاطفي خود را حفظ کنيم: سعي کنيم با همسر خود درباره مسايل مختلف گفتگو کنيم. صحبت کردن بهترين راه آگاهي از افکار و احساسات همسر مي‌باشد.

13.    با يکديگر مهربان باشيم: همسرمان را جزئي از وجود خود بدانيم، خوبي‌هايش را بازگو کنيم، برايش خوبي خواهيم و در راه کمک به همسرمان تمام تلاش خود را بکار ببريم با مهرباني مي‌توانيم مالک قلب‌هاي يکديگر باشيم و رابطه گرم و صميمي برقرار کنيم.

14.    محبت‌پذير و قهر گريز باشيم: منش توأم با مهرباني و دوري از قهر و کينه صفت همسران فداکار است. تلاش کنيم که آيينه زندگيمان شفاف و بدون غبار کدورت باشد.

15.    راستگو باشيم: صداقت و راستي از بهترين سرمايه‌هاي زندگي مشترک است. هرگز نبايد به دروغ و نيرنگ متوسل شويم حتي اگر حقيقت به نفع ما نباشد. فراموش نکنيم که دروغ پايه‌هاي زندگي را سست مي‌کند.

16.    محيط خانواده را با صفا کنيم: فضاي عاطفي خانواده بايد چنان مطلوب و دوست داشتني باشد که همسرمان در آن احساس رضايت خاطر کند و از امنيت رواني برخوردار باشد.

17.    به ارزشهاي ديني، اخلاقي و خانوادگي پايبند باشيم: ارزش‌ها از ارکان و ستون‌هاي اصلي خانواده محسوب مي‌شوند و مقيد بودن به ارزش‌ها موجب دوام و استحکام خانواده مي‌شود و اصالت آن را حفظ مي‌کند.

18.    به نيازهاي همسر توجه کنيم: رفتار دلنشين و توام با متانت موجب مي‌شود، خواسته‌هاي خود را به راحتي بيان کند.

19.    بهداشت رواني همسر را تأمين کنيم: در سايه سلامت جسمي و رواني مي‌توانيم به هدف‌هاي خود برسيم، بنابراين بايد به رفتار او توجه نماييم و از افسردگي و خموديش جلوگيري کنيم.

20.    با يکديگر مشورت کنيم: هر يک از همسران بايد حق داشته باشند نظر و پيشنهاد خود را بيان کنند. با مشورت کردن، راه رسيدن به زندگي سالم کوتاه‌تر مي‌شود.

21.    قدر شناس باشيم: از همسرمان به خاطرانجام وظايف ، مسؤوليت‌ها و همکاري‌هايش قدرداني کنيم. براي ابراز سپاسگزاري و تشکر به کلمه‌هاي خاصي نيازمند نيستيم!

22.    برنامه‌ريزي کنيم: در حقيقت برنامه‌ريزي به زندگي خانوادگي نظم و سامان مي‌بخشد.

23.    الگوي خوبي باشيم: طوري رفتار کنيم که الگوي رفتاري مناسبي براي همسر و فرزندان خود باشيم.

24.    خود را به جاي همسرمان بگذاريم:دنيا را از دريچه نگاه او ببينيم و از خود بپرسيم «اگر من جاي او بودم چه مي‌کردم ؟» ميانه رو متعادل باشيم: حضرت علي عليه‌السلام فرموده‌اند «خير الامور اوسطها». پس اگر در تمام امور زندگي ( خوردن ، خوابيدن ، مسافرت و حتي محبت کردن و …) اعتدال را رعايت کنيم، کمتر دچار مشکل مي‌شويم.

25.    با جملات زيبا از همسر خود دلجويي کنيم: يک جمله شورانگيز مي‌تواند طوفاني از خشم و غضب و نفرت را خاموش کند و بناي زندگي را از خطرات گوناگون دور سازد.

26.    روابط زناشويي را بسيار مهم بدانيم: عدم توجه به اين روابط موجب ايجاد مشکلات مختلف خانوادگي ، روحي و رواني براي هر يک از طرفين مي‌شود و زندگي را با خطرهاي جدي روبرو مي‌کند.

27.    همسر خود را راضي کنيم: بايد طوري رضايت همسرمان را جلب نماييم که مطمئن باشيم هيچوقت ما را ترک نمي‌کند و يا در هيچ مشکلي ما را تنها نمي‌گذارد.

28.    براي سخن و پيشنهاد همسرمان احترام قائل شويم و خود را عقل کل ندانيم: باور داشته باشيم که هميشه همه چيز را همگان دانند.

29.    فرمان ندهيم: نبايد خانه را به پادگان تبديل کنيم. متوجه باشيم که خانه کانون عشق و محبت است، نه محل يکه تازي و خشونت.

30.    تعصبات غلط و افکار مزاحم را از خود دور کنيم: افکار مزاحم مانند خوره ، سلامت رواني انسان را از ميان مي برند. بهتر است به جاي اعمال تعصبات دست و پا گير ، انرژي خود را صرف توجه به همسر و خانواده نماييم.

31.    از ازدواج خود اظهار پشيماني نکنيم: زندگي و روابط خود را با ديگران مقايسه نکنيم و از ياد نبريم که زندگي هر کسي مطابق سليقه و عقل و درايت او اداره مي‌شود.

32.    روي نقاط ضعف همسر خود انگشت نگذاريم: هر فردي ممکن است در موارد مختلف دچار ضعف باشد، آشکار کردن و بزرگ جلوه دادن اين نقاط ضعف موجب ايجاد کدورت مي‌شود. هرگز نبايد از نقطه ضعف‌ها به عنوان اسلحه‌اي براي سکوت يا شکست دادن همسر استفاده کنيم.

33.    مقابله به مثل نکنيم: از رفتارهاي تلافي جويانه بپرهيزيم و سعي کنيم به جاي مقابله به مثل ، رفتار مناسب را به او يادآوري نماييم.

 

~ نکته:هوش عاطفي‌ات را به کار بينداز!

هوش عاطفي نوعي از هوش است كه به ما كمك مي‌كند به احساساتمان آگاه باشيم. بتوانيم عواطفمان را خوب بيان كنيم. آنها را خوب كنترل و هدايت كنيم. ظرفيت‌هاي خودمان را بشناسيم و در مجموع يك حس مثبت كلي نسبت به خودمان داشته باشيم. از طرف ديگر بتوانيم عواطف فرد مقابلمان را درك كنيم و نسبت به آن واكنش اجتماعي يا بين‌فردي مناسب داشته باشيم. هوش عاطفي به ما كمك مي‌كند كه وقتي دچار تعارض در احساساتمان مي‌شويم، فرو نريزيم و بتوانيم به عنوان مساله‌اي معمولي حلش كنيم[1].

ارتباط اجتماعي موفق در خانه و محيط كار

چگونه جذاب، باشيم

با انجام اين مراحل مي توانيد به فردي جذاب بدل شويد

جذابيت  يعني اينکه بتوانيد ديگران را به سوي خود جذب کنيد. اين خصلت اخلاقي به مرور زمان بدست مي آيد، از آنجايي هر يک از افراد در زمان تولد با ميزان مختلفي جذابيت پا به اين دنيا مي گذارند مي توان گفت که درصد بسيار زيادي از جذابيت اکتسابي است و با کمي تمرين به راحتي قابل دسترسي خواهد بود.  تلاش و توجه تمام و کمال به نيازها و خواست هاي ديگران مي تواند به شما اين اطمينان را بدهد که به چهره يک فرد جذاب تبديل شده ايد.

مراحل به دست آوردن جذابيت

1.       طرز ايستادن خود را تصحيح کنيد. اگر شرايط بدني شما در حد مطلوب قرار داشته باشد، گوياي اين مطلب است که يک فرد با اعتماد به نفس بالا هستيد، حتي اگر از درونتان هم يک چنين احساسي نداشته باشيد. در زمان راه رفتن بايد محکم و ثابت قدم برداريد. کمرتان کاملاً صاف باشد، و شانه ها به سمت عقب گرايش داشته باشند. شايد در ابتدا زمانيکه يک چنين وضعيتي را تمرين مي کنيد برايتان قدري عجيب و دشوار باشد، اما پس از سپري شدن چند روز به آن عادت پيدا مي کنيد.

2.       ماهيچه هاي صورت را رها کنيد. سعي کنيد ماهيچه هاي صورتتان را رها کنيد تا صورت، حالت طبيعي و دلپذير خود را داشته باشد. با اين چهره مي توانيد رو به دنيا کنيد و به همگان بگوييد که از هيچ چيز نمي هراسيد.

3.       ارتباط برقرار کنيد. هنگاميکه با فرد ديگري روبرو مي شويد، با چشم هاي خود با او ارتباط برقر کنيد، سرتان را به نشانه تائيد تکان دهيد، لبخند بزنيد و شادي خود را به او انتقال دهيد. اصلاً نگران عکس العمل فرد مقابل نباشيد و البته در عين حال بايد به ياد داشته باشيد که در اين کار زياده روي نکنيد.

4.       نام افراد را به خاطر بسپاريد. زمانيکه براي اولين بار کسي را ملاقات مي کنيد سعي کنيد که نام او را به خاطر بسپاريد. اين کار براي خيلي از افراد دشوار است. زمانيکه نامشان را مي گويند، آنرا چندين مرتبه با خود تکرار کنيد تا نامشان در ذهنتان باقي بماند و سپس نام خود را نيز به آنها بگوييد؛ به عنوان مثال سلام "سارا" من "ماني" هستم. زماني هم که با آنها خداحافظي مي کنيد، باز هم سعي کنيد چند مرتبه ديگر نام آنها را تکرار کنيد تا به طور کامل در ذهنتان باقي بمانند. هر چقدر بيشتر نام آنها را تکرار کنيد، بيشتر به يادتان مي ماند و طرف مقابل هم احساس مي کند که او را بيشتر دوست مي داريد و احتمال اين امر که با شما بيشتر گرم بگيرد افزايش پيدا مي کند.

5.       به ديگران علاقمند باشيد. اگر شما يکي از آشناهاي قديمي را ملاقات کرديد به عنوان مثال يک همکار، همکلاسي، دوست يکي از دوستان و ... در مورد خانواده و علاقمندي هاي جديد آنها سوالاتي مطرح کنيد. اسم افراد نزديک به آنها را بپرسيد و نام آنها را به خاطر بسپاريد. مطرح کردن يک چنين مسائلي، موضوعات جديدي براي صحبت کردن در اختيار شما قرار مي دهد و آنوقت مجبور نيستيد که تنها در مورد کار و کلاس هاي درسي با هم صحبت کنيد.

6.       مي توانيد تا حدودي در مورد خودتان نيز صحبت کنيد. در تمام طول بحث خودتان را علاقمند نشان دهيد و نشان دهيد که تمايل داريد به گفتگوي خود با او ادامه دهيد.

7.       گفتگو در مورد موضوعات مناسب. بايد در مورد موضوعاتي صحبت کنيد که طرف مقابل به آنها علاقه دارد، حتي اگر خودتان هم علاقه شديد به آنها نداشتيد، بازهم اين کار را ادامه دهيد. به عنوان مثال اگر در يک جمع ورزشي قرار گرفتيد، در مورد بازي ديشب يا گل کردن تيمي که به تازگي وارد ليگ شده صحبت کنيد. اگر با کساني هستيد که به سرگرمي هاي مختلفي علاقمند هستند، مي توانيد در مورد سرگرمي هاي مورد علاقه آنها از جمله ماهيگيري، بافتني، کوهنوردي، و سينما صحبت کنيد.

8.       هيچ کس از شما انتظار ندارد که در تمام زمينه ها يک متخصص باشيد، بايد به آنها بگوييد که فقط به دليل علايق شخصي است که تمايل داريد در مورد موضوعات مختلف با ديگران به بحث و گفتگو بنشينيد. ذهن خود را باز کنيد، اجازه دهيد تا ديگران توضيحات لازم در مورد موضوعات مختلف را براي شما بازگو کنند. روراست باشيد و به آنها بگوييد که دانشتان در مورد برخي چيزها محدود است و بدتان نمي آيد که چيزهاي بيشتري در مورد آن مبحث ياد بگيريد.

9.       به جاي غيبت کردن ديگران را تکريم کنيد. اگر در جمعي در حال صحبت کردن هستيد که همه افراد به نحوي در مورد يک شخص بخصوص در حال غيبت کردن هستند، بد نيست شما چيزي در مورد آن بگوييد که دوست مي داريد. گفتن چيزهايي که در ديگران دوست مي داريد مي تواند 100% شما را تبديل به يک فرد جذاب کند. در عين حال با اين کار مي توانيد حس اعتماد ديگران را نيز به خود جلب کنيد. همه اطرافيان به اين نتيجه مي رسند که شما هيچ وقت ايده ي بدي نسبت به ديگران نداريد. همه به اين نتيجه مي رسند که آبرويشان در دست شما محفوظ خواهد بود.

10.    دروغ نگوييد. شايد به دلايلي دروغ بگوييد اما مدارک و شواهدي وجود دارد که بر خلاف گفته هاي شماست. اگر به مريم بگوييد که عاطفه را دوست داريد و به نسيم بگوييد که عاطفه را دوست نداريد، مطمئن باشيد که مريم و نسيم با هم صحبت مي کنند، حرف هاي شما را با هم در ميان مي گذارند، و با اين کار اعتبارتان را نزد آنها از دست خواهيد داد، و از آن به بعد هم ديگر هيچ کس حرف هاي شما را باور نخواهد کرد.

11.    با صداقت از ديگران تعريف و تمجيد کنيد. اين کار خصوصاً در ارتقاي عزت نفس ديگران نقش مهمي را بازي ميکند

12.    چيزهايي که خوشتان مي آيد را انتخاب کنيد و در هر شرايطي به آنها اشاره داشته باشيد. اگر از کاري و يا از کسي خوشتان مي آيد راهي براي بيان آن پيدا کنيد و فوراً به آن اشاره کنيد. اگر براي انجام اين کار بيش از اندازه صبر کنيد، ممکن است حرف هاي شما قدري رياکارانه جلوه کنند. زمانيکه احساس مي کنيد با تشويق هاي خود مي توانيد زمينه پيشرفت را براي آنها فراهم آوريد، حتماً اين کار را انجام دهيد و از آنها تعريف کنيد. اگر احساس ميکنيد که چيزي در مورد فردي تغيير پيدا کرده است (به عنوان مثال مدل مو، طرز لباس پوشيدن و .. به آن توجه کنيد و چيزي را که در مورد آن خوشتان آمده، به زبان بياوريد. اگر مستقيماً سوالي مي پرسيد، با خوشرويي آنرا بيان کنيد و سپس سوال خود را با يک تعريف بجا به پايان برسانيد.

13.    در پذيرش تعريف و تمجيد مهربان باشيد. اين فکر را که برخي از تعريف و تمجيد ها هدف خاصي را در پس خود دارند را از ذهن بيرون کنيد. در قبول هر نوع تعريف و تمجيدي پرحرارت و علاقمند ظاهر شويد. خيلي بيشتر از گفتن يک "خيلي ممنون" ساده پيش برويد و آنرا با جملاتي نظير: "خوشحالم که خوشت آمده" و يا "خيلي مهرباني که به اين مورد اشاره کردي" همراه کنيد. اين عبارات خودشان مي توانند به عنوان نوعي تعرف و تمجيد در جواب تعريف هاي فرد مقابل به شمار روند. در عين حال بايد دقت داشته باشيد که برداشت بدي از تعريف هاي ديگران نکنيد. به عنوان مثال اگر کسي به قصد تعريف از شما گفت: "نميداني چقدر دلم مي خواست که من هم به اندازه تو ... بودم" شما نبايد در جواب او بگوييد من اصلاً هم يک چنين خصوصيتي را نداشته و ندارم و احساس مي کنم که برداشت تو در اين مورد غلط بوده و قضاوت نادرستي داشتي."

14.    تن صداي خود را کنترل کنيد. يکي از نکات ضروري که بايد همواره به خاطر داشته باشيد، ماهيت صحبت کردن است. برخي از افراد هستند که در درون خود احساس ناامني مي کنند و به راحتي نمي توانند تعريف و تشکر ديگران را پذيرا شوند. در مورد يک چنين افرادي بيشتر بايد دقت کنيد و روان و سليس با آنها صحبت کنيد. اگر تمايل داشتيد به آنها بگوييد که "امروز زيبا شده ايد" تن صدايتان بايد همانطوري باشد که مي گوييد: "امرور روز زيبايي است." هر گونه تغيير در تن صدا و نحوه بيان کردن آن، اين شک را در آنها بوجود مي آورد که گفته هاي شما از سر صدق و درستي نيست. مي توانيد براي تمرين، صداي خود را روي نوار ضبط کنيد و چند مرتبه آنرا گوش کنيد تا متوجه هر گونه تغييري بشويد. از خودتان سوال کنيد که صداي شما نشان مي دهد که از روي صداقت صحبت مي کنيد؟ تا زماينکه به يک عبارت خالصانه و صادقانه نرسيده ايد، به ظبط کردن صداي خود ادامه دهيد.

چند نکته

هميشه خونسرد باقي بمانيد. قصد شما خوشحال کردن ديگران است و نبايد به اين موضوع فکر کنيد که ممکن است آنها در قبال شما چه واکنشي نشان داده و چه خيال بافي هايي در ذهن خود انجام دهند. اگر اين کار را انجام دهيد، آنوقت تمام تاثير اين کار بر روي صورت شما نمايان خواهد شد، و تبديل به فردي مي شويد که فقط در پي راضي کردن اطرافيانش است. کسي که نيازهاي شخصي اش را زير پا مي گذارد تا ديگران دوستش بدارند. بايد هميشه به خاطر داشته باشيد که مردم آنقدر کارهاي متنوع دارند که نمي توانند که همواره به شما فکر کنند. بيشتر اوقات در مورد خودشان و کارهايي که بايد انجام دهند، فکر مي کنند.

ميزان جذابيتي که مي توانيد بدست آوريد، به ميزان خلاقيت شما در تحسين کردن ديگران بستگي دارد. تعريف ها و تحسين هاي خود را با لحني قاطع اما در عين حال شاعرانه بيان کنيد. هيچ اشکالي ندارد که چند قطعه از قبل آماده شده را در ذهن داشته باشيد تا در زمان تحسين کردن از فردي بيان کنيد، اما افراد جذاب کساني هستند که بتوانند در همان لحظه چيزي را ابداع کنند و نوآوري به خرج دهند. اگر ذهن شما خلاقيت داشته باشد و دائماً ابداع و نوآوري کنيد، ديگر نگران تکرار مکررات هم نخواهيد شد.

گاهي اوقات مجبور مي شويد عقايدي را بيان کنيد که شايد کمتر اتفاق مي افتد ديگران نظر مثبتي نسبت به آن داشته باشند. در چنين شرايطي مي توانيد اين کار را با قدري شوخي بياميزيد. شوخي و خنده مانند قاشق پر از شکري هستند که به بيمار کمک مي کنند دارو را راحت تر فرو ببرد.

همدلي يکي از ملزومات بي چون و چراي جذابيت است. بايد بدانيد که چه چيزهاي اطرافيانتان را خوشحال ميکنند و چه مواردي موجبات ناراحتي آنها را فراهم مي آورند، آنوقت مي توانيد بهترين انتخاب را در مورد آنها داشته باشيد. در غم و شادي ديگران شريك باشيد.

بدترين حالت براي يك همسر و فرزند يا پدر يا مادر ناراحت اين است كه كسي نباشد كه با او درددل كند؛ باور كنيد درددل كردن شما را سبك و راحت مي‌كند. و البته بدتر از اين هم وقتي است كه طرف شما به احساسات شما وقعي نگذارد و راه حل عقلي بدهد! آري، تعجب نكنيد، كسي كه درددل مي‌كند فقط يك سنگ صبور مي‌خواهد كه شنواي خوبي باشد و آخ و اي واي و آه و تاسف برايش داشته باشد و راه حل دادن در وقت ديگر و پايان اين تخليه عاطفي است.

اگر احساس مي کنيد که به يکباره نمي توانيد عضلات صورت خود را رها کنيد، مي توانيد اين کار را از شانه هاي خود شروع کنيد، اگر از جاي اصلي خود بالاتر آمده باشند، نشان دهنده اين مطلب هستند که شما قدري عصبي هستيد. آنها را به سر جاي خودشدان بازگردانيد، ژست عمومي بدن خود را تصحيح کنيد، نفس عميقي بکشيد و لبخند بزنيد.

هشدار

از بحث و جدل بپرهيزيد. حتي اگر نيمي از افراد با شما موافق باشند، باز هم شما نمي توانيد جذابيت 100% پيدا کنيد. چيزهايي که بر زبان مي آوريد بايد براي تمام افراد خوشايند باشند. زماني که احساس کرديد دلتان مي خواهد در يک بحث شرکت کنيد، از خودتان بپرسيد که: "آيا واقعاً لازم است که در همين لحظه، نظر خودم را مطرح کنم؟" اگر احساس مي کنيد که هيچ گونه الزامي در اين کار وجود ندارد، بنابراين قدري بذله گويي کنيد و مطرح کردن نظر خود را بگذاريد براي يک وقت ديگر.

برخي از افراد هستند که مقوله تکبر و جذابيت را اشتباه مي گيرند. درحقيت بايد دانست که تکبر نقطه مقابل جذابيت است. جذابيت حس رضايت ديگران را بر مي انگيزد، اما تکبر فقط مي خواهد حس رضايت فردي را برانگيزاند. تکبر افرادي را جذب مي کند که در وجود خود ناامني هايي دارند، اما جذابيت توانايي جذب تمام افراد را دارد.

چگونه تبديل به يک همسر بهانه گير نشويم؟

هميشه ميوه هاي به درد نخور مي گيري؟ چرا اين قدر لباسات کثيف هستن؟

جوراباتو قبل از اومدن روي فرش دربيار!

اين قدر جلوي تلويزيون تخمه نريز خسته شدم از اين همه تميز کردن.

سطل آشغال بوگرفته، پس کي مي خواي سطل را خالي کني؟ چقدر تو بي مسئوليت و خونسردي و ....

با اين جملات مي توانيد در محيط خانه مداوم روي اعصاب همسرتان راه برويد، و حس عصبانيت، کم حوصلگي و لج بازي را در وي تقويت کنيد تا جايي که آرامش زندگي لابه لاي اين جمله ها گم شود!

غرزدن نوعي پاسخ به موقعيت هايي است که فرد دچار ناکامي مي شود و اگر اين ويژگي از فراواني و استمرار برخوردار باشد به عنوان يک شيوه شخصيتي ناسازگار مطرح مي شود که در اين موارد غالبا با افسردگي، اضطراب، خود کم بيني، بهداشت رواني پائين، مشکل سازگاري با ديگران، بدبيني، نااميدي، خشم و رضايت نداشتن از زندگي همراه است.

زن و شوهرها توقع دارند زندگي زناشويي، نيازها و تمايلات آنان را برآورده کند و درباره اينکه زندگي زناشويي بايد چطور باشد، مفروضاتي دارند. اين انتظارات و مفروضات اگر برآورده نشود عمدتا باعث ايجاد اختلاف و کشمکش ميان زوجين مي گردد. البته اختلاف اجتناب ناپذير است اما برخي از زن و شوهر ها مشکلات جدي دارند و هيچ وقت اختلافات روزمره خود را حل نمي کنند.

عده اي هم هر روز بر سر مسايل جزيي با هم بگو مگو دارند و هيچ وقت به مشکلات بزرگ خود نمي پردازند. شما به عنوان زن و شوهر بايد اتفاق نظرها و اختلافات را شناخته و روشي داشته باشيد تا در زندگي روزمره خود تغييرات مشخصي ايجاد کنيد؛ روشي که با اتکا به آن ، نقاط قوت زندگي مشترک تان را بيشتر کرده و نقاط ضعف آن را رفع کنيد. اما برخي از افراد(به خصوص زنان) نمي خواهند و( يا نمي دانند) که از طريق يک روش منطقي به دنبال راهي براي بيان مشکلات باشند. براي مثال تصور کنيد بي توجهي مرد به انجام امور منزل مانند رسيدگي به امور خريد و يا انجام تعميرات منزل و ... باعث شده که مسئوليتهاي بسيار سنگيني بر دوش زن نيفتد و زن از اين وضعيت خسته شده و خواهان آن است که همسرش مسئوليت پذيرتر باشد اما راه درست آن را نمي داند و به جاي اينکه نيم ساعت به طور منطقي با همسرش وارد گفتگو شده و مشکلات را با وي درميان بگذارد، هر گاه که با او همکلام مي شود اين مساله را پيش کشيده و باعث ايجاد تنش مي شود و بعد از مدتي باعث مي شود که او در نزد همسرش به عنوان يک زن بهانه گير و يا در اصطلاح عاميانه غرغرو شناخته شود. زني که مجاورت با او نه تنها آرامشي به همراه ندارد، بلکه بيشتر عذاب آور است.

يک زن بهانه گير براي شوهرش بسيار رنج آور و آزار دهنده خواهد بود . در بسياري از موارد بهانه گيري هاي بي مورد و زياده از حد زن باعث دوري مرد از خانه، دروغگويي و يا حتي در برخي از موارد داد و فرياد و بداخلاقي مفرط وي مي شود. زنان بهانه گير نه تنها زندگي زناشويي خود را ويران مي کنند بلکه زندگي فرزندان خود را تحت تاثير قرار مي دهند. توجه داشته باشيد که در چنين شرايطي به جاي بروز واکنشهاي هيجاني، موثرترين پاسخ هاي مقابله اي، کمک گرفتن از ديگران، انتقال احساسات، انجام اقدام منطقي، پند گرفتن از تجارب، استفاده از حس شوخ طبعي، حفظ ايمان و کنترل احساسات منفي و ... است براي مقابله موفقيت آميز با چالش هاي زندگي، آگاهي شما از شيوه شخصيتي و نوع برخوردتان با مسائل کمک کننده است. زيرا شيوه هاي شخصيتي با چگونگي برداشت يک فرد از اطراف و نحوه واکنش او با رويدادهاي فشارزا ارتباط تنگاتنگ دارد.

البته درست است که در اين مقاله در مورد بهانه گيري و غر زدن در زنان صحبت شده است اما ذکر اين نکته ضروري است که غرزدن تابعي از وضعيت اجتماعي است تا ويژگيهاي وابسته به جنسيت، بنابراين نمي توان گفت که غرغر کردن در زنان بيشتر به چشم مي خورد و صد البته که در آقايان هم وجود دارد اما گاه در برخي شرايط زنان و کودکان بعلت ناتواني و قدرت کمتر در بيان خواسته هايشان، بيشتر غرغر مي کنند.

 در بسياري از موارد بهانه گيري هاي بي مورد و زياده از حد زن باعث دوري مرد از خانه، دروغگويي و يا حتي در برخي از موارد داد و فرياد و بداخلاقي مفرط وي مي شود.

در ادامه اين يادداشت پيشنهاداتي براي شما داريم تا يک زن بهانه گير(غرغرو) نباشيد:

- به جاي بهانه گيري با همسرتان صحبت کنيد.

 قبل ازشروع بهانه گيري و يا شکايت کردن ، با همسرتان بنشينيد و سعي کنيد مشکلات و دلگيري هاي خود را با او در ميان بگذاريد. براي او توضيح دهيد که چرا از او شاکي هستيد و چرا احساس عصبانيت مي کنيد. به احتمال زياد همسرتان نمي داند در ذهن شما چه مي گذرد لذا تا زماني که زبان به سخن نگشاييد، او متوجه مشکل شما نخواهد شد.

 - زماني که همسرتان خوشحال است، شروع به بهانه گيري نکنيد.

 براي عنوان کردن شکايات خود زمان مناسبي را انتخاب کنيد. صحبت کردن در زمانهايي که شوهرتان مشغول تماشاي يک بازي حساس فوتبال است و يا در حال انجام امور شغلي خود است و ... نمي تواند به شما توجه لازم را مبذول دارد و همين حالت نيز بيشتر هيزم در آتش خشم شما خواهد ريخت. لذا کمي صبر کنيد و منتظر يک فرصت مناسب بمانيد تا همسرتان تمرکز لازم را بر گفته هاي شما داشته باشد.

- به همسرتان فرصت استراحت و آرامش دهيد.

 متاسفانه برخي از زنان به محض ورود همسرشان به منزل ، شروع به ارايه خبرهاي بد و ناراحت کننده(مانند آزار و اذيت بچه ها، کارهاي سنگين خانه، سرکشي صاحبخانه و افزايش اجاره منزل و ...) مي پردازند و در حالي که مرد هنوز خستگي هاي يک روز کاري را از سر نگذرانده، بايد با کوهي از مشکلات که همسرش در پيش روي او قرار داده مواجه شود. بنابراين به محض ورود همسرتان به منزل شروع به شکايت و اخم کردن نکنيد. اين ، بدترين زمان براي صحبت کردن در مورد مشکلات است. اجازه دهيد او آرامش خود را کسب کند و وقتي خلق و خوي او به وضع طبيعي در آمد، در فرصت مناسب با هم صحبت کنيد.
- در برابر جمع و يا حتي در حضور فرزندان به انتقاد از شوهرتان نپردازيد. خيابان، مهماني ، سر سفره غذا و .. هرگز مکانهاي خوبي براي بحث و جدل نيستند.

 - براي همسرتان هديه بگيريد.

همه انسانها هديه گرفتن را دوست دارند، براي همسرتان هر از چند گاهي هديه اي تهيه کرده و او را خوشحال کنيد و سپس با او به گفتگو و صحبت بپردازيد.

- گاهي هم سکوت کنيد.

 گاهي اوقات سکوت بهترين پاسخ است. هميشه عصباني شدن، داد و فرياد زدن، شکايت کردن و بهانه گيري به شما کمک نمي کند. شايد برخي از اوقات لازم باشد سکوت کنيد و در برابر اشتباه همسرتان حرفي نزنيد تا احساس گناه را در وي تشديد نکرده و يا او را شرمنده نکنيد.

هفت درس زندگي که در هيچ مدرسه اي ياد نمي‌دهند

همگي ما همزمان با تحصيل در مدارس، درسهايي از زندگي نيز مي آموزيم که هردوي آنها مهم است. مشکل اصلي اين است که زندگي قبل از ما هم جريان داشته و ما را هم مانند ديگران در مسيرش با خود مي‌برد و اين در حالي است که ما تازه در ابتداي يادگيري و کسب معلومات لازم براي زندگي هستيم و تنها اميدواريم که روزي به همه ي جوانب دست پيدا کنيم، پس بطور منطقي دانش ما هميشه عقب تر از زندگي است.

در اينجا به درسهايي از زندگي اشاره کرده ايم که به راحتي مي‌توانيد از آنها بهره بگيريد :

1.       طبق گفته‌ي Richard Carlson، "چيزهاي بي ارزش را نچشيد"، اين بدان معني است که خيلي از مردم خود را درگير استرس و به انجام رساندن کارهاي بي ارزش مي‌کنند که در نهايت در مقابل اهداف اصلي زندگي، هيچ ارزشي ندارند وقتي آنقدر خود را درگير اين مسائل کوچک مي‌کنيم ديگر جايي براي نيل به آرزوهايمان باقي نگذاشته ايم و از لحظات خود هيچ لذتي نمي‌بريم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 16:55  توسط علي-م  |